کهن دژ 2

جهانگردی - گردشگری - هتلداری - مطالب نوشته شده توسط دانشجویان رشته های جهانگردی و هتلداری

بروجرد 2

ساير مساجد بروجرد

مسجد قلعه بروجرد: در شرق شهر بروجرد  مسجدي بنام مسجد قلعه

وجود دارد که بناي آن به دوره قاجار بر مي گردد. نام قلعه به خاطر

مجاورت با ديواره قلعه قديمي شهر به اين مسجد داده شده است.

شبستان اين مسجد در سال 1310 و ايوان آن در سال 1311 ه . ق

به اتمام رسيده است  .

مسجد اميرالمومنين بروجرد: مسجداميرالمؤمنين شهرستان بروجرد  

در فهرست آثار تاريخي كشور به ثبت رسيد. قدمت اين مسجد تاريخي

كه در مركز شهر بروجرد قرار دارد و با استفاده از معماري سنتي و

شيوه طاق و زنجير ساخته شده است به دوران قاجار مي رسد.

مسجد حاج اسحاق: تاريخ بناي اين مسجد نيز به اواخر قاجار واوائل

پهلوي بر مي گردد. مسجد داراي ستونهاي آجري متعدد است و در دل

يک محله قديمي در خيابان شريعتي قرار دارد. چند سال قبل کف مسجد

فرو ريخت و آثاري از يک فضاي قديمي تر در زير مسجد به دست آمد

که به نظر مي رسد جايگاه نگه داري اسب بوده است.

 

 

39

 

آرامگاهها و گورستانهاي بروجرد

مجموعه امام زاده جعفر: در شرق شهر قرار دارد.

بقعه زواريان: در پنج کيلومتري شمال شهر بروجرد قرار دارد.

بناي امام زاده قاسم بروجرد: در شرق شهر بروجرد .

بناي شاهزاده ابوالحسن بروجرد:  در محله مير بروجرد، مقبره اي

قرارداردكه ساختمان آن تجديد بنا شده وبه شاهززاده ابوالحسن مشهور

است.  مقبره، شامل يك  صحن  كوچك  و ايواني  مربع  شكل  به ابعاد

5/4×5/4 متراست. حرم مقبره هشت ضلعي است كه تاق آن شش متر   

ارتفاع دارد. در وسط آن، دو ضريح  چوبي  و آهني وجود دارد و در

ميان آن‌ها قبرقرار گرفته است. روي اين قبر، سنگي از مرمر سفيد به

اندازه 33×86 سانتيمتر قراردارد كه در وسط آن نام صاحب قبرنوشته

شده است. نسبت امام زاده با چند واسطه به امام سجاد (ع) مي رسد

كه مورد ترديد است. هم چنين در خصوص ساخت بنا، آن را به حموله

- وزير سلسله قره قويونلو - نسبت مي دهند .

بناي امام زاده محسن ابن علي بروجرد: آرامگاه محسن خالد ابن

علي در روستاي گوشه  در 28کيلومتري جنوب  خاوري بروجرد بر

سينه كوه مشهور به «ديارگاه» در قسمت شمالي و بالاي روستا قرار

گرفته است .

40

جنس  بنا از  سنگ  و آجر  بوده  و  گنبد  مخروطي  شكل آن بر بنايي

هشت  ضلعي  كه هر ضلع آن 5/2 متر است ، بنا  نهاده  شده است  و

روي  گنبد را با موزاييك  و كاشي پوشانده اند. ارتفاع اين  بقعه حدودا

 13متر است . در وسط  قبري است كه بر روي آن  ضريحي از چوب  

مشبك با نقوش  ستاره‌اي  قرار دارد. درب  ورودي  مقبره  به بلندي

70/1 متر از جنس  چوب و قديمي است كه تيكه كاري هايي به اشكال

هندسي  دارد . بقعه امام  زاده محسن  بن علي ( ع ) به  اعتقاد  اهالي  

مربوط  به فردي از اعقاب حضرت زين العابدين (ع) است .(1)

بناي امامزاده واليان بروجرد : در 24 کيلومتري  جنوب بروجرد و

بر سر راه بروجرد – خرم آباد، در روستاي واليان بروجرد آرامگاهي

با  قدمت  تاريخي  وجود  دارد  که مورد احترام اهالي  است . در  اين

آرامگاه دو قبر معروف به امامزاده احمد و خديجه خاتون وجود دارند.

مقبره از  نظر  فرم بنا به جز  قسمت  طاق  حرم چندان  قديمي به نظر

نمي رسد و داراي ايوان دوگلدسته و گنبد است. در اطراف ان گورستان

قديمي است  كه  قدمت آن  به  قرن 6 هجري  مي رسد  و اغلب سنگ  

قبرهاي آن به خط  كوفي است.

 

 

 

41

آرامگاه  صامت بروجردي : قبر صامت بروجردي شاعر بزرگ سده  

سيزدهم ، در بوستان صامتيه  در خيابان  صفاي  اين  شهر قرار دارد

و در سال هاي  اخير بناي  يادبودي  توسط  شهرداري  بر آن  ساخته

شده و سنگ قبر آن تجديد گرديده است.

آرامگاه خصوصي صامتيه : در کوچه پشت بوستان  صامتيه (صفا)

آرامگاهي خصوصي قرار دارد که بناي جالب توجهي دارد.

قبرستان بهشت شهداي بروجرد : گورستان بزرگ و اصلي  شهر

بروجرد است که در زمان پهلوي با نام  جهان آباد احداث  شده و در

سال هاي اخير به  بهشت  شهدا  تغيير نام  يافته است.  صدها تن از

شهيدان جنگ  تحميلي و نيز برخي روحانيون  و علماي نامدار در اين

گورستان خفته اند. بهشت شهدا در خيابان رودکي بروجرد قرار دارد.

قبرستان دارالسلام بروجرد: گورستان  جديد عمومي  شهر بروجرد

است  که با توجه به پر شدن ظرفيت بهشت شهدا ، در پنج  کيلومتري

شمال شهر و بر روي تپه هاي مشرف به شهر ساخته شده است.

بناي امام زاده ابراهيم ، بناي امام زاده پيرنو، بناي امام زاده عسگري،

بناي امام زاده عبدالله،آرامگاه  دو خواهران ( درمسجد دو خواهران )

آرامگاه دو خواهران (در امامزاده جعفر) ، آرامگاه آقا بزرگ بروجردي

 آرامگاه ميرزا محمود مواهبي طباطبايي.

 

42

بناي امام زاده جعفر:

مجموعه ا مام زاده جعفر در شرق شهر بروجرد و قرار دارد و شامل

بقعه امام زاده جعفر و حواشي آن، بقعه دوخواهران،گورستان عمومي  

و آرامگاه خصوصي است.

1-  ساختمان اصلي : معروف به بقعه امام زاده جعفر ازآثار دوران  

سلجوقي است که شامل گنبدي  مخروطي  شکل بر بالاي  ضريح است.

تعميرات و تغييراتي دردوره ايلخاني نيز دراين مجموعه ديده مي شود.

اين نمونه معماري در ايران بسيارنادراست و نمونه ديگر آن آرامگاه  

دانيال نبي در شوش است. بر خلاف گنبدهاي گرد و دايره اي شکل  که

مشخصه بناهاي اسلامي است  گنبد امام زاده جعفر به يک مخروط بلند

شبيه است که شبيه به کلاههاي  قديمي ايرانيان مي باشد . مقبره اصلي

هشت ضلعي است و اندازه كل زير بناي آن 22 در 20 متر و ارتفاع  

گنبد آن از سطح زمين  نزديك به 25 متر است . طبقات بقعه يك دست

و سالم اند ولي نماي اطراف حرم، اصالت معماري اصلي  را از دست

داده  و به مرور زمان از نظر كالبد  ظاهري  تغيير كرده است . درگاه  

ورودي  مقبره داراي  دو نشيمن است كه با كاشي هاي عصر صفوي و

قاجاري مزين شده است. اين درگاه، دري از چوب به اندازه 5/1 در 2

متر دارد  كه كنده  كاري شده و بر حاشيه آن نيز آياتي از قرآن  حك  

 

43

شده است . كنده كاري  و منبت كاري  روي  لنگه هاي  در و حاشيه

آن از هنر و زيبايي فراوان برخوردار است و شاهكاري از هنر دوره

صفوي است . زنجير نفيسی از جنس  نقره بر درب  چوبين امام زاده  

قرار داشت که مورد دستبرد  قرار گرفت . در كناره درگاه، سنگ  قبري

از مرمر به  اندازه  38 در 50 سانتيمتر  بر ديوار نصب  شده  كه  بر

حاشيه آن آياتي از  قرآن  به  طور  برجسته  کنده  کاري  شده  است .

اين  سنگ  قبر به بانويی به نام شاخاتون  تعلق دارد . در وسط حرم ،

ضريحي از چوب و ورشو قرار دارد. اصل قبر در طبقه زيرين است و

شش پله از كف حرم پايين تراست كه اتاق آجري سردابه آن به بلندي

۳ متر ساخته شده و اندازه آن 3/10 در 70/2 متر است.

 

2-  دروازه غربي امام زاده:  اين دروازه ورودي اصلي امام زاده

جعفر به حساب مي آيد که سابقا آن را از طريق  بازارچه اي  به  کوي  

دانگه بروجرد  وصل  می کرده است. سر در فعلي گويا در دوره  قاجار

تعمير و يا بنا شده است.

 

 

 

44

3- بقعه دو خواهران : در صحن امام زاده و در شرق بناي اصلي ،

بقعه اي  متبرک  به  نام  دو خواهران  وجود  دارد  که  تا کنون  مورد

پژوهش کارشناسانه قرار نگرفته است اما مردم بروجرد توجه ويژه اي  

نسبت  به زيارت اين  بنا  دارند . اين بناي  آجري  گرد است  و فاقد

ظرافت هاي معماري است.

4- گورستان مجاور امام زاده : صحن  جنوبي و شرقي امام زاده

جعفر بروجرد،گورستاني عمومي است که درگذشته، شرقی ترين  بخش

شهر به حساب مي آمده  و مجاور ديوار قلعه  شهر  بود . ديواره قلعه

باستاني بروجرد تا اواسط دهه شصت بر جا بود که بدون در نظرگيري

وجهه تاريخي آن توسط شهرداري  تخريب و ديواره جديدي به جاي آن

بنا نهاده شد.

برخي سنگ قبرهاي اين گورستان قديمي اند و صدها سال قدمت دارند

که جاي دارد نسبت به نگه داري از آنان دقت شود . همچنين آرامگاه

خصوصي جالب توجهي درشرق بقعه اصلي قرارداشت که کم کم تخريب

شد. درميان افراد مدفون دراين محل، شاعران وعالمان مذهبي  متعددي

ديده مي شوند  که مشخصه  آنها سنگ  قبرهاي  نفيس  با نوشته هاي

عربي است.

 

 

45

 

5 - درختان قديمي : چند چنار قديمي در صحن امام زاده جعفر قرار

دارد که سن آنها را چند صد سال تخمين مي زنند. قدمت و بزرگي اين

چنارها در بروجرد به مثل تبديل شده است.

درمورد فرد مدفون درامام زاده نظرات گوناگوني هست.افراد محلي آن

رافرزند يا فرزندزاده  امام موسي كاظم(ع)مي دانند اما بر اساس نوشته

هاي معتبر ، نام اصلي صاحب قبر" ابوالقاسم جعفربن الحسين بن على

بن الحسن المكفوف بن الحسن الافطس بن على اصغر بن الامام على بن

الحسين (ع)" مي باشد  که  با اين حساب  نسب  وي به امام  چهارم،

امام زين العابدين (ع) ميرسد.

بناي امام زاده جعفر با حواشي  و متعلقات آن ، بعد از مسجد جامع ،

قديمي ترين اثر  تاريخي  در درون شهر بروجرد  است  و جاي دارد که

موردتوجه وتحقيق بيشتر قرار گيرد . تعميرات غير کارشناسي، رطوبت

و خانه سازي دراطراف حرم، خسارات شديدي به اين بناي ديدني وارد

آورده و بر مردم  و مسئولان  بروجرد است که  در نگهداري  آن کوشا

باشند.

 

 

 

 

46

بزرگان بروجردي؛

 

آيت الله العظمي  بروجردي:آيت الله العظمي حاج آقا حسين طباطبايي  

 

بروجردي (1380 –1292 ه‍.ق) ازعلماي مشهور و مراجع  شيعه در

 

قرن 14 در يكي از خانواده ‎‎هاي اصيل  شيعه  در شهر بروجرد  متولد

 

شد. پدرش حاج سيد علي از علماي  بروجرد بوده ‎‎اند. ازهفت سالگي

 

به مكتب فرستاده شد و قرائت  قرآن وادبيات و منطق را به سرعت فرا

 

گرفت، سپس در سن 17سالگي به سال 1310ه‍.ق به اصفهان عزيمت

 

كرد و از محضر ميرزا ابوالمعالي  كلباسي  و سيد محمد باقر درچهاي  

 

وميرزا محمد تقي مدرس ودرفن علوم عقلي از محضرآخوند ملا محمد

 

كاشاني  و جهانگيرخان  قشقايي استفاده  كرد . همزمان  با تحصيل در

 

اصفهان به تدريس  فقه و اصول پرداخت . حدود سال 1320 ه‍.ق  به

 

نجف اشرف رهسپار شد ودردرس استاداني همچون آخوند  ملا محمد

 

كاظم  خراساني  و شيخ  الشريعه اصفهاني  و سيد  محمد  كاظم  يزدي

 

حضور يافت .

 

 

 

 

47

 

 در اواخر سال  1328 بنا به اصرار پدر به ديار خود  رفت  و در آن  

 

جا با تشكيل كلاسهاي درس و جمع آوري طلاب، سنگ بناي حوزهاي

 

نامدار در بروجرد را گذارد . در سال 1364 ه‍.ق بر اثر كسالت براي

 

معالجه به بيمارستان  فيروزآبادي تهران منتقل گشت و پس از بهبود

 

بر اثر اصرار  فراوان  علما  و بزرگان  حوزه علميه  قم ، براي  اقامت

 

در اين شهر و سرپرستي  حوزه  علمية  قم  به اين ديار رهسپار گرديد  

 

و در آنجا بعنوان مرجع  تقليد شيعيان  جهان  مورد پذيرش قرار گرفت

 

(24 شوال 1364 ق) و منشا خدمات زيادي شد...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

48

آيت الله کشفي

علامه سيد جعفر کشفي علماي بزرگ قرن دوازدهم و سيزدهم هجري

بوده است. وي  درسال 1189قمري درداراب فارس متولد شد. پدرش

سيد يعقوب ملقب به ابي اسحاقازعلماي داراب بود و مادرش  دختر

مرحوم شيخ حسن بحراني بوده اند.تا سن هفت سالگي تحت سرپرستي

پدر بوده و پس از فوت پدر با مادر خويش به اصطهبانات مي روند و

تحصيلات مقدماتي را نزد مادرش به پايان می رساند. پس از فوت مادر

رهسپار يزد مي شود و پس ازادامه تحصيل به مدت چهار سال از کليه

سطوح فارغ مي گردند. در سن نوزده سالگي به نجف مشرف شده واز

محضر علامه بحرالعلوم بهره مي گيرد و در همانجا به تدريس  مشغول

مي گردد . وي  سپس  به ايران  باز  مي گردد  و در  اصرار  اثر  زياد

شاهزاده محمد تقي ميرزا فرزند فتحعلي شاه در بروجرد ساکن مي شود

و به اعتلاي  حوزه اين  شهر مي پردازد . وي در سال 1267 هجري

قمري در سن هفتاد و هشت سالگي فوت  نمودند و در بروجرد به خاک

سپرده شدند. مقبره ايشان در بروجرد داراي بقعه و ضريح و زيارتگاه

خاص و عام مي باشد.آيت الله کشفي در زمان حيات خود به دليل کشف

و کراماتي که داشته اند به کشفي معروف شده اند.

 

 

49

علامه بحر العلوم

مشرب و اديب  بود و به شعر علاقه داشت . منظومه‌اي در فقه و

قصايدي نيز سروده است .

وي درعلم رجال نكاتي رااستخراج كرد،كه قبل از او از آن غفلت زادگاه

علامه بحر العلوم  کربلا است ولي ايشان از خانواده  سادات  طباطبايي

بروجرد هستند که ازمفاخر منطقه بشمار مي آيند.

 نام کامل علامه بحر العلوم " سيد محمد مهدى بن سيد مرتضى بن سيد

محمد بن سيد عبد الكريم حسنى حسينى  طباطبائى  بروجردى " است .

پدر ايشان سـيـد مرتضى  طباطبائى  بروجردى ( ره )  که  وي  نيز  از  

علما  و مراجع عصر خود بوده از نياکان آيت الله العظمي بروجردي  به

حساب مي آيد.

سيد مرتضي  در جواني  بهمراه  خانواده از بروجرد  به کربلا مهاجرت  

نمود و در آن شهر  مشغول  تدريس علوم ديني شد . سيد محمد مهدى  

در عيد  فطر در سال 1155 ه. ق ديده  به جهان گشود .

دوران کودکي و نوجواني خود را در کربلا و در کنار خانواده سپري

کرد . در کودکي و در مدت چهار سال مقدمات نحو و صرف و ادبيات و

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 0:15  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

بروجرد 1

 

بسمه تعالی

 

 

 

موضوع : شهرستان بروجرد

 

 

استاد : آقای مهندس امیر حسین ذاکرزاده

 

 

گردآورنده : سارا حجتی

 

 

نام درس : جغرافیای جهانگردی

 

 

رشته : خدمات مسافرتی و جهانگردی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خوشا فصل بهاران بروجرد

 

                              خوشا احوال یاران بروجرد

 

کشد نور تجلی پرده بر رخ

 

                              ز شرم گل  گذاران  بروجرد

 

دوای درد انفاس مسیح است

 

                              دم  پاسخ  گذاران  بروجرد

 

 

               

                                  

                                    مرشد بروجردی

 

                               شاعر نامدار عصر صفوی

 

 

 

 

 

عنوان...............................................صفحه                                                

 

1) موقعيت.........................................................1

 

2) جمعيت و وسعت...............................................2

 

3) وضعيت جغرافیایی.............................................2

 

4) فاصله تا تهران................................................3

 

5) نامگذاری بروجرد.............................................4

 

6) نژاد ساکنان بروجرد...........................................5

 

7) مذهب و اقلیت های دینی......................................8

 

8) زبان و گویش بروجرد........................................9

 

9) غذا های سنتی بروجرد.......................................12

 

10) بازی های سنتی بروجرد...................................15

 

11) صنایع دستی بروجرد.......................................18

 

12) گردشگاه های طبیعی و شهری............................23

 

13) خانه هایی قدیمی وتاریخی..................................26

 

 

عنوان...............................................صفحه

 

14) آثار باستانی و تاریخی......................................27

 

15) فهرست محوطه های باستانی و تاریخی.................29

 

16) مسجد سلطانی...............................................31

 

17) مسجد جامع..................................................33

 

18) سایر مساجد بروجرد........................................39

 

19) آرامگاه ها و گورستان های بروجرد.....................40

 

20) بنای امام زاده جعفر.........................................43

 

21) بزرگان بروجردی............................................47

 

22) سفر به بروجرد..............................................56

 

23) سفر بهشهرها ومناطق نزدیک............................60

 

24) تصاویر.......................................................62

 

 

 

 

 

موقعیت 

 

بروجرد  شهري است  در شمال شرقي استان لرستان  ميان  شهرهاي  

 

خرم اباد ، درود ، اراک، ملاير ، نهاوند.

 

داراي دو بخش  مرکزي  و اشترينان  و هفت  دهستان  است  که شامل

 

همت آباد ، والانجرد ، دره صيدي ، گودرزي ، شيروان ، برده سره و 

 

اشترينان مي باشد. اين شهرستان  شامل  198 روستاي داراي  سکنه

 

است.

 

پيشه زندگي در اين  شهر در  سنجش  با بخش هاي غربي و  ميا ني

 

لرستان  کمتر است  ولي  يادبود هايي از دوره  کاسني ( قومي که  قبل

 

از مادها و پاس ها در جنوب غربي ايران  سکونت  داشتند.) به دست

 

آمده است که همزمان با يافته هاي باستاني از غارگيان است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

جمعيت و وسعت

 

وسعت شهرستان  بروجرد  1606 کيلومتر مربع است  و جمعيت  آن  

 

در  سال1383  حدود 400000  نفر تخمين  زده  شده  است که بيش

 

از30%  آن را ساکني  نقاط   روستايي   تشکيل  مي دهد . با ميانگين

 

250نفر در هر  کيلومتر  مربع  اين شهر بالا ترين  تراکم  جمعيتي را

 

در استان دارد و جزء پر تراکم ترين  نقاط  کشور مي باشد . با آن که

 

مساحت  شهر کمتر از 6% خاک  لرستان است  جمعيت آن بيش20%

 

جمعيت کل استان مي باشد.                                 

 

 

 

وضعيت جغرافيايي اقليمي

 

بروجرد داراي اب و هواي سرد کوهستاني با زمستان هاي پر برف و

 

تابستان هاي معتدل است.

 

تعداد روزهاي يخبندان در برخي از نقاط اين ناحيه به بيش از 70 روز  

 

مي رسد. بيشترين درجه حرارت درتابستان 38 درجه و کمترين درجه

 

در زمستان 18 درجه زير صفر بر آورد شده است.

 

 

2

اتفاع بروجرد از سطح در 1540است بروجرد در روي دشت سيلاخور

 

قرار گرفته و رشته کوههاي  زاگرس  ديواره غربي آن وپيش کوههاي  

 

داخلي زاگرس که بيشتر تپه  مانند هستند محدوده  شرقي آن را تشکيل

 

مي دهد. دامنه هاي  کوه هاي  زاگرس  در  محدوده  بروجرد  از تنوع  

 

زيادي برخوردار است و بسياري از گياهان اين ناحيه ارزش خوراکي يا

 

دارويي دارند.در محدوده فعلي بروجرد جنگل وجود ندارد اما در ناحيه

 

سيلاخور و دامنه  کوه هاي  زاگرس  که  به  طور سنتي  جزء منطقه  

 

بروجرد  است جنگل هايي از درختان بلوط و ارس وجود دارد.

 

 

 

 

فاصله تا تهران

 

فاصله  بروجرد تا  تهران  394  کيلومتر  و  تا  اهواز 500  کيلومتر

 

و  تا  اصفهان  300کيلومتر است.

 

 

 

 

 

 

 

3

نامگذاري بروجرد

 

شهر بروجرد  از شهرهاي  کهن  ايران است که در دوره ساساني  با  

 

نام ( بروگرد ) شناخته مي شده است و بناي آن را به پيروز ساساني  

 

نسبت  مي دهند.

 

يزدگردسوم پادشاه ساساني پس از شکست از اعراب به منطقه بروجرد  

 

گريخت  و سپاهيانش در آن منطقه (  بر+ او+ گرد ) آمدند و به اين  

 

ترتيب نام محل بروگرد شد. در کتاب هاي تاريخي از بروجرد با نام هاي  

 

گوناگوني  ياد شده است.

 

استاد سعيد  نفيسي  در اين مورد  مينويسد "  کلمه  بروجرد  در اصل

 

بروگرد بوده است از اين  گونه آبادي ها که در آخر نام آن ها گرد آمده

 

است بسيار است که اين کلمه به معني ساختن و بنا نهادن  است  کلمه  

 

برو در اول نام  بروجرد نيز از ريشه  بر و بار به معني  ميوه است .

 

پس  بروگرد  به معني  آبادي است  که  در آن ميوه  و  برو بار بوده

 

است."

 

 

 

 

 

4

ظاهرا  نخستين باري  که  نام  بروجرد  به صورت  بروگرد  آمده است  

 

در حدود  العالم من المشرق الي المغرب کهن ترين متن فارسي موجود

 

و پر مايه ترين کتاب جغرافياي  جهان  تا آخر عهد مغول و حتي پس از

 

آن به  شمار مي آيد  در اين  کتاب  که در سال  372 ه. ق  تاليف شده  

 

است  در فصل ( سخن  اندر ناحيت جبال و شهرهاي وي ) آمده است  

 

" بروگرد شهرکي است خرم و با نعمت که از وي زعفران نيک خيزد."

 

 

 

 

نژاد ساکنان بروجرد

 

بروجردي ها  همانند  ديگر مردم  منطقه  غرب  ايران از نژاد  آريايي  

 

هستند  بنابر موقعيت جغرافيايي احتمالا بروجرد بايد سرزمين کاستي ها

 

که در لرستان بوده و از شرق تا  بروجرد هم  گسترده  بوده  باشد.

 

در  زمان  هخامنشيان  که  اقوام  پارس  و ماد در  منطقه غرب  ايران

 

مي زيسته اند  پارسها  در نواحي جنوبي تر بوده اند و ناحيه بروجرد

 

به احتما زياد در اين دوره منطقه مسکو ني بشمار مي آمده است .

 

 

 

 

5

ساکنان امروزي بروجرد را مي توان به گروههاي  مختلفي تقسيم  کرد

 

شايد در اين خصوص نحوه تعامل کاري ساکنان منطقه بي اثر نبود

 

باشد.

 

 

1. شهرنشينان  بروجردي : بيشتر اينان پيشه ور تاجر صنعتگر و

 

يا اهل کارهاي خلاق بوده و هستند.

 

2. يهوديان : يهوديان  نيز به عنوان يک  نژاد جدا از ساکنان  قديمي

 

بروجرد بوده اند اينان بيشتر تاجران و طبيباني موفق  بوده اند.

 

.3 روستائيان بروجرد : گفتگو در مورد  ساکنان روستاهاي بروجرد

 

قدري دشوار است و اين  مسئله  ناشي از تفاوت هاي  تاريخي است به

 

طور کلي روستاها تاريخي  بسيار کن دارند و آثار بدست آمده سکونت  

 

چند هزار ساله را نشان مي دهد اما  گروههاي  زيادي از روستاها  نيز

 

داراي تاريخي نه چندان  قديمي هستند  و معمولا در200 سال گذشته

 

تشکيل شده اند.

 

 

 

 

 

6

 

4. طوايف لر: اينان در اصل ساکنان مناطق روستايي  غرب  مرکز  و

 

جنوب  لرستان بوده اند که در چند سده  گذشته به دلايل  مختلف  تغيير

 

مکان   داده و در روستاهاي  جنوب  و غرب بروجرد ساکن شده اند.

 

5. ترک  زبان ها : در برخي از نقاط  شرق و جنوب شرقي  بروجرد  

 

روستاهاي  ترک - زبان ديده مي شود.

 

6. عشاير کوچرو :  بروجرد به  طور خاص  منطقه اي عشاير نشين  

 

به  حساب  نمي آيد  و خانواده هاي  محدودي  از عشاير در مقايسه با

 

مناطق  مجاور به ناحيه بروجرد مي آيند. علت اين  مسئله  مي تواند  

 

ناشي  از وجود  دشت  سيلاخور باشد  که  زمينه  را  براي  اسکان  و

 

کشاورزي مناسب کرده و بر عکس مراتع و نقاط جنگلي را در بروجرد

 

محدود کرده است.

 

7 .غير از گروه هاي ياد شده به دليل مهاجرت پذيري بروجرد خانواده

 

هاي سادات، کردها ، بختياري ها ،  لرستاني ها ، لک ها ، عرب ها را  

 

نيز به  خود جذب  کرده است.

 

 

 

7

مذهب و اقليت هاي ديني

 

بروجرديها عمدتا مسلمان و شيعه هستند ولي در طول تاريخ گروه هاي

 

مذهبي مختلفي  در بروجرد شکل  گرفته اند که از آن ميان ميتوان به

 

بهايي ها و دراويش علي اللهي اشاره کرد.

 

يهوديان نيز اقليت  مهم  ديني  بروجرد را  تشکيل  مي دهد  که  داراي  

 

يادگارهاي  تاريخي  زيادي  می باشند . در  گذشته  بروجرد  از  مراکز

 

صوفی گري بوده است  وهنوز هم کوي صوفيان در بروجرد برجاست. 

 

مسجد  جامع  بروجرد در زمان  ساسانيان از آتشکده هاي  بزرگ بوده

 

است  و براين اساس  بروجردي ها نيز همانند  ساير ايرانيان در گذشته

 

پيرو آئين هاي  باستاني ايران مانند  زرتشتي  بوده اند.

 

در سده هاي  گذشته افراد  مشهوري  بر اثر فشار ناشي  از مذهب  و

 

مرام  خود  ترک  ديار کرده  و به  بروجرد  آمده اند  و در آنجا  ساکن  

 

شده اند  به هر حال  شواهد  تاريخي  نشان مي دهد  که  اين  منطقه

 

داراي زمينه هاي  پذيرش  فرهنگ ها  و مذاهب  گوناگون بوده است و

 

به گونه اي   مي توان  بروجرد را از نواحي  چند فرهنگي  ايران  به  

 

حساب  آورد.

 

8

زبان و گويش بروجردي ها

 

بروجرد به عنوان ناحيه مرزي بين  لرستان و نقاط  مرکزي ايران محل

 

برخورد فرهنگ ها و مردمان  مختلف است که  به پيامد آن گويش هاي  

 

مختلفي در ناحيه  بروجرد  قابل  تشخيص است  گويش  مردمان  شهر

 

بروجرد هم به همين گونه در گذر زمان دگرگوني هايي يافته است .

 

در گويش  بروجردی رد پاي واژگان و زبان هاي باستاني ايران بخوبی

 

ديده می شود هنوز هم بسياري از فعل ها با « الف » شروع  می شوند  

 

مانند : اشکستن ، اشکفتن ، اشنفتن  به معناي  شکستن  ، شکفتن  ،

 

شنيدن  و واژه هاي رايجي چون ايواره به معناي غروب  از يادگارهاي  

 

بسيار کهن  است . برخي  کتاب ها گويش بروجردي را زير شاخه اي

 

از لهجه يا زبان  لري نام برده اند وبرخي  نيز آن را گويشي  مستقل

 

واز زير شاخه هاي  فارسي دانسته اند . گويش  بروجردي  نزديکي  و

 

شباهت بيشتري به فارسي  دارد وبه  گونه اي که بحث  در  مورد  آن  

 

کمي دشواراست در مجموع يا بايد گويش بروجردي را گويشی فارسي

 

دانست  که  تاثير خيلي زيادي از لري گرفته است يا بايد ان را گويشي

 

 

 

9

از لري دانست که کاملا به فارسي نزديک شده است چنين است که در

 

منطقه بروجرد ولرستان گويش مردم بروجرد را« بروجردي »مي نامند 

 

و گويش ديگر نقاط استان را لري مي نامند . گويش لري که  در بيشتر

 

نقاط  مرکزي  و جنوبي  لرستان  رواج  دارد در بسياري از روستاهاي

 

جنوبي بروجرد نيز گسترش يافته است دليل اين مسئله اسکان خانواده

 

هاي فراواني از ايل بيرانوند در دشت  سيلاخور و کوهستان هاي غربي

 

بروجرد است .

 

افزون بر آن، گويشهاي ديگري نيز در اين ناحيه وجود دارد:

بروجردي روستايي . در  بيشتر  روستاهاي  دشت  سيلاخور جنوبي

واشترينان ( سيلاخورشمالي ) و نيز در خاور بروجرد که همان  گويش 

بروجردي است  با دست خوردگي  کمتر نسبت  به گويش  شهر نشينان  

اين  گويش  به  گويش  مردم  ملاير خيلي  نزديک  است  و  با  گويش

شهرنشينان بروجرد تفاوت هاي اندک اما قابل تشخيص دارد.

گويش لري. در شماري از روستاهاي باختر بروجرد ودشت  سيلاخور

جنوبي که با گويش بروجردي  تفاوت دارد و بيشتر به گويش مردمان

نواحي مرکزي  لرستان نزديک است . اين گويش با اسکان  طوايفي از

ايلات کوچنده لر در سده هاي  گذشته در اين ناحيه گسترش يافته است.

10

 

گويش ترکي بومي. در پاره اي مناطق خاوري بين بروجرد و اراک

در استان مرکزي همانند روستاهاي تلخستان،آق بلاغ،مالمير وتواندشت  

مردمان به زبان ترکي  صحبت مي کنند که با ترکي آذربايجاني متفاوت  

است  و بومي  شده است.

گويش لکي . در بين اندکي مردم  کوچ  کرده از شمال غرب  لرستان

به  شهر بروجرد  ديده مي شود ولي اساسا جزو گويش هاي منطقه

بروجرد نيست.

گويش يهودي – بروجردي . يهوديان بروجرد گويشي  مخصوص  

به خود  دارند  که  برخي خصوصيات  گويش بروجردي  را داراست.

گويش بختياري وگويش ازنايي . اين دو گويش نيز در گذشته جزء

گويش هاي  بروجرد به حساب مي آمده  که در بخش  گاپله  بروجرد

مشتمل بر ازنا و اليگودرز رواگ  داشته اند.

گويش مردمان دورود نيز کم و بيش برگرفته از گويش هاي  بروجردي  

و لري  است.

 

 

 

 

 

 

11

 

غذاهاي سنتي بروجرد

کباب بروجرد: کباب بروجرد به لحاظ  کيفيت، يکي از بهترين کبابهاي

ايران است. علت اين امر استفاده از گوشت مرغوب و دقت  کباب پزها

و مشتريان است که بويژه کباب  کوبيده  بروجرد بسيار خوشمزه است.

کباب بروجرد همراه با نان سنگک،دوغ محلي و سبزيجات ارائه ميشود

و چنانچه آن را از غذا خوري هاي  معتبر تهيه کنيد  خاطره آن براي

هميشه با شما مي ماند.

آش ترخينه: ترخينه مخلوطي از گندم  و دوغ  است که خشک  شده و

در بازارهاي شهرهاي غربي ايران فروخته مي شود. ترخينه بروجرد

از  کيفيت  بالايي  برخوردار است  و آش ترخينه  بروجرد  نيز  بسيار

گواراست.

گده ترخينه: شبيه آش ترخينه است به همراه شکمبه  گوسفند  و گاو

(سيرابي و شيردان).

آش  ماسوا ، آش  دوغ ، شام  کباب ، دلمه برگ انگور ، حليم گندم ،

آش بادمجان،گوشتاب، خورش کنگر، ماست و کنگر، ماست و اسفناج،

شيربرنج، آش ورکواز، آش همه تره اي .

 

 

12

حلواجات :حلوا ارده ،ارده شيره ، حلوامغزي، حلوا شکري ، ترحلوا .

شيره : شيره انگور ناحيه بروجرد  و ملاير معروف است . شيره  در

تهيه انواع شيريني ها کاربرد دارد . برف و شيره نوعي دسر زمستاني

است که  به هنگام  بارش  برف و با آميختن  شيره و برف  تازه  تهيه

 می شود.

 

کلوچه بروجردي: کلوچه  بروجردي  معروف به  کلوچه قندي نوعي

شيريني بسيار خوشمزه است که با آرد گندم، رنگهاي طبيعي، مغز بادام

و روغن  حيواني تهيه  مي شود. کلوچه  قندي  بروجرد  کيفيت  بالايي  

دارد و يکي از  بهترين  سوغاتي هاي  خوراکي  بروجرد  است . اگر

نوروز در بروجرد  باشيد  مي توانيد اين  کلوچه  خوشمزه  را در خانه

بسياري از بروجردي ها پيدا کنيد.

 

سمنوي  بروجرد : سمنو يک  خوراکي  شيرين  ايراني  است  که از

جوانه گندم  تهيه  مي شود  و يکي از عناصر اصلي  سفره هفت  سين  

نوروز ايراني هاست . بروجردي ها  در تهيه  سمنو مهارت ويژه دارند  

و سمنوي  بروجرد از کيفيت  بالا و طعم  و رنگ  مطبوعي  برخوردار

 

13

است .  معمولا با شروع  اسفند  بسياري خانواده ها اقدام به  روياندن

جوانه هاي  گندم مي کنند و سپس در يکي دو هفته آخر سال  شروع  

به  پختن  سمنو مي کنند .  تهيه  سمنو و  فروش آن ، يکي از مشاغل

رايج  در بروجرد در هفته هاي آخر سال است و تعدادي از خانواده ها

بطور سنتي اين حرفه موقت را هر ساله ادامه مي دهند.

کاک بروجردي ، نان برنجي ،نان شيرمال ،نان قندي ،نان بربري ، نان

گوشه اي  ،نان کلوا .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

14

بازيهاي سنتي بروجرد

تنور: اين بازي  پر هيجان به امکانات خاصي  نياز ندارد  و معمولا در

سيزده بدر يا هر گاه که مردم به تفريحگاه هاي  طبيعي مي روند اجرا

مي شود. شرکت کنندگان به دو گروه چهار يا پنج نفره تقسيم مي شوند

و به قيد  قرعه يک گروه بايد تنور را درست کند. به اين شکل که همه

اعضاي اين گروه به غيراز يک نفر درحالت ايستاده باگرفتن شانه هاي

يکديگر  و نزديک  کردن سرها ، گنبد يا به اصطلاح تنوري را تشکيل  

مي دهند . نفر آخر گروه که شاطر يا  تنوردار ناميده  مي شود  مسئول

مراقبت از اين گروه است. گروه مقابل به صورت يک دايره فرضي در

اطراف اين  تنور مي ايستند و مي پرسند : "تنور داغه؟". اگر  شاطر

بله بگويد به  معني آمادگي  و  شروع  بازي است . هدف  بازي  کولي

گرفتن از گروهي است  که  تنور  ساخته اند . به اين  ترتيب  که نفرات  

گروه برنده سعي مي کنند از غفلت  شاطر استفاده کنند و به روي شانه

يکي از اعضاي  گروه  بپرند. شاطر نيز با چرخيدن متناوب  دور گروه

و يا عبور از فضاي زير نفرات سعي مي کند مانع کار گروه مقابل شود.

 

 

 

 

15

اگر شاطر در حالي که  دستش به تنور چسبيده  بتواند با  لگد  يا به هر

نحو ديگر با بدن  يکي از مهاجمان  تماس برقرار کند در اين حال يک  

دور بازي  تمام  شده و جاي دو گروه عوض مي شود . همچنين چون  

پريدن بر پشت تنور معمولا با عجله وترس همراه است شخص مهاجم  

ممکن  است  جايگاه  متزلزلي داشته  باشد .  در اينصورت  شاطر  در

کمين  مي ايستد و منتظر افتادن فرد و زدن ضربه به وي مي شود. اگر

در اثر شانه خالي کردن و يا حرکت، اعضاي  تشکيل دهنده تنور از هم  

جدا شوند در اين حالت بازي متوقف مي شود و به اول باز مي گردد.

 

نجات: يک بازي  گروهي با دوندگي بسيار است. اعضاي شرکت کننده

بهدو گروه  تقسيم  شده و يک  گروه  فرار کرده  و گروه  ديگر آنها را

دنبال مي کنند . بازي  تا زمان  به دام انداختن  يکي از اعضاي  گروه

فراري ادامه مي يابد و بعد از آن  جاي  دو گروه عوض  مي شود.

 

اله چو: اين بازي تا حدودي شبيه به کريکت است که در هند،پاکستان،

استراليا و انگلستان رواج دارد. بازي با حضور دست کم دو نفر شروع  

مي شود ولي سقفي براي تعداد شرکت کنندگان نيست. ابتدا افراد به دو

 

16

 

گروه تقسيم  مي شوند و بر حسب  قرعه يک  گروه ميداندار مي شود

که بايد  بازي  کنند و يا به اصطلاح  چوب  بزنند . اعضاي گروه ديگر

گروه بازنده اند و بايد در صدد گرفتن چوب يا بُل  در آيند. گروه  برنده  

در کنار دال  يا محل  چوب  زدن مي ايستند و اعضاي  گروه  بازنده  

در مقابل آنان در فاصله ده تا پنجاه متري  مقابل آنان مستقر مي شوند.

بين دو گروه يک سنگ به عنوان مرز قرار دارد.

زو بازي : تا حدودي  شبيه  اله چو است ولي طي آن شرکت  کنندگان

بايد مصافتي را طي کنند و زو بکشند . اعضاي  يک گروه  به عنوان

چوب  زن در کنار دال قرار مي گيرند و شروع به ضربه زدن به اله ها

مي کنند . بعد از هر ضربه ، چوب به صورت  مورب  به دال که  تکيه

گاهي  مانند تير چراغ برق است  قرار داده مي شود و يکي از اعضاي  

گروه مقابل اله را به سمت چوب پرتاب مي کند . هر چه فاصله  بيشتر

باشد امکان  تماس اله با چوب  کمتر است . اگر اله به چوب برخورد  

کند  فرد چوب زن  باخته  است  و گرنه  اين  اله  به امتيازات  گروه

اضافه مي شود. اين کار تا تمام  شدن اله ها  و نفرات  انجام مي شود.

هفت سنگ ، گولو بازي ، سه پِر ، نيزدي زدي ، جوز و گوي                          

 

 

 

17

 

صنايع دستي بروجرد

 

صنايع دستي  بروجرد از تنوع  زيادي  برخوردارند. عمده  محصولات

سنتي و صنايع دستي بروجرد عبارتند از:

ورشو کاري وقلمزني ورشو . بروجرد مرکز اصلي توليد محصولات

هنري و وسايل خانه از جنس  ورشو و برنج است . ورشو سازي  در

بروجرد قدمتي  ديرينه دارد و بروجردي ها اين صنعت را از روس ها

آموخته اند . سماورهاي بروجرد بسيار هنرمندانه اند و گسترش صنعت

ورشو در بروجرد بيشتر به خاطر ساخت همين سماورهاي نفيس  بوده

است . قلمزني ورشو، هنري بسيار زيباست که طي آن هنرمندان نقوش  

و نوشته هاي بسيار اصيل وهنرمندا نه اي را با زحمت  بسيار بر روي

سيني هاي  برنجي  و ورشو حکاکي  مي کنند.

به هرحال نام بروجرد با سماور، ورشوکاري  و قلمزني ورشو عجين  

شده  و محصولات هنري  بروجرد علاوه بر ايران در کشورهاي غربي  

نيز مشتري  فراوان  دارند.

 

 

18

 

جاجيم بافي .  جاجيم  در بروجرد با نام ماشته شناخته مي شود.

کارگاه هاي ماشته بافي  سنتي  فراواني  در سطح  شهر، با استفاده از

پشم و رنگ هاي طبيعي اقدام به بافت جاجيم  مي کنند. مشتريان اصلي  

جاجيم رابيشترعشاير کوچرو لر و بختياري لرستان واستانهای همجوار

تشکيل مي دهند که  در فصولي از سال براي  خريدهاي  کلي  به  شهر

بروجرد مي آيند.

ازجاجيم بعنوان زيرانداز يا رختخواب پيچ استفاده مي شود وعروسهاي  

ايلات لر حتما آن را در جهيزيه خود می گنجانند. جاجيم بروجرد داراي  

نقش های هندسی  مربع و مستطيلی است و رنگ های قرمز، مشکي و

سفيد در آن بيشتر به چشم مي آيد.

 

فرش و گليم .  فرش هاي  بروجرد عمدتا  يک  تا دو ذرعي  هستند  

که  بسيار مستحکم اند. طرحهای  فرش  بروجرد با  فرش  لري  اندکي

متفاوت است وبيشتر به فرش های نهاوند، ملايروهمدان مي ماند فرش

بروجرد تماما با پشم محلي و رنگ طبيعي بافته مي شود و مرغوبيت

زيادي دارد.

 

 

19

 

 شهر بروجرد مرکز تجارت محلي، کشوري وبين المللي فرش است.

گليمهای بروجرد نيزهمسان با فرشهای آن اززيبايي خاصی برخوردارند

و مي توانند زينت بخش اتاق يا محل  کار شما باشند . در بروجرد  گليم

رازيلوهم مي گويند اما زيلومنحصربه گليم نيست ومي تواندهر زيرانداز

ديگري راهم شامل شود. شايد اصل کلمه زيررو بوده بهمعني زيرانداز.

 

پارچه قلمكار . كاري پارچه يا چيت سازي از صنايع  بسيار قديمي در

ايران است که در برخي شهرهاي ايران بويژه اصفهان وبروجرد قدمت

فراوان  دارد . در واقع  قلمکاري  پارچه  نوعي  چاپ  سنتي  به شمار

مي رود. قلمکاري  از قرن  چهارم هجري  در ايران رواج  يافته است.

در اوايل قرن 7 هجري در اصفهان ، شيراز، بروجرد ، همدان ، رشت،

كاشان ، نخجوان ، يزد، سمنان ، گناباد ، نجف آباد و بسياري شهرهاي

ديگر، پارچه هاي قلمكار توليد مي شد و در اين ميان از نظر مرغوبيت

پارچه و زيبايي  نقش ، قلمكارهاي  بروجرد اهميت  بسياري  داشتند .

قلمكاري امروز را  بازمانده هنري است  که در قرن دوازدهم هجري ،

همزمان با حكومت صفويان برايران به تكامل رسيد وتا پايان  قرن 13

و بعداز آن يكي از درخشان ترين هنرهاي تزئيني ايران بشمارمي رفت.

 

20

 

مردم از اين  پارچه ها  براي انواع  پوشاك ، پرده ، سفره ، سجاده ،

رويه لحاف ، بقچه و ... استفاده مي كردند و اين موارد هنوز هم ادامه دارد.

كتيبه هاي سياه رنگ مزين به آيات قرآن ، اشعار فارسي  و عربي در

مدح  امام حسين  بويژه ترجيع  بند  محتشم  كاشاني  نمونه اي از اين

هنراست رنگهای مورد استفاده توسط هنرمندان اين رشته گياهي است.

 

محصولات نمدي .  نمد مالي  از حرفه هاي  سنتي  بروجرد است  و

محصولات  توليدي  بيشتر شامل انواع  کلاه نمدي ، شولاي چوپاني  و

زيرانداز نمدي مي شود. کلاهها وزيراندازهاي نمدين از زيبايي فراواني

برخور دارند و امروزه نيز توسط  روستائيان  و عشاير  لر و بختياري

مورد استفاده قرار مي گيرند.

 

گيوه بافي . گيوه هاي مختلف از جمله گيوه آجيده ، گيوه خرم آبادي ،

گيوه  کرمانشاهي ، گيوه ساده (جوراب) در  بروجرد  با  کيفيت  بالايي  

تهيه مي شوند. بخشي از بازار بروجرد با عنوان بازار جوراب بافها به

همين کار اختصاص داشته و دارد.

 

21

 

منبت کاري. آثار زيباي  منبت کاري در بروجرد توليد مي شود که از

فروشگاه هاي مختلف مي توان آنها را تهيه کرد. خراطي وتراش چوب  

و بويژه قليان هاي  چوبي بروجرد  که با چوب گردو ساخته مي شوند

وبا زيرقليانهای شيشه اي با نقش شاهان قاجاروباآتشگاههاي سراميک

زيبا همراهند مي توانند سوغاتي خوب و ارزاني براي شما باشند.

ديگر محصولات و صنايع  دستي بروجرد شامل : ديزيهاي گلي، جارو،

ظروف مسي ...مي باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

22

 

گردشگاه هاي طبيعي و شهري بروجرد

گردشگاه  گلدشت : گلدشت  يک  دره و جلگه بسيار وسيع  در دامنه

کوه های سر به فلک  کشيده  زاگرس است . محدوده  گلدشت  از غرب  

تپه چغاي  بروجرد آغاز  شده  و تا تنگه کپرگه  ادامه مي يابد. گلدشت  

مشتمل بر چندين ناحيه و روستا است که روستاهاي  فيال، شيخ ميري،

قلعه و کپرگه بخشهاي مهم آن هستند. اين دره آبرفتي حاوي چشمه ها

و سراب هاي گوناگون است و آب ناشي از ذوب برفهاي  قلل کوه گرين

باعث روان  شدن رودخانه اي دائمي در اين  ناحيه  شده  که به تبع آن

کشاورزي و باغداري در اين ناحيه سرسبز از  رونق  زيادي برخوردار

شده است. گلدشت ناحيه ييلاقي شهروندان  بروجردي به حساب مي آيد

و ويلاهاي  زيبايی  در جای جای آن  ديده  مي شود .  همچنين   وجود

روستائيان  خونگرم و امکانات  تفريحي فراوان باعث شده تا اين ناحيه

بويژه در روزهاي تعطيل شاهد حضور جمعيت زيادي از مردم بروجرد

و يا گردشگران و ميهمانان  باشد. دسترسي  به  گلدشت از طريق جاده

آسفالته  به  طول 12 کيلومتر از غرب شهر  بروجرد ( انتهاي  خيابان

دکتر فاطمي - ميدان کوهستان) امکانپذير است.

 

 

23

گردشگاه تاک درخت: اين گردشگاه هاي قديمي در کيلومتر 10 جاده

اشترينان قرار دارند و مشتمل بر بيشه ها و چشمه هاي متنوعي هستند

که ازميان آن به بيشه هاي تاک درخت،هفت چشمه وخشتيان مي توان

اشاره کرد.

 

گردشگاه  چنارستان:  در10کيلومتري جنوب غرب شهر بروجرد،

روستاي بزرگ وآباد چنارستان قرار دارد که بيشه زارها وچشمه های

اطراف آن از گردشگاههاي جالب توجه شهر بروجرد بحساب مي آيند.

همچنين تمامي مسيراين راه پوشيده ازباغها و زمينهاي کشاورزي پر

بازده است که داراي زيبايي فراواني هستند.

 

دهکده ييلاقي ونايي: روستاي  ونايي  يکي از معروفترين روستاهاي

استان لرستان است که مانند بهشت گمشده اي در تنگه اي  در12

کيلومتري غرب بروجرد قرارگرفته است. اين روستا،پاتوق کوهنورداني

است  که قصد صعود به قلل مرتفع زاگرس را دارند ونايي سرچشمه  ،

سرابها و جويبارهاي  بسياري  است به نحوي  که آب آشاميدني  شهر

بروجرد از همين سرچشمه ها تهيه مي شود. غار ونايي داراي  ارزش

تاريخي است و کوه ها و دامنه ها  و بيشه  زارهاي اطراف آن  فضاي  

 

24

بسيار زيبايي را براي  تفريح  فراهم آورده اند. محصولات  لبني  بسيار  

مرغوب و خيار و خيارشور ونايی  از  شهرت برخوردارند.

 

تالاب بيشه دالان: اين  تالاب  بزرگ  با  مساحت 913 هکتار  در30

کيلومتري  جنوب  شهر بروجرد و در زمين هاي  دشت  سيلاخور قرار

دارد و زيستگاه  حيوانات  بومي  و پرندگان مهاجر است .

 

سراب ها و چشمه ها :  تعداد زيادي  سراب  و چشمه در بروجرد

هست  که  مهمترين  آنها عبارتند از: سراب  کرتول ، زارم ، پنبه ،

سفيد ، دره خوني ، هفت چشمه ، اسل مساله بيک، زرشکه، جانيزه .

تنگه کپرگه: 10کيلومتري غرب بروجرد ودرمحدوده روستاي کپرگه .

تنگه بزهل: در دامنه هاي کوهستانهاي غربي بروجرد.

تنگه هشت بيد: در دامنه کوههاي جنوب غرب بروجرد.

ديگر گردشگاه ها عبارتند از : کوچه باغي ، گردشگاه  تپه چغا ،

پارک سماور ،پارک  بانوان ، پارک بهار و گردشگاه فدک.

 

 

 

25

خانه هاي قديمي و تاريخي بروجرد

خانه همايوني ( ثبت ملي 12538) : همراه با باغ همايوني  و خانه

هجري از مجموعه بناهاي ديدني  مربوط به دوران  قاجاريه است  که

در خيابان شهداي بروجرد  قرار دارد .علاوه بر معماري  دوره  قاجار،

تزييناتي از آجر مربوط  به  دوران  پهلوي  اول  نيز در آنها  مشاهده

می ‌شود . خانه هجري  و همايوني  در دو طبقه مجزا داراي اتاق هاي

اندروني  بيروني  بوده و براي ورود به باغ همايوني بدون راهيابي به

معابر و خيابان اصلي ، به وسيله  يك راهروي  باريك  به محوطه  باغ  

متصل شده‌اند.در ضلع جنوبي باغ نيز دو اتاق با تزيينات آجري ساخته

شده است  كه در زمان  خود با داشتن چشم اندازي  زيبا به داخل باغ ،

براي  گذراندن اوقات فراغت بويژه در فصل تابستان مورد استفاده بوده

است.

خانه طباطبايي:اين خانه متعلق به فردي روحاني به نام افتخارالاسلام  

طباطبايی بوده که توسط سازمان ميراث فرهنگي خريداری شده است.

خانه طباطبايي از آثار دوره قاجار است.

اين خانه 1560 متر مربع مساحت دارد وي در دوطبقه ساخته  شده  

و داراي هفت در ، پلکان  و  حمام اندروني است و در ضلع  جنوبي و

شرقي محوطه آن نيز اتاق هايي  بنا  شده است .

26

ديگر خانه هاي قديمي  شهر : تکيه موثقي ، خانه  سلطاني ، خانه

حاج  سيد غفور برده پز ، خانه حاج آقا کمال نبوي ، خانه هجري

 

آثار باستاني و تاريخي بروجرد

 دوره هاي  باستان شناسي  به کار رفته  در اين  نوشته :

1- پيش ازتاريخ: شامل  طيف وسيعي از دوران هاي  زندگي  بشري

است  که  مشتمل  بر  پارينه  سنگي  ( حدود 100 هزار سال  قبل )

پارينه سنگي  ميانه ( تا 40 هزار سال  قبل از ميلاد) ، پارينه سنگي  

نوين ( تا 10 هزار سال  پيش از ميلاد) ، نو سنگي ( تا حدود 4 هزار  

قبل از ميلاد) ، دوران  مس ( تا 3 هزار قبل از ميلاد) ، دوران  مفرغ

( بين 2500 تا 600 قبل از ميلاد) ، دوران آهن (1200 تا 400 قبل

از ميلاد) و پس از آن است.

 

2- تاريخي : بطور خاص از 3500 قبل از ميلاد  و همزمان با رشد

تمدن هاي  اوليه در بين النهرين، مصر و جنوب ايران کنوني شروع

مي شود و تا پايان ساسانيان را شامل مي شود.

تمدن هاي باستاني ايران در اين  گروه  قرار مي گيرند.

 

27

 

3- اسلامي : مشتمل بر  قرون  اول  تا سوم  هجري ، سلجوقيان  و

حکومت هاي  بعد از آنان تا پايان دوره قاجار است ( 600 تا 1900

ميلادي).

 

4- معاصر: مشتمل  بر دوره  پهلوي  و  جمهوري  اسلامي  است  که  

قرن 14 شمسي  و 20 و21 ميلادي را شامل مي شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

28

 

 

فهرست محوطه هاي باستاني و تاريخي بروجرد


تپه و قلعه رومِان (رميان يا رومانيان)/ پيش از تاريخ (هزاره چهارم قبل از ميلاد) - تاريخي (سلوکيان) - اسلامي (تيموريان)    تپه و قلعه يزدگرد / تاريخي
تپه و قلعه قرق
/پيش از تاريخ - تاريخي (اشکانيان)
تپه شيرين چغا
/ تاريخي - اسلامي
تپه هاي حاجي آباد
/ تاريخي - اسلامي
تپه چغا ماندني
/ تاريخي - اسلامي
تپه كيوان چغا كويري
(کيوري)/ پيش از تاريخ - تاريخي - اسلامي
تپه كل خرابه
/ تاريخي - اسلامي
تپه سين آباد
/ تاريخي - اسلامي
تپه گنجينه
/ تاريخي - اسلامي
تپه طنجور
/ تاريخي - اسلامي

تپه هاي خدابخش/ تاريخي
تپه كپوره
/ تاريخي - اسلامي
تپه بلالوك
/ تاريخي
تپه امامزاده ابراهيم
/ تاريخي - اسلامي
تپه پا چغا
/ پيش از تاريخ - تاريخي
تپه سليمان تره
/ تاريخي
تپه دوراخ
/ تاريخي
تپه گردله روستاي هميانه
/ تاريخي
تپه علي اكبري
/ تاريخيي
تپه چغا كافران
/  تاريخي
تپه گردله روستاي كريم آباد
/ تاريخي
تپه گردله روستاي هزار جريب
/ تاريخي
تپه قبرستان
/ اسلامي
تپه پا برج
/ اسلامي
تپه قبرستان (روستاي محمد ضياء   تپه رمضان
/ تاريخي
تپه ملا عزيز
/ تاريخي                تپه آهنگران/ تاريخي
تپه قلعه روستاي محمد ضياء
/ تاريخي

29               

تپه آقا نصراله/ اسلامي
تپه كلنگانه
/ اسلامي (قاجاريه)
تپه قلاع سر قلاع
/ تاريخي - اسلامي
تپه باغ كشكه
/ اسلامي
تپه زارم
/ اسلامي
تپه حمام خرابه
/ پيش از تاريخ - تاريخي - اسلامي
تپه اسد خاني
/ اسلامي
تپه زنگنه
/ پيش از تاريخ - تاريخي - اسلامي
تپه كوره
/ تاريخي - اسلامي
تپه امامزاده واليان
/ اسلامي
تپه امامزاده عبدالله
/ اسلامي تپه ايمان آباد بالا/ پيش از تاريخ (آهن) – تاريخي (پارتيان)                    قلعه خرابه علي گردل                    زندان خرابه قشلاق / اسلامي                         

قلعه گبري                                        قلعه آقبلاغ                               محوطه قبرستان روستاي ملک آباد محوطه قبرستان روستاي قلعه ثمور خان (شمرخان)                        قبرستان اسلامي                       قبرستان عمار                              قبرستان پير دره                          قبرستان روستاي ملک آباد              قلعه دهکرد                                 قلعه بها الدين                            قلعه جغله                                   قلعه کا محمد رضا / کاربرد نظامي کمر نوشته فخر آباد / سنگ نگاره پيش از تاريخ                         کمر نوشته چشمه ميان دره / سنگ نگاره پيش از تاريخ                       ده خرابه چشمه باغها / شهر تاريخي آبادي خرابه / شهر تاريخي

20


 

 

 

 

30

مسجد سلطاني بروجرد

مسجد حديث و عتيق در بروجرد ياد کرده است . به احتمال زياد يکي

از اين  دو مسجد جامع و ديگري نيز مسجدي بوده که در دوره قاجار

تخريب و مسجد سلطاني بجاي آن بنا نهاده شده است . مسجد سلطاني

به دستورفتحعلي شاه قاجار بنا شده و نام وي در گچبريهاي مسجد ديده

مي شود . مسجد سلطاني  شباهت  بسيار زيادي  به مسجد امام  تهران

دارد و سبک  و زمان ساخت اين دو يکي است هرچند به لحاظ ظرافت

هاي معماري، مسجد بروجرد داراي برتري هاي چشمگيري است. حياط

بزرگ مسجد داراي ابعاد 61 در 47متر است و حوض بزرگي ازبناهاي

زيبا و ديدني مرکز شهر بروجردمي توان به مسجد سلطاني اشاره کرد.

اين مسجد که در دوره پهلوي با نام مسجد شاه و اکنون نيزبانام  مسجد

امام خميني شناخته مي شود در دوران قاجار بر روي  خرابه هاي  يک

مسجد  تاريخي بنا شده است.حمدالله  مستوفي از دودر وسط اين صحن

قرار دارد که به زيبايي مسجد افزوده است و تصوير ايوانهاي مسجد

در آن منعکس مي شود. مسجد داراي سه درب است که درب غربي به

خيابان  صفا، درب  شمالي  به خيابان  جعفري  و درب  شرقي به بازار

دواتگرها باز مي شود.

 

 

31

مسجد  سلطاني داراي 4 ايوان بزرگ است  که بويژه ايوان  شمالي از

زيبايي فوق العاده اي برخوردار است. بر بالاي اين ايوان اتاقکي براي

اذان گويي  وجود  دارد که  در حکم  گلدسته هاي مساجد  ديگر است .

برايوان غربي اين مسجد سنگ نوشته اي نصب شده که نشان مي دهد

که فتحعلي شاه براي رفاه شهروندان بروجردمالياتنانوايان را بخشيده

است. مسجد سلطاني فاقد گلدسته است و تنها داراي  يک  گنبد در ضلع

جنوبي است. ايوان جنوبي به گنبد خانه ختم مي شود که فضاي بسيار

بزرگي است.علاوه بر اين، مسجد داراي شبستان بزرگي در ضلع غربي

است که  ارتفاع آن از بقيه  قسمت هاي  مسجد  کمتر است  و به همين

جهت خنکتر و مناسب براي فصل های گرم است. ورودی های سه گانه

مسجد در پشت ايوانها قرار گرفته اند و با  قطعات  سراميک  مشبک ،

نور خود را از صحن اصلي دريافت مي کنند.

مسجد دربرخي بخش ها دو طبقه است که با احتساب شبستان غربي و

نيز جايگاه اذان، مي توان آن را در مجموع چهار طبقه در نظر گرفت .

در اطراف  صحن  حجره هايی  برای  طلاب  علوم  ديني  ساخته  شده

است که تعداد آنها به61حجره مي رسد . مسجد سلطاني از مدرسه هاو

حوزه هاي معتبر ديني است وبويژه درزمان سکونت آيت الله بروجردي    

در اين شهر از رونق بسياري برخوردار بوده است .

 

32

در سالهاي گذشته ، مصلاي نماز جمعه بروجرد در ضلع غربي  مسجد

ساخته  شده  که هماهنگي  چنداني  با ديگر بخش هاي  مسجد ندارد و

به اصالت  آن ضربه زده است . همچنين در ضلع  شرقي نيز ساختن  

پاساژ و مغازه هاي متعدد موجب  پوشيده  شدن  نماي  جنوبي  مسجد  

شده است.

 

مسجد جامع بروجرد

مسجد جامع  بروجرد که در گويش محلي مسجد جمعه ناميده  مي شود

از نخستين  مسجدهاي ساخته  شده  در ايران است  و بنا بر  شواهد ،

قديمي ترين مسجد  موجود  در غرب و جنوب غربي  ايران  است . اين

مسجد زيبا در شرق  شهر بروجرد و در محله قديمی دانگه  واقع  شده

و به لحاظ معماري و قدمت ، از بناهاي منحصر به فرد استان  لرستان

و شهر بروجرد است.

مسجد  جامع  بروجرد در قرون  دوم  و سوم  قمري  با  دستکاري  در

يک  آتشکده  بزرگ ساساني  بنا  نهاده  شد. اعراب در حمله به ايران

آتشکده هاي زيادي را تبديل  به مسجد  کردند که مسجد جامع  بروجرد

نيز نمونه اي ازهمين  دست است.

 

 

33

 اين بنا در شمال خيابان  جعفري واقع  گرديده  و در روزگار  بودولف

عجلي ، توسط وزير او حمويه بن علي بين سالهاي 150تا226ه . ق

بنا شده است . بناي اصلي مسجد، فضاي گنبدداري با ايواني در برابر

آن است. در دوره هاي  بعد ، محوطه سازي آن در قرون 4 و5 و نيز

الحاقات  و  تعميرات  آن  بر طبق  كتيبه هاي  موجود ،  در  سال هاي  

1022 ‚ 1069 ‚ 1092 و  1209 ه . ق  صورت گرفته است .

مسجد داراي  دو درب غربي  و شرقي است که درب غربي  مربوط به

دوره صفويان است. درب شرقي در کنار بازارکوچکي (امروزه معروف

به بازار زغال فروش ها )  قرار گرفته و کنده کاري هاي زيبايي دارد .

ورودي مسجد از درب شرقي بسيار زيبا وهنرمندانه است. بنـاي اوليـه‎‎

ايـن مـسجـد بـه صـورت  مجموعه اي  شامل مسجد ، حمام ،آب انبـار،

ساختمان‎‎ غـريـب خـانـه،ميـدان وسـايـر متعلقات بوده‎‎‎ كه امروزه بعضي

از اين آثاراز بين رفته است.

بناي مسجد جامع از نظر شكـل از نـوع  مساجد تـك ايـوانـي اسـت كـه

داراي  دو در ورودي‎‎ در قسمت‎‎ هاي شرقي ‎‎ و غربي است . بنا شامل  

يك حياط مركـزي ، ايـوان , فضاي ‎‎ گنبدخانه و شبستانهاي اطراف آن و

يك شبستان وسيع زمستانـي در طرف شمـال حيـاط مركزي است.

 

34

 

بنابر شواهد موجود صفويان ، زنديان و قاجاريان  تعميرات بنيادي در

مسجد انجام داده آن دو بخش هايي به آن افزوده اند .

مسجد جامع بروجرد در  زمان خلافت معتصم عباسي بنا شده است. در

آن  زمان ايالت جبال ( کوهستان – ماد ) که نواحي  غربي ، مرکزي  و

شمال غرب ايران را شامل مي شده ، توسط يکي از حکمرانان عباسي  

بنام قاسم بن علي  مشهور به ابودلف (ابي دلف ) اداره مي شده است.

بنابر منابع  متعدد ، ابو دلف بروجرد را که در حد شهرکي بود رونق

بخشيد و مسجدي در آن ساخت و منبري  در آن برپا کرد . اين مسجد

همان مسجد جامع  کنوني است. شبستان شمالي مسجد نيز اندکي ديرتر

و در قرن چهارم ساخته شد. اين شبستان زيبا داراي ستونهاي فراواني

است ودري ‌چوبي با نقش‌هاي برجسته دارد.با توجه به تاريخ طولاني 

(دوازده قرن) اين مسجد، آسيب هاي متعددي بر آن وارد شده و بارها

مورد بازسازي  قرار گرفته است .

کتيبه اي سنگي از بازسازي اساسي آن در سال هزار و شصت و هشت

 

هجري قمري توسط صفويان خبر مي دهد. در ورودي  مسجد دو لنگه

 

است  و در سال هزار و نود و دو هجري قمري  به دستور شخصي به

 

نام سلطان محمد ساخته شده است . بناي اوليه مسجد فاقد گلدسته بوده

 

 

 

35

 

و دو گلدسته موجود به دستور شخصي به نام  تقي  ‌خان رازاني در

 

سال هزار و دويست و نه هجري قمري ساخته شده است.

 

مسجد جامع بروجرد داراي سنگ نوشته ها ويادگارهاي تاريخي  زيادي

 

است . بر بالاي  در غربي ، سنگ نوشته‌اي  کوچک  نصب  شده كه به

 

زمان شاه عباس اول مربوط است. در ضلع شرقي  مسجد ، آرامگاهي  

 

وجود دارد . وضوخانه مسجد در مجاورت  مسجد  قرار گرفته و داراي

 

يک ورودي  بزرگ است که به غريبخانه مشهور است. غريب خانه در

 

گذشته احتمالا يک نوانخانه و استراحتگاه عمومي  براي  مسافران  و

 

افراد بي پناه  بوده است .

 

قديمي ترين‎‎  بخش آن  فضاي  زيـر گـنبـد خانه‎‎‎ است ‎‎ كه قدمت  آن‎‎ به

 

اواسط  قرن  4ه.ش مي رسد. در دوره  سلجوقي اين بنا بـازسـازي و

 

تزئيناتي به‎‎ آن‎‎ افزوده شـد امـا در زمـان ايلخاني بنا در يك دوره ركود

 

قرار گـرفـت كه‎‎ دليل آن شايد مربوط به حملات ويرانگـر مغول‎‎ و زمين

 

لرزه‎‎ سال 715 هجري باشـد  كـه باعث  ويراني‎‎ هفتاد درصد  شهر و

 

 

 

 

36

بخـش هـايـي از مسجد شده است. گنبد مسجد جامع بروجرد در اصل از

 

بناهاي  دوره  ساساني  است  که اساسا  بعنوان  يک آتشکده در شهر

 

بروجرد بنا نهاده  شده  است . چند سال  قبل دراثر ريزش کف مسجد ،

 

دخمه اي  قديمي  همرا ه با  آثاري از  کوزه هاي  شکسته در زير گنبد

 

اصلي مسجد به دست آمد که مربوط به قرن دوم تا ششم قمري هستند.

 

در زير شبستان شرقي ‚ سكه هايي مربوط به 851 و 853 ه . ق از

 

شاهرخ  تيموري به دست آمده است. منبر چوبي نه پله‌اي مسجد جامع  

 

بسيار هنرمندانه و زيبا ساخته  شده است  و حکاکي  روي  آن ، تاريخ

 

هزار و  شصت  و هشت  هجري  قمري را نشان مي دهد . سازنده  آن  

 

يار محمد  نجار بوده است. هر چند  مردم  محلي  معتقدند  امام  حسن  

 

مجتبي (ع)  به بروجرد سفري  داشته ودر مسجد جامع منبري وسخني

 

داشته ، اما شاهدي براين  مدعا وجود ندارد. همچنين در گذشته گفته

 

مي شد که تونلي زيرزميني بين مسجد جامع و مسجد  سلطاني (امام)  

 

وجود دارد  که اين  نيز تا کنون اثبات نشده است. مسجد جامع بروجرد

 

در جريان بمباران هوا پيماهاي عراقي خسارات شديدي ديد و بخشهايي

 

از شبستان شمالي آن ويران شد .

 

37

 

همچنين  زمين لرزه هاي  متعدد و بارندگي هاي  شديد ، آسيب هاي

 

جدي  بر آن وارد آورده است. بنا بر خاطرات افراد سالخورده ، نبرد و

 

تيراندازي هاي شديدي بين قشون رضا خان ومتمردين لرستان دردرون

 

و مجاوراين مسجد در گرفته است. چند سال قبل به هنگام مرمت ديواره

 

مسجد، استخوان هاي مردي پيدا شده  بود که به صورت عمودي در دل

 

ديوار قرار داشت. نحوه تدفين عمودي جسد احتمالا به منظور تنبيه و

 

زهر چشم گرفتن بوده است. اين مسجد زيبا  و منحصر به فرد با  حدود  

 

دوازده  قرن  قدمت مي تواند به مرکزي  براي گردشگري  تبديل شود .

 

مسجد جمعه بروجرد در سال 1314 شمسي در فهرست آثار ملي ايران

 

به ثبت رسيده است. در صورت تلاش و دلسوزي  بيشتر بروجردي ها،

 

ويژگي هاي منحصر به  فرد اين مسجد به گونه اي است که مي تواند آن

 

را شايسته ثبت بين المللي نمايد.

 

 

 

 

38
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 0:4  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

میدان نقش جهان 1 - نازنین پوستین دوز

 

بسمه تعالی

 

 

 

موضوع : شهرستان بروجرد

 

 

استاد : آقای مهندس امیر حسین ذاکرزاده

 

 

گردآورنده : سارا حجتی

 

 

نام درس : جغرافیای جهانگردی

 

 

رشته : خدمات مسافرتی و جهانگردی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خوشا فصل بهاران بروجرد

 

                              خوشا احوال یاران بروجرد

 

کشد نور تجلی پرده بر رخ

 

                              ز شرم گل  گذاران  بروجرد

 

دوای درد انفاس مسیح است

 

                              دم  پاسخ  گذاران  بروجرد

 

 

               

                                  

                                    مرشد بروجردی

 

                               شاعر نامدار عصر صفوی

 

 

 

 

 

عنوان...............................................صفحه                                                

 

1) موقعيت.........................................................1

 

2) جمعيت و وسعت...............................................2

 

3) وضعيت جغرافیایی.............................................2

 

4) فاصله تا تهران................................................3

 

5) نامگذاری بروجرد.............................................4

 

6) نژاد ساکنان بروجرد...........................................5

 

7) مذهب و اقلیت های دینی......................................8

 

8) زبان و گویش بروجرد........................................9

 

9) غذا های سنتی بروجرد.......................................12

 

10) بازی های سنتی بروجرد...................................15

 

11) صنایع دستی بروجرد.......................................18

 

12) گردشگاه های طبیعی و شهری............................23

 

13) خانه هایی قدیمی وتاریخی..................................26

 

 

عنوان...............................................صفحه

 

14) آثار باستانی و تاریخی......................................27

 

15) فهرست محوطه های باستانی و تاریخی.................29

 

16) مسجد سلطانی...............................................31

 

17) مسجد جامع..................................................33

 

18) سایر مساجد بروجرد........................................39

 

19) آرامگاه ها و گورستان های بروجرد.....................40

 

20) بنای امام زاده جعفر.........................................43

 

21) بزرگان بروجردی............................................47

 

22) سفر به بروجرد..............................................56

 

23) سفر بهشهرها ومناطق نزدیک............................60

 

24) تصاویر.......................................................62

 

 

 

 

 

موقعیت 

 

بروجرد  شهري است  در شمال شرقي استان لرستان  ميان  شهرهاي  

 

خرم اباد ، درود ، اراک، ملاير ، نهاوند.

 

داراي دو بخش  مرکزي  و اشترينان  و هفت  دهستان  است  که شامل

 

همت آباد ، والانجرد ، دره صيدي ، گودرزي ، شيروان ، برده سره و 

 

اشترينان مي باشد. اين شهرستان  شامل  198 روستاي داراي  سکنه

 

است.

 

پيشه زندگي در اين  شهر در  سنجش  با بخش هاي غربي و  ميا ني

 

لرستان  کمتر است  ولي  يادبود هايي از دوره  کاسني ( قومي که  قبل

 

از مادها و پاس ها در جنوب غربي ايران  سکونت  داشتند.) به دست

 

آمده است که همزمان با يافته هاي باستاني از غارگيان است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

جمعيت و وسعت

 

وسعت شهرستان  بروجرد  1606 کيلومتر مربع است  و جمعيت  آن  

 

در  سال1383  حدود 400000  نفر تخمين  زده  شده  است که بيش

 

از30%  آن را ساکني  نقاط   روستايي   تشکيل  مي دهد . با ميانگين

 

250نفر در هر  کيلومتر  مربع  اين شهر بالا ترين  تراکم  جمعيتي را

 

در استان دارد و جزء پر تراکم ترين  نقاط  کشور مي باشد . با آن که

 

مساحت  شهر کمتر از 6% خاک  لرستان است  جمعيت آن بيش20%

 

جمعيت کل استان مي باشد.                                 

 

 

 

وضعيت جغرافيايي اقليمي

 

بروجرد داراي اب و هواي سرد کوهستاني با زمستان هاي پر برف و

 

تابستان هاي معتدل است.

 

تعداد روزهاي يخبندان در برخي از نقاط اين ناحيه به بيش از 70 روز  

 

مي رسد. بيشترين درجه حرارت درتابستان 38 درجه و کمترين درجه

 

در زمستان 18 درجه زير صفر بر آورد شده است.

 

 

2

اتفاع بروجرد از سطح در 1540است بروجرد در روي دشت سيلاخور

 

قرار گرفته و رشته کوههاي  زاگرس  ديواره غربي آن وپيش کوههاي  

 

داخلي زاگرس که بيشتر تپه  مانند هستند محدوده  شرقي آن را تشکيل

 

مي دهد. دامنه هاي  کوه هاي  زاگرس  در  محدوده  بروجرد  از تنوع  

 

زيادي برخوردار است و بسياري از گياهان اين ناحيه ارزش خوراکي يا

 

دارويي دارند.در محدوده فعلي بروجرد جنگل وجود ندارد اما در ناحيه

 

سيلاخور و دامنه  کوه هاي  زاگرس  که  به  طور سنتي  جزء منطقه  

 

بروجرد  است جنگل هايي از درختان بلوط و ارس وجود دارد.

 

 

 

 

فاصله تا تهران

 

فاصله  بروجرد تا  تهران  394  کيلومتر  و  تا  اهواز 500  کيلومتر

 

و  تا  اصفهان  300کيلومتر است.

 

 

 

 

 

 

 

3

نامگذاري بروجرد

 

شهر بروجرد  از شهرهاي  کهن  ايران است که در دوره ساساني  با  

 

نام ( بروگرد ) شناخته مي شده است و بناي آن را به پيروز ساساني  

 

نسبت  مي دهند.

 

يزدگردسوم پادشاه ساساني پس از شکست از اعراب به منطقه بروجرد  

 

گريخت  و سپاهيانش در آن منطقه (  بر+ او+ گرد ) آمدند و به اين  

 

ترتيب نام محل بروگرد شد. در کتاب هاي تاريخي از بروجرد با نام هاي  

 

گوناگوني  ياد شده است.

 

استاد سعيد  نفيسي  در اين مورد  مينويسد "  کلمه  بروجرد  در اصل

 

بروگرد بوده است از اين  گونه آبادي ها که در آخر نام آن ها گرد آمده

 

است بسيار است که اين کلمه به معني ساختن و بنا نهادن  است  کلمه  

 

برو در اول نام  بروجرد نيز از ريشه  بر و بار به معني  ميوه است .

 

پس  بروگرد  به معني  آبادي است  که  در آن ميوه  و  برو بار بوده

 

است."

 

 

 

 

 

4

ظاهرا  نخستين باري  که  نام  بروجرد  به صورت  بروگرد  آمده است  

 

در حدود  العالم من المشرق الي المغرب کهن ترين متن فارسي موجود

 

و پر مايه ترين کتاب جغرافياي  جهان  تا آخر عهد مغول و حتي پس از

 

آن به  شمار مي آيد  در اين  کتاب  که در سال  372 ه. ق  تاليف شده  

 

است  در فصل ( سخن  اندر ناحيت جبال و شهرهاي وي ) آمده است  

 

" بروگرد شهرکي است خرم و با نعمت که از وي زعفران نيک خيزد."

 

 

 

 

نژاد ساکنان بروجرد

 

بروجردي ها  همانند  ديگر مردم  منطقه  غرب  ايران از نژاد  آريايي  

 

هستند  بنابر موقعيت جغرافيايي احتمالا بروجرد بايد سرزمين کاستي ها

 

که در لرستان بوده و از شرق تا  بروجرد هم  گسترده  بوده  باشد.

 

در  زمان  هخامنشيان  که  اقوام  پارس  و ماد در  منطقه غرب  ايران

 

مي زيسته اند  پارسها  در نواحي جنوبي تر بوده اند و ناحيه بروجرد

 

به احتما زياد در اين دوره منطقه مسکو ني بشمار مي آمده است .

 

 

 

 

5

ساکنان امروزي بروجرد را مي توان به گروههاي  مختلفي تقسيم  کرد

 

شايد در اين خصوص نحوه تعامل کاري ساکنان منطقه بي اثر نبود

 

باشد.

 

 

1. شهرنشينان  بروجردي : بيشتر اينان پيشه ور تاجر صنعتگر و

 

يا اهل کارهاي خلاق بوده و هستند.

 

2. يهوديان : يهوديان  نيز به عنوان يک  نژاد جدا از ساکنان  قديمي

 

بروجرد بوده اند اينان بيشتر تاجران و طبيباني موفق  بوده اند.

 

.3 روستائيان بروجرد : گفتگو در مورد  ساکنان روستاهاي بروجرد

 

قدري دشوار است و اين  مسئله  ناشي از تفاوت هاي  تاريخي است به

 

طور کلي روستاها تاريخي  بسيار کن دارند و آثار بدست آمده سکونت  

 

چند هزار ساله را نشان مي دهد اما  گروههاي  زيادي از روستاها  نيز

 

داراي تاريخي نه چندان  قديمي هستند  و معمولا در200 سال گذشته

 

تشکيل شده اند.

 

 

 

 

 

6

 

4. طوايف لر: اينان در اصل ساکنان مناطق روستايي  غرب  مرکز  و

 

جنوب  لرستان بوده اند که در چند سده  گذشته به دلايل  مختلف  تغيير

 

مکان   داده و در روستاهاي  جنوب  و غرب بروجرد ساکن شده اند.

 

5. ترک  زبان ها : در برخي از نقاط  شرق و جنوب شرقي  بروجرد  

 

روستاهاي  ترک - زبان ديده مي شود.

 

6. عشاير کوچرو :  بروجرد به  طور خاص  منطقه اي عشاير نشين  

 

به  حساب  نمي آيد  و خانواده هاي  محدودي  از عشاير در مقايسه با

 

مناطق  مجاور به ناحيه بروجرد مي آيند. علت اين  مسئله  مي تواند  

 

ناشي  از وجود  دشت  سيلاخور باشد  که  زمينه  را  براي  اسکان  و

 

کشاورزي مناسب کرده و بر عکس مراتع و نقاط جنگلي را در بروجرد

 

محدود کرده است.

 

7 .غير از گروه هاي ياد شده به دليل مهاجرت پذيري بروجرد خانواده

%2

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 0:0  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

اصفهان 2 - در یک نگاه

 


اولین چاپخانه خاورمیانه در اصفهان‏

بنابر آنچه از تاریخ استفاده مى‏شود اولین چاپخانه خاورمیانه در اصفهان توسط خاچاطور ایجاد گردید. وى از سال 1620 م سمت پیشواى دینى ارامنه اصفهان را عهده ‏دار شد. از كارهاى وى تأسیس اولین چاپخانه در ایران و خاورمیانه در شهر اصفهان بود، این چاپخانه كه با سعى و جدیت روحانیون كلیساى وانگ تهیه شده بود اولین كتاب خود را به عنوان «زبور داود» در سال 1638م به چاپ رسانید، این كتاب داراى 572 صفحه است. مدت زمان بسیار زیادى صرف چاپ آن شده، و امروزه تنها یك نسخه آن در كتابخانه بادلیال دانشگاه آكسفور مى‏باشد.



 

 

 

 

 

 


تحصن تاریخى اصفهان‏

از اوائل سال 57 نهضت اسلامى در اصفهان شتابى بیش از پیش پیدا كرد. اربعین شهداى تبریز در مسجد حكیم اصفهان با حضور چندین هزار نفر تشكیل شد و پس از آن در خیابان هاى مركزى شهر تظاهرات گسترده‏اى صورت گرفت و ده ها نفر دستگیر شدند. در خرداد ماه 57 آیت‏ الله طاهرى از تبعید آزاد شد و مورد استقبال مردم از 10 كیلومترى بیرون شهر تا حسین‏ آباد قرار گرفت. روز جمعه 6 مرداد 57 انبوه نمازگزاران در مسجد مصلى حاضر شدند. خطبه ‏هاى این روز كه توسط آیت‏ الله طاهرى خوانده شد در باب حكومت اسلامى و نفى حكومت شاه و اعتراض به كشتار رژیم در شهرهاى دیگر بود. بعدازظهر همان روز به مناسبت تجلیل از شهداى مشهد و رفسنجان مراسمى در مسجد سید برگزار شد و به دنبال سخنان پرشور حجت‏ الاسلام غفارى مردم با شعار مرگ بر شاه و درود بر خمینى از مسجد به خیابان ها ریختند و با پلیس درگیر شدند. پس از آن ساواكیها به منزل امام جمعه هجوم آورده، ایشان را دستگیر و به تهران اعزام مى‏كنند. مردم خبردار مى‏شوند و در خیابان حسین ‏آباد اجتماع مى‏كنند. خبر سریعاً به دانشگاه كه نزدیك آن محل است و نیز حوزه علمیه و بازار و دیگر محله ‏هاى شهر منتقل مى‏شود و جمعیت انبوهى شروع به تظاهرات مى‏كند نیروهاى رژیم به روى مردم آتش مى‏گشایند و حدود ده نفر را مجروح و یك نفر را به شهادت مى‏رسانند. همزمان روحانیون و جمعى از مردم معترض از مدرسه صدر بازار به طرف منزل مرحوم آیت ‏الله خادمى حركت مى‏كنند. پس از گزارش ماوقع به ایشان قرار مى‏شود براى اعتراض تحصن كنند. مردم بیشترى از بین راه به آنان مى‏پیوندند و بعدازظهر روز سه‏ شنبه 10 مرداد تحصن تاریخى اصفهان آغاز مى‏شود. از گوشه و كنار شهر و حومه و از شهرهاى اطراف سیل مردم به منزل مرحوم آیت ‏الله خادمى سرازیر مى‏شود. از فرداى شروع تحصن در منزل و كوچه‏هاى اطراف بلندگو نصب مى‏شود. تحصن كه با خواسته اولیه آزادى آیت‏ الله طاهرى برپا شده بود، سریعاً به مركز نشر آگاهیها و افشاى جنایات شاه تبدیل مى‏شود و از سوى دیگر توسط افراد خیر، پذیرائى از اقامت ‏كنندگان تدارك دیده مى‏شود.
از نكات جالب این تحصن آنكه جوانان انقلابى شبانگاهان از منزل آیت ‏الله خادمى حركت و عملیات ایذائى گسترده‏اى بر علیه مراكز فساد اقتصادى و اخلاقى رژیم تبهكار انجام مى‏دادند و باز به محل تحصن برمى‏گشتند كه از جمله آن آتش زدن رستوران آمریكائیها در هتل پل، به آتش كشیدن سینما شهر فرهنگ، كه مركز پخش فاسدترین فیلمها بود، به آتش كشیدن دهها بانك و مركز فساد و مشروبخوارى بود. از خاطرات فراموش‏ نشدنى این تحصن پیام حضرت امام(ره) از نجف به مردم اصفهان بود كه به مقدار وسیعى در بین مردم پخش شد، در شب 5 رمضان (19/5/57) عوامل سركوب رژیم با سلاحهاى آتشین به‏ محل تحصن حمله كردند، امّا مردم به مقاومت پرداختند و تا صبح چندین‏ بار حملات سازمان یافته دژخیمان را خنثى كردند و آنها را به عقب راندند. نیروهاى رژیم علیرغم پرتاب مكرر گاز اشك‏آور و تیراندازى‏هاى پى‏درپى و گرفتن 4 شهید و چندین مجروح از مردم نتوانست به محل نزدیك شود. بالاخره صبح روز 5 رمضان جمعیت متحصن، خود تصمیم گرفت محل تحصن را ترك و در سطح شهر توزیع و از نقاط مختلف به رژیم پوسیده پهلوى ضربه بزند. عصر این‏روز در اصفهان حكومت نظامى برقرار شد با برقرارى حكومت نظامى كه براى اولین‏ بار انجام مى‏گرفت عمر دوره عوام ‏فریبى رژیم آمریكائى شاه به‏ سر آمد و مبارزات مردم وارد مرحله نوین گردید. واقعه شب روز 5 رمضان مجموعاً 10 شهید و حدود 100 مجروح تقدیم انقلاب كرد.



 

 

 

 

 

 


از كاروانسراى صفوى تا هتل‏ عباسى‏

كاروانسراى صفوى به‏ دست مادرشاه سلطان حسین براى تأمین درآمد مدرسه سلطانى (مدرسه چهارباغ) و طلاب آن احداث شد. گرار فرانسوى یعنى همان كسى كه نقشه خراب كردن و تغییر شكل دادن این كاروانسرا را كشید در كتاب آثار ایران خود، این كاروانسرا را جزو آثار باستانى مهم دانسته است.
این كاروانسراى تاریخى كه در مركز شهر اصفهان تنها كاروانسراى مزین به كاشى از عهد صفوى و بهترین نمونه آن براى بازدید جهانگردان بود، در سمت شرقى مدرسه واقع و از طرز بنا معلوم مى‏شده كه بناى كاروانسرا از حیث حجرات و كاشى‏كارى و حجارى و اتصال دیوارها عیناً شبیه بناى مدرسه چهارباغ است و متواتراً در اصفهان شنیده شده كه این كاروانسرا از موقوفات مدرسه بوده، ساختمان آن با ساختمان مدرسه در یك موقع انجام گرفته است. این بناى تاریخى در دوران حكومت محمدرضاى پهلوى به هتل مدرنى تبدیل شد كه آقاى عبدالحسین سپنتا در همان دوران در اعتراض به این عمل نوشت «بدون رعایت اصول و سبك تاریخى با چند میلیون صرف پول، هتل مدرنى در آنجا برپا ساختند و تمام اثاثیه و لوازم این مهمانخانه را كه در پایتخت صفوى بنا شده از اروپا وارد كردند، حتى كاشى و قالیهاى آن‏را هم كه اصفهان مركز این دو صنعت قدیم ایرانى مى‏باشد از ایتالیا و فرانسه آوردند. این آقایان هواپیمایى كرایه كردند تا اثاثیه چوبى مانند میز و صندلى و غیره را كه براى حمل با هواپیما نیز بسیار نامناسب و بدبار بود و در اروپا ساخته شده بود به ایران حمل كنند، در صورتى‏كه در تهران و اصفهان بهترین مبلها به‏دست نجاران ایرانى ساخته و پرداخته مى‏شود و با این عمل هم ضرر مالى به ایران زدند و هم به هنرمندان ایرانى توهین كردند...»
و بدین ‏ترتیب كاروانسراى صفوى كه از آثار به‏ جا مانده دوران صفویه بود و بایستى در معرض دید عموم مردم و علاقمندان به آثار تاریخى قرار داشته باشد اینك محل اسكان و استراحت قشر خاصى از افراد جامعه و میهمانان خارجى مى‏باشد.



 

 

 

 

 

 


دروازه‏ هاى اصفهان در دوران صفویه‏

در قرن 17 میلادى یعنى در دوران حكومت صفویه شهر اصفهان به وسیله دیوارى كه طول آن حدود 28 كیلومتر بوده است محافظت مى‏شد، این حصار داراى دروازه‏ هاى متعددى براى عبور و مرور بوده است، شاردن جهانگرد فرانسوى از 8 دروازه اصلى و 6 دروازه فرعى شهر سخن گفته و در باره دروازه‏هاى اصلى شهر مى‏گوید:
«چهار دروازه رو به جنوب است كه عبارتند از دروازه حسن‏ آباد، جوباره (كه دروازه عباسى نیز گفته مى‏شود)، كران و سید احمدیان و چهار دروازه دیگر رو به باختر و شمال است كه به نامهاى دروازه شاه یا دروازه دولت، دروازه لنبان، دروازه طوقچى و دروازه دردشت مى‏باشد». این دروازه‏ها كه در آن زمان محل خارج شدن از شهر اصفهان محسوب مى‏گردید امروزه تقریباً مركز اصلى شهر را تشكیل مب‏دهد.



 

 

 

 

 

 


اصفهان در جنگ اول جهانى‏

در جنگ اول اگرچه دولت ایران رسماً بى‏طرفى خود را در جنگ اعلام داشته بود، معهذا قسمتى از قواى مختلف كشور كه بنام (ژاندارمرى) نامیده شده، و زیر نظر افسران سوئدى تربیت مى‏گردید به آزادیخواهان پیوست و علناً بر علیه متفقین جنگ جهانى قیام كرد. روسها نیز از شمال به خاك ایران تجاوز كرده، تا قزوین جلو آمدند. آزادیخواهان به اصفهان آمده، در اصفهان به رهبرى حاج ‏آقا نورالله، روحانى متنفذ و آزادیخواه و آیت ‏الله مدرس و وحیدالملك شبانى و سلیمان میرزا و عده‏اى دیگر از اهالى اصفهان كمیته‏اى بنام «كمیته دفاع ملى» تشكیل گردید و مشغول پول گرفتن از مردم و تهیه نیرو شدند. در روز عید نوروز سال 1296 ه ش قشون روس كه مأمور سركوب آزادیخواهان بود پس از زدوخورد با نیروهاى ملى در اصفهان، این شهر را به‏ تصرف خود درآورد. اعضاء كمیته دفاع ملى پراكنده شده، هر كدام به طرفى رفتند و حاج‏ آقا نورالله كه رهبر نهضت و جنبش به شمار مى‏رفت ناچار به كوهستانهاى بختیارى پناه جسته و پس از چند ماه اقامت در آنجا به كربلا رهسپار شد. روس‏ها نیز اموال او را مصادره كردند و برادر او آقا جمال ‏الدین را نیز به تهران تبعید نمودند. وضع اصفهان پس از آمدن روسها بسیار پریشان گردید، قشون روس در طى مدت اقامت طولانى خود در اصفهان پریشانى‏هاى بسیار ایجاد كرد، چرا كه از یك ‏سو در داخل شهر هر آنچه كه مى‏خواستند انجام داده، عمل مى‏كردند، از سوى دیگر جنگها و درگیرى‏هاى آنان با دسته ‏هاى پراكنده و مسلح روستاهاى اطراف شهر باعث پایمال شدن زراعت روستائیان و تاراج كردن هستى آنان بود، آذوقه و علوفه حیوانات سپاه روس مقیم اصفهان بناحق بر روستاها و ده‏ها حواله مى‏شد و روستائیان اجباراً باید خواسته ‏هاى آنان را اجابت نموده، و هستى خویش را به سپاه روس تقدیم دارند. نتیجه آن همه نابسامانى‏ها پایانى بسیار دلخراش پیدا كرد و آن قحط و غلاى سال 1297 ه ش بود كه بسیارى از مردم اصفهان از گرسنگى جان دادند و خسارات جبران ناپذیرى به مردم اصفهان وارد شد.



 

 

 

 

 

 


ارامنه و مشاغل آنان در دوره صفویه و قاجاریه در اصفهان‏

قصبه جلفا در ساحل جنوبى زاینده‏ رود اصفهان به فرمان شاه‏ عباس اول براى سكونت ارامنه‏ اى كه در سال 1013 هجرى از ارمنستان به اصفهان كوچ داده شده بودند اختصاص داده شد و بر جمعیت آن بتدریج افزوده شد، زیرا گروهى از عیسویان دیگر ایران هم از هر فرقه به حكم اشتراك مذهب در جلفا كه شهر كوچكى شده بود منزل گزیدند. شاه ‏عباس براى ارامنه جلفا حقوق و امتیازات خاص قائل شده بود چنانكه مى‏توانستند برخلاف سایر عیسویان به آزادى خانه و ملك و هرچه بخواهند خریدارى كنند و براى خود حاكم و قاضى و كلانتر ارمنى انتخاب كنند و در اجراى مراسم و تشریفات دینى خود آزادى تام داشتند.
شاه فرمان داده بود كه هیچ مسلمانى در جلفا منزل نكند و هر گاه یكى از مسلمانان نسبت به افراد ارمنى بدرفتارى كند او را به‏ سختى كیفر دهند و همچنین اجازه داده بود كه ارمنیان جلفا اعم از زن و مرد مانند ایرانیان لباس بپوشند و سران آنها مانند بزرگان و اعیان ایرانى در اسب ‏سوارى خود زین و لگام زرین و سیمین بكار برند.
در ماه شوال 1028 هجرى شاه‏ عباس تمام زمینهاى كنار زاینده ‏رود را كه ارامنه جلفا در آنجا براى خود خانه ساخته بودند و ملك شخصى وى بود به‏ موجب فرمانى به آنها بخشید و براى جلب خاطر ارامنه جلفا و عیسویان دیگر كه در پایتخت او بسر مى‏بردند و نیز به ملاحظات سیاست خارجى خود در سال 1023 هجرى قمرى به ساختن كلیساى بزرگ در جلفا براى ارامنه و پیروان دین عیسى همت گماشت، در پرتو این آزادى و رفاه و آسایشى كه براى ارامنه موجود شد، جلفا تدریجاً بسط و توسعه یافت و بصورت شهر كوچك زیبائى درآمد. خانه‏ هاى زیبا و باغهاى بزرگ میوه مخصوصاً تاكستانهاى وسیع پیدا كرد و كلیساها و برجهاى ناقوس در گوشه و كنار آن بنا گردید. هم‏اكنون در جلفا سیزده كلیساى تاریخى وجود دارد كه بعضى از آنها مانند كلیساى بیدخم (بیت‏اللحم) از دوره شاه‏ عباس اول و كلیساى وانك از دوره شاه‏عباس دوم از شاهكارهاى هنرى اصفهان به شمار مى‏روند و داخل آنها عموماً زرنگار و با تابلوهاى بزرگ نقاشى و صفحات عالى گچ‏برى و از اره‏ هاى كاشیكارى آراسته شده است. بانى ساختمان كلیساها و اسقف‏ها و كشیشان بزرگ و كلانترها و اشخاص سرشناس در رواق ها و ایوان ها و محوطه ‏هاى كلیساها مدفون شده ‏اند و بر مزار آنها سنگهاى یكپارچه مرمرى و پارسى داراى كتیبه و آرایشهاى گل و بوته قرار داده‏اند. قبرستان قدیمى جلفا در جنوب آن و در دامنه كوه صفه، قرار دارد هزاران قبر با تخته سنگ هاى یكپارچه منظره مخصوص باین قبرستان مسیحی هاى اصفهان داده است. بسیارى از قبور داراى خط و نقوش برجسته است و مشاغل و مناصب درگذشتگان ارمنى در قرن 17 و 18 و 19 میلادى از مطالعه این نقوش و خطوط معلوم مى‏شود.
یكى از ارامنه هنرمند جلفا بنام آبراهام گورگنیان در سالهاى اخیر دست به‏ كار جالبى زده و به‏ تشویق هیئت خلیفه ‏گرى جلفا و یكى از دانشمندان و مطلعین معاصر ارمنى بنام هانانیان كه در سال 1340 شمسى درگذشت مجموعه‏ اى از نقوش سنگهاى قبور ارامنه و كتیبه ‏هاى آنها به‏ زبان ارمنى فراهم آورده است كه در یكى از اطاقهاى جنب سردر كلیساهاى وانك در معرض تماشاى سیاحان قرار دارد. نگارنده این مقاله تعدادى از آنها را یادداشت نمود و از مطالعه آنها حدود پنجاه شغل و منصب كه ارامنه به آنها اشتغال داشته‏ان استخراج نمود. مشاغل و مناصبى كه از مطالعه كتیبه‏ هاى سنگ هاى قبور به‏ دست آمد به‏ شرح زیر است: ریخته‏ گرى، گچ‏برى، زرگرى، كوه ‏برى، ساعت‏ سازى، بازرگانى، بافندگى، جولائى، پالان‏دوزى، قالى‏بافى، باغبانى، چكمه ‏دوزى، كدخدائى، چینه ‏كشى، تربیت اسب، امور چاپ، نوازندگى، خیاطى، حلاجى، دباغى، سموردوزى، قصابى، غربال ‏سازى، شماعى، سلمانى، نانوائى، نجارى، كفاشى، نقاشى، مینیاتورسازى، قافله‏ سالارى، ناخدائى، پزشكى، جراحى، پزشك دربار، مورخ، دبیر، مترجم، كلانتر، سنگ ‏تراشى، شیشه ‏برى، آهنگرى، اسلحه ‏سازى، آینه‏ سازى، مسگرى، بنائى، توپچى‏گرى، سربازى، كلاه‏دوزى.



 

 

 

 

 

 


ورقى از دفتر مشروطیت در اصفهان‏

یكى از موضوعاتى‏كه تاكنون تاریخ حق آن‏را ادا نكرده، فداكارى‏هاى مردم اصفهان براى ثبت و برقرارى مشروطیت ایران است. تاریخ همه‏ جا نام مجاهدین و فداكاران آذربایجان و گیلان را ضبط كرده و از خدمات آنان به ‏نیكى یاد كرده در صورتى‏كه از كارهاى مردم اصفهان و مجاهدت هاى دو عالم معروف آقا نجفى و حاج‏ آقا نورالله كمتر ذكرى به‏ میان آمده است. انجمن‏هاى ایالتى آذربایجان و گیلان كمتر كارى را بدون صواب دید و مشورت انجمن ایالتى اصفهان انجام مى‏داده، اغلب اقدامات خود را به اطلاع اعضاى انجمن اصفهان مى‏رساندند. روزنامه انجمن ایالتى اصفهان و مجاهدین و آزادیخواهان این شهر ارزش و موقعیت مخصوصى در پیشرفت اساس مشروطیت داشته ‏اند. سردار اسعد و سایر افراد ایل بختیارى از مبرزین اعضاء انجمن ایالتى اصفهان كسب تكلیف مى‏نمودند بارى منظور در این مقاله ذكر خدمات مردم این استان به برقرارى مشروطیت نیست چه آن خود محتاج به‏ كتاب مستقلى است. در اینجا تنها به‏ بیان یكى از وقایع دوران مشروطه مى‏پردازیم:

شورش مردم و تعطیل بازار

از زمانهاى قدیم در اصفهان معمول بود كه هر وقت مردم مورد اجحاف و ظلم واقع مى‏شدند، به خانه علما پناهنده مى‏شدند و از آنها رفع ظلم و تعدى را خواستار مى‏گشتند. در حكومت ظل ‏السلطان و دیگران این اتفاق زیاد افتاده، مرحوم آقانجفى با فرستادن حاج حیدرعلى نزد حاكم وقت وساطت مى‏كرد و غائله رفع مى‏شد در حكومت اقبال ‏الدوله پس از آنكه مردم از ظلم و ستم معدل ‏الملك نایب ‏الحكومه اصفهان به‏ ستوه آمدند طبق معمول به‏ خانه آقانجفى پناه برده، ایشان هم یكى دو مرتبه كاغذ نوشتند ولى حكومت كاغذها را پاره كرد و به‏ نوشته آقا وقعى نگذاشت، دومرتبه هم حاج ‏حیدرعلى را فرستادند او را هم تودهنى زدند و بنابر این دیگر نه آقایان وساطت كردند و نه حكومت اعتنائى به آنها داشت. و چون دست مردم به حاكم یعنى اقبال ‏الدوله نمى‏رسید ناچار به تحریك آقایان تعطیل عمومى نمودند و تمام بازارها بسته شد امید و آرزوى مردم این بود كه بلكه بتوانند معدل ‏الملك را معزول كنند.
روز اول ماه ذیحجه 1326 قمرى فتنه اصفهان شروع شد. در این روز ابتدا عده‏ اى به‏ نمایندگى علما نزد اقبال ‏الدوله رفته و عزل معدل ‏الملك نایب‏ الحكومه را خواستگار شدند. اقبال ‏الدوله؛ مرد عیاش و خوش‏گذران، پاسخ خیلى تند و سختى به نمایندگان علما داد و فوراً موضوع را به‏ طهران تلگراف كرد. دربار هم به ملاحظه اینكه مبادا اصفهان هم مانند آذربایجان شورش شود و مردم مقاومت كنند فوراً دستور داد با كمال عجله و به‏ قوه قهریه مردم را متفرق نماید و متمردین و محركین را تبعید كند. پس از رسیدن این دستور اقبال ‏الدوله فرستاد در بازار جار كشیدند كه اگر دكانها را باز نكنند و تعطیل و بلوا را خاتمه ندهند حتماً دكانهاى آنها را غارت خواهد كرد. ولى محركین نگذاشتند مردم دكان ‏ها را باز كنند و اینطور به مردم حالى كردند كه این حرف تهدیدى بیش نیست و خلاصه در نظر مردم آن‏را به ‏صورت استهزا جلوه دادند.
روز دوم انقلاب باز جمعى از طرف مردم و علما نزد اقبال ‏الدوله رفته و تغییر معدل را استدعا كردند. این مرتبه هم جواب سخت و تندى شنیدند. علاوه مجدداً در بازارها اعلان شد كه هر دكانى فردا باز نشود عرصه غارت خواهد شد. مردم باز به این تهدید اعتنائى نكردند فقط بعضى از مآل ‏اندیشان از كسبه، كالاهاى قابل خود را مخفیانه از دكانها به‏ خانه‏ هاى خود انتقال دادند.
روز سوم طرف صبح دو عراده توپ در اطراف عالى‏قاپو نصب كردند و سربازان ملایرى كه مأمور خدمت اقبال ‏الدوله و نیروى نظامى اصفهان بودند حاضر خدمت شدند و سنگرها را گرفتند كه اگر كار به جنگ كشید آماده كارزار باشند.
در همان روز عده‏اى از دهاتیهاى اطراف شهر از قبیل سده؛ گز؛ حبیب ‏آباد، دلیجان، دولت‏ آباد و غیره براى كمك و همدردى به‏ جانب شهر روانه و وارد شهر شدند. این عده به‏ حال اجتماع و صدا را به صلوات بلند كرده و یاعلى مى‏كشیدند و براى اینكه به مسجد شاه بروند ناچار از میدان نقش جهان مى‏گذشتند. صداى صلوات و هیاهوى این جمعیت به‏گوش اقبال ‏الدوله كه در چهلستون بود رسید و وقتى پرسید این صداها از كجا آمده است گفتند قریب شصت هفتاد هزار نفر از اطراف به كمك مردم شهر آمده و خیال دارند یك مرتبه به‏ طرف چهلستون و سائر ابنیه دولتى حمله كنند. اقبال ‏الدوله پس از مشورت با اطرافیان، آنها اینطور صلاح مى‏بیند كه همان قسم كه چند روز اعلان شده نیروهاى ملایرى به‏ غارت بازار بپردازند و مردم شهرى براى حفظ دكان هاى خود فورى از مسجد شاه خارج مى‏شوند.
فرمان اقبال ‏الدوله در باره غارت بازار به سربازان ملایرى ابلاغ شد و با اینكه دستور داده بودند كه عجله نكنند و با ملایمت دست به‏ كار بزنند كه همین‏قدر اسباب وحشت مردم شده، دكان ها را باز كنند، ولى فوج ملایرى كه با پیش گرفتن این روش چیزى عایدشان نمى‏شد. بدون تأمل و فوت وقت بوسط بازار عمومى ریخته و دست به‏ غارت گشودند. معدل ‏الممالك هم بالاى سر دو عراده توپ ایستاده بود كه مسجد شاه و خانه آقایان مسجد شاهى را كه وصل به مسجد است بمباران كند. معدل ‏الملك برحسب قرار قبلى پس از غارت بازار از طرف سربازان ملایرى؛ چند تیر توپ به‏طرف مسجد شاه شلیك كرد ولى چون او از تیراندازى اطلاعى نداشت و توپچى اصفهانى هم حاضر به شلیك به مسجد شاه نبود، لذا دو دهانه توپ پس از چند تیراندارى به پائین افتاد و بدون آنكه صدمه به كسى بزند درهم شكست.
سربازان ملایرى كه ناچار بودند با كوله‏ بارى پر از كالاهاى غارتى از میدان شاه (میدان امام فعلى) عبور كرده و در دارالحكومه جمع شوند، هدف گلوله بختیارى‏ها كه براى كمك به انقلابیون اصفهان آمده بودند قرار گرفته و یكى پس از دیگرى با كوله‏ بارى خود نقش بر زمین مى‏شدند. آن عده از آنها هم كه از بازارچه حاج ‏محمدعلى و دروازه‏ دولت خود را به چهلستون رساندند گرفتار عذاب و شكنجه مردم شده، پس از آنكه كتك زیادى خورده، بار خود را هم انداخته، فرار مى‏كردند.
بارى تا حوالى غروب صداى شلیك تفنك از سنگرهاى دوطرف شنیده مى‏شد و با غروب آفتاب صداى تفنگ نیز قطع شد. اقبال ‏الدوله به قنسولخانه انگلیس پناهنده شد و بدین ‏نحو داستان غم ‏انگیز او به‏ پایان رسید. فردا صبح قبل از طلوع آفتاب ضرغام السلطنه بختیارى از حركت اقبال ‏الدوله اطلاع پیدا كرد و فوراً باغ و عمارت چهلستون را متصرف شد و قبل از طلوع آفتاب تمام ابنیه حكومتى به‏ تصرف ضرغام‏ السلطنه درآمد. و در همان روز در تمام شهر جار زدند كه هر كس در هر كجا مال غارتى سراغ دارد به چهلستون بیاورد وگرنه جان و مالش در خطر است. پس از جمع‏ آورى اموال آنها را به‏ صاحبانش تقسیم كردند و از قرار تومانى سه قرآن به غارت‏زدگان عاید شد. اثاثیه اقبال ‏الدوله در حدود پنجاه هزار تومان بود كه نصیب سرداران فاتح گردید گرچه بوسیله قنسول انگلیس آنها را مطالبه كرد ولى چیزى دستگیرش نشد عاقبت مبلغى رشوه داد تا سه چهار توله شكارى او را به او مسترد داشته بعدها همیشه مى‏گفت: «الحمداللّه اینكار بخیر ختم شد و نه بر خودم لطمه وارد گردید و نه بر توله‏ هاى از جان عزیزترم».



 

 

 

 

 

 


تاریخچه سنگ‏ آب در اصفهان‏

آقاى محمد صدر هاشمى پس از طرح نظریه‏اى غلط در مورد «سنگ‏ آب ها» از طرف جهانگردى كه به اصفهان سفر كرده بود و مقالاتى به‏ عنوان كشف تازه علمى خود نوشته بود به توضیحات جالبى در مورد سنگ‏ آبها پرداخته است كه ذیلاً قسمتى از آن‏را نقل مى‏كنیم:
«اینكه در این مقاله تاریخچه سنگ آب را شرح مى‏دهیم براى این است كه همین سنگ آب، چندى پیش سروصدائى راه انداخته بود و یكى از سیاحان كه به اصفهان آمده و از مسجد شاه دیدن كرده بود مدعى شده بود كه سنگ آبهاى مسجد جعبه حبس‏الصوت است. توضیح مطلب آنكه سیاح مذكور پس از آنكه در زیر گنبد بزرگ مسجد شاه(مسجد امام فعلى) قرار گرفته و متوجه شده بود كه صدا چند مرتبه برمى‏گردد، بدون توجه به خاصیت ساختمان گنبد و اینكه این خاصیت مربوط به وضع گنبد مى‏باشد، آن‏را مربوط به سنگ آب ‏هاى زیر گنبد دانسته و اصولاً مدعى شده بود كه این سنگ‏ آب ها به همین منظور ساخته و در این محل گذاشته شده است. غافل از اینكه از این قبیل سنگ‏ آب ها، البته نه به‏ ظرافت و زیبائى كه در مسجد شاه (مسجد امام فعلى) یافت مى‏شود در اغلب مساجد و مدارس قدیم این شهر موجود است.
سیاح مذكور در یكى دو روزنامه به‏ عنوان كشف تازه مصاحبه‏ هائى كرده و این مطلب بى‏اساس و بى‏مایه را بعنوان یك كشف علمى!! به‏ رخ این و آن كشیده است. به‏ هر صورت براى رفع اشتباه از این سیاح و از كسان دیگرى كه ممكن است گول بخورند در این مقاله بطور اجمال تاریخچه‏اى از سنگ‏ آب ها مى‏نویسم:
سنگ‏ آب هاى موجود به اشكال مختلف دیده مى‏شود، اول به‏ صورت دایره و مدور و این نیز به دو صورت دیده مى‏شود یكى رو پایه قرار گرفته و دیگر بدون پایه و بیشتر شاهكارهاى حجارى و مخصوصاً سنگ آب هاى مسجد شاه اصفهان از این قبیل است.
دوم سنگ‏ آب هائى كه بشكل مستطیل مى‏باشد. این نوع نیز گاهى طول آن به یك متر و نیم و عرض نیم متر است مثل سنگ‏ آبى كه در مدخل امامزاده شاهزاده ابراهیم است. این سنگ‏ آب كه شاید در نوع خود بى‏نظیر باشد شیرى نیز به بدنه آن حجارى شده و اشعارى از میرزا طاهر نصرآبادى معروف، صاحب تذكره مشهور، روى آن كنده شده است.
این سنگ‏آبها یا جام‏آب یا قدح آب براى آب خوردن و رفع عطش كردن ساخته و در مساجد و مدارس نهاده شده، اغلب نام واقفین آن از سلاطین و غیره روى آنها حك شده است. موضوع سقایت و آب دادن و رفع عطش كردن از اموریست كه در دین اسلام خیلى به‏ آن توصیه شده، توجه بادعیه از قبیل (سقى‏اللّه ثراه) این مطلب را به خوبى ثابت مى‏نماید.

تاریخچه سنگ‏ آب...

تاورنیه سیاح و تاجر معروف فرانسوى كه در عهد صفویه در اصفهان بود، مى‏نویسد: در كوچه‏ ها و بازارهاى اصفهان عده‏اى بنام (سقا) دیده مى‏شوند كه مشگ آب به‏ دوش گرفته و مردم تشنه را سیراب مى‏كنند. بنابراین تردیدى نیست كه نصب و گذاشتن این سنگ‏ آب ها به‏ منظور رفع عطش و براى درك فیض و ثواب بوده است. متأسفانه سیاحى كه از مسجد شاه (مسجد امام) دیدن كرده و آن همه بانگ و هیاهو راه انداخته به اشعارى كه روى بدنه سنگ‏ آب حك شده توجه نكرده كه به‏ خوبى از آنها استفاده مى‏شود كه ساختن این سنگ آب براى آشامیدن آب و یادى از شهداى كربلا بوده است. نه آنكه چنانكه سیاح مدعى است براى ضبط صوت و انعكاس صدا باشد. از جمله سنگ آب ‏هاى دیگر اصفهان: سنگ آب مسجد ذوالفقار، سنگ آب مسجد جارچى، سنگ آب مسجد جامع، سنگ آب شاهزاده ابراهیم، سنگ آب مدرسه زینب‏ بیگم، سنگ آب مدرسه صدر، سنگ آب مسجد رحیم‏خان، سنگ آب مسجد قطبیه و صدها سنگ آب دیگر كه در گوشه و كنار شهر و مدارس قدیم اصفهان یافت مى‏شود.



 

 

 

 

 

 


فتح اصفهان توسط مسلمانان‏

در دوران حكومت عمر خلیفه دوم به دستور وى عبدالله بن عبدالله با سمت فرماندهى لشكر مأمور فتح اصفهان گردید. وى مردى شجاع و دلیر بود و از اشراف صحابه و سران انصار به شمار مى‏رفت. عبدالله راه اصفهان را در پیش گرفت كه در آنجا لشكرى از مردم اصفهان گرد آمده بودند. حاكم اصفهان در این زمان فاذوسقان بود. عبدالله و لشكریانش در كنار جى در مقابل لشكرى كه از مردم اصفهان فراهم آمده بود فرود آمدند و نهایتاً دو لشكر در مقابل یكدیگر صف ‏آرائى نمودند. ناذوسقان به عبدالله گفت تو یاران مرا مكش، من نیز از كشتن یاران تو دست نگه مى‏دارم. بیا من و تو با هم پیكار كنیم اگر من ترا كشتم لشكر تو باز مى‏گردند و اگر تو مرا كشتى یارانم با تو صلح مى‏كنند. عبدالله پذیرفت و گفت تو نخست حمله مى‏كنى یا من بر تو حمله كنم. فاذوسقان گفت من اول حمله مى‏كنم و با نیزه به عبدالله حمله برد. ضربتى كه بر او وارد آمد به قربوس زین خورد، آن را بشكست و بندهاى زین را پاره كرد و زین افتاد و عبدالله را به زمین افكند ولى او همچنان راست ایستاد، جستى زد و بر اسب بدون زین نشسته و به طرف فاذوسقان نعره‏زنان حمله كرد. فاذوسقان گفت من دیگر با تو سر جنگ ندارم. تو را مردى كامل یافتم. به همراه تو تا لشگرگاهت مى‏آیم و با تو صلح مى‏كنم و شهر را به تو تسلیم مى‏نمایم. سپس هر كس خواست در شهر بماند و به شما جزیه دهد و هر كس نخواست آزاد است به هر كجا كه خواهد برود. عبدالله گفت در این شرایط با تو موافقم و ابوموسى اشعرى وقتى كه عبدالله با فاذوسقان صلح كرده بود به اصفهان رسید، عبدالله و ابوموسى به اصفهان داخل شدند و خبر فتح را به عمر نوشتند.

عهدنامه فتح اصفهان

«بسم‏ الله این عهدى است از عبدالله با فاذوسقان و اهل اصفهان و دور وكنار آن كه شما تا هنگامى كه جزیه مى‏پردازید در امان خواهید بود و جزیه هر كس براساس توانائى اوست كه هر سال به كسى كه حاكم شهر شماست باید پرداخت شود و این جزیه شامل افراد بالغ است. راهنمائى مسلمانان و اصلاح راههاى آنها و قُوت و راحله یك شبِ مسلمانانى كه به شهر مى‏رسند و سوار كردن پیادگان و رساندن آنان تا به كاروانشان برعهده شماست. بر هیچ مسلمان تسلط نخواهید داشت و مسلمانان مى‏توانند شما را نصحیت كنند. بر شما امان است مادامى كه بدین شرایط عمل مى‏كنید و اگر چیزى از مواد این عهدنامه را تغییر دادید و یا دیگرى تغییر داد و او را به ما تسلیم نكردید امان از شما برداشته خواهد شد و اگر كسى از شما مسلمانى را دشنام دهد با نهایت شدت كیفر مى‏یابد و چنانچه كسى را بزند كشته خواهد شد».



 

 

 

 

 

 


آوردگاه مورچه ‏خورت‏

در فاصله 45 كیلومترى اصفهان قصبه‏ اى وجود دارد كه آن‏را مورچه‏ خوار یا مورچه‏ خورت مى‏نامند. علت نامگذارى آن به این اسم مشخص نیست و در كتابهاى تاریخ و سیاحتنامه‏ ها به هر دو نام خوانده شده است. از جمله حوادث مشهور در این قصبه نبرد بزرگ نادرشاه افشار با اشرف افغان بود. در این جنگ پایتخت آن زمان ایران یعنى اصفهان گشوده شد و حكومت افاغنه بر ایران پایان یافت. اهمیت نبرد بیشتر از آن جهت بود كه اشرف افغان با توجه به نحوه جنگیدن نادر و سپاهیانش و تجاربى كه در دو پیكار گذشته [مهماندوست دامغان و سردره خوار ]بدست آورده بود در مورچه‏ خورت آرایش جنگى آنها را تقلید و بكار بسته بود، از طرفى عثمانی ها در این اردوگاه به او یارى رسانده و درصدد بودند كه نگذارند دست نشانده آنها مغلوب گردد. در اطراف قریه مورچه‏ خورت تپه‏ هاى مرتفعى وجود داشت و اشرف براى جلوگیرى از قواى نادرى تصمیم گرفت از استحكامات طبیعى این تپه ‏ها بهره گیرد و سپاهیان و توپخانه خود را در اینجا مستقر سازد، او قصد داشت در این جنگ جنبه تدافعى پیش گیرد و با استتار توپخانه و سواره نظام، در زمان مقتضى ضربه كارى را به سپاهیان نادر وارد سازد. وقتى قواى نادر به مورچه‏ خورت نزدیك شد در فاصله نسبتاً دورى از دشمن اردو زد و بوسیله جاسوسان و تنى چند از اسراى دشمن از تدارك مفصل نیروى نظامى اشرف افغان آگاه گردید. سردار دلاور افشار نقشه جنگى تازه‏اى طرح كرد و بر آن شد بدون برخورد با قواى دشمن از قسمتى از تپه ‏ها كه فاقد مدافع است قواى خود را عبور داده و به اصفهان بتازد این امر موجب مى‏شد كه اشرف براى جلوگیرى از تصرف اصفهان از نقشه تدافعى خود چشم پوشیده و به حمله دست بزند در نتیجه طرفین همانند جنگ هاى گذشته درگیر مى‏شدند و با روحیه خوبى كه قواى نادرى داشتند شكست در اردوى اشرف مى‏افتاد و ضمناً محل اختفاء توپخانه دشمن نیز افشا مى‏گردید.
سپیده‏ دم روز بیستم، ربیع‏ الثانى سال 1142 ه ق این نقشه ماهرانه به مرحله اجرا درآمد. اشرف افغان و یارانش كه مراقب اردوگاه خویش بودند از مانورهاى سپاهیان نادر به هراس افتاده و تصمیم به مدافعه گرفتند. به فرمان نادر لشگریان به سه دسته تقسیم شدند و هر یك براى اجراى هدفهاى خود عازم میدان جنگ گردیدند. یك دسته از تفنگچیان مأموریت یافتند كه محل توپخانه‏ هاى دشمن را كشف و تصرف نمایند اجراى این امر كار دشوار و خطرناكى بود با این‏حال پیشرفت این عده سبب شد كه به دستور اشرف توپها آتش كرده و بدین‏ ترتیب محل تمركز آنها افشا شد. پس از آن گروهى از جانبازان ارتش نادرشاه با دادن تلفات سنگینى به محل توپخانه رسیده و موفق به تصرف توپ ها و نابودى توپچیان شدند. با تصرفِ توپخانه دشمن، حملات قشون نادرى با حرارت بیشترى دنبال شد و مواضع و استحكاماتى كه اشرف آن همه به آن دل بسته بود، یكى پس از دیگرى اشغال شد.
پس از فرار اشرف خیمه و لشگرگاه و لوازم او و سردارانش به چنگ سپاه نادرى افتاد. تصرف این همه غنایم كه به قول مؤلف كتاب جهانگشا قیمت آن از میزان قیاس بیرون بود، امكان داشت سربازان را از تعقیب دشمن باز دارد و تصرف مال دنیا آنها را به جان هم اندازد. نادر كه به این مسئله پى برده بود فرمان داد تا تمام غنایم را در جائى دیگر گرد آورند و آنگاه همه را طعمه حریق سازند. دستور او بلادرنگ اجرا شد. در روز 23 ربیع‏ الثانى سال 1142 نادر و یارانش عازم اصفهان شدند. البته قبل از ورود او به این شهر اصفهانی ها وظیفه خود را به نحو اكمل به انجام رسانده بودند به این معنى كه قبل از پیكار نادر اصفهانی ها كه بخاطر جنایات افغانها از مرده آنان نیز مى‏ترسیدند با شمشیر و كارد و تبر به جان آنها افتاده و آنان را روانه دیار عدم ساختند. با حمله سپاه نادر اصفهان و پس از آن ایران از لوث وجود آنان پاك شد.



 

 

 

 

 

 


شكوه چهارباغ در دوره صفویه و ویرانى آن در دوران قاجاریه 

در سال 1006 هجرى شاه‏ عباس اول تصمیم مى‏گیرد كه اصفهان را مقر حكومتى خویش قرار دهد، و از آن زمان عمران و آبادانى اصفهان مورد توجه حكومت قرار مى‏گیرد. از جمله آثارى كه از آن دوران باقى مانده خیابان چهارباغ مى‏باشد. از مجموع نوشته‏ ها در مورد كیفیت خیابان چهارباغ معلوم مى‏گردد كه در زمان خود یكى از گردشگاه ها و تفرجگاه هاى ممتاز و برجسته اصفهان بلكه ایران و آسیا بوده و عنوان خیابان و معبر نداشته بلكه اصولاً مكانى براى گردش و تفریح بوده است. در قدیم باغهائى چون باغ تخت، نسترن، طاووس، ستاره، كاج، باباامیر، چهلستون، بلبل (هشت‏بهشت) گلدسته، پهلوان در این خیابان واقع بوده كه از محله آبخشان تا هزار جریب را شامل مى‏شده است. (حدوداً از فلكه شهدا تا دروازه‏ شیراز فعلى). شاردن مى‏گوید: «این خیابان را چهارباغ مى‏گویند زیرا اینجا سابقاً چهار باغ «مو» وقف مسجد بوده است و شاه ‏عباس كه می‏خواست چنین خیابانى بسازد این باغها را اجاره ابد كرد و سالیانه دویست تومان مال ‏الاجاره آن پرداخت مى‏شد».

توصیف جهانگردان دوره صفویه از چهارباغ‏

پیترو دولاواله جهانگرد ایتالیائى كه در دوران شاه‏ عباس اول در اصفهان بوده در توصیف این خیابان مى‏نویسد: «این خیابان چهارباغ نامیده مى‏شود زیرا در اصل باغ هاى چهارگانه‏ اى در این محل وجود داشته كه از مجموع آنها وضع فعلى بوجود آمده. این باغ ها متعلق به شاه است ولى مردم با آزادى كامل از آنها استفاده مى‏كنند و آنقدر میوه در آنان وجود دارد كه براى تمام شهر كافى است و حتى زیاد است. در كنار خیابان دیواره اى یكسان و منظمى وجود دارد كه در داخل آنها باغ هاى سلطنتى واقع شده، مدخل این باغ ها با نظم و ترتیب خاصى در مقابل یكدیگر قرار گرفته‏ اند و بالاى هر یك از درب ها عمارات كوچك ولى زیبائى واقع شده كه مى‏توان ضمن گردش و تفرج وارد آنها شد. تعداد این عمارات آنقدر زیاد است و قرینه ‏سازى و تناسب به اندازه‏اى در آنها رعایت شده كه واقعاً زیباتر از آن نمى‏توان تصور كرد. بعلاوه در داخل باغ ها و بیرون از آنها در خیابان صفوف طولانى و منظم درختان انبوهى قرار گرفته‏ اند كه تناسب و نظم آنها فوق ‏العاده است. در خیابان با فاصله ‏هاى چند و غالباً در مقابل خانه‏ هاى زیبا حوضه اى بزرگى با اشكال مختلف در وسط خیابان قرار گرفته كه مملو از آب است. نهر بزرگى كه در بسترى سنگى جارى است و تمام طول خیابان را از وسط آن مى‏پیماید این حوضها را سیراب مى‏كند. كف پیاده‏ روهاى خیابان سنگ‏فرش و براى عبور انسان و اسب بسیار مناسب است. به فاصله‏ هائى چند، سنگفرش قطع شده و در زمین گل هاى مختلف كاشته شده است. بعد از پل الله وردیخان (سى‏وسه ‏پل) خیابان كماكان با همان دیوارها و درختان و خانه‏ ها و باغ ها و حوض‏ها ادامه دارد با این تفاوت كه خانه‏ ها و باغات اطراف آن دیگر به شاه تعلق ندارد بلكه متعلق به اشخاص مختلفى است كه براى اطاعت از دستور شاه و حفظ زیبائى خیابان در ساختن آنها بر یكدیگر سبقت جسته ‏اند. خیابان به باغ بسیار بزرگى كه هزارجریب نام دارد منتهى مى‏شود. روى‏هم رفته بدلیل اینكه چهارباغ متعلق به شاه است واقعاً داراى عظمتى بى‏نظیر بوده و باید با طیب خاطر اعتراف كنیم كه خیابان پوپولو و دیگر خیابانهاى رُم به پاى این خیابان نمى‏رسد.

ویرانى چهارباغ در دوره قاجاریه از زبان جهانگردان‏

در دوره قاجاریه و بخصوص در زمانى كه ظل ‏السلطان حاكم اصفهان بود این شهر خرابى‏هاى بیشمارى بخود دید. دیولافوآ سیاح فرانسوى كه در این دوران از اصفهان دیدن كرد در سفرنامه خود خیابان چهارباغ را بشرح زیر توصیف مى‏كند:
«بارى ما در موقع مراجعت از خیابان بزرگ چهارباغ عبور كردیم با اینكه خیابان حزن‏آور و متروك است طرف عصر كه كاروان هابه سمت جنوب حركت مى‏كنند مختصر جنب‏ و جوشى در آن پیدا مى‏شود امّا این رفت‏ و آمد چند نفر قاطرچى و مردم فقیر را چگونه مى‏توان با آن جلال و شكوه و ازدحام گردش‏ كنندگان دویست سال قبل مقایسه كرد. از این منظره حزن ‏آور و وحشت‏ انگیز روى برتافته و نظرى به داخل عمارت ویران انداختم و با كمال تعجب مشاهده كردم كه هنوز هم در این اطاق هاى بى‏سقف پر از خاك، كاشی هاى زیبائى جلوگرى مى‏كند. در دیوارها جابجا تابلوهاى نقاشى كه روى آنها را خاك پوشانیده و اوضاعِ اندرون ‏هاى اشرافِ تواناىِ قدیمى را نمایش مى‏دهند و معلوم است كه با دست استادان و هنرمندانِ با مهارتى ترسیم شده‏ اند...» و هانرى رنه دالمانى سیاح فرانسوى در باره خیابان چهارباغ در دوره ظل ‏السلطان مى‏نویسد: «متأسفانه ظل ‏السلطان از این خیابان خوش ‏منظر و فرح‏ آور هم‏مانند سایر آثار باستانى چیزى باقى نگذاشت. جداول سنگى را پر كرده و سنگ هاى حواشى آنها را فروخته و نقاشى‏هاى طاقنماها و دیوارها را هم محو كرده است. از همه بدتر آنكه این شاهزاده منهدم‏ كننده، خسارت جبران‏ ناپذیرى به این خیابان وارد ساخت «یعنى درختان چنار كهنسال سیصدساله را كه موجب ابهت و شكوه این خیابان قدیمى بود و بر زمین آن سایه مى‏انداخت همه را از ریشه درآورده و به بهاى نازلى فروخت. بطوریكه نقل مى‏كردند چند ماه قبل از ورود ما به این شهر شاهزاده تمام این درختان را بریده و هر یك را به مبلغ ناچیزى یعنى بیست تومان فروخته است. وقتى‏كه انسان به این فكر بیفتد كه با چه زحمات و با چه توجهاتى در مدت چندین قرن به پرورش چنین درختانى موفق گردیده‏ اند تا خیابان عریض و طویل این شهر را كه محل عبور و مرور ساكنین و سیاحان خارجى بوده آرایش شایسته‏اى دهند، آنوقت به اهمیت این انهدام و خرابیهاى جبران‏ ناپذیر كه بواسطه طمع بى‏پایان ظل ‏السلطان حاكم اصفهان بعمل آمده پى خواهد برد».



 

 

 

 

 

 

درِ عالى‏قاپو

شاردن جهانگرد فرانسوى در باره عالى‏قاپو و سر درِ بزرگى كه در مدخل آن ساخته شده بود مى‏نویسد: «آنرا عالى‏قاپو یعنى باب عالى مى‏نامند و بعلت شباهت كلمه تصور مى‏كنند «على‏قاپو» است. تمامى سردر از مرمر عالى ساخته شده و عتبه آن نیز از مرمر سبز است، شش انگشت بلندى دارد و نیمرخ آن دایره شكل است. ایرانیان این عتبه را مقدس مى‏دانند و براى ورود به عالى‏قاپو هیچ وقت پاى خود را روى آن نمى‏گذارند و اگر كسى پاى خود را روى آن بگذارد مجازات مى‏شود. در عالى‏قاپو نیز مقدس است و اشخاصى كه مورد رحمت شاه قرار مى‏گیرند با تشریفات مخصوصى آنرا مى‏بوسند و با صداى بلند دوام سلطنت او را از پروردگار مى‏طلبند. پادشاه نیز براى حفظ احترام این در هیچ وقت سواره از میان آن عبور نمى‏كند.... اگر كسى به این در پناه ببرد مصونیت پیدا مى‏كند و فقط شاه مى‏تواند او را از آن در جدا كند



 

 

 

 

 

 

 

 

محمد علی جمال زاده ـ كتاب كشكول جمالی

مشهور است كه اصفهانی ها لطیفه گو شیرین زبان، حاضر جواب زیرك نكته سنج و موقع شناس می باشند . این مطلب از نوشته ها و كتاب های گذشتگان و از نشست و برخاست گفتگو و معامله با آنان و خصوصاً زندگی بین ایشان به خوبی روشن می شود . تو گویی لطیفه پردازی و خوشمزگی خاص اصفهانی هاست و از اصفهان شورع شده و به اصفهان نیز ختم می گردد . خوشمزگی ، لودگی و ترزبانی اصفهانی ها به طبقه و قشر خاصی از ایشان محدود نمی گردد . بلكه كوچك و بزرگ زن و مرد با سواد و بی سواد دهاتی و شهری عالم و جاهل آنها حاضر جواب مجلس آرا خوش صحبت خوشمزه و شیرین بیان می باشند .
« كریم شیره ای » دلقك دربار ناصر الدین شاه در اصفهان متولد و بزرگ شد و در آن جا به نام «كریم پشه » شهرت یافت و بعد یك و تنها به تهران آمد و بطور ناشناس در یك مجلس عروسی شركت نمود وشیرین كاری كرد و از فردای آن روز در تمام تهران مشهور شد و بالاخره مورد توجه شاه قاجار قرار گرفت و به دربار رفت و در آنجا صاحب دم و دستگاه و جاه وجلال گردید . پیش از او به نام «كربلایی عنایت » و یا به قول شاه عباس «كچل عنایت » بر می خوریم كه از دلقك های فهیم مردم دار و بزرگ دربار پادشاه صفوی بود و در همه جا همراه شاه می رفت و به خوشمزگی می پرداخت .
شاردن در سفر نامه مفصل خود از احترام مخصوص و توجهی كه مردم اصفهان به «كل عنایت » می گذاردند یاد كرده و می نویسد :
« مردم او را شخصیت فوق العاده می دانند . او ندیم شاه عباس بزرگ بود. مطالب شگفت انگیز درباره استعداد هنر و خوش مزگی های او نقل می كنند بسیار حساس سریع الانتقال و تیزهوش بود . هر وقت میل داشت با یك ژست بسیار ساده بدن خود اشخاص را به خنده می آورد »
از این دو مسخره و بازگر معروف كه بگذریم به «اسمعیل بزاز» معروف می رسیم . او نیز در اصفهان متولد شده بود و از دلقك های خوشمزه و با شعور و مورد توجه و احترام مردم و شاه بود . اسمعیل بزاز ، ضمن انجام كار اصلی خود كه بزازی بود ، دسته ای را برای خوشمزگی و بازیگری تشكیل داده بود و در ابتدا به منزل اعیان و رجال می رفت و به شیرین كاری می پرداخت و بعد كم كم پایش به دربار باز شد و به قول معروف «شاه شناس » شد و در آنجا به بازیگری و خوشمزگی پرداخت .
ناصر نجمی در باره اسمعیل بزاز می نویسد :
«اسمعیل بزاز یكی از سر دسته های مطرب های تهران بود . او كه جوان اصفهانی بودبا خوشمزگی های مخصوص اصفهانی ها در آن روزگار هنر پیشه روحوضی بود .
اسمعیل ذاتاً مردی خوش قلب و انسانی شریف بود كه در این اواخر ضمن مطربی به كار بزازی می پرداخت ولی آنچه از كار مطربی و دلقكی به دست می آورد به فقراء و مستمندان می بخشید »
از نام آورترین مسخره های دوره گرد زمان حاضر كه همواره در خیابان چهارباغ اصفهان پلاس بود و صابون او به تن عده زیادی از مسافران تهرانی خورده بود و از او خاطرات بسیاری برجای مانده است . «حبیب الله یوز باشی» معروف است كه در اصفهان و سایر نقاط كشور مثل كفر ابلیس مشهور خاص و عام بود تهرانی ها كه وصفش را از قبل شنیده بودند به محض رسیدن به اصفهان سعی می كردند به هر ترتیب كه شده او را پیدا كرده و سر به سرش بگذارند و بخندند . یوزباشی هم كه سرش برای این كارها درد می كرد مانند رگبار متلك بار همه می كرد .
چون در اواخر سلطنت پهلوی در چهارباغ و اطراف سی وسه پل اصفهان خارجی ها زیاد بودند مقامات شهری نمی گذاشتند یوزباشی به آن طرف ها برود زیرا با وجود یوزباشی در بین مردم نه ایرانی و نه فرنگی از نیش زبان او در امان نبودند !
از دلقك های درباری و مسخره های دوره گرد اصفهانی كه بگذریمدر بین سایر طبقات اصفهان بخصوص در میان علم و فضلای آنها نیز افراد خوشمزه و شیرین بیان بسیار یافت شده است . از آن جمله می توان به نام چند تن از ایشان اشاره كرد :
آقای جمال الدین خوانساری با وجود علم و دانش بسیار در شیرین زبانی ولطیفه گویی سرآمد مردم عصر خود بود دكتر محمد علی احسانی طباطبایی در مورد ایشان می نویسد :
« آقا جمال الدین خوانساری پسر مرحوم شیخ محمد حسین خوانساری است كه به قدری شوخ و حاضر جواب بود كه در اصفهان كه خود تمامی مردمش ترزبانند ، این شخص سرآمد همگان شده است و كسی نتوانسته است با او شوخی كند جز آنكه مجاب شده باشد . »
«میرزا ابوالحسن طباطبایی » زواره ای نائینی متخلص به «جلوه » حكیم معروف وعارف وارسته و گوشه گیر نیز با همه بار دانشی كه داشت دارای طبعی خوش و رویی گشاده و زبانی شیرین بود .
خیلی وقت ها ناصرالدین شاه بدون تشریفات و خبر قبلی به سروقت جلوه می رفت و گاهی در این ما="لاقات" ها گفتگوهایی می شد كه ذكرش خالی از لطف نیست .از علما و دانشمندان آنها كه بگذریم در بین افراد عادی اصفهان نیز افراد شیرین زبان و لطیفه گو بسیار دیده شده است و ما در این كتاب علاوه بر شرح و ذكر لطیفه های دلقك های درباری و مسخره های دوره گرد اصفهانی . تعدادی از لطایف مردم كوچه و بازار اصفهان را هم گرد آوری و باز نویسی نموده و به نظر شما می رسانیم .
در كتاب حاضر شما برای اولین بار با چند چهر جدید شوخی و خنده آشنا می شوید كه قبل از این اسمی از این مردان خنده آفرین و شادی بخش در كتاب ها و نشریات فارسی به میان نیامده است . از جمله این افراد « ملا جعفری خروس باز» ملا نصر الدین عصر صفویه «آقای اخلاقی » با مزه خیابان شاهپور اصفهان و بالاخره « حاج سید محمد صمصام » منبری بسیار خوشمزه اصفهان می باشند .
« ملا جعفری خروس باز » جانمازدار آخوند ملا محمد باقر مجلسی رحمه الله علیه بود كه علاقه عجیبی به خروس و خروس بازی از خود نشان می داد و همه روزه در میدان نقش جهان اصفهان در معركه علاقمندان به خروس شركت می جست و خروس دست پرورده خویش را تشویق به جنگ به خروس رقیب می نمود .
ملا جعفری مردی ملا و فاضل بود ولی به دنبال استفاده از علم و دانش نرفته و خروس بازی را پیشه خود ساخت و با مطایبه و شوخی روزگار را بسر آورد . عجبیب اینكه ملا محمد باقر مجلسی ، حضور وی و حتی شوخی های او را تحمل نموده و امر به اخراج یا تنبیه او نمی نمود .
ملا جعفری در عصر صفویه می زیست و یكی از درباریان قاجاریه به نالم «محمد حسن » كه احتمالاً باید محمد حسن خان اعتمادالسلطنه روزنامه خوان مخصوص ناصرالدین شاه باشد شرح حال و لطایف او را در تاریخ هفت ربیع الثانی سال 1305 به رشته تحریر كشیده و تقدیم حضور ناصرالدین شاه نموده است .
« آقای اخلاقی » شاگرد یكی از مغازه های خیابان شاهپور سابق اصفهان بود كه همیشه با كت و شلوار و كروات به خیابان می آمد و كیفی در دست می گرفت و حرف های با مزه ای می زد و به هر كس می رسید متلكی شیرین می گفت و خلاصه كارهای غیر منتظره ای می كرد و به همین خاطر در سرتاسر خیابان شاهپور مشهور بود . دو خاطره خواندنی از او در كتاب آمده است . آخرین و تازه ترین چهره خنده و شوخی كه برای اولین بار در این كتاب معرفی می شود ، شادروان «حاج سید محمد صمصام » خوشمزه اصفهانی است كه در محله صراف های اصفهان متولد شده و عمری را در بین مردم با محبوبیت بسر آورد . عده ای گمان داشتند كه صمصام دیوانه و یا خل وضع است ، حال آنكه او مردی بسیار عاقل و نكته سنج و در عین حال شوخ طبع بود . اكثر منبرها و كارهای صمصام دارای ظاهری فكاهی ولی باطنی انتقادی بود . صمصام گاهی پایش را ازشوخی های عامیانه فراتر می نهاد و با پادشاهان و مردان سیاسی پرقدرت وقت نیز شوخی می كرد .ودختران آنها را داوطلب همسری خویش معرفی می نمود در بین معمرین اصفهانی كمتر كسی را می توان یافت كه او را ندیده و حكایت و لطیفه ای از این مرد استثنایی بخاطر نداشته باشد.
در پایان كتاب حاضر به ذكر نمونه هایی از اشعاری كه درباره اصفهان و سپاهان و زاینده رود سروده اند و نیز به نقل اشعار زیبایی از چند تن از شعرای اصفهانی پرداخته ایم و خصوصاً اشعار فكاهی دو تن از شعرای شوخ و بذله گوی اصفهان را مفصل تر آورده ایم تا شما را با طبقه دیگری از افراد خوش ذوق وهنرمند و شوخ اصفهان آشنا سازیم باشد كه مورد توجه شما قرار گیرد . در خاتمه این مقدمه بر خود لازم می دانم از دوستان و سروران و كسانی كه در تهیه ، تدوین ، چاپ و انتشار این كتاب نگارنده را یاری كرده اند ، خصوصاً برادران محدث و كیان فر (مسئولان نسخ خطی كتابخانه ملی ) ، حجت الاسلام حاج آقا حسین منصوری (واعظ محترم اصفهانی ) ، مسعود فقیه (روزنامه نگار قدیمی وهنرمند سابق تأتر) میر حسینی (استاد دانشگاه ) دوستان ارجمندم رضا جدیدی و عباس شفیعی (فرهنگیان اصفهانی ) حاج فرهاد باقری (دوست خانوادگی ) ، مزجی (همكار اداری ) حسین روغنی و سركار خانم حوری بهرام زاده و نیز مدیریت حروفچینی همراه لیتوگرافی قاسملو ، چاپخانه احمدی تشكر و قدردانی نمایم .



 

 

 

 

 

 

 

آثار باستاني            

شهر اصفهان با تاريخ بسيار کهن و آثار باستاني بي شمار، از شهر هاي نمونه جهان است. و بنا به گفته  آندره مالرو نويسنده و پژوهشگر فرانسوي ، فقط دو شهر فلورانس و پکن در دنيا با آن قابل مقايسه اند. آثار تاريخي اصفهان مجموعه اي از بهترين نمونه هاي بجا مانده از سبکهاي گوناگون معماري ايران در طول هزاران سال و بيشتر است. و کيفيت اين آثار چنان است که مي توان گفت بيشتر آثار بزرگ و شاهکارهاي هنر معماري ايران پس از اسلام در اصفهان قرار دارد.

در آثار تاريخي اصفهان مي توان انواع و اقسام گنبد سازي ، کاشيکاري، گچبري ، مقرنس کاري ، منبت کاري و خوشنويسي را در عالي ترين شکل ممکن آن مشاهده کرد. آثاري که نشانگر ذوق هنري کمال يافته و ايمان مذهبي هنرمندان سازنده آنهاست و بيننده را چنان مجذ وب خود مي کند که بي اختيار به درون زمان و فضاي خاص آنها کشيده مي شود، و خود را در جهاني از روشنايي و لطافت و سبکبالي احساس مي کند.

از دوره قبل از اسلام ، چيزي به جز بقاياي آتشکده اي در کوه آتشگاه بجا نمانده است. و تقريباً تمامي آثار تاريخي بجا مانده در  مربوط به دوره اسلامي است. آثاري از تمامي دوره هاي تاريخي پس از اسلام بجا مانده است اما بويژه آثار دو دوره باشکوه از تاريخ اصفهان يعني دوره سلجوقي و دوره صفوي برجستگي خاصي دارد ، که هر کدام داراي ويژگي هاي خاص و سبک معماري منحصر به فرد خود مي باشد.

ويژگي ديگر معماري اين دوره سکوت و درونگرايي به دور از هر گونه جلوه گري آن است . بجاي آنکه بيننده تحت تاثير آني آن قرار گيرد ، آرام آرام زيبائي و عظمت اسرار آميز آن را در جاي خود احساس مي کند . برخلاف معماري و هنر دوره صفوي که توجه به جلوه هاي رنگ و نور و چشمگيري و درخشندگي از مشخصه هاي آن است.


چهلستون
 


کلیسای وانک


خانه هنرمندان
 


موزه هنرهای معاصر


موزه هنرهای تزئینی
 


موزه تاریخ طبیعی


موزه خط اصفهان
 


تکیه شهدا

 

منابع : 

 

 

کتاب رویداد های تاریخی اصفهان

اثر : دکتر غلامرضا مردانی

 

 

بروشورهای راهنمای شهر اصفهان

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 23:49  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

اصفهان 1 - منیژه محمد هاشم

اصفهان در یک نگاه

اصفهان به لحاظ واقع ‏شدن در مركز جغرافیائى ایران و با داشتن آب و هوایی معتدل و خاكى حاصلخیز و آب ‏كافى زاینده ‏رود از دیرباز به‏ عنوان مكانى براى سكونت، مورد توجه بوده است.احتمالاً از عصر ساسانیان كه سپاهیان (اسپهان) در دشت حاصلخیز اطراف شهر گرد آمدند به این‏ نام خوانده شده است. در سال 19 هجرى اصفهان بدون جنگ و خونریزى و با انعقاد یك صلحنامه به دست سپاهیان اسلام افتاد و جزئى از سرزمین وسیعى شد كه اسلام بر آن حكومت مى‏كرد. در دوره سیصدساله پس از آن، این شهر اغلب دست ‏به‏ دست مى‏شد تا اینكه در قرن چهارم هجرى، در زمان آل ‏زیار و آل ‏بویه، به‏ عنوان پایتخت مورد استفاده قرار گرفت. در قرن پنجم، در دوران سلجوقیان، پایتخت امپراطورى وسیعى شد كه یك مرز آن رود سیحون و مرز دیگرش سواحل شرقى دریاى مدیترانه بود. غارت وحشیانه شهر به دست تیمورلنگ و قتل ‏عام ساكنان آن در سال 789 هجرى، اصفهان رابه وضع اسف‏بارى دچار كرد.
در زمان اولین حكمرانان صفوى در قرن دهم هجرى اصفهان از مراكز مهم تجارت، فرهنگ و صنعت گردید و در اوایل قرن یازدهم (1006 ه) پایتخت شاه ‏عباس از قزوین به اصفهان انتقال یافت و قریب یك قرن ‏و نیم این شهر پایتخت سلسله صفویه بوده، از شهرت جهانى برخوردار شد. پس از هجوم سخت و وحشیانه محمود افغان به اصفهان و قتل‏عام مردم و سرنگونى شاه سلطان حسین صفوى، اصفهان دیگر مركزیت خود را از دست داده، سیر صعودى رونق و آبادانى آن متوقف شد. با روى كارآمدن سلسله قاجاریه و حاكمیت ظل ‏السلطان بر اصفهان، بسیارى از آثار بجا مانده از دوران صفویه به‏دست این حاكم ظالم یا نابود شد و یا به‏ فروش رفت، به‏ طورى كه امروز نام آنها را تنها در میان كتابها مى‏توان یافت.
هم اكنون اصفهان از مراكز مهم صنعتى و تجارى ایران بوده، به دلیل وجود آثار تاریخى و باستانى بسیار و فضاهاى طبیعى فراوان مورد توجه هموطنان و جهانگردان قرار دارد.


 

 


چرا اصفهان را اصفهان می گویند؟

در علت نامگذارى اصفهان وجوه مختلفى گفته‏ اند كه برخى به اساطیر شباهت دارد و پاره‏اى از گفته‏ها هم سند و دلیلى ندارد، مانند قصه سوزانیدن نمرود ابراهیم خلیل را، كه چون به اصفهانیان امر شد كه در سوزانیدن خلیل ‏الله شركت كنند و از قبول آن خوددارى كردند در باره آنها گفته شد: «اسپاه‏آن» یعنى آنها سواران خدایند. یا اینكه اصفهان از بناهاى اصبهان بن فلوج بن سام بن نوح(علیه‏السلام) است و یا در «روضات الجنات» آمده كه اینجا دریا بوده است و سلیمان(علیه‏السلام) به جن فرمان داد كه براى او در محل معروفى بنام گاوخوانى نقبى زدند و زمین آن خشك شد و در دامنه جنوبى آن رود بزرگ زنده‏رود جارى بود تا اینكه سلیمان(علیه‏السلام) با موكب وارد آنجا شد و از آب‏ و هواى آنجا لذت برد و لذا به وزیرش «آصف» به آنجا اشاره كرد و چون به بسیارى از لغات صحبت مى‏كرد به فارسى گفت آصف هان كه هان در فارسى اشاره به جاى نزدیك است و مقصود اینكه زمینى كه مى‏طلبیدم همین است، از این جهت آصف‏هان گفته شده است.
آنچه منطقى بنظر مى‏رسد وجه تسمیه‏اى است كه حمزه اصفهانى اختیار كرده و آن چنین است: لفظ اصبهان و اصفهان و اصفاهان از اسپاهان كه به معنى سپاه‏ها و لشگر است گرفته شده و اسپاه و اسپه نام لشگر است. از اینرو اصفهان را كه مركز سپاه بود. اسپاهان خوانده‏اند و چون مردم اصفهان از زمان كاوه آهنگر به سپاهى‏گرى شهرت داشتند و در دوره ساسانیان براى حمل درفش كاویانى فقط از وجود آن استفاده مى‏كردند و «اساوره»اى كه در بین تازیان شهرت دارد همان سواران برجسته مردم اصفهان هستند و لذا نام اصفهان كه معرب از كلمه اسپاهان است بر این شهر نهاده شده است.



 

 

  لباس مردم اصفهان در قرن قبل از مشروطه‏

عمامه و عبا و لباس بلند كه مخصوص روحانیون بود، در قرن قبل از دوران مشروطه عمومیت پیدا كرده بود. چنانچه در شهر اصفهان، 90 درصد مردم از كسبه و غیره معمم بودند. معروف است در زمان ناصرالدین شاه، چراغعلى‏خان نامى، حاكم اصفهان شده بود. چون معمول بود كه عموم طبقات از حاكم تازه وارد دیدن كنند، روزى در تالار بزرگ چهل‏ستون براى پذیرایى بارِعام داده بود، عده‏ اى مردان معمم و عبابدوش وارد تالار شدند.
چراغعلى خان خیال مى‏كند كه آنان علماى شهرند و براى تكریم آنها برمى‏خیزد و به اندازه‏اى كه درخور مقام روحانیون است به آنها احترام مى‏گذارد.در ضمن متوجه مى‏شود كه دستهاى همه واردین سیاه است. از روى تعجب علت سیاه بودن دستهاى آنها را سئوال مى‏كند یكى از آنها جواب مى‏دهد، ما صنف رنگرز هستیم و از براى عرض تبریك شرفیاب شده‏ایم. چراغ‏على‏خان از احترام و كرنش بى‏مورد كه به یك‏عده كارگر كرده بود متغیر مى‏شود و آنها را بیرون مى‏كند و سپس به علماى معروف از آنچه گذشته بود شكایت مى‏كند. علما موافقت مى‏كنند كه كسبه بجاى عمامه سفید، عمامه بخور یا زرد رنگ بر سر بگذاردند.


 

 

  امیركبیر و اهتمام به اجراى قانون

حاكمیت و رعایت قانون در جوامع بشرى یكى از مبانى اساسى پیشرفت و توسعه محسوب مى‏شود، پادشاهان ایران در دوران گذشته مالك جان و مال و... مردم بوده، همه چیز در مقابل اراده آنان بى‏اعتبار بود. این قدرت فراگیر نه تنها بر زندگى مردم سایه افكنده بود بلكه نزدیكترین افراد خانواده پادشاه و كارگزاران حكومت را نیز دربر مى‏گرفت بطورى كه زندگى و مرگ آنها در حیطه اراده پادشاه بود. از خدمات امیركبیر كه از اصلاحگران بزرگ تاریخ ایران محسوب مى‏شود، تلاش وى در جهت حفظ نظم و حاكمیت قانون در كشور بود. در تاریخ نوشته:
امیركبیر در زمان تصدى صدارت، آبله ‏كوبى را در سراسر ایران مرسوم ساخت، و آبله كوبانى با حقوق كافى به ولایات فرستاد. ضمانت اجراى قانون این بود كه اولیاى اطفالى كه در آن قصور مى‏ورزیدند، مورد مؤاخذه و جریمه قرار مى‏گرفتند. قضیه‏اى در سفر امیركبیر به اصفهان روى داد كه قابل توجه مى‏باشد.
اعتضادالسلطنه نقل مى‏كند: «در سفر اصفهان روزى در چهل‏ستون امیر را برافروخته دیدم. گمان بردم كه از سر حد، خبر بدى رسیده. اما معلوم شد كه فرزندان صادق رنگ‏ آمیز و محمدكله‏پز از بیمارى آبله مرده‏ اند. امیر از آنان مؤاخذه كرد و گفت: از هر یك پنج‏ تومان گرفته و مرخص كنید، و پول را در صندوق خاص مریضان بگذارید. ولى چون توانایى پرداخت آن را نداشتند، دستور داد كه از كیسه خودش این پول را به صندوق بدهند تا قانون اجرا شده باشد». بعد من به امیر گفتم «این مطلبى نبود كه این‏قدر شما را مشتعل كرده بود» فرمود «شاهزاده، تعجب دارم! كه شما شنیدید دو نفر از ابناء وطن شما بى‏جهت تلف شده‏ اند و به شما تأثیر نكرد!» و من بسیار شرمنده شدم.



 

 


فتح اصفهان و غلبه مردم در دوران استبداد صغیر

پس از اینكه محمدعلیشاه قاجار به پشتیبانى دولت روس مجلس را به توپ بسته، آزادیخواهان را سركوب كرد، مردم ایران بخصوص در شهرهاى تبریز، رشت، اصفهان با جانفشانى و مقاومت خود، حكومت را به عقب ‏نشینى وادار كردند، در مورد وقایع اصفهان در این دوران آمده است. اقبال ‏الدوله حاكم اصفهان به دستور محمدعلیشاه درصدد سركوب قیام مردم آزادیخواه اصفهان كه به رهبرى حاج‏ آقا نورالله در مسجد شاه(مسجد امام فعلى) مجتمع شده بودند برآمد. اهالى بیدآباد در مسجد سید جمع شده، به اتفاق ملازم‏الاسلام به طرف مسجد شاه حركت كردند، علیقلى‏خان و نایب محمد كه ریاست این دسته را عهده ‏دار بودند، با زحمت زیاد تفنگ و فشنگ تهیه كردند، اهالى لنبان هم كه تحت ریاست حاجى‏آقا محمد شیروانى مجتمع شده بودند به آنها ملحق شدند. در نتیجه لنبانی ها و بیدآبادى‏ها دسته ‏هاى مسلح تشكیل داده، مجاهدین مسلح نقاط مرتفع مسجدشاه را سنگر كردند، فرداى آن‏روز یك ساعت بعد از طلوع آفتاب، اقبال ‏الدوله كه توپهایى در عمارت عالى‏قاپو و عمارت توپخانه مستقر كرده بود، مسجد شاه را زیر آتش گرفت، كه چند گلوله به منار مسجد كه سنگر مبارزین بود اصابت كرد و عده‏ اى مجروح شدند. شلیك توپ به‏ حدى بود كه شهر را به لرزه درآورده، طوفان گرد و خاك و باروت فضاى میدان را مبدل به جهنم كرده بود، نیروهاى پیاده به طرف مسجد حمله‏ور شدند. در همان گیرودار از طرف جنوب شرقى مسجد، قشون بختیارى وارد معركه شدند و توانستند قواى دولتى را به موضع دفاعى بكشانند، پس از چند ساعت تیراندازى، عده‏اى با بیرق سفید از در بازار مسگرها وارد میدان شدند و به مسجد آمده، اعلام كردند كه اقبال ‏الدوله حاكم اصفهان به كنسولگرى انگلیس پناه برده است، سربازها هم تفنگ خود را بر زمین گذاشتند و بدین ‏ترتیب اصفهان به دست مردم افتاد. پس از آن با حركت مبارزین از اصفهان و تبریز و رشت تهران نیز فتح و محمدعلیشاه تسلیم شد.



 

 


صارم ‏الدوله و مالكیت میدان نقش‏ جهان‏

صارم‏ الدوله فرزند ظل ‏السطان، یك‏ وقت به حساب اینكه نوه ناصرالدین شاه و از احفاد صفویه است، خود را وارث صفویه دانست و چون میدان نقش‏ جهان متعلق به صفویه بوده، ادعاى مالكیت آنرا كرده و آن را به نام خود به ثبت رسانده بود، اما براى اینكه برایش مشكل زیادى پیش نیاورد آنرا وقف بر مدرسه صارمیه كرده بود یك‏ وقت كه شهردارى اصفهان خواست در این میدان دستكارى كند، مواجه با اعتراض صارم‏ الدوله مالك میدان شد. قضیه به وزارت كشور رسید. مرحوم فریدونى به خود من [باستانى پاریزى‏] گفت كه وزارت كشور مأمور مخصوص براى حل قضیه به اصفهان فرستاد و متوجه شد كه كار ثبت تمام شده و ده سال مدت اعتراض آن هم به پایان رسیده و در واقع بر طبق قوانین مملكتى میدان نقش ‏جهان، ملك مطلق صارم‏ الدوله است. بالاخره چون راه چاره‏اى پیدا نشد. قرار شد كه این میدان را صارم‏الدوله 99 ساله به شهردارى اصفهان اجاره دهد. و شهردارى در ازاء مال ‏الاجاره ماهى سیصد تومان به مدرسه صارمیه كمك كند، بدین‏ طریق گره كور سیادت صفویه كه بر پیشانى نقش ‏جهان خورده بود گشوده شد.



 

 


مبارزه منفى علماى اصفهان بر علیه سلطه غرب‏

عصر قاجار از جمله دورانهایى است كه ایران با تحولات مهم سیاسى و اجتماعى، مانند واقعه رژى (تحریم تنباكو) و نهضت مشروطه همراه بود. دوران حكومت ناصرالدین ‏شاه كه بعدها «عصر امتیازات» به دولتهاى خارجى نامیده شد. منجر به نفوذ بیش از پیش خارجیان بر اقتصاد ایران و در نتیجه از میان رفتن تولیدات داخلى گردید. این سیاست در دوران مظفرالدین شاه نیز ادامه یافت. در مبارزه با این سیاست و توسعه اقتصاد ملى، علماى اصفهان به تلاشهایى دست زدند، از جمله آنها، حركت علما در تحریم كالاهاى خارجى است كه در ذیل به یكى از آنها اشاره مى‏كنیم:
قرارداد 13 تن از علماى اصفهان و ركن‏ الملك شیرازى:
این خدام شریعت مطهره با همراهى جناب ركن ‏الملك، متعهد و ملتزم شرعى شده ‏ایم كه:
اولاً - قبالجات و احكام شریعه از شنبه به بعد روى كاغذ ایرانى بدون آهار نوشته شود. اگر بر كاغذهاى دیگر بنویسند، مهر ننموده و اعتراف نمى‏نویسیم.
ثانیاً كفن اموات اگر غیر از كرباس و پارچه اردستانى یا پارچه دیگر غیرایرانى باشد، متعهد شده‏ ایم بر آن میّت، ماها نماز نخوانیم.
ثالثاً حرام نمى‏دانیم لباسهاى غیرایرانى را، اما ماها ملتزم شده‏ ایم حتى‏المقدور بعد از این تاریخ ملبوس خود را از منسوج ایرانى بنماییم.
رابعاً مهمانیها بعد ذلك ولو اعیانى چه عامه، چه خاصه باید مختصر باشد، والا احدى ما را به حضور خود وعده نگیرد و ما نیز اینگونه مهمانى برگزار نمى‏كنیم.
خامساً وافورى و اهل وافور را احترام نمى‏كنیم و به منزل او نمى‏رویم، چرا كه ضرر آن محسوس بوده و خانواده‏ها و ممالك را بر باد داده.

بدنبال این قرارداد، علماى دیگر هم با صدور اعلامیه به آن پیوستند و این حركت بگونه‏ اى بود كه دولت انگلستان را به عكس‏ العمل واداشت و چارلز مارلینگ، كاردار سفارت انگلیس به میرزا حسن ‏خان مشیرالدوله (وزیر امور خارجه ایران) طى نامه‏اى نوشت: جناب مستطاب ... از اصفهان به دوستدار اطلاع رسیده كه علماى آنجا در كار ترتیبى هستند كه نگذارند استعداد اروپایى به فروش برسد و به خریداران ایرانى كه اهمیت دارند، اعلام كرده‏اند كه ب ه‏كلى ترك معامله نموده و به مهلت چهارماهه محاسبات خود را با تجارتخانه‏ هاى اروپایى قطع كنند...  چون مبلغ زیادى سرمایه انگلیسى در این كار است، اگر این كار غیرصحیح را بگذارند امتداد پیدا كند، به سرمایه مزبور خطر فاحش وارد خواهد آمد. از جناب مستطاب عالى خواهشمندم مقرر دارند احكام لازمه به كارگزاران اصفهان صادر شود كه از اقدامات فتنه‏ انگیز این اشخاص فوراً جلوگیرى شود.



 

 


تشریفات ورود محمود افغان به اصفهان

«پطرس دى سركیس گیلانتر» در گزارشهاى خود در مورد صدمات وارده بر اصفهان نوشته: محمود پنجاه‏ هزار نفر از ایرانیان را كشته و یكصدهزار تن نیز از قحطى بمردند و پس از تسلیم شدن تخت و تاج به محمود افغان، در مورد چگونگى ورود وى به اصفهان مى‏نویسد: «محمود افغان و شاه سلطان حسین سوار شدند و به سوى شهر راندند. 12 نفر سوار در جلوى محمود حركت مى‏كردند و بر مذهب شاه (شیعه دوازده امامى) لعنت مى‏فرستادند. و از راه پل شیراز (خواجو) و خیابان خواجو جلو مى‏آمدند تا داخل شهر شدند... مردم شهر از محله خواجو تا قصر شاهى پارچه ‏هاى زرى و زرباف گرانبها در راه ها گسترده بودند، كه بر همه آنها محمود سوار بر اسب عبور نموده تا به كاخ شاهى وارد شد. سپس براى كوچ افغانان از قندهار به اصفهان، هشت‏هزار شتر روانه شد. در مورد ریخت و هیبت مادر محمود نوشته‏اند:«وى سوار بر شترى بدون خدم و حشم و ندیمه و نگهبان از میدان شاه گذشت و در برابر كاخ، نیمه برهنه با لباسهاى مندرس از شتر پایین آمد؛ در حالى كه با اشتهاى فراوان شلغمى را گاز مى‏زد وارد كاخ شد و...».
و اینان مدت زمانى حاكم بخشى از ایران بوده، در پایتخت آن یعنى اصفهان مستقر بودند.



 

 



چگونگى انتقال حكومت صفوى به محمود افغان

بی ‏كفایتى شاه ‏حسین صفوى در مقابله با محمود افغان و طولانى‏شدن محاصره اصفهان در سال 1134، كار را به جایى رسانید كه شاه فرستاده‏ اى نزد محمود فرستاد و پیغام داد: «تا صدهزار تومان پول نقد و ایالات كرمان و خراسان را به شما مى‏دهم و دخترم را هم بعنوان عروس نزد تو مى‏فرستم، بیا با هم صلح كنیم و چون پدر و فرزند باشیم...» ولى محمود در جواب مى‏گوید «ایالاتى كه به من پیشكش مى‏كنى، هم اكنون از آن من است، پول و كشور مرا، به من مى‏دهى؟ دیگر آنكه دختر تو مرا به چه كار آید؟ دختران و كسانت را همه به بندگان خویش خواهم داد، آنچه اندیشیده‏اى همه بر معیار عقل نادرست است و من دست از اصفهان برنخواهم داشت». شاه سوار بر اسب شد، تا به پاى كوه صفه پیش راند. از آنجا كسى را نزد محمود فرستادند تا وى را آگاه سازد كه شاه براى دیدار او چگونگى انتقال حكومت صفوى به...
آمده است، و مى‏خواهد خویش را در پناه حمایت و حراست او قرار دهد. افغانان پاسخ دادند كه محمود به خواب است و باید صبر كند تا از خواب بیدار شود. در واقع محمود خواب نبود، ولى از روى عمد به فرستاده چنین پاسخ دادند، آنان شاه را بر پشت اسب نیم ساعت پاى كوه صفه در آفتاب نگاه داشتند و سپس به نزد محمودش بردند. وقتى شاه وارد اطاق شد، محمود نشسته بود. محمود برخاست و شاه به او گفت: «سلام علیكم» و او جواب داد «علیكم ‏السلام» محمود سپس نشست و شاه را جائى پائین ‏تر بردند شاه با دست خود جقه از سرپوش خود جدا كرد و به وزیر محمود (اعتمادالدوله) داد و از وى خواست آن را به محمود بدهد و او از گوشه چشم بدو چنان نگریست و (فهماند) كه جقه را قبول نخواهد كرد، بنابراین وزیر آن را به شاه باز گردانید وى آن را بگرفت و خود به جلو شتافت و بر سرپوش محمود نصب كرد و به او گفت: «فرزند به موجب گناهان من، خداوند مرا بیش از این لایق سلطنت نمى‏داند اینك حق‏تعالى سلطنت به تو مى‏دهد، این است علامت و نشان پادشاهى كه من بر سر تو مى‏گذارم، سلطنت تو طولانى باد.» و اینگونه طومار سلطنت 230 ساله صفوى درهم پیچیده شد و دورانى از افول و سقوط در جامعه ایران شروع شد.


 

 

 


جوابیه بیوه فخرالدوله حاكم اصفهان به‏ سلطان محمود غزنوى‏

پس از روى‏كار آمدن سلطان محمود غزنوى، وى (براى به اطاعت درآوردن حاكم اصفهان) یك ایلچى به جانب این شهر فرستاد تا سكه بنام او زده و خطبه به نام او بخوانند. در این زمان فخرالدوله دیلمى مرده بود و زنش مادر مجدالدوله دیلمى حاكم بود. این زن عاقله جواب عجیبى نوشته به فرستاده سلطان داد كه چنان سلطان معظمى را از خیال تصرف اصفهان بازداشت، وى به سلطان محمود غزنوى نوشت:
«وقتى‏كه مرحوم فخرالدوله، شوهرم زنده بود همه وقت در این فكر بودم كه اگر چنین تكلیفى (سكه زدن به نام او و خطبه خواندن به نامش) از طرف اعلیحضرت سلطان بشود چگونه با او برخورد كنم. اما بعد از مردن شوهرم هرگز این خیال را نمى‏كنم. زیرا كه سلطان شخصى است عاقل، هیچوقت بدون فكر اقدام به كارى نخواهد كرد. آخر جنگ و فتح و شكست را جزالله تعالى كسى نمى‏داند. اگر سلطان بعد از آن همه فتوحات العیاذبالله، خدا نكرده شكست بخورد، چه خال عارى و نام ننگى تا دامنه قیامت براى وجود مبارك آن اعلیحضرت باقى خواهد ماند، كه با عاجزه و پیرزنى ستیزه كرد و پیشرفت براى چنین سلطان معظمى حاصل نشد، و اگر چنانچه به شیوه همه وقت لشكریان، سلطانى پیروز شوند. چندان افتخارى نیست كه بگویند چنین سلطان عظیم‏ الشأنى با بیوه فخرالدوله دیلمى جنگید و بر عجوزه‏اى غالب شد.» این پیغام چنان به سلطان اثر كرد كه تا حیات ملكه، به خیال تصرف اصفهان نیفتاد و بعد از مرگ وى اصفهان را متصرف شد.



 

 


برخورد نفاق‏ افكنانه و عكس ‏العمل هوشیارانه‏

مسعود میرزا ظل ‏السلطان روزى در عالى‏قاپو با حاج‏ آقا نورالله ملاقات مى‏كند. او كه از اقتدار آقانجفى دلِ خونى داشت، در صدد تحریك برادر برمى‏آید و به آقا نورالله پیشنهاد مى‏كند كه به علت هوشیارى بیشتر و درك سیاسى افزونتر، ریاست را به‏ عهده بگیرد و مورد حمایت شاهزاده نیز قرار گیرد. آقا نورالله سر به‏ زیر داشته حرفى نمى‏زند. ظل ‏السلطان مى‏اندیشد كه سخنانش مؤثر افتاده است. در این هنگام آقانجفى وارد مجلس مى‏شود و پس از مدتى كه قصد خروج مى‏كند، آقا نورالله جلو دویده كفش‏هاى برادر را جلوى پاى او جفت مى‏كند، و با این تواضع پاسخ حرفهاى ظل ‏السلطان را می‏دهد.



 

 


فرمان منع باده‏نوشى و چگونگى لغو آن در زمان‏ شاه سلطان حسین‏

نویسندگان تاریخ ایران، شاه سلطان حسین را در جوانى مردى ادب دوست، رئوف، پارسامنش و بى‏اعتنا به دنیا معرفى مى‏كنند. وى پس از تاجگذارى، به درخواست علامه محمدباقر مجلسى، فرمان منع باده‏ گسارى را صادر كرد و كلیه باده‏فروشى‏ها را منهدم كرده، دستور داد شش‏هزار غرابه شراب را كه در قصر سلطنتى ذخیره شده بود، در انظار عام بشكنند و روز بعد دو نفر به جرم باده‏نوشى، در میدان شاه(امام) شدیداً تازیانه خوردند. اجراى بى‏چون و چراى فرمان باده‏ گسارى، تنفر و خشم محافل دربارى را برانگیخت و ایشان با اجراى نقشه‏اى، درصدد لغو این فرمان برآمدند. قضیه از این قرار شد كه، جده شاه كه مورد علاقه شدید وى بود، خود را به مریضى زد و اطبّاء با تطمیع درباریان، شراب براى وى تجویز كردند. پس از جستجوى بسیار و نهایتاً گرفتن مقدارى شراب از سفیر لهستان، شاه جامى از آن پر نموده و با دست خود به جده‏ اش داد. این زن كه به نقش خود واقف بود، گفت: اگر شاه اول لب به آن تر ننماید، او چگونه خودسرانه یاراى نوشیدن باده خواهد داشت. چون شاه خود را از نوشیدن باده معذور شمرد، او فوراً پاسخ داد: مقامى كه به شاه تفویض شده وى را برتر از كلیه قوانین قرار داده است، زیرا در نزد ایرانیان، اصلى متبع است كه پادشاهان تابع هیچ قانونى نیستند و هر آنچه از ایشان سر زند، مرتكب گناه نشده‏اند. او سپس به شاه یادآور شد كه كلیه نیاكان و اسلاف وى نه فقط باده مى‏نوشیدند، بلكه شرب آنرا براى درباریان خویش مجاز مى‏شمردند و در نهایت گفت، اگر پاى جانش هم در میان باشد، تا شاه مقدّم نگردد، هرگز به شرب آن دست نخواهد زد. شاه در برابر تقاضاى آنچنان مصرانه، تاب مقاومت نیاورد و جامى لبالب نوشید، او بعد طورى دل به باده بست كه دیگر بندرت توانست به‏ هوش بگذراند و به دقایق امور مملكت رسیدگى كند.



 

 


علماى اصفهان و «واقعه رژى»

اولین‏ بار علماى اصفهان خرید و فروش دخانیات را منع كردند. اصفهان نیز از شهرهایى است كه در آن موقع مردمش براى لغو قرارداد «رژى» كوشش‏هاى شایان تقدیرى به عمل آوردند. باید گفت در بین علماى ایران، علماى اصفهان دسته اول بودند كه خرید و فروش دخانیات را منع كردند و به مقاومت منفى پرداختند. علماى اصفهان در آن هنگام در بین مردم نفوذشان بیش از علماى نقاط دیگر بود و مرحوم حاج شیخ محمدتقى معروف به آقانجفى در آن زمان بر علماى آنجا ریاست داشت.
پس از آنكه نمایندگان كمپانى رژى در اصفهان استقرار مى‏یابند، تجار تنباكو - فروش به ظل ‏السلطان فرزند ناصرالدین شاه حاكم اصفهان شكایت مى‏كنند و چون نتیجه ‏اى نمى‏گیرند به علماء متوسل شده، چاره كار را از آنها مى‏خواهند. علماى اصفهان هم دستور منع خرید و فروش و استعمال دخانیات را به تمام مسلمانان مى‏دهند و از میرزاى شیرازى هم تقاضاى تائید آن را مى‏كنند. هر چند در خارج از اصفهان دستور آنان را كسى اطاعت نكرد ولى در اصفهان اكثر مردم از آنها پیروى كرده، از استعمال توتون و تنباكو خوددارى مى‏كنند. از این وضع مأمورین كمپانى وحشت كرده، با آنكه خرید و فروش دخانیات در اصفهان نسبت به نقاط دیگر ایران چندان قابل توجه نبود جریان را به تهران تلگراف مى‏كنند و از اولیاى دولت مى‏خواهند كه به حكومت اصفهان دستور دهند با آنها مساعدت كرده، نگذارند بیش از این كمپانى متضرر شده، و دامنه مخالفت مردم بالا بگیرد.
این تحریم با حكم میرزاى شیرازى سرتاسر ایران را فرا گرفت و عوامل استعمار را به‏ زانو درآورد.



 

 


قدغن كردن قلیان در زمان شاه ‏عباس

شاه ‏عباس با تنباكو و قلیان مخالف بود و سعى فراوان كرد كه این عادت تازه را از ایران براندازد. تنباكو را از بغداد و كردستان مى‏آوردند و تجّار انگلیسى نیز از اروپا و آمریكاى شمالى آن ‏را وارد ایران مى‏كردند و در اصفهان دكانهاى تنباكو فروشى، از كیسه‏ هاى توتون و تنباكو انباشته بود. در اواخر پادشاهى شاه‏ عباس، كشیدن قلیان و چپق به‏ قدرى مرسوم شده بود كه اعیان و سران دولت، حتى در سوارى و سفر و گردش، قلیان همراه مى‏بردند و همچنان سواره مى‏كشیدند.
نوشته‏ اند كه شاه‏ عباس یك‏روز كه جمعى از سران كشور در مجلسى مهمان وى بودند، دستور داد تا همه سرقلیان‏ ها را از «پِهنِ» خشك و كوبیده اسب چاق كردند و براى سرداران و میهمانانى كه قلیان مى‏كشیدند، به مجلس آوردند، سپس رو به ایشان كرد و گفت: «بینید كه این تنباكو چطور است. آن‏را وزیر همدان براى من فرستاده و مدعیست كه بهترین تنباكوى دنیاست . همه كشیدند و تعریف كردند و به سلیقه وزیر همدان آفرین گفتند، آنگاه شاه رو به قورچى‏باشى كرد و گفت: میل دارم عقیده خود را بى‏تعارف بگوئى. قورچى‏باشى گفت: «به سر مقدس قبله عالم كه از هزار گُل خوش‏بوتر است.» شاه نظرى به تحقیر بر او افكند و گفت: «مرده شوى چیزى را ببرد كه نمى‏توان آن را از پِهن تشخیص داد!»
عاقبت نیز كشیدن تنباكو و توتون را قدغن كرد و به حكم او اگر كسى چپق مى‏كشید، بینى و لبانش را مى‏بریدند. با اینهمه پس از مرگ شاه ‏عباس، بار دیگر كشیدن توتون و تنباكو رواج گرفت و بسیارى از مردم ایران به این عادت، كه هنوز هم باقى است، گرفتار شدند.



 

 


حكومت هزار فامیل و شكایت بازرگان

تقسیم قدرت در نظام سیاسى ایران در طول حاكمیت سلاطین بر آن، همواره بر اساس رابطه خویشاوندى و میزان نزدیكى به دربار بوده است و حكومتهاى محلى معمولاً به وسیله شاهزادگان اداره مى‏شد. سفرنامه‏ نویسان و نمایندگان دیگر كشورها در نوشته‏ هاى خود به این مطلب تصریح نموده‏اند، از جمله سرپرسى سایكس كه سركنسول انگلیس در چندین شهر ایران و مؤسس پلیس جنوب بود. ضمن اشاره به نوع دوستى و مهربانى ایرانیان مى‏نویسد: «ایرانیها به طوركلى مؤدب، متعارف و در عین‏ حال ظریف و بذله‏ گو و حاضرجواب هستند و در تأیید ادعاى خود این داستان را نقل مى‏كند كه یكى از تجار اصفهان نزد حاكم شهر كه از هزار فامیل بود و هر یك از بستگان او هم در شهرى از ایران حكومت داشتند شكایت كرد. حاكم در جواب به او گفت: اگر مى‏خواهى در جایى باشى كه ستم نبینى از اصفهان به شهر دیگر مهاجرت، و در آنجا زندگى كن. بازرگان شاكى گفت: به هیچ‏كدام از شهرهاى این مملكت نمى‏توانم بروم زیرا در هر شهر یكى از خویشاوندان شما حكومت دارد، در نتیجه در هیچ‏یك از آنجاها از ستم فامیل شما در امان نیستم، حاكم اصفهان خشمگین شد و گفت: پس برو به جهنم. بازرگان شاكى با خونسردى خندید و گفت: خاطر مبارك هست كه پدر والاتبارتان همین چند سال پیش به آنجا رفت؟!!



 

 


كشف حجاب در اصفهان‏

مسئله كشف حجاب پس از سفر رضاشاه به تركیه در فاصله سالهاى 1313 تا 1314 با اقدامات وسیع تبلیغاتى براى آماده كردن افكار عمومى آغاز شد، ولى پس از چندى به دلیل عدم موفقیت، خشونت تنها ابزار اجراى كشف حجاب گردید. با این حال گزارشهاى محرمانه كه از شهرها به مركز مخابره مى‏شد، خبر از عدم موفقیت قابل انتظار مسئولین مى‏داد. دو گزارش از دهها گزارشى كه از اصفهان به تهران مخابره شده، در ذیل مى‏آوریم:

گزارشى از خوراسگان به حكومت اصفهان

حضور مبارك حضرت اشرف حكمران اصفهان دامت شوكةالعالى - محترمانه معروض مى‏دارم در موضوع نهضت بانوان، نسوان در جلسه جشن در قصبه خوراسگان جى تشكیل شد از طرف مالیه و معارف و كدخدا و چند نفر منعقد و چند روز زنها، بى‏حجاب به حمام و جاهاى دیگر مى‏رفتند تا آنكه از جانب حاجى غلامعلى ربانى و... چندى قبل تحریكاتى نمودند و مردم را فریب دادند كه دو دفعه به حالت اولیه خویش برگشته‏ اند و امروز هیچ زنى در خوراسگان بى‏حجاب نیست و آن چند نفر كه كشف حجاب نموده بودند مورد طعن و سرزنش سایرین واقع شده‏اند. از مقام محترم تقاضاى تحقیق محلى و مفتش صحیح‏ العمل سرى داشته تا اینگونه تحریكات جلوگیرى شود.

گزارش حكومت اصفهان به ریاست الوزراء (21 خرداد 1315)

ریاست‏ الوزراء در جواب مرقومه متحدالمآل نمره 2970 محترماً معروض مى‏دارد، قبل از وصول مرقومه از طرف شهربانى، با دستور حكومت به‏ قدرى كه وسایل موجود بوده اقدام لازم به عمل آمده است. ولى تصدیق خواهند فرمود كه در اصفهان، جائى كه درشكه ‏چى‏هاى آن هم معمم بوده‏اند، این قبیل مسائل در ترك عادت چندصدساله باید به تدریج عملى گردد. حالا هم نه‏ اینكه زنهاى با حجاب وجود دارند، ولى البته در طرز لباس و تهیه آن به طوریكه مطلوب است تا امروز دقت‏هاى لازم به عمل نیاورده‏ اند. لكن خاطر مبارك را مطمئن مى‏نماید كه مجاهدت كامل در پیشرفت این كار و اجراى امر فوق به عمل خواهد آمد.



 

 



نخستین مدرسه در اصفهان

نخستین مدرسه‏اى كه در اصفهان دائر گشت مدرسه‏اى است كه شیخ‏الدین ابوعلى سینا فیلسوف شهیر در آن به تدریس اشتغال داشت وى چندى وزارت عطاءالدوله كاكویه را در اصفهان به عهده داشت و در ضمن اشتغال به شغل وزارت، تدریس هم مى‏كرد. از باقیمانده مدرسه‏اى كه استاد در آن به تدریس مشغول بود گنبدى است در باب‏الدشت كه هنوز پابرجاست.



 

 


اولین مدرسه اسلامى در اصفهان‏

اولین مؤسسه‏اى كه در دوره اسلامى در اصفهان براى تعلیم و تربیت مسلمانان بكار برده شد، مسجد جامع اصفهان بود. اوقات تعلیم موقعى بود كه مردم از عبادت فارغ شده به مسجد نیازى نداشتند یعنى از بامداد تا نیمروز، و سپس میان نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا (زیرا اهالى اصفهان اهل سنت بودند). جایگاه درس عبارت بود از شبستان و رواق و ایوان مسجد. مواردى كه تدریس مى‏شد در آغاز عبارت بود از قرائت قرآن، حدیث، بحث در اصول دین و مذهب - تفسیر قوانین شرع (فقه).



 

 


اولین مدرسه جدید اصفهان‏

اولین مدرسه، با شكل جدید آن بنا به‏ درخواست ظل ‏السلطان از ناصرالدین‏ شاه ایجاد شد و بنابراین درخواست مقرر گردید كه مدرسه ‏اى در اصفهان دائر گردد، لذا مرحوم میرزاعلیخان سرتیپ معروف به «ناظم‏ العلوم» كه از تحصیل‏كرده‏ هاى مدرسه «سن سیر» فرانسه بود و چند نفر از فارغ‏ التحصیلهاى دارالفنون بنام هاى مرحوم (میرزا على‏اكبرخان سرتیپ) و برادر او میرزا حسین‏خان (سرهنگ) كه دوره‏ هاى تعلیمات افسرى را طى كرده بودند به اصفهان اعزام شدند و بر اثر مأموریت این هیأت بود كه در رجب سال 1298 قمرى اولین مدرسه دولتى و اولین مدرسه در ایران به مدیریت و سرپرستى مرحوم میرزا علیخان ناظم ‏العلوم در عمارت هشت ‏بهشت تأسیس و افتتاح گردید.



 

 


جشن آبریزان در اصفهان

دن گارسیا سفیر اسپانیا در ایران در دوران صفویه در سفرنامه خود در باره آئین این جشن در اصفهان مى‏نویسد:
از چند قرن پیش همه ساله در ماه ژوئیه ایرانیان جشنى مى‏گیرند بنام جشن آبریزان، این جشن در اصفهان، بدین ترتیب است كه همه مردم از هر ملت و طبقه غیر از زنان، در كنار رودخانه زاینده‏ رود جمع مى‏شوند. و زنان بالاى پل به تماشا مى‏نشینند: مردان در این روز لباسهاى كهنه و كوتاهى كه با لباسهاى معمولى ایشان تفاوت بسیار دارد مى‏پوشند و شلوارهاى تنگ به‏ پا مى‏كنند و به جاى عمامه شب‏كلاه كوچكى بر سر مى‏نهند و در كنار رودخانه همگى به‏ درون آب مى‏روند و بر سر و روى یكدیگر آب مى‏پاشند و براى اینكه از عهده این كار برآیند هر یك ظرفى نیز همراه مى‏برند. كار آب‏پاشى گاه بدانجا مى‏رسد كه ظرفها را به سوى یكدیگر پرت مى‏كنند و سرهاى بسیار شكسته مى‏شود و گاه چند نفرى هم به جهان دیگر مى‏روند...



 

 


اصفهان پس از اسلام در 8 دوره پایتختى اصفهان‏

آل‏ زیار (مرداویچ دیلمى مقتول در سال 323 در اصفهان)
آل ‏بویه (عمادالدله در اصفهان و رى و سبزوار و گاهى تا بغداد)
سلاجقه (ملكشاه و برخى از جانشینان او)
آق‏قیونلو (حسن‏بیك - یعقوب بیك - رستم بیك)
صفویه (از شاه‏عباس كبیر به بعد)
در سال 1164 كریم‏خان زند و ابوالفتح ‏خان بختیارى و على‏مرادخان موافقت كردند كه میرزا ابوتراب خلیفه سلطانى فرزند میرزا مرتضى‏صدر را كه مادرش دختر شاه سلطان حسین صفوى بود به سلطنت انتخاب كنند و وى را بنام شاه اسماعیل سوم نامیدند و اصفهان را پایتخت قرار دادند و بعدها كریم خان از طرف وى بعنوان وكیل‏الدوله ملقب شد
زندیه (على مرادخان متوفى بسال 1199 ه.ق)
باقرخان خوراسگانى در دوره فترت بعد از علیمرادخان براى چند روزى ادعاى سلطنت كرد و خویشتن را شاه باقر نامید و در اصفهان تاج‏گذارى كرد



 

 


سرنوشت كتابخانه‏ هاى اصفهان در دوران صفویه‏

یكى از نمادهاى توسعه و رشد فرهنگى در جوامع، تعداد كتابخانه‏ هاى موجود در آن و میزان استفاده از آنها مى‏باشد از آثار فرهنگى و پرارزش در دوران صفویه وجود كتابخانه‏ هاى نسبتاً معتبر، نادر و... نفیس موجود در اصفهان بوده كه از جمله آنها: كتابخانه دربار صفویه، علامه آقاحسین خونسارى، میرزا عبدافندى، فیض، علامه مجلسى، میرزا ابوطالب‏بن عبداله زاهدى، میرزا عنایت‏ الله اصفهانى، علامه سبزوارى، میرزا عبدالله افندى، امیر صدرالدین فندرسكى، شیخ نثار، شیخ بهاءالدین محمدعاملى، میرزا ابوالقاسم فندرسكى بوده است.
متأسفانه این گنجینه‏ هاى بی‏نظیر پس از استیلاى افاغنه و سقوط حكومت صفویه و دست یافتن آنها بر اصفهان سوزانده و برباد داده شد بطوریكه مى‏نویسند هفته ‏ها بلكه ماهها كتابهاى این كتابخانه‏ ها به صرف گرم كردن حمامهاى شهر رسیده، این سرمایه ‏هاى با ارزش به این صورت نابود گردید.



 

 


جشن سده در اصفهان در زمان مرداویج‏

یكى از سردارانى كه بر قسمت بزرگى از ایران حاكم شد، مرداویج بود. كه در زمان خلفاى عباسى (المقتدر) مى‏زیست از خصوصیات او احیاى آداب و سنن ایران قبل از اسلام بود و از جمله به برگزارى باشكوه «جشن سده» مى‏پرداخت، مسكویه در خصوص چگونگى برگزارى این جشن در اصفهان مى‏نویسد:
«زمانى كه شب آتش‏ افروزى جشن سده فرا رسید، مرداویج از مدتى قبل از این دستور داده بود، از كوهها و نواحى دور دست هیزم گردآورند و به اطراف رودخانه زاینده‏ رود حمل كنند، همچنین فرمان داد نفت‏ اندازان و آتش‏ افروزان و كسانى كه در افروختن آتش مهارت داشتند و مى‏توانستند وسائل آتشبازى را فراهم سازند در اصفهان جمع شوند. در اطراف اصفهان كوهى و تلى باقى نماند كه در آن هیزم و بوته‏ هاى خار تعبیه نكرده باشند، تعداد زیادى كلاغ و مرغان دیگر به چنگ آورده و به منقار و پاهاى آنها گردوهائى كه از نفت و مواد سوزان انباشته شده بود مى‏بستند... مقصود از چنین كارهائى، این بود كه در یك زمان، آتش، از قله كوهها و بالاى بلندیها و در صحرا و در مجلس جشن كه خود مرداویج در آن حضور مى‏یافت، بوسیله مرغانى كه رها مى‏ساختند، زبانه كشد.



 

 



سقاخانه مسجد جامع اصفهان

برخورد مسلمانان با فرقه‏ هاى دیگرى مذهبى و رعایت عدالت در باره آنان در دوره‏ هاى مختلف صفحات زیادى از كتابهاى تاریخ را مزین نموده است.
استاد محمد محیط طباطبائى در اشاره‏اى كه به «سهم اصفهان در فرهنگ جهان» نموده‏ اند مى‏نویسند:
نكته‏اى كه نمى‏توان در اینجا نگفته گذاشت و گذشت، داستان بناى سقاخانه یا آبگیر مدرسه و مسجد جامع اصفهان است، هنگام تكمیل ساختمان قدیمى به عهد معتصم، جاى این آبگیر، خانه‏اى متعلق به یك‏نفر یهودى بود كه به هیچ مبلغى راضى نمى‏شد بفروشد. و هم كیشان، او را مانع مى‏شدند. بانى خیر، به هر نحو بود مى‏خواست او را راضى كند. سرانجام موافقت كرد كه سطح خانه او با دینار زر بپوشند تا حاضر به فروش شود.
شاید هر گزى از آن خانه به بیش از پانصد دینار زر قیمت‏گذارى شده باشد. و این قدیمى‏ترین نرخى است كه در آن زمان براى زمین ساخته شده ممكن بود فرض شود. سخن از ارزانى و گرانى نیست، بلكه شاهدى از سماحت و عدالت مسلمانان در باره اهل كتاب محسوب می‏شود.



 

 


انجمن صفاخانه‏

در سال 1320 ه ق یك كشیش انگلیسى به‏ نام «تیزدال» كتابى در رّد اسلام نگاشته، به‏ دنبال آن نیز تبلیغات وسیعى از طرف مسیحیان اصفهان به‏ راه مى‏افتد. این عمل موجب مى‏شود كه در سال 1321 ه ق بزرگان اصفهان از جمله آقا نورالله و آقانجفى و ركن ‏الملك شیرازى در محله ارامنه اصفهان انجمنى به نام «صفاخانه» تأسیس نمایند. كار این انجمن ترتیب دادن جلسات بحث و مناظره بین علماى مسیحى و دانشمندان مسلمان بود، كه متن آن نیز در مجله «الاسلام» كه از طرف انجمن منتشر مى‏شد چاپ مى‏گردید، مرحوم «داعى‏الاسلام» كه در زمینه كتابهاى عهد عتیق و علم‏الادیان مطالعات فراوانى داشت از جمله كسانى بود كه اغلب با داعیان مسیحى مناظره مى‏كرد. تأثیر این كار فرهنگى تا آنجا بود كه نسخه ‏هاى مجله در لندن و بعضى پایتخت‏هاى اروپائى، همچنین مصر، بمبئى، حجاز، عثمانى مورد استفاده صحیح متفكرین مسلمان در برخورد با آراء مسیحیت قرار گرفت.



 

 



یهودیان اصفهان در دوران مشروطه‏
 

 

پس از فرمان مشروطیت انجمن ولایتى اصفهان در (1324 ه ق) در محل عمارت چهلستون اصفهان افتتاح گردید. این انجمن نهاد سیاسى و اجتماعى جدیدى بود كه در مدت كوتاهى به بهترین مرجع تصمیم‏ گیرى و اداره اصفهان تبدیل گردید و حتى اقدامات حاكم را كنترل مى‏نمود. بر تصمیمات او تأثیر مى‏گذاشت.
در همین دوران عده‏اى از صنف پارچه‏ فروشان در انجمن حاضر شده، از جماعت یهودیان دستفروش، كه پارچه‏ ها را به در خانه‏ هاى مسلمانان برده، بفروش مى‏رساندند شكایت كرده، مى‏گفتند كه معامله با آنها موجب فساد عقیده و ارتكاب گناه مى‏شود. به دنبال شكایت آنان، انجمن حاج محمدحسین كازرونى را مأمور ساخت تا به موضوع رسیدگى كند. پس از نشست و برخاست‏ها در حضور عده‏اى از بزرگان شهر، در خانه حاج محمدحسین كازرونى، تعهدنامه‏اى از یهودیان گرفتند كه برطبق آن، ایشان ملتزم شدند: در محلات اصفهان و خارج شهر اصفهان، تا دو فرسخى معامله جنس بزازى و علاقه‏ بندى و حریر نكنند و نیز متعهد شدند كه زنان آنها روبند نزنند كه شبیه زنان مسلمان شوند و از جهت وضع و لباس شبیه به ‏مسلمانان نباشند و به‏ هر عنوان با مسلمانان معاملات مسكرات و شراب ‏فروشى ننمایند و... كه در غیراین‏صورت امناى مجلس محترم ملى مختارند كه در باره كار خلاف ایشان اقدام لازم را مبذول نمایند.



 

 


اولتیماتوم روس و تحریم كالاهاى روسى در اصفهان‏

مهمترین حادثه در دوره دوم مجلس شوراى ملى اولتیماتوم روسیه به ایران مى‏باشد. همسایه شمالى ایران در سال 1329 ه ق از حریم مرزهاى ایران عبور كرد و خواسته‏ هاى نامشروع خود را با تهدید به اشغال ایران بیان كرد. دولت براى تصویب این درخواست نامشروع روسیه، مجلس را تحت ‏فشار قرار مى‏دهد. ولى مرحوم آیت‏ الله مدرس با بیان این سخن كه شاید مشیت خداوند بر این قرار گرفته باشد كه آزادى و استقلال ما به زور از ما گرفته شود، ولى سزاوار نیست كه ما خود به دست خویش آن را از دست بدهیم. نمایندگان را مصمم به رد اولتیماتوم مى‏كند. در این میان علما و مردم اصفهان بى‏طرف نمانده و به رهبرى آقانجفى به مبارزه اقتصادى علیه روسیه مى‏پردازند و آقانجفى طى اعلامیه ‏اى كه صادر مى‏كند، به ‏كلى دادوستد و معامله با شعبه بانك استقراض روس در اصفهان را موقوف كرده، قند و شكر و چاى روس را نیز تحریم مى‏كنند، روزنامه زاینده ‏رود كه در آن زمان منتشر مى‏شد در مورد حكم تحریم آقانجفى و اثرات آن مى‏نویسد: «حضرت آیت ‏الله آقانجفى اغلب اوقات را در تلگراف خانه حاضر و به ارشاد مسلمانان و راهنمائى در حفظ بیضه اسلام مى‏پرداختند و نیز حكم كتبى راجع به حرمت امتعه روس از قند و چاى و امتعه و اقمشه مرقوم فرموده‏اند، و تجار اصفهان هم نظر به احساسات اسلامیه، اولین اشخاص بودند كه این حكم را اطاعت نموده، عمدتاً به طرفهاى روسى خود تلگراف نموده‏اند كه از این تاریخ به بعد امتعه روس را نه به‏ طور امانت و نه به‏ طور خالصه براى آنها خریدارى و حمل نكنند...» و از این‏ طریق به مبارزه منفى علیه سلطه ‏گران روس پرداختند.



 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 23:44  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

کردستان - شاهد امینی

جغرافيا و تاريخ

منطقه 28203 کيلومترمربعی را در بر می گيرد، استان کردستان در غرب ايران در مجاورت مرز عراق واقع است. شهرهای استان، بانه، بيجار، ديواندره، سقز، سنندج، قروه، کامياران و مريوان می باشند. جمعيت استان در سال 1996، 1346383 بود که 52.42% آن ساکن شهر و 47.57%. نسبت جنسيت در استان، 104 می باشد. استان کردستان بطور کلی يک ناحيه کوهستانی است که میتواند از نقطه نظر مکان نگاری به دوبخش شرقی و غربی تقسيم گردد که در بخشهای شرقی و غربی سنندج قرار دارند. به دليل تحت تاثير بودن دو جريان هوای گرم و سرد، استان کردستان از آب و هوای متنوعی برخوردار است. بخش غربی استان بالاترين درجه بارندگی سالانه را داراست. سراسر قسمتهای استان از هوای ملايم و سرد در تابستان و بهار برخوردار است.

شواهد مشخصی در مورد تاريخ پيش از اسلام کردستان وجود ندارد. کردها قبايل آريايی هستند که چندين هزار سال پیش به منطقه مهاجرت کردند. در اوايل دوره اسلامی، 16-20 هجری (637-641 ميلادی) تمامی قلعه ها و استحکامات کردها و همچنين شهرهای اصلی توسط اعراب اشغال شدند. در 23 هجری (634 ميلادی) هنگاميکه عربها به فارسها حمله کردند، کردهای اين منطقه در جنگ عليه عربها برای دفاع از شهر فسا شرکت کردند. بالاخره در سال 25 هجری از عربها شکست خوردند.

فراز و نشيبهای بسياری در تاريخ کردها وجود دارد. در سال 224 هجری رهبران کرد عليه معتصم، خليفه وقت شورش کردند، نهايتا وی سرکوب گرديد. از آن زمان به بعد کردها چندين بار عليه خليفه شورش کردند اما قيام آنها شکست خورد. آنها همچنين بر عليه دولت ديلميان در قرن چهارم هجری شورش کردند اما بازهم شکست خوردند. مغولها شهرهای کردها را ويران کردند و پس از زمان تيموريان و ترکها، کردستان عرصه اختلاف بين مهاجمان متفاوت بود. در طول سلطنت شاه اسماعيل، موسس سلسله صفويه، کردهای سنی بوسيله خلفای عثمانی در مقابل دولت شيعه صفوی حمايت می شدند. با تاسيس سلسله زنديه، برای اولين بار در تاريخ ايران یک سلسله کرد تخت شاهی را گرفت. در اواخر دوره زنديه، بخشی از آذربايجان غربی تحت تصرف قبايل کرد درآمد. در طول قرون 19 و 20 بعد از ميلاد کردهای ناحيه، سرشت درونی خويش را برای استقلال و تاسیس يک دولت کرد آشکار کردند. در سال 1964 همزمان با تصرف ايران توسط هم پيمانان، قاضی محمد، جمهوری مردم کردستان را به کمک روسها تشکيل داد. اما پس از تخليه کامل ايران توسط هم پيمانان و فرستادن قوای ارتش ايران به آذربايجان و کردستان اين جمهوری از هم پاشيد. امروزه کردستان يکی از نقاط استراتژيک مهم کشور است. از اينجا سيمای تاريخی، فرهنگی و توريسم استان مورد بحث قرار می گيرد.

آب و هوا

آب و هوای کردستان تحت تاثير دو پارامتر عمده است، خشکی تابستان و سردی زمستان. ناحيه وسيعی از استان دارای آب و هوای سرد کوهستانی و مديترانه ای با بادهای شمالی است.

تاريخ

استان کردستان بخشی از سرزمينی است که به وسيله مادها حکمرانی می شده است. مرز تاريخی سرزمينهايی که بوسيله مادها اداره می شده، در شمال به "اوراتو"، در غرب به "آشور" و در جنوب و جنوب غربی به ایلام و سومر منتهی می شد. در ابتدا قبايل نژاد آريایی در شرق و غرب درياچه اروميه اسکان يافتند. تعدادی از آنان در شرق درياچه مقيم شدند و آن را "آمادای" ناميدند و قسمتی که در غرب درياچه اروميه بود را پارسوا (پارسوما) ناميده می شد. اولين گروه دولت مادها را بنيان نهاد و دومين گروه سلطنت قدرتمند هخامنشيان را به وجود آورد. با توجه به متن دست نوشته داريوش در پرسپوليس و بیستون، دولت شاهنشاهی مادها در ناحيه هخامنشی در 550 قبل از ميلاد واقع شده و سرزمين مادها یکی از ايالات دولت هخامنشی شد. از زمان سلطنت هخامنشيان، در نواحی پارسها و ساسانيها، ايالت مادها بعنوان يکی از ايالات ايران باستان بنام "ماه" شناخته می شد.

اين ايالت شامل دو بخش ماه پايين يا رازی ماه و ماه بالا يا نهاوند ماه بود. در دوران قبل از اسلام سرزمين مادها، "کردستان" ناميده می شد. کردستان، کردستان اردلان ناميده می شد، به اين دليل که دولت سلسله اردلان بر اين ناحيه حکومت می کرد. ناحيه استان کردستان در دوره صفويه شامل 9 شهر عمده بود: سنه، گروس، الکا، زرين کمر، تقامين، خورخوره، جوانرود، اورامان، الکای بانه، قالازالام و پالانگان. دولتمردان مستقل برای قبايل بزرگ منصوب می شدند.

دليل نامگذاری

کردستان متشکل از دو کلمه "کرد" و پسوند "ستان" به معنی مکان می باشد. کردستان مکان و سرزمين کردها می باشد. ناحيه ای است که در ايران، کشوری بزرگ و مسطح، واقع شده است. کلمه کردستان برای اولين بار بطور رسمی در دوره سلجوقی بکار برده شد و از آن پس ثبت گرديد. کردها يکی از شاخه های نژاد آريايی می باشند که در حدود 2000 سال قبل از ميلاد مسيح به شمال غربی و شمال شرقی درياچه اروميه مهاجرت کردند. و در اين مورد شکی وجود ندارد. کردها اقوام ايرانی هستند که زبان، فرهنگ و عقايد آنهابه ديگر قبايل ايرانی که در اين سرزمين زندگی می کنند، ربط دارد. از دوره هخامنشيان تا دوره بعد از اسلام آنها "کرد" ناميده می شوند. فرض بر اين است که کردها، بعد از مهاجرت آرياييها به ايران همانند ديگر قبايل چون مانيان و لولويان و ... به مادها پيوستند.

زبان

کردی در ايران، عراق، سوريه، ترکيه و قفقاز تکلم می شود. و به لهجه غربی زبانهای ايرانی تقسيم می شود. لهجه جنوبی سورانی ناميده می شود که در سقز، مهاباد، نقده، اشنويه، بانه، سردشت، بوکان، سنندج، شهر زور (سلیمانیه)، خانقين، حلبچه، هولير و قلعه دره به آن تکلم می شود. لهجه های شمالی "بادينانی" يا کرمانجی که شامل نواحی چون: غرب درياچه اروميه، کوه آرارات، سوريه شمالی، شمال کردستان عراق و ساکنين کردنشين نواحی ترکيه و ارمنستان می باشد. ناحيه کردی زبان از سرچشمه رود دجله و فرات به خليج فارس توزيع می شود. مرکز آن به ترتيب، آرارات، زاگرس، اسپهان، نهاوند، همدان و تيسفون می باشد.

مذهب

مذهب کردها چه قبل و چه بعد از اسلام مذهب مشابه به ديگر قبايل ايرانی بوده است. قبل از اسلام مذهب رسمی ايران مذهب کردی بوده است. همانطورکه آتشکده پاوه، قبل از حمله عربها، شهرت زيادی داشته است. امروزه اسلام مذهب اصلی کردهاست و اکثريت پيرو عقايد امام شافعی و بقيه شيعه می باشند. تعداد اندکی دارای مذاهب ديگری همچون حنفی، مالکی يا حنبلی می باشند. گروهی هم هنوز به مذهب اجداد خود در ايران باستان، زرتشتی، وفادار می باشند. تعدادی مذهب جديد هم به وجود آمده همچون اهل حق، يزيدی، سارمی، شابک، بجوران، کاکی که سنن ايران باستان را حفظ نموده اند.

شخصيتهای تاريخی

کردستان سرزمين پرورش اشخاصی برجسته، با ارزش و قابل احترام می باشد که نقش مهم و اساسی را در ايران ايفا نموده اند. بخصوص تعدادی از آنان از درجه بالايی در جهان اسلام برخوردارند. بر اساس شواهد مستند، کتابها و بديهيات تاريخی، ظواهر زرتشتی در کردستان به وجود آمد. صلاح الدين ايوبی يکی از کردهای مشهور می باشد. شعرای برجسته کرد، مولوی کرد، نالی، مستوره اردلان، هژار، امير نظام گروس، فاضل گروسی، آیت ا.. شيخ محمد مردوخ و از نويسندگان، هژار، استاد هيمن، محمد قاضی، عبدالکريم مدرس و ... می باشند.

عمارات

عمارت امجدالاشرف

يکی از بناهای مشهور دوره قجری می باشد با حياط سنگفرش، استخر، حمام، سالن تاتر که جالبترين بخش ساختمان می باشد. و تزئينات آن بوسيله استادکاران اصفهانی طراحی و اجرا شده است. خصوصه بارز اين بنا، نقاشيها و گچ بريهای بي نظير آن می باشد.

عمارت خسروآباد

بنای اصلی عمارت خسروآباد (خسرويه) به حکومت زنديه و دوره خسروخان اول (حکمران کردستان) بازمی گردد. اين عمارت با خصوصيات معماری بومی، عمارتی اشرافی را می نماياند. اين عمارت در بلوار شبلی سنندج واقع شده است.

 

 

 

عمارت مشير

اين عمارت در خيابان شهدای سنندج واقع شده است. که از ترکيب فضاهای زيادی با سبک ايرانی و طرح معماری تشکيل شده است. اين بنا به تلاش ميرزا يوسف مشير ديوان، پسر يکی از سياستمداران مشهور بنام ميرزا رضا، وزير کرد تحت سلطنت قجر بنا گرديد. ساختمان، دارای هفت حياط می باشد که هر کدام با فواره های مجزا و با طرحهای متفاوت تزئين گرديده اند. دروازه ورودی عمارت بطور خاصی جذاب می باشد.

عمارت سالارسعيد

اين ساختمان يکی از بناهای تاريخی استان کردستان است که تبديل به موزه سنندج شده است. اين عمارت در اواخر دوره ناصر الدين قاجار بنا شده است. روش و سبک ساخت آن تحت تاثير معماری دوره قجر بوده است. زيرزمين اين عمارت دارای حوضی می باشد و دارای سقفی گنبدی شکل است که به طرز زيبايی آزين شده است. اين بنا از سنگ، آجر و چوب با پشت بام شيروانی ساخته شده است. زيباترين و جالبترين قسمت ساختمان، پنجره های ارسی بزرگ هال می باشند که هفت در دارند و به خودی خود يک شاهکار هنری می باشند.

عمارت وکيل الملک

يکی ازساختمانهای قديمی و قابل توجه شهرستان سنندج می باشداين عمارت، بنای اجدادی و خصوصی خانواده وکيل می باشدکه هميشه درتاريخ کردستان مسند قدرت رادردست داشتندساختار اصلی به دوره زنديه برمی گردد؛ قسمتهای مختلفی در دوره های بعد به آن اضافه شدند.اين ساختمان نوسازی اوليه رادرسال1310هجری متحمل شد.تااينکه امان ا... خان وکيل الملک آنرابه مجموعه ای شامل چندين ساختمان،حياط و باغ کنونی تبديل نمود.اين بنا هنوزاستحکامات خودراحفظ نموده است.

قلعه ها

قلعه حسن آباد

که در 8 کيلومتری جنوب سنندج واقع شده و مسند دولت بوده است در دوره صفويه بوسيله هلو خان بنا گرديد. در حال حاضر فقط خرابه های آن برجاست.

قلعه قمه چوکی

در فاصله 12 کيلومتری از قمه چوکی-روستايی در بيجار-و به طرف شمال جاده بيجار-تکاب قرار دارد. اين قلعه می تواند به عنوان بنايی بی همتا در استان به حساب آيد و به قرون نهم يا هشتم قبل از ميلاد رجعت داده می شود. در قسمت غربی اين ساختار ناحيه ای به عمق 100 متر وجود دارد که سکوی غربی قلعه را به جاده ای ناهموار متصل می سازد. بانيان اين بنا در اين بخش يک شاهکار را در استحکامات بنا با طول 100 متر و ارتفاع 15-20 متر بوجود آورده اند. اين بنا از سنگهای بزرگی ساخته شده که بر استحکام بنا می افزايند. اين سبک از معماری به هزاره اول قبل از ميلاد باز ميگردد. در حاشيه شمالی قلعه، شکافی به طرز ماهرانه ای تراش خورده است. درحاليکه در شمال شرقی پله های بيشماری وجود دارند که نمايانگر سه دوره سکونت مادها، اشکانيان و پارتها می باشد. در دوره مغولها محرابی کوچک با چهار پله بنا شد که آثار بجا مانده از آن بسيار جالب توجه می باشد. ساخت اقامتگاه خشتی و آجری در محدوده شرقی و بر ساختار ساسانيان، هنوز دارای ويژگی مغولها می باشد.

 

محلهای باستانشناسی

زيويه

اين تپه که درارای فضايی بسيار وسيع است در 55 کيلومتری جنوب سقز واقع گرديده است. قلعه باستانی زيويه در زمان حفاريهای باستانی در اين تپه کشف گرديد. اين قلعه روی تپه بسيار بلندی که به تمام منطقه ديد دارد ساخته شده است. در منطقه، عتيقه های بی نظيری که امروزه به عنوان شاهکارهای آثار فلزی و سفالگری شناخته می شوند از يک تابوت کشف گرديدند.

اين حفاری صدمات زيادی را به اين اثر معماری بزرگ وارد کرد. قلعه زيویه 2700 سال پيش ساخته شد و از مادها به ارث رسيده است. برای ساختمان قلعه زيويه، بعد از استقرار بنا يکسری سکو برای صاف و مسطح کردن ناحيه ساخته شدو تعدادی خشت، سنگ و چوب برای پر کردن شيب های تپه قرارداده شد، بعد قلعه بطور محکمی بناگرديد. پی و پله های قلعه ازسنگ ساخته شد،اما ديوارها از خشتهايی درابعاد 16*16*46 ساخته شد. ورودی اصلی 16ستون سنگی دارد که در شرق تپه بنا شده، هال ستوندارکه دارای16 ستون سنگی گرد میباشد جالبترين قسمت قلعه می باشد. قطر ستونها 95 تا 105سانتيمتر می باشد. پشت بام هال بصورت شطرنجی با آجرهای گلی فرش شده. ديگر قسمتهای اين قلعه بزرگ شامل سالنها،حياطها و اتاقهای متعددی است که هرکدام استفاده خاص خودرا دارند.

بابا گرگر

در روستايی به همين نام در 25 کيلومتری شمال شرقی قروه واقع شده است. امامزادهای نيز در آنجا قرار گرفته و بصورت زيارتگاهی برای ساکنان درآمده است. در مجاورت آن تعدادی چشمه های آب معدنی نيز وجود دارد.

غارهای تاريخی

غار کرفتو

غار کرفتو در ديواندره، در حدود 72 کيلومتری شرق سقز واقع شده است. بر طبق مطالعات انجام شده، در دوران مزوزويک اين غار زير آب بوده و در پايان اين دوره زمين شناسی سر از آب بيرون آورده است. کرفتو غاری طبيعی و کلسيمی است و در دورانهای مختلف، تغييراتی همراه با سازگاری انسان با آن داشته است.

اين غار درون کوه قرار داشته و دارای چهار طبقه می باشد. بسياری از محققان از جمله دمرگان، راولينسون، کارپورتر، خانيکف و فونگال از کرفتو بازديد کرده اند و پيش نقشه های آن را طرح ريزی کرده اند. درازای آن حدود 750 متراست و گذرگاههای زيادی نيز در ميان آن قرار دارد. در خلال زندگی غارنشينی انسان، تغييرات زيادی در آن بوجود آمده است که از مهمترين آنها تغيير ورودی غار و درست کردن چندين اتاق و سالن در داخل آنرا می توان نام برد. از نقطه نظر معماری اين غار دارای چهار بعد معماری است که در عرصه هنر معماری از اهميت زيادی برخوردار است. در اين معماری اتاقها و گذرگاهها به هم متصل هستند، تعدادی پنجره و سوراخ در نمای بيرونی تعبيه شده است. حکّاک های زيادی در موضوع حيوان، انسان و گياهان در روی دیوارهای غار پيدا شده است که دارای مايه های مذهبی نيز می باشند

کتيبه ها

کتيبه اورامان

در کوه زينانه مريوان قرار گرفته است و بشکل هلال حک گرديده است. در داخل قوسی مصنوعی کنده کاری بطول 2.5 متر و عرض 30 متر وجود دارد. حکاکيهای ويژه ای در قسمت بالاتر اين اثر وجود دارند. همچنين دست نوشته ديگری در مجاورت آن به خط ميخی موجود است که شايد مربوط به هزاره دوم قبل از ميلاد و آغاز اولين هزاره قبل از ميلاد باشد.

خانه های قديمی

خانه آصف وزيری

يکی از جذابترين بناهای تاريخی در سنندج خانه آصف می باشد. قدمت اين بنا به 130 سال پيش باز می گردد و در مرکز شهر واقع شده است. گچبريهای اين بنا و نيز پنجره های آن زيبايی خاصی را به آن بخشيده است. علاوه بر آن، نوع معماری مجسمه های سنگی و قوس ها باعث جذابيت بيشتر اين بنا گرديده است.

يکی ديگر از شاخصه های اين بنا حمام بزرگ آن است که در داخل حياط بزرگ آن واقع شده و دارای ارزش قابل ذکريست.

مساجد قديمی

مسجد جامع سنندج(دارالاحسان)

اين بنا که در خيابان امام خمينی سنندج قراردارد در سال 1227 هجری بوسيله امان الله خان اردلان ساخته شد و از چندين محوطه بزرگ تشکيل شده است. حياط آن بکلی تخريب شده است. از خصوصيات عمده اين مسجد دکورهای هفت رنگ، آجرهای لعاب کاری شده به جای سنگ کف پوش و مهمترين خصوصيت آن نوشتن دو سوم از يک جزء قرآن بر روی کتيبه های مسجد است.

 

 

زيارتگاه و مسجد هاجرخاتون

اين بنا در يکی از نواحی قديمی سنندج بنام سر تپوله بنا شده است، که ساختمانهای پيچيده و تودرتو که شامل زيارتگاه، مسجد، مدرسه دينی و مقبره مطهر شيوخی که پيرو هاجر خاتون خواهر امام رضا بوده اند می باشد.

آرامگاهها

امامزاده بابا گرگر

اين بنا در روستای باباگرگر وجود دارد. اين شخص در کنار اسم خودش يعنی سيد جمال الدين موسی رضا به اسم باباگرگر شهرت يافته است. در نزديکی اين بنا چشمه آب کربنات کلسيم وجود دارد. اين چشمه باعث پوششی در آن منطقه شده که به اسم دراگون شهرت يافته است. گفته می شود چشمه آب از شکافهای زيادی در آن حوالی سرچشمه می گيرد و دارای طعم تلخ و شوری می باشد. اين چشمه برای درمان امراض پوستی مفيد است. اين منطقه پتانسيل خوبی برای جذب توريست در استان دارد.

امامزاده عبدالله

امامزاده عبدالله از نوادگان امام هادی می باشد. اين مکان دارای ساختاری قديمی می باشد و در خيابان صلاح الدين ايوبی سنندج بنا شده است.

امامزاده پيرعمر

مرقد ذکر شده در خيابان امام خمينی سنندج واقع شده است و به اسمی که در بالا ذکر شده شهرت يافته است. در نزديکی اين مقبره يک مدرسه وجود دارد که در سال 1297 هجری يعنی در هنگامی که اتاقهای زيادی به آن اضافه شد توسعه پيدا کرد. نظرات مختلف زيادی درباره اينکه اين مقبره متعلق به چه کسی است وجود دارد. لازم بذکر است که اين مکان يکی از اماکن مذهبی استان می باشد.

آرامگاه سليمان بگ

اين مقبره متعلق به يکی از نوادگان ميرزا بگ، حاکم دوره شاه تهماسب صفوی می باشد. بر طبق باورهای مذهبی گفته می شود که وی دخترش را به برادرزاده اش داد و سپس حکومت بانه را به دامادش واگذار نمود. مقبره سليمان بگ در سه کيلومتری غرب بانه قرار دارد و بر روی قبر 1010 هجری يعنی زمان مرگ وی حک شده است.

درياچه ها

سد قشلاق (وحدت)

اين مکان در 10 کيلومتری شهر سنندج در ميان کوههای ساتيله و تيگران قرار دارد. طول اين سد 11 کيلومتر می باشد و 934 هکتار وسعت دارد. با توجه به ارتفاع و ميزان بالای آب اين سد برای ورزشهای آبی محلی مناسب می باشد. و نيز اين سد مکان مناسبی برای زاد و ولد ماهيان مختلف می باشد. منطقه سرسبز با جنگلهای اطرافش چهره زيبايی به شهر داده و محل مناسبی را برای قايق رانی و ورزشهای آبی فراهم ساخته است.

درياچه زريوار

اين درياچه آب شيرين در 2 کيلومتری شهر مريوان واقع است. اين درياچه منطقه ای به وسعت 9 کيلومتر دربر گرفته و ميانگين عمق آن 5 متر می باشد و بيشترين عمق درياچه به 18 متر می رسد. نام زريوار يا زريبار از زبان پهلوی کهن بجای مانده است، که در اين منطقه در دوران قبل از اسلام به اين زبان گفتگو می شد. آب اين درياچه بوسيله چشمه های زيرزمينی تامين می گردد.

جنگلها و دشتها

پوشش های گياهی، مخصوصا مناطق جنگلی يکی از مهمترين و زيباترين جلوه های طبيعی و يکی از جاذبه های توريستی در هر منطقه بشمار می رود. جنگلهای کردستان قسمتی از جنگلهای قسمت غربی کشور را تشکيل می دهند که از نظر اهميت پس از جنگلهای شمال در مقام دوم قرار دارند. جنگلهای کردستان در حدود 320000 هکتار می باشند. مهمترين قسمت اين جنگلها در قسمت غربی استان و از شمال بطرف جنوب کشيده شده است. بانه و مريوان عضو اين مناطق جنگلی می باشند. درختان مشهور جنگلهای بانه و مريوان عبارتند از: درخت سقز فارسی، بلوط، گردو، گلابی، سيب، آلبا لو، بيد و درختان متعدد ديگری که در کنار رودخانه ها جلوه گر هستند. اين مناطق در فصول سبز سال جلوه بسيار زيبايی دارند. بنابرئين از توانايی خوبی برای جذب توريست برخوردارند.

دشتهای بانه

در محدوده شهرستان بانه دو دشت با نامهای تال و شوی وجود دارند. دشت تال 1800 هکتار می باشد و منطقه شوی 2000 هکتار است. از زمانهای قبل رودخانه های سيد سارم و زاريوان به رودخانه گالوی ملحق می شد. در دشت شوی، رودخانه های شوی و نجو نيز به رودخانه گالوی می ريزند. در اين منطقه تنوع زيادی وجود دارد و در خلال بهار و تابستان پوشش گياهی سبزی را به خود می گيرد و در پاييز دارای جلوه بسيار زيبايی است.

 

 

جنگلهای اطراف بانه

منطقه جنگلی بانه حدود 50000 هکتار می باشد. دامنه غربی گردنه خان به عنوان مرز شرقی جنگلهای حومه شهر بانه به حساب می آيد. از اين منطقه به طرف غرب درختها، همانند جنگلهای مريوان، سبز و پرپشت می باشند.

دشت دهگلان

وسعت اين دشت 62700 هکتار می باشد و ارتفاع آن از سطح دريا 1800 متر است. خاک اين دشت بسيار حاصلخيز بوده و دارای پوشش گياهی قابل توجهی است. در بهار اين منطقه جلوه زيبايی به خود می گيرد.

دشت کامياران

اين دشت در حومه شهر کامياران واقع است و به دو قسمت تقسيم می شود. قسمت جنوبی که در استان کرمانشاه واقع است و قسمت شمالی که در روستای چقابراله (10 کيلومتری شمال مريوان) می باشد. وسعت اين دشت 17370 هکتار است، ارتفاع آن از سطح دريا 1400 متر می باشد و اين دشت يکی از زيباترين و جذابترين دشتها از نظر پوشش گياهی در استان می باشد.

جنگلهای مريوان

جنگلهای منطقه مريوان که در حدود 185000 هکتار می باشد و از گاران گورجه تا انتهای غربی روستای شيخ عطار ادامه پيدا می کند. دشت مرتفع غربی کوههای زاگرس باعث متراکم کردن ابرهای باران زای مديترانه ای می شود و لذا شرايط بسيار خوبی را برای توليد پوشش جنگلی در اين منطقه فراهم آورده است.

دشت قروه

وسعت اين دشت 58400 هکتار می باشد و ارتفاع آن از سطح دريا 1800 متر است. اين دشت در حومه شهر قروه واقع است و رودخانه چم شور در اين منطقه جاری است.

ارتفاعات و قله ها

قلل و ارتفاعات استان از مناطق تفريحی می باشند. ارتفاعات مناطق غربی که بخش گسترده ای از استان را تحت پوشش دارد مرزی طبيعی را ايجاد نموده است. يخچالهای طبيعی باعث ايجاد چشمه های آبی مناسبی برای رشد درختان در ارتفاعات کم اين قلل شده است. اين جريان بيشتر در نزديک شهرهای واقع در جنوب استان ديده می شود. قلل مهم استان کردستان عبارتند از:

کوه چهل چشمه

اين کوه مرتفع ترين کوه در شمال رشته کوههای زاگرس است. ارتفاع آن 3173 متر و در 53 کيلومتری جنوب شرقی سقز واقع است. رودخانه های شورقی، چهل چشمه، کاله بار و چم جاکتو از اين منطقه سرازير می شوند. همينطور رودخانه های ديگری نيز از ارتفاعات کم اين کوه سرچشمه می گيرند و زيبايی مخصوصی را به اين کوه داده اند. با توجه به زيبايی های طبيعی، اين منطقه از اماکن تفريحی بشمار می رود.

کوه حسين بک

اين کوه در 17 کيلومتری جنوب قروه و در جنوب روستای مجيد آباد واقع است. اين کوه 3042 متر ارتفاع دارد. اين کوه با کوه بير (با ارتفاع 3250 متر) در سمت راست و کوه پريشان در قسمت شرقی متصل است. اين کوه يکی از مرتفع ترين کوههای قروه است. سراشيبی شمالی اين کوه، بعنوان حومه شهر قروه محسوب می شود و دامنه جنوبی آن شامل حومه شهر سقز می باشد. اين کوه در سلسله جبال زاگرس واقع است. کوه سنگ سفيد با ارتفاع 2822 متر در شرق و کوه دروازه با ارتفاع 3162 متر در شمال کوه حسين بک قرار دارند.

کوه کوچکه سر

اين کوه با ارتفاع 2946 متر در 30 کيلومتری جنوب غربی شهر سنندج واقع است. روستای زيبای شيان با پوشش گياهی شگفت انگيزش، مخصوصا در بهار و تابستان، در شرق اين کوه قرار دارد. رودخانه های دوپاردان، چم هسلی و اويهنگ از اين کوه یرچشمه می گيرند.

کوه ميانه

اين کوه يکی از مرتفع ترين کوههای مريوان است. اين کوه در 40 کيلومتری جنوب شرقی مريوان واقع است و در قسمت غربی روستای ميانه قرار دارد. ارتفاع آن 2670 متر می باشد. کوه سنگ سور با ارتفاع 2080 متر در قسمت شمالی اين کوه واقع است.

کوه پيازه

اين کوه در ارتفاعات نيمه جنگلی سلسله جبال زاگرس واقع است ارتفاع آن 2951 متر است و در 24 کيلومتری جنوب شرقی مريوان واقع است. از قسمت شرقی به روستای المانه می پيوندد. کوه پيازه با کوه چله خانه در قسمت شرقی متصل می گردد و از سمت شمالی با کوههای شاه نسيم و کچکان متصل و در سمت شمال غربی با کوه کانوالان متصل است. جنگلهای موجود زيبايی شگفت انگيزی را به اين منطقه داده و در قسمتهای پايينتر آن پوشش گياهی قابل توجهی وجود دارد.

ديگر ارتفاعات و قلل

از مهمترين ارتفاعات استان کردستان می توان کوههای زير را نام برد: کوه شاه معروف با ارتفاع 2895 متر، کوه پنجه علی با ارتفاع 2860 متر، کوه کانی چارمه با ارتفاع 2840 متر، کوه حلقه مير با ارتفاع 2880 متر، کوه تخت با ارتفاع 2820 متر، کوه سناسره با ارتفاع 2884 متر، کوه مسجد ميرزا با ارتفاع 3059 متر، کوه ملا کاوه با ارتفاع 2880 متر، کوه سراج الدين با ارتفاع 2836 متر، کوه چارخلان با ارتفاع 3330 متر و کوه هواره برزه با ارتفاع 2895 متر.

چشمه ها و آبهای شفا بخش

چشمه آب معدنی باباگورگور

اين چشمه، با آبگير وسيعی با وسعت 200 متر در 18 کيلومتری شمال قروه قرار دارد. آب اين چشمه پر از دی اکسيد کربن حل نشده است که رنگ آن مايل به زرد بوده و طعم تلخی دارد و دارای مصارف پزشکی است.

غارهای تاريخی و طبيعی

غار باستانی کرفتو

غار کرفتو در ديواندره، در حدود 72 کيلومتری شرق سقز واقع شده است. بر طبق مطالعات انجام شده، در دوران مزوزويک اين غار زير آب بوده و در پايان اين دوره زمين شناسی سر از آب بيرون آورده است. کرفتو غاری طبيعی و کلسيمی است و در دورانهای مختلف، تغييراتی همراه با سازگاری انسان با آن داشته است.

اين غار درون کوه قرار داشته و دارای چهار طبقه می باشد. بسياری از محققان از جمله دمرگان، راولينسون، کارپورتر، خانيکف و فونگال از کرفتو بازديد کرده اند و پيش نقشه های آن را طرح ريزی کرده اند. درازای آن حدود 750 متراست و گذرگاههای زيادی نيز در ميان آن قرار دارد. در خلال زندگی غارنشينی انسان، تغييرات زيادی در آن بوجود آمده است که از مهمترين آنها تغيير ورودی غار و درست کردن چندين اتاق و سالن در داخل آنرا می توان نام برد. از نقطه نظر معماری اين غار دارای چهار بعد معماری است که در عرصه هنر معماری از اهميت زيادی برخوردار است. در اين معماری اتاقها و گذرگاهها به هم متصل هستند، تعدادی پنجره و سوراخ در نمای بيرونی تعبيه شده است. حکّاک های زيادی در موضوع حيوان، انسان و گياهان در روی دیوارهای غار پيدا شده است که دارای مايه های مذهبی نيز می باشند.

موزه ها

موزه سنندج

اين ساختمان يکی از بناهای تاريخی استان کردستان است که تبديل به موزه سنندج شده است. اين عمارت در اواخر دوره ناصر الدين قاجار بنا شده است. روش و سبک ساخت آن تحت تاثير معماری دوره قجر بوده است. زيرزمين اين عمارت دارای حوضی می باشد و دارای سقفی گنبدی شکل است که به طرز زيبايی آزين شده است. اين بنا از سنگ، آجر و چوب با پشت بام شيروانی ساخته شده است. زيباترين و جالبترين قسمت ساختمان، پنجره های ارسی بزرگ هال می باشند که هفت در دارند و به خودی خود يک شاهکار هنری می باشند.

صنایع دستی، موسيقی، رقص و غذا

سوغات

تعدادی از توليدات و هنرهای سنتی مخصوصا صنايع دستی عبارتند از:

فرش، گليم، سجاده، نمد و نيز زيورآلات دست ساز را می توان نام برد. گفته می شود پس از فرش، تخته نرد از مهمترين صنايع دستی توليدی در اين منطقه بشمار می رود.

هنرهای مرسوم

مهمترين و متداولترين هنرهای سنتی کردستان عبارتند از:

فرش، گليم، جانماز، شالهای پشمی، لباسهای کتانی، ساخت گيوه، قلمزنی، مرصع کاری، سفالگری، زيورآلات، پولک دوزی، سوزن کاری، ريسندگی، قلاب بافی، گلدوزی، پارچه بافی، سبد بافی، تور بافی، کارهای فلزی و وسايل موسيقی را نام برد.

فرش سنندج: فرش سنندج با توجه به سبک آن، با فرشهای ديگر مناطق ايران تفاوت دارد. قدمت، کيفيت و ظرافت آن به سه قرن پيش بازمی گردد يعنی وقتی که سنندج به عنوان مرکز استان شناخته شد.

فرش بيجار: يکی از مشخصه های فرش بيجار استحکام آن است. تار و پودهای اين فرش به حدی محکم است که نمی توان بسادگی آنها را از هم جدا نمود.

فرشهای روستايی و قبيله ای: فرشهای بافته شده در روستا بعلت با فتهای کلفت، سنگين و دارای پرزهای دراز و محکم است و به همين علت آنها را خرسک نيز می نامند.
موج بافی: موج یا پوشش رختخواب بطور گسترده ای در مناطق روستايی مورد استفاده است. و در مناطق شهری نيز می توان آنرا يافت. اصلی ترين ماده ای که در موج بکار می رود پشم است. درازای آن معمولا 2.25 متر می باشد و بصورت چهارگوش بافته شده و پهنای آن به 9.5 متر می رسد و توسط ماشين موج بافی تهيه می گردد.

جانماز يا سجاده: يکی ديگر از صنايع دستی استان جانماز می باشد. همانطور که از اسمش پيداست از آن برای خواندن نماز استفاده می گردد، همواره آنرا از آلودگی دور می دارند و پس از خواندن نماز آنرا جمع کرده و کنار می گذارند. اندازه يک سجاده در حدود 100*150 سانتيمتر است. طرحهای روی سجاده متاثر از باورهای مذهبی مردم است.

نمد بافی: نمدبافی رابطه بسياری با تاريخچه کهن کردها دارد. نمد دارای چندين مزيت است. می توان آنرا برای جلوگيری از بروز رطوبت حرارت و سردی استفاده نمود. بعلت قطر زياد آن بسيار مناسب برای زندگی کوهستانی در مناطق سرد کردستان می باشد.

موسيقی حماسی

اين موسيقی که به "هلپرکه" و يا "هلپرين" مشهور است به معنی حمله کردن است که از روزگاران ستايش و پرستش خدايان در "مهرآباها" در زمان مهر پرستی به ارث رسيده است.

جشنها

مراسم ميرنوروزی و کوسه گردی

مراسم ميرنوروزی و کوسه گردی، مسابقه و نمايشی بود که در نوروز تا دو دهه گذشته در کردستان انجام می گرفت. مراسم کوسه گردی توسط دو نفر انجام می شد. يکی از آنها "کوسا" بود و ديگری "زن کوسا". کوسا لباسهای خنده دار بزرگ و کوچک را می پوشيد و سبيل و ريش مصنوعی بزرگی، که از پشم گوسفند درست شده بود می گذاشت. او کلاه بلندی بر سر داشت و يک جفت شاخ را بر سر خود نسب می کرد و سپس زنگوله کوچکی را بر گردن خود آويزان می کرد و سپس در داخل گذرگاهها همراه زنش که او نيز لباسهای خنده داری پوشيده بود و آرايش مضحکی داشت می گشت و مردم را می خنداند.

 

 

 

رسم پيرشهريار

مراسم سنتی ديگری نيز در فرهنگ کردها وجود دارد که بعلت باورهای مذهبی و سنتی آنهاست. مراسم جشن عروسی پيرشهريار يکی از اين مراسم است. مراسم عروسی پيرشهريار يکی از جشنهای قديمی است. در منابع تاريخی ذکر شده است که: رهبر روحانی معرف به پيرشهريار بسيار مورد احترام مردم اورامان بوده است. آنان کتاب نوشته شده توسط اين شخص را به غريبه ها نشان نمی دادند و از سخنان ذکر شده در کتاب به عنوان پند و اندرز استفاده می کنند.

جشنهای شگرف مردم اورامان از بهمن که مراسم سالگرد ازدواج پير شهريار است بوجود آمده است. اين جشن در بهمن مردم را مقيد به انجام چله کوچک در طی سه مرحله می کند، که سه هفته طول می کشد. در هفته اول بهمن، گردوها از باغ پير شهريار جمع آوری می شوند و برای انجام رسم و رسومات برای مردم فرستاده می شوند. در مرحله دوم که با شروع شب پنج شنبه آغاز می گردد، بچه های روستا به سر بامها می روند، آواز می خوانند و از مردم داخل خانه هديه می گيرند و پس از آن مراسم قربانی انجام می گيرد. در سومين جمعه بهمن چند قطعه نان درست شده از گل گندم و بادام را بوسيله گياهان خوردنی چون ريحان تزئين شده است را به مقبره پيرشهريار می برند. بعد از جمع شدن در مقبره، مردم نانها را بر می دارند، آنها را می برند و در ميان جمع حاضران توزيع می کنند. هر ساله در دومين هفته از ارديبهشت ماه، مردم اورامان و روستاهای اطراف، تکه ای از سنگی را که نزديک پيرشهريار است می کنند و برای درمان بيماريها با خود می برند. آنها معتقدند که معجزه پيرشهريار بر اين سنگ به نحوی است که اين سنگ پس از بريده شدن دوباره رشد می کند.

 

 

لباس

لباس زنها و مردها شامل، تن پوش، روسری و کفش است. سقز در رابطه با پوشش لباسی مردمش مشهور است و اورامان، روستايی در نزديکی شاهو، هجيج، نودشه، نوسود، پاوه، ميريه، خانه داره، مژگان، مازوی، وزلی جاهايی هستند که توليد کننده کفشهايی هستند که به آنها گيوه یا "کلاش" گفته می شود.

لباس مردان شامل:

چوخه: که تن پوشی پشمی يا کتانی است که در سقز، مريوان و بانه به آن "کوا" می گويند و در سنندج به "چوخه" مشهور است.

پانتول: پانتول شلوارهای گشادی هستند که به آن "رانک" نيز گفته می شود.

ملکی: تن پوشی است بدون يقه که از بالا تا پايين بالا تنه آزاد است.

لفکه سورانی: نوعی آستين شل و دراز است که دارای شکل مثلثی بوده و بر روی مچ و دست بسته می شود.

شال: شال که به آن "پشت ون" و "پشت ينه" نيز گفته می شود، 3 تا 10 متر طول دارد که در ناحيه کمر بر روی لباسها بسته می شود.

دستار: دستار يا "کلاقاه" نيز به "دشلمه"، "مندلی"، "رشتی" و "سروين" نامگذاری شده اند که بعنوان کلاه بر سر مردان کاربرد دارد.

فرنجی: فرنجی يا فرجی معمولا مورد استفاده مردان هورامی است که ازنمد ساخته شده است.

کوله بال: نوعی پوشش نمدی است که چوپانان در هنگام رفتن به صحرا بتن می کردند.

 

لباس زنان

جافی: شلواری است همانند شلوار مردان که توسط زنان کرد مخصوصا در روستاها در هنگام کار پوشيده می شود، در اوقات ديگر زنان شلوارهای گشادی می پوشند که از ابريشم ساخته شده است.

کولنجه: تن پوشی است که بر روی لباسهای بلند پوشيده می شود. در اورامان به آن "سوخمه" می گويند. کولنجه ساخته شده از مخمل يا لباسهای ابريشمی ظخيم است.

شال: پوششی زيباست که بر کمر بسته می شود.

کلاو: کلاه يا کلاو دارای استوانه کوچکی است که به وسيله تزئينی مزين می شود و بسيار زيباست.

کلاکه: روسری يا دستاری است که بجای کلاه مورد استفاده زنهاست. کلاکه دارای رشته های بلند سياه و سفيد ابريشمی است که روی آنرا زر دوزی می کنند. .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   منبع :

برگرفته از اینترنت سایت : www.google.com

تحقیق میدانی

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 23:32  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

شوش 3 - مریم هنر کار یگانه

 

حمورابى

 

بعقيده محققين ؛ مردمان سامى نژاد غالبأ از شبه جزيره عربستان بيرون آمده بطرف ممالكى متوجه شده اند؛ كه دركناررودخانه هاى بزرگ يا درياها واقع اند واز حيث آب و هوا و زمينهاى حاصل خيز برعربستان كوير مزيت دارند. دراين مسير هم مردم تازه نفس سامى ؛ از جهت نيروى عظيم و توانايى تحمل سختيها؛ كه در مردمان صحرا كرد مشاهده مى شود ؛ در مملكت سومر واكد و نيز در صفحات

مجاور آن غلبه يافته ؛ پس از آن سلسله هاى ديگردربابل تشكيل شد واين شهررا، كه بناى آن اززمان سومريها بود بزرگ كرده دولتى ساختند كه ابهت و نفوذ آن را در دوره هاى بعد تمام عالم قديم حس كرد. مذهب بابلی ها دراين عهد مانند مذهب سومريها بر شرك و بت پرستى بنا شده بود و عقايد شان همان بود؛ كه در باب سومريها ذكر شد ولى براى مردوك ؛ پسر خداى آسمان و قائم مقام او پرستش

مخصوصى داشتند و نبو را پسراومى دانستند. در اواخر تمدن بابلى ساير خدايان فراموش شدند و بابليها فقط دو رب النوع رامى پرستيدند: مردوك با مشترى تطبيق مى شد ؛ وايشتار؛ كه دختر خداى آسمان بود با زهره .

پادشاهان اين سلسله پانزده نفر بودند: بزرگترين پادشاه سلسله مذكور ؛حمورابى ششمين پادشاه سلسله بود كه از 2123 الى 2080 ق .م سلطنت كرد.

 

ستلى درحفريات شوش بدست آمده كه (اكنون درموزه لوور پاريس است ) بر ستل مزبورقوانين حمورابی كنده شده واين قديمترين قوانينى است كه تارخ بشر به يا دارد. مسلم است كه پايه قوانين حمورابى برقوانين قديمترى است ؛ كه از زمان سومريها وجود داشت ، ولى از اين قوانين مجموعه مدونى بدست نيامده است . اهميت قوانين حمورابى فقط از آن بابت نيست ؛ بلكه بيشترازاين جهت است كه حاكى از تمدن عالى بابل در 4000  سال قبل می باشد. چون مندرجات ستل مزبوربهترازصد صفحه وقايع نويسى بوده ؛ مراتب تمدن بابليها را درآن زمان مى رساند وبابل چنانكه گذشت ؛ يكى ازدومركزتمدن مشرق قديم بود. حمورابى

علاوه بر تدوين قانون مذكوركارهاى ديگرانجام داد مانند آنكه ريم سين پادشاه عيلام را ازشهر لارسا بيرون كرد (2093 ق.م ) و از اين جا معلوم است ؛ كه بابل درصدد جمع آورى شهرها وبزرگ كردن مملكت خود بوده است .

 

اوضاع عيلام ؛ كه همسايه بابل بود در دوره سلسله اولى بابل درست معلوم

نيست و همين قدرروشن است كه هرچند شمشوايلونا؛ پسر حمورابى؛ پادشاه عيلام راكه موسوم به كودرومایوك بود شكست داد. ولى بازعيلام استقلال داشت وسلسله انزانى درآن مملكت سلطنت می كرد.

سرسلسله (خون بان نومى نا) نامى بودكه اساس دولت عيلام را بر پايه استوارى بنا نهاد. بهرحال سلسله اول بابلى مورد حملات مردم شمالى موسوم به هيت ها گرديده منقرض شد.

 

دركاوشهاى شوش چند اثرمربوط به تمدن بين النهرين كشف شد كه پادشاه شوش آنها را به عنوان غنايم جنگى با خود به شوش آورده بودكه ازمهمترين آنان

 « ستل قانون حمورابى» است كه ازسنگ سياه مى باشد.

غنيمت جنگى يا علامت فتح به شوش برد. درشوش نيزچنين ستلى وجود داشت ولى فقط پارچه هايى از آن به دست آمده .ستل مزبور عبارت است از 282 فرمول يا به اصطلاح كنونى ماده و تمام اين مواد چنين انشاء شده :

 

« اكركسى چنين كند چنان بايد بشود.» دراين قوانين اصل يا قاعده كلى نيست و مواد موافق دعاوى مدنى و جزايی كه درمحاكم بابل اقامه مى شده ؛ تنظيم گشته . مواد مزبوربه اين نوع امورمربوط می گردد. افترا؛ قسم دروغ ؛ دادن رشوه به قاضى؛ حقوق خانواده ؛ تعدى بر شخص ؛ حق الزحمه طبيب ؛ حق الزحمه معمار؛ كشتى سازى؛ اجاره سفائن ؛ كرايه حيوانات وخسارتی كه ازاين بابت واردمى آيد؛ حقوق ؛ ؛ تكاليف ارباب نسبت به غلام وكنيزو بعكس .

درقوانين حمورابى تمام آزادها درمقابل قانون مساوى هستند ومزاياى خاصى وجود ندارد يعنى فرقى بين بابلى وغيربابلى نيست . مردم ازسه گروه اند:

آزاد ؛ آزاد شده و برده . طبقات به چهارگروه تقسيم مى شدند:

 

ا- روحانيون

2- مستخدمين دولت

3- سربازها

3- تجاروكسبه

 

قشون دائمى وخدمت نظامى از پيش برقرارشده ؛ غلام وكنيزمى توانند مالك باشند و در تحت حمايت قوانين هستند.كشتن بنده اى بى محاكمه ممنوع است ؛ آنان رامى توان فروخت . ارباب خودش زمين را شخم مى زند يا غلام وكنيزرا به اين كارمامورمی كند. تجارت وحمل ونقل آزاد است . دادوستد به معاوضه است وبه پول . حلقه هاى نقره كه وزن معين دارد مقياس نرخها است . قانون حمورابى اصلاحاتى در قوانين سابق داخل نموده و وضع اولاد و زن را بهتركرد. زن يكى است ولى اگرزن نازا باشدمى توان زن غيرعقدى داشت . ازدواج بى قرارداد قانونى نيست .

 

اگرفردى آزاد باكنيزى ازدواج كند آن كنيزمقام آزاد رامى يابد.جهيزمال زن يا خانواده پدراو است ولى شوهرمى تواند از آن بهره بردارد. زن و شوهرمسئول قروض يكديگركه قبل ازازدواج حاصل شده ؛ نمى باشند. اگرشوهرزنش را طلاق دهد بايد جهيزاو را رد كند و يك سهم پسرى ازمال خود به او ببخشد ولى اگرزن نازا است فقط جهيزش به او برمی گردد. درمورد خيانت زن ؛ شوهرش اورا اخراج يا برده می كند. اكرمرد اسيرشد زن مى تواند شوهركند. ولى اگرشوهراولى برگشت بايد بخانه او برگردد.در موارد بی وفايى زن يا شوهرنسبت به يكديگر مجازات زن به مراتب شديدتراست .درمورد تهمت زدن به زن ؛ محاكمه خدايی مى شود يعنى زن خود را به رودمی انداز؛ واگرآب اورا فرا نگرفت بى تقصيرى خود را ثابت كرده است .مرد اززنش ارث نمى برد.زيرااموال زن متعلق به اولاد اواست ولى زن بعلاوه جهيز خود سهمى از مال شوهر متوفى بعنوان هديه دریافت می كند. زن مى تواند اموالش را خودش اداره كند؛اجاره بدهد؛ جهيزخود راپس بگيرد؛ مال خود را ببخشد تجارت كند؛ كسبى پيش گيرد؛ درزمره روحانيان درآيد.

از ديگر سنگهاى مكشوفه در شوش سنگ« يادگار پيروزى» «نارام سين » و پايه

بزرگ سنگى پادشاه « مانيش توسو» وچند سنگ موسوم به « كودورو»مى باشدكه براى تعيين حدود مزارع بكارمى رفته است . مهمترين اين «كودوروها» متعلق به پادشاهان «نازيما روتاش دوم » و«كاشتيلياس سوم » و «اددشوموسور» و

 «مليشپاك دوم » و«مردوك آپلايدين اول »مى باشد ونيزچند مجسمه سومرى؛ متعلق به اشنوناك  در اين محل پيدا شده است.

ستل حمورابی (لوور پاریس )                                

  حياط خزانه

 

در سمت شرقى كاخ داریوش حياطى وجود دارد كه به حياط خزانه مشهور است مساحت اين حياط از 1100 متر مربع بیشتر است سنگفرش آن بكلى از بين رفته و درسمت جنوبى اين حياط سردر وجود داشته كه به قسمت خزانه و انبارهاى كاخ كه اشيا؛ گرانبها را در آنجا نگاهدارمی كرده اند راه مى يافته است .

اين درها به صورتى ساخته شده بود كه وقتى بازمی گرديد راهروها را از دو طرف مسدود مى ساخت ورفت و آمد دراين راهروها قطع مى شد.

دراين قسمت ازكاخ داريوش تمام اشياء گرانقيمت و پارچه هاى پربها وزرپفت وچيزهاى ديگرنگهدارى مى شد يعنى يك قسمت ازخزانه مهم پادشاهان ايران در اينجا بود ولى طلاونقره واشياء ديگرىكه ازاين دوفلزساخته شده بود دركنج و خزانه مخصوص كه درقلعه قرارداشت حفظ می گرديد.

اسكندر پس ازفتح شوش آنقدرازخرابه هاى اين كاخ غنيمت بدست آورد كه تمام سرداران ولشگريان خود را سيركرد وحتى هزينه تمام لشكركشی هاى بعدى خود را بدست آورد.

«استرابون » می گويد:

 

اسكندردركاخ شوش مساوى 49000 تالان  طلا ونقره بدست آورد.

« پوليكيتوس » ازمعاصران اسكندرمی گويد: در شوش بر بالاى صفه اى ؛ هر پادشاه بناى جداگانه اى با خزانه ها و مخازن براى خود مى سازد كه به منظور نگه داشتن خراج قلمروخود و باقی گذاشتن يادبودى ازحكومتش است .

آريان مقدار نقره اين خزانه را پنجاه هزار تالان و « ديودورسيسيلى » چهل هزار تالان شمش طلا ونقره ونه هزارتالان پول مسكوك طلا « دريك » نوشته است . وىمى نويسد: آنگاه كه اسكندردرشهرشوش به كاخ داريوش درآمد درخزانه آنها بيش ازچهل هزارتالان سيم وزرغيرمسكوك انباشته ديد. اينها را پادشاهان از زمان پيش دست نخورده به جاى گذاشته بودند تا اگرروزى ناگهان حادثه اى روى دهد از اين اندوخته پول بدست آ يد.

 

« پلوتارك » چهل هزار تالان نقره مسكوك و اشياء گرانبها و پارچه هاى ارغوانى ممتاز به وزن معادل پنج هزار تالان و «كنت كورث » پنجاه هزار تالان نوشته است . وى ذخائر شوش را يكصد و بيست هزار تالان نوشته است كه اسكندرسه هزارشتر و تعداد زيادى قاطر از شوش و بابل خواست تا اندوخته اى را بار نمايد.

 

 

دركاوشهاى بعمل آمده در شوش ؛ مدال زرین بسيار زیبايى با نقش شاهين با بالهاى گشوده بدست آمده كه مربوط به اواخر هزاره سوم قبل از ميلاد است . همچنين سرعصاى نقره كه سروگردن شاهين را نشان مى دهد.

 

تندیس داریوش در شوش

 

فراوانى سنگ نگارها در تخت جمشيد هميشه اسباب شگفتى بوده است . اين نگاره ها پيوسته عناصر مطالعات مطلوبى براى هر نوع پژوهش فراهم آورده است .ولى از تنديس هاى هنرى مجرد و تمام عيارهخامنشى بندرت سخن كفته می شود.

آنچه معلوم است شاهان ايرانى تنديس هايى از اين گونه را چنان گرانبها می دانسته اند كه درخزانه هاى خود نگهدارىمی كردند.

«هايد مارىكخ »مى گويد: تنديس هاى كوچكترى نيز مانند تنديس بر روى پايه اى با نبشته هيروگليف و يا نيم تنه اى برنزى پيدا شده كه معلوم نيست .

پارس ها فقط جمع كننده تنديس هايى ازاين گونه بوده اند و يا آن را توليد هم

می كرده اند.                                                                                                            

«پلوتارك » (كتاب اسكندر؛ بند37 ) ازگفتگوى اسكندركه با تنديس خشايارشا داشته است گزارش مى دهد.از روى تنديسى كه از داريوش در شوش بدست آمده مى توان برداشتى ازتنديس خشايارشا نيزداشت .

 

گروه باستان شناسى فرانسوى به سرپرستى « ژان پرو » در سال 1351 شمسى هنگام تعميركاخ آپادانا در شوش پس ازگذشتن لايه هاى اسلامى و ساسانى درمحوطه كاخ ؛ مجسمه سنگى تمام قد بدون سرى رايافتند كه گمان برده اند مجسمه داريوش بزرگ  باشد. اين مجسمه دومتربلندى و يك مترپهنا دارد و نوشته هاى روى شنل وكمربند آن بوضوح ديده می شود. در روى كمر بند اين مجسمه نوشته شده :

« من داريوش شاه ، پادشاه هستم .»

تنديس داريوش از سنگ تيره اى است كه از مصر؛ نزديك درياى سرخ آورده شده وشاه را درلباس رسمى دربارهخامنشی كه يك گل نيلوفردردست  داردنشان میدهد.

برروى لباس نام شاه به سه زبان فارسى باستان ؛ عيلامى و بابلى و برروى پايه تنديس نام كشورهاى شاهنشاهى پارسى به هيروگليف مصرى آمده است .

اين تنديس به فرمان داریوش درمصرساخته شده است و چنين برمى نمايد كه بعدها نيز تنديس سازان مصرى طرف علاقه ايرانيان بوده اند زيرا به طورى كه از

نامه اى به خط آرامى برمی آيد قريب صد سال بعد ارشام (412 – 428 پ . م ) ساتراپ ايرانى مصر؛ به يك مجسمه ساز مصرى سفارش ساخت تنديسى از يك

سواركاروتنديس هاى ديگرمى دهد.

كشف قطعات ديگرى ازتنديس هاى بزرگ در شوش مانند سرمردى با ریش ؛ پاى باكفش پارسى و قطعاتى ازلباس با بقايايى ازنبشته ها؛ نشان دهنده سبك معمو ل هنر زمان هخامنشیان است .

 

تندیس یافت شده داریوش شاه در شوش (موزه ملی ایران )         

 

لوح نارمسين (نارام سین )

 

لوح پيروزى نارام سين درآوریل  1895م .كشف شده است اين لوح اكنون در موزه لوورپاريس است ودررديف بزرگترين آثارصنعتى اين زمان شمرده مى شود و از حيث قدمت مى توان گفت مانند آن در سرزمين كلده قديم و مجاور آن نقشى بدين بديعى تا اين موقع يافت نشده است .

« نارامسين » در عين اينكه ازفاتحين بزرگ شرق درحدود هزار سال پيش بوده است ازمهمترين سازندگان بناهاى آن عصرنيزبشمارمى رود؛ وى علاقه وعشقى

عجيب نسبت به ساختمان معابد و قصور در سرزمين قلمرو خود ابرازمى داشته است كه جملگى نشان سرمستى وى از فتح و پيروزيهاى متوالى بر حدود فرمانروايى او قلمداد می شود.

 

 

 

 

اگر وضع ساختمانهاى دوران كلده را نظر بگيريم تمايزى خاص بايد براى صنعتگران عهد او قائل شويم . از« نارامسين » دو لوح تاریخى بسيار جالب باقى مانده است :

 

يكى لوحی كه درموزه قسطنطنيه است و مدتها پيش ازكشف در شوش ، درشمال بين النهرين درروستايى بنام « ناردين » كشف گرديده است وديگر؛لوحی كه درحدود بيست قرن پيش ازميلاد به مصرف تزئينات معبد بزرگ شوش مى رسيده است .

نزديك سرسلطان دوكتيبه حك شده كه جزئياتى از تاريخ اين عصررا براى ما فاش مى سازد يكى ازاين كتيبه كه به زبان سامى است ؛ متاسفانه براثرحريق تغيير وضعيت داده و واضح نيست تا آنجا كه مطلب آن روشن شده كتيبه مزبور از « نارامسين » بوده وازروابط او با اقوام « لولویى» حكايت می كند.

 

اقوام «لولوبى»ازعشايراين حدود بوده اند كه دراطراف رودخانه دياله ودجله سكونت داشته اند كتيبه ديگرى كه حك شده به زبان انزانى و مربوط به يكى از بزرگترين شاهان شوش بنام «شوتروك ناخونته » مى باشد.اين گنجينه نسبتا كامل است ليكن درترجمه متن آن اختلافى حاصل شده است . با اين حال ازمفاد ترجمه  چنين برمی آید كه «شوتروك ناخونته »اين نقش تاريخى را از« سى يارا» به پايتخت خويش منتقل ساخته است .

ازآنجا كه سارگن و پسرش  بر«  آكد » وحدود ايلام نيزتسلط داشته اند

 « شوتروك ناخونته » درزمان خود خواسته است تلافى نموده اين اثر خارجيان را بعنوان يادگارى براى خوش آمد ملت خويش درمعبد بزرگ شوش باقى بگذارد تا نسبت به پيروزى او با ديده تحسين بنگرند.

بنا به متن اين لوح كه در ويرانه اى در شوش يافت شده است اين شاهکار صنعتى ساخت كلده بوده و ترديدى در اين قسمت كه هنرمندان آن نيزكلدانى بوده اند وجود ندارد.

اندازه طول آن 2 مترو عرض آن  105 سانتى متربوده و ضخامت آن از 18 تا 35 سانتى متراست . سنگ مزبورماسه اى بو ده  در بعضی قسمتها آهكى است .مى توان گفت كه حجاران عيلام مانند پارسيان معمولأ سنگهاى آهكى را در ساختمان ها بكار

می برده اند و اين دليل كافى است كه بكوئيم در اطراف شوش قطعات سنگ ماسه اى وجود ندارد و بنا به متون بعضى ازكتيبه هاى اين عصربرمى آيد كه اين نوع سنگ ها ازكوهستانهاى مجاور دجله به وسيله آب به كلده آورده شده است .

در اين ستل نشان داده مى شود كه در لشكر پادشاه مزبور يك عده سپاهيان

حبشى بوده اند و سلطان پيروز در پيشاپيش سپاهيان خويش اقوام «لولوبى» و متحدين آنها را ازكوهستانهاى صعب العبور رانده است و در حاليكه از نشيبى به فرازدر حركت است اجساد؛ زمين را فرش كرده و يا به پرتكاه فرو افتاده اند.

ازلحاظ تركيب دراين نقش برجسته رعايت سهل و سادگى شده است وهشت نفرسپاهی كه نارمسين درجلوى آنان است معرف سپاه وىمى باشند. دونفرازاين سربازان نقش طلايه داران ارتش را بازى مى كنند. سلطان آكدى در وسط نقش مشخص است در تناسب قله سعى شده است كه قد او را ازديگران بمراتب بلندتر نشان دهد.

حجار خواسته است بدين وسيله مشخصات جسمانى و اخلاقى او را برتراز ديگران نمايان كند؛ از حال آرامش و سكون چهره درقبال دشمنى كه بزانو درآمده و به زير پای او افتاده است برمى آيد كه اعتماد كامل يافته است كه پيروزى با اوست .

 

ازلحاظ تدافعى نارامسين تنها يك كلاهخود بيضى شكل دارد كه بوسيله نوارى بر پيشانى نصب گرديده است . درپشت يك پارچه زره فلزى فروافتاده است كه شانه وگردن را حفظ مى نمايد. لباس نارامسين كامل نيست و دامن او به بدنش چسبیده است . مجموعه سپاهيان آكد بوسيله شش شخصيت نمايان شده كه در دو رده هستند. اينان نيزمانند شاه فراز كوه رامى پيمايند و مانند اوحاضربه جنگ و درحال ترديد در بكار بردن اسلحه خود هستند.

   لوح نارام سین ( لوور پاریس )

  مجسمه ملکه ناپیرآسو

 

مسجمه مفرغى ملكه ناپيراسو از جالبترين شاهكارهاى صنعتى و هنرى . پانزده قرن پيش از ميلاد مى باشد كه مجموعا از مفرغ ساخته شده است . وزن آن بالغ بر 1750 كیلو و در ميان صدها مجسمه هاى مفرغى کشف شده شوش كه اكنون در موزه لووراست .

روى دامن مجسمه مفرغى لباس ملكه « ناپيراسو» به زبان انزانى و به خط میخی كتبه اى نقرشده است كه براى نخستین باربوسيله « پرشيل » خوانده شد.

« من ملكه ناپيراسو هستم » زن اونتاش گال ؛ من بانو «ناپيراسو» زن اونتاش گال می باشم . آنكه مجسمه مرا صاحب شود؛ آنكه آنرا ار جاى خود دور سازد؛ آنكه توضيحات مربوط به اين پيكررا زايل سازد؛ آنكه اسم مرا پاک ونابودكند ؛اى گال ؛ شاه خدايا؛ اى « كى رى ریشا » ! اى « اينشوشيناک » بزرگ  اى « ناخونته » عالى مقام ؛  مرتکب  هيچ گاه صاحب نامى نگردد؛ نسلش برافتد. اى خدایان او را مخذول خويش نمايند و اين است هداياى من 600 قرص نان و...

 

ازنظرفنى هم ساختن مجسمه اى به وزن فوق الذكرموجب اعجاب و شگفتى صنعتگران است  بخصوص كه اگراين اصل را كه مجسمه فاقد نقص و عيب ارنظر هنرى مى باشد نيز در نظر بگيريم و نیز از نظر فنى وجود كارگاهها وكوره هایى كه می توانسته است اين مقدار مفرغ را ذوب نمايد. ازمشاهده وقياس اين نوع مجسمه ها مى توان استنباط كرد كه صنعتگران دوران «اونتاش گال » قدرت صنعتی عجيبى داشته ودرجهت ساخت اين نوع مجسمه ها با هیچ گونه مشكل خاصی برخورد نداشته اند چنانكه ستونهاى فلزى مويد اين  نظريه بوده وحاكى از پیشرفت كامل فلزكارى این دوران كه حداقل منتهى به ده قرن پيش ار ميلاد می گردد مى شود و بطوركلى مشاهده مجسمه ملكه « ناپيراسو» كه درقرن 15 ق .م  ساخته شده ما را به حداكثرتكامل ترقى و پيشرفت درامورهنرى وصنعتى ایرانيان اين زمان واقف مى سازد.

 ارتفاع مجسمه بالغ بر 29/1  متر(تا آغازگردن ) بوده و فاقد سروشانه و بازومى باشد.قست بالاتنه از پشت آسيب كلى ديده است ومشخص است كه «آسوربانى پال» فاتح شوش با آنكه به استناد گفته خود او بيش از سى و دو مجسمه سلاطين خدايان را از شوش به غارت برده است بعلت سنگينى اين مجسمه از حمل آن خوددارى و درمقابل سروگردن و شانه مجسمه را منهدم نموده است .

مجسمه تمام  قد ملكه «ناپيراسو» بسيارطبيعى وساده ريخته شد به حالت زاويه قائمه خم گرديده و درامتداد قد مى باشد دستها مقدارى بطرف شكم سرازيرشده و دست راست روى دست چپ قرارگرفته است .

شانه ها پهن ، سينه بلند و برجسته است . قد با مقايسه با اعضاء ديگر بدن هماهنگ نيست ؛ مجسمه لباس طويل و بلندى دارد بازوهاى مجسمه بنظر قوى و در عين حال با ظرافت مى باشند. انگشتان كشيده و بلند و ناخن ها كوتاه ومربع شكل مى باشند.

از مفاد كتيبه پيداست كه محل نصب آن جايگاه مقدسى بوده است تزئينات مجسمه كه مهمترين آنها بطورحتم درسروگردن بوده كه ازبين رفته است .درمچ ها دوالنگوكه داراى چهارحلقه ديده مى شود و به انگشت دوم دست چپ يك حلقه است و نبودن جواهر آلات و تزئينات دیگر موجب تعجب است .

 

مجسمه ملکه ناپیر آ سو (لوور پاریس )

 

 

تفاوت شوش و تخت جمشيد

 

شوش و قصور هخامنشى آن ؛ با داشتن تفاوتهايى از پرسپوليس به هنگام فتح اسكندر مقدونى در سال 331 قبل ازميلاد ويران گرديد. اسكندر در شوش اقدام به برگزارى جشن ازدواج خود با «استاتيرا» (statiera) دختر آخرين پادشاه  هخامنشى و نيزازدواج گروهى (بيش از يكهزار نفراز سربازان خود با زنان ا يرانى به سال 324 قبل ازميلاد نمود و بدين طريق اتحاد و وحدت دو ملت را با امپراطورى نوين جهانى به نمايش گذارد. ولى بعد از مرگ اسكندر؛ قصور و ابنيه مورد استفاده قرار نگرفته و به نابودى كرائيدند و در مقابل ؛ شهرى هلنى – شرقى ؛ داراى مراكز ادارى متعدد در قسمتى از تپه باستانى توسعه يافت كه اختصاصات پوليس يونانى را از جمله تئاتر، ورزشگاه و غيره كه بر روى سكه ها و قطعات مكتوب يونانى به آنها اشاره شده است ؛ به دنبال داشت . شهر سپس به عنوان سلوكيه ناميده شد وشوش تا دوران پارتى همچنان به شكوفايى خود ادامه داد واگر چه بعد از آن دوره ؛ بر اساس مدارك باستان شناسى دوران افول شهر شروع شد ؛ ولى سهم مهمى را درسنت تاريخى به عهده داشت . ليكن تاسيس شهرهاى جديد و تاسيس مجدد شهرهاى موجود به نظرمی رسد منتهى به نقاط مبهمى در گزارشهاى تاريخى شده باشد.

 

مشخص نيست اسامى و عناوين ساسانى خورشاپور؛ ايران خور- شاپور؛ همچنين ايران شهر شاپور آيا به شهر قديمى شوش يا شهر جديد التاسيس ايوان كرخه تعلق داشته است يا خير؟.به نظرمى رسد كه تاسيس شهراخير به جهاتى با تخريب شوش قديم توسط شاپوردوم (309 – 37میلادی)ارتباط پيدامى كند. گفته مى شود كه به دستورشاپوربه بهانه تنبيه مردم به خاطرشورش آنها؛ شوش زيرپاى فيل ها به نابودى كشانيده شد.

به هر حال شوش مجددأ در دوران ساسانى سر ازنابودي به در آورد و بعد از فتح اعراب به اوج بزرگى و ثروت رسيد. و به خاطرداشتن ابريشم ؛ پارچه اطلسى ؛ منسوجات با ارزش ؛ صنعت نيشكرواحتمالأ تداوم صناع موجود درخوزستان در اوايل دوران پادشاهان ساسانى ؛ شوش به درجه اعلاى اشتهار رسيد. همچنين مقبره دانيال نبى كه در حال حاضر نيز وجود دارد در روزگار باستان نيز داراى اهميت فراوان بوده است . در ميان آثار و بقاياى مربوط به شوش دوران اسلامى ؛ يك حمام در قسمت ويرانه هاى آپادانا ؛ يك كارخانه تهيه شكر در ويرانه هاى كاخ اردشير؛ يك مسجد، يك مدرسه و يك كوره سفالگرى در بخش مربوط به «شهر صنعتگران » و بالاخره منازل مسكونى درقسمت هاى مختلف رامى توان نام برد كه همچون بسيارى از شهرهاى ديگر ايران ؛ شكوه و عظمت شوش نيز مقارن قرن سيزدهم ميلادى به پايان رسيد.

زيگورات - زيگورات چغازنبيل

 

« اصل نام زیگورات به زبان سومری به معنی بنائی است که به سوی آسمان بالا میرود »

 

حدود نيمه قرن سيزدهم قبل از ميلاد ؛ پشته وسيعی كه بيش از 30 متر از رودخانه آب – دز؛ يكى ازشعبات كارون را ازمسيرمستقيم خارج و به آن انحناء مى دهد توسط شاه ايلام «اونتاش گال » انتخاب شد تا درآن شهركى مذهبى بنيان گذاشته شود و تبديل به مرکزى زیارتى براى مردم ايلام گردد.اين شهرك « دور اونتاش » ناميده شد كه چنين نامى برگرفته ازبنيانگذارآن بود.

بين شوش كه درآن زمان پايتخت ايلام بود واين پديده نوين كه درجنوب شرقى آن قرارداشت ؛ حدود 30 كيلومترفاصله است . مسيرمشابهى نيزدور - اونتاش را به شهر هيدالو كه در نزديكى شهر شوشتر امروز قرار داشت متصل مى كرد.اين شهردركناررودكارون اندكى پس ازخروج اين رود ازكوهساران به طرف دشت سوزیاناى قديم بنا شده بود.

پشته اى كه انتخاب شده قبلأ خالى ازسكنه وناحيه بكرى بوده وفقط دردوره كوتاهی ازهزاره چهارو قبل ازميلاد مسكونى بوده است . درواقع درطول عمليات بررسى وكاوش چند قطعه سفال شكسته نقاشى شده ازنوع شوش يك وهم چنين چند قطعه سنگ چخماق برش داده شده درجاهاى مختلف محوطه پيدا شد ولى امكان تعيين مكان اين روستاى ما قبل تاريخ ممكن نگرديد.

اگر فرضيه سلطنت بيست ساله اى كه( 1245 – 1265 ) به اونتاش گال نسبت داده مى شود صحیح باشد بدون اين كه چندان ره به خطا ببريم مى توانيم بپذيريم كه شروع عمليات ساختمانى «دوراونتاش » دقيقأ بلافاصله پس از به قدرت رسيدن اين شاهزاده بوده است . قطعأ در طول تمام اين دوره بيست ساله روى اين شهركار شده ولى عمليات ساختمانى اين بنا و شهرك هرگز به پايان نرسيده است . قطعه زمينی كفسازى (آجر فرش ) شده ، نقشه معبدى راكه در روى زمين ترسيم و مشخص كرده ولى خود معبد هرگز ساخته نشده است . آجرهاى كتيبه داراى نيز ديده مى شودكه به دقت دركنار هم چيده شده اند، اين آجرها در برگيرنده اسامى خدايانى هستند كه بايد نيايشگاههايى براى آنها بر پامى شده است با اين همه ؛ كارهاى عمده ساختمانى آن انجام شده ولى شواهد امرنشان مى دهند كه اين عمليات ساختمانى فقط در زمان سلطنت اونتاش گال پيگيرى مى شده است . پاره اى ازاين شواهد عبارتند از:

 هيچ يك از 6500 آجركتيبه دارحاوى نام شاهزاده يا شاه ديگرى نبود، هيچ يك از صدها اشياء كتيبه دار خارج شده از زير خاك ؛غير از نام اين شاه داراى نام ديگرى نبود.

 

البته يك مورد استثنايى نيز وجود دارد كه درروى سر يك گرز« اتر- كيتاه »

( 1286- 1292 ) نقرشده بود كه نام برادر « پاهير- ايشان » بنيانگذار اين سلسله شاهى و پدر بزرگ اونتاش گال است .

 

پس ازمرگ «اونتاشى گال » ؛ شدت وحدت زندگى مذهبى در«دور اونتاش»

كاهش مى يابد و با خاموش شدن سلسله خاندان سلطنتى سريعا پیگيرى می شود. جانشين او به نام «كيدين  خوتران »  (1222 -1242 ق .م ) كه در معبد «ايشنى كاراب » يادگارى بيش از حد خاضعانه به شكل يك استوانه باقی می گذارد ظاهرأ صلاح وفايده اى در پيگيرى كاربرادرش نمى بيند. سوزاندن وخاكستركردن وى و

خاكسارى او در يكى ازگورهاى با شكوه احتمالأ نمايش مردمى بزرگ را كه به شهرك مقدس مى آمدند و در آنجا اقامت می كردند.

 

چنين به نظرمى رسد كه هيچكدام از شاهان مربوط به سلسله درخشانی كه در قرن دوازده قبل از ميلاد بر ايلام حكومت می كردند وابستگى چندان كه جنبه

خاصى داشته باشد از خود به شهر اونتاش گال نشان نداده اند.مى دانيم كه شوتروك ناهونته  معابدى را در شهرى مجاور بر پاك كردن بقاياى اين شهر هنوز هم در ساحل ديگر رود بر پا است . بر اساس شواهد قريب به يقين نام اين شهر ناهوتيرما بوده واحتمالأ همان ده نو امروزى است . به علاوه همه شواهد اين باور را درما تقويت می كند كه همين پادشاه كتيبه ها يا ستونهاى زینتى اى راكه درروى صحن هاى دور-اونتاش بر پا بوده ازجاى خود درآورده است تا آنها را به شوش حمل نمايد.

درطول قرنهاى اوليه بعد ازميلاد ؛ يعنى درعصرسلسله خاندان پارت وضعيت ديگرى پيش مى آيد. دراين موقع شهر متروكه با نوعى اشتغال فصلى روبرومی شود كه احتمالأ توسط شبانان كوچ نشين يا نيمه كوچ نشين بوده است . صحنهاى اطراف زيگورات تبديل به محوطه هاى محصورى مى شود كه حصار آنها ازآجرهايى است كه ازاين جا و آنجا گردآورى شده اند.

خرابيها و ضايعاتى راكه در اين عصربراثربارندگيها و رگبارها به برج و ديوارو

حصار وارد شد. كاملأ مشهود و محسوس است . ديوارهاى حصار بخصوص درجبهه جنوب شرقى به دليل قرارگرفتن بيشتر در معرض بارندگى ؛ خرابيها و صدمات مهمى را تحمل كرده و اثرات آن به خوبى مشهود است .

دراين مورد ملاحظه مى شود كه خشت ديواركاملأ از بين رفته و خاكسترناشی ازسوزاندن فضولات حيوانى ؛ سه رديف آجرى را پوشانده است كه پى اين ديوارها

را تشكيل مى داده اند.

 

 

مشاهده مى شود كه چوپانان آن عصر در زير ورودى هاى چهاردروازه زيگورات كه بايد در آن عصرهنوزهم به همان صورت آزاد باقى مانده باشند، با گذاشتن آجرهايى بر روى لايه اى ضخيم و غير قابل نفوذ از خاك ؛ براى خود بسترى همچون سكو ساخته و درروى آن سكونت می كرده اند.

درباره نوع زندگى اين شهردرزمان ساسانيان با قرنهاى بعد ازآن وورود اسلام

هيچ نوع مدركى در دست نداريم . فقط در قرن هفدهم ميلادى يكى از حاكمان كوچک محلى ؛روى ديوار بيرونى شمال شرقى و در بالاى آبكنده هاى عميق ؛ اقامتگاه كوچكى براى خود مى سازد كه به چشم اندازوسيع درآب - دزمسلط بوده است . از اين خرابه كوچك تكه اى از سفال لعابدار با زمينه اى به رنگ سفيد و نقوش آبى رنگ و يك قطعه دستبند شيشه اى الوان به دست آمد.

 

شهرسازان «اونتاش گال » براى بناى شهرجديد پشته اى را انتخاب كردند كه درنزديكى ساحل يك رود قرارداشت . شكل طبيعى اين رود نيزدرشكل كلى شهر جديد تاتيرمی گذاشت . اين شهر درنيمه راه دو مجتمع انسانى قرارمی گرفت كه از بزرگترين مجتمع هاى مسكونى ايلامى بودند. اين مكان يابى به نحوى انتخاب شده بود كه برتمام دشت اشراف داشته باشد تا جايی كه وقتى هوا صاف وشفاف بود مى شد

شوش و پايتخت آن را از آن ديد و هم نهر بزرگى راكه قبل ازشوش كنونى دراين مكان بوده است . بخش عظيمى از اين سلسله تپه ها كه حاشيه اى براى موقعيت استقرار هستتند هم به خط سير ديوار بيرونى شهر تحميل مى شده است . و هم به

ديوارتمنوس (شهر مقدس) را محدودمی كرد.

 

زيگورات كه براى خود داراى حصارجداگانه اى بود؛ درمركزهمين تمنوس برپا شده بود. شهر نو بنياد شاه ايلام در حد شرقى دوآب و در مقابل كوهسارى بر پا شده بودكه مانعى عظيم ؛ خشن و تا حدى غير قابل قبول عبوررا تشكيل مى داد. دنياى اطراف اين شهر غالبأ خصمانه بود. رودى با بسترى بسيارگسترده كه ازاين بنياد حمايت مى كرد. زيگورات « دوراونتاش » نشانگر و تعيين كننده مرز شرقى مذاهبى بود كه برج مقدس همين زيگورات براى آنها نمايشى از خط ارتباط بين زمين و آسمان را ارائه مى داد.

مى دانيم كه شوش پس از ايفاى نقش پايتختى ايلام به پايتخت امپراتورى هخامنشى تبديل مى شود وهمين شهردرزمان استيلاى «سلوکی ها» به صورت يك منطقه آزاد درمى آيد و برترى خود را بر پارتى ها حفظ می كند و اگر هم در زمان ساسانيان زوالی گذرا تحمل مى نمايد درزمان فتح اعراب به بزرگراه تجارى « شرق دور»

می خورد و به اين ترتيب نيرو  و اعتبارنوينى درآن دميده مى شود.

 

ولى پس ازچندى يعنى ازقرن يازدهم ميلادى به بعد؛ زوال تدريجى شوش رخ می نمايد و در قرن سيزدهم ميلادى آخرين شوش نشينان با ترك اين محل ؛ آن را به حال خود رها می كنند.

اين موجوديت طولانى و تقريبأ هزار ساله شوش؛ دليل بارزى براى توجيه انباشت عظيم اتلال و تپه هاى مصنوعى در اين محوطه است و باز همين موضوح بيانگر اين حقيقت است كه انجام كاوشهاى باستان شناسى روى اين تپه اى مصنوعى بايد بيش ازاين كه به متاخرين لايه ايلامى برسد ازلايه هاى پشت سرهم بگذرد كه به ارتفاع تقريبأ ده مترروى هم قرارگرفته اند.

 

«دور - اونتاش » كه يك شهرک مذهبى بود در دوره شكوفايى و تولد دوباره ايلامى ساخته مى شود وقبل ازپايان يافتن سلسله خاندان پادشاهى، تحت ضربات دشمن رنگ می بازد. لذا تمام آنچه كه دراين شهرك درخود دارد منحصرأ ازذوق و قريحه ايلامى نشات گرفته است .

 

جهت «انليل » (االليل ) بخشنده خدايی كه پيروزى وشكست درپكارها بدست او بوده است . بنا نمودند و چون ساختمان مناره و برج بصورتی كه درقرون بعد معمول گرديد مسيرسومريها نبود ازاين جهت برجهاى خود را ازچند طبقه كه اغلب هفت سطح است مى ساختند هرطبقه ازطبقه زيرين كوچكتروتوسط پلكان يا سطح مورب مارپيچی كه دورتا دوربنا می گشته به سطحه ها ودرنتيجه به بالاى زيگورات می رفته اند. علت ارتفاع زياد اين پرستشگاهها را اينطور توجيه نموده اند كه چون سومريها معتقد بودند كه « سين » رب النوع ماه درون قايقى نشسته و در جولان است ازاين روبراى عبادت وقربانى واجراى سايرمراسم ودسترسى پيدا كردن به آن بايد درجاهاى مرتفع رفت ازاين روپرستشگاه را هرقدرمى توانستند از سطح زمين مرتفع ترمى ساختند.

زيگورات «برسيبا» بنام « طبقات هفت فلك » ناميده مى شده هرطبقه بنام هفت سياره كه نام هفت روزهفته را تشكيل مى داده و به رنگ خاصى ازرنگهاى هفت گانه بوده است ؛ طبقه زیرين بنام زحل به رنگ سياه ؛ طبقه دوم بنام زهره وبه رنگ سفيد، طبقه سوم بنام مشترى و به رنگ ارغوانى ؛ طبقه چهارم به عطارد اختصاص داشته وبه رنگ كبود، طبقه پنجم بنام مريخ وبه رنگ سرخ ، طبقه ششم به نام ماه و به رنگ نقره اى طبقه هفتم بنام خورشيد وبه رنگ طلا بوده است .

 

 

 

 

بزرگترين زیگوراتی كه تاكنون بدست آمده در«چغازنبيل » سی كيلومترى جنوب شرقى شوش مى باشد حدود سال 1500 ق .م «اونتاش گال » پسر «هوم بانومنا» پادشاه عيلام دردوره شوش دوم بناكرده است وخرابه هاى آن توسط هيئت علمى فرانسوى مامورحفارى شوش اززیر خاك بيرون آمده و اضلاع سطح اولى هريك 105مترمى باشد وارتفاع اولين زيگورات طبق تشخيص ؛ كاشفان آن به 53 متر رسيده است . اين زيگورات مانند شهرشوش دراثرحمله آشوربانى پال به خاك عيلام و انهدام شهرها و تاسيات آن بالاخره انقراض عيلام در سال 645 ق .م  به تل بزرگى ازخاك تبديل گرديد. ازسال 1314 شمسی مورد خاكبردارى و

كاوش قرارگرفته است . درجلگه بين النهرين نخستين زیگوراتی كه پيدا شد درقصر ييلاقى « سارگن دوم » پادشاه آشور بود كه توسط «اميل بوتا » كنسول فرانسه در

موصل كشف گرديد و برجهاى ديگردرخورساباد ونيزدرجايگاه قديم شهر« اور»

«هرودت » ضمن توصيف برج بابل ارتفاع آن را تا حدود 91 متر نوشته كه در

طبقه بالايى جايگاه خداى خدايان « مردوک » بوده است و باستان شناسان هنگام كاوش در ويرانه هاى محل شهر قديم بابل مانده هايى ازاين برج را يافته اند كه با محاسبه ازروى خشتهاى گلى ووضع محل و پلكان وستونهاى آن قاعده برج را 90 در 90 متر و ارتفاع سطح اول را 33 متر حدس زده اند و ساير طبقات نيز به

اندازه هاى زير تخمين زده شده است .

 

طبقه دوم   73×73  متر به ارتفاع 6 متر

طبقه سوم 60 ×60  متر به ارتفاع 6 متر

طبقه چهارم 51×51 متر به ارتفاع 6 متر

طبقه پنجم 42 × 42 متر به ارتفاع 6 متر

طبقه ششم 24× 24 متر ارتفاع آن با طبقه آخر 15 متر

 

« لوئى واندنبرگ » درخصوص زيگورات درشهر قديم دوراونتاش می گويد: زيگورات موجود با آجرساخته شده و پنج طبقه داشت بعلاوه روى طبقه پنجم

عبادتگاهى قرار داشته است و جمعا 53 متر ارتفاع داشته است . معمولا اينگونه

تصورمى شد كه « زيگورات » عبارت ازچند حجم ساختمانى است كه روى هم قرار داده اند بطورى كه هرقدربطرف بالامى رويم حجم هاكوچكترمى شود. درچغازنبيل اين مطلب روشن شد كه هر يك ازاين حجم ها روى زمين بكرقرار دارد ومانند قوطی كبريت داخل يكديگرمى شوند وحجم مركزى كه طبقه پنجم را تشکیل می دهد و از همه بلند تر است .

 

 

طبقه اول يك مترازكف زمين بلندتراست وسه مترعرض دارد. طبقه دوم نيز8مترارتفاع و16 مترعرض دارد.

درميان نماى شمال شرقى وشمال غربى دروازه هايى وجود داشته كه بوسيله پله اى به آن راه مى يافتند. درداخل اين طبقه اتاق هايى وجود داشت كه روى آن را بوسيله طاق پوشانده بودند. اين طاق ها در طول نماهاى شمال غربى و جنوب غربى وجنوب شرقى قرارداشته وعرض آنها 10/2 متروطول آنها بين 8 تا 10 متر بوده ؛ طاق آنها درارتفاع 6 مترى زده شده بود. اين اتاقها به يكديگرراه نداشته است و فقط بوسيله پلكانى بهركدام راه مى يافته اند. در بعضى ازاين اتاقها هدايايى در خمره ها وكوزه ها قرار داده شده بود درطرف هاى شمال شرقى «زيگورات » دو رديف موازى اطاق وجود داشته است .

اطاقهايی كه درطبقه پائین « زيگورات » بود شبيه اتاقهای طرف شمال غربى بود و پلكانهايى داشت كه در يكى از آنها بمقدارزياد استوانه اى ازگل پخته كه  باستان شناسان نام «ميخ » برروى آن نهاده اند روى آن كتيبه هايى بنام «اونتاش هوبان » وجود داشت .

اتاقهاى رديف دوم يعنى اتاقهايی كه در طبقه پايين زيگورات قرارداشت فاقد پلكان بود ولى همه آنها به قسمت ديگرى بوسيله دروازه هاى اتاق دارى ؛ اتصال پيدا می كردكه چهارمترارتفاع داشت .

در طرف شمال شرقى سه رديف پلكان وجود داشته كه به طبقه اول منتهى می گردد و يكى از آنها درميان بنا و دو رديف ديگردرطرفين آن قرارداشته است . روى سكوئی كه در بالاى دو رديف اخيرقرارگرفته بود دو پايه پيدا شد وكمى دورترپيكردوفرشته بالداراززيرخاك بيرون مى آمد كه گويا درروى اين پايه ها قرار داشته است .

دراطراف زيگورات سكوئى وجود داشت كه با آجرفرش شده بود. درقسمت مقدسی كه همين سكو حد فاصل آن با زیگورات بود؛ معابدى وجود داشت . سه عدد ازاين معابد درطرف شمال غربی زیگورات اززيرخاك بيرون آمد. يكى ازآنها معبد

 «ايشنی كاراب »  و يكى معبد «هوبان »  و ديگرى معبد الهه « كريريشا» بود. هركدام ازاين سه معبد چند حياط وچند عبادتگاه وانبارها واتاقهاى متعدد داشته است . دراطاق مركزى معبد الهه «كريريشا » اشياء قابل توجهى پيدا شد.

 

 

 

 

 

 

 

 درزيراين اشياء تعداد زيادى گرزهايى از مرمر يا سنگ آهكى و يا از برنزكه روى عده اى از آنها نام «اونتاش هوبان » نوشته شده بود و تعدادى اشياء برنزى مانند تبرو خنجرو چاقو و داس و پيكان و مجسمه هاى كوچك حيوانات و ظروف و  لول هاى

( لول به استوانه های بسیار کوچکی از سنگ یا سفال می گویند که روی انها نوشته هایی کنده شده و وقتی آن را روی لوحه ی گل می چرخاندند اثر آن به صورت برجسته ظاهر می شد )

مختلف كشف شدكه قابل توجه تر ازهمه آنها يك لوح برنزى است كه روى آن دو نفربصورت برجسته نقش شده و نيز يك برنزى دسته داراست كه تيغه آن ازميان دهان شيرى بيرون آمده و روى دسته آن يك گوزن خوابيده نقش شده است .

در ضمن آثار مكشوفه دوكتيبه بزرگ سنگى در محوطه حياط معبد آشكار گرديد. اين كتيبه يكى به طول 5/10 مترو عرض 70 سانتى مترو داراى 55 خط كه بر روى آن نقرگرديده بود خاكبردارى گرديد اين كتيبه از قسمتهاى وسط آن بكلى آسيب ديده و ارتباط هر خط در وسط دوكتيبه از بين رفته است و روى اين اصل ترجمه ومطالعه آن بسياردشواربوده است . ونيزدراين كاوش مشاهده گرديد كه مقدارزيادى قطعات شكسته سنگی كه داراى خطوط ميخی مى باشند و مسلمأ مربوط به اين كتيبه آشكارگرديد.

بنظرمى رسد كه در زمان آبادانى معبد هردواين كتيبه ها درقسمتى از اين سكو نصب گرديده بودند وسپس دراثرعواملی كه باعث ويرانى معبد نيزگرديده است و بوسيله افرادى از بين رفته است . كتيبه هاى ديگر شامل الواح گلى كه بعضى از آنهاحرارت داده شده و بعضى ديگرخام است وازمجموع اين لوحه ها وكتيبه هاى بدست آمده اطلاعات فراوانى از نحوه زندگی و عقاید مذهبی اقوام ساکن در این منطقه جمع گردیده  حائز اهمیت فراوان است .

 

 

 

 

 

 

مقبره دانیال نبی (ع) در شوش

 

بنظرمى رسد قديمى ترين شرحی كه راجع به وضعيت بقعه دانيال نبى دردست

مى باشد در متن سفرنامه ها است « مادام ديالافوآ» در سفرنامه خود زمانى كه به شوش رسيده وضعيت بقعه را اينگونه بيان مى دارد :

« خلاصه ما در اين بيابان لم يزرع جلومى رفتيم و آفتاب هم گاهى از زير ابرها بيرون مى آمد ناگاه تل بزرگى نمايان شد كه مانند رشته جبالى امتداد داشت .قاطر چيان فرياد كشيدند كه آنجا شوش است . ما از ديدن اين تل خوشوقت شديم و برسرعت افزوديم ازامامزاده كوچك خرابی گذشتيم و به پايه تل رسيديم ابعاد اين تل عظيم بيش ازاشكال به مقياس آوردن آن مرا مبهوت و حيران كرد.

مقبره دانيال هم دراطراف راست در پايه تل مرتفعی كه بوميان آن را قلعه شوش می گويند واقع شده است رودخانه مرداب مانند شااور(شائور) هم كه ازده فرسنگ

بالاتراززمين هاى باتلاقى عبورمی كند و به آب دزفول ملحق می گردد ازكنارديوار مقبره مى گذرد.من از چاروادار پرسيدم كه آيا اينجا مقبره است ؟ گفت : آرى صاحب.

اين مقبره كه بسيارساد و با خشت وگل ساخته شد. با شهرتی كه پيدا كرده و جمعيت زوارى كه به زيارت آن مى روند. در هنگام آمدن از دزفول اگرگنبد مخروطى شكل آن كه مقبره اى را نشان مى دهد ديده نشود مسافرخيال می كند كه اينجا يك قلعه خشت وگلى است كه با آن دربزرگ براى سكونت روستائيان ساخته در طرفين مقبره اطاقهايى ساخته سده كه منزلگاه نگهبانان آن و چند نفر چوپانهاى بيابانگرد است در مقابل طاق نماها هم پرده هاى حصير مانندى كه از ساقه نباتات باتلاقى و الياف نخى بافته اند آويخته شده تا ساكنين از تابش آفتاب و ريزش باران محفوظ باشند.»

 

گنبد دانيال نبى به سال 1287 هجری قمری ( 1869 م ) پس از آنكه سيل بقعه قديمتر را خراب نمود از نو ساخته شد و بى شك اين اولين مرتبه نوسازى و بازسازى آن نبوده است « سرويليام اوزلى» اين بنا را درسال 1816  ديده وازگنبد آن بعنوان ميل مقدس ياد مى كند.

دانيال نبى (ع ) پيامبرى كه در سرزمين مقدس فلسطين چشم بدنيا كشمود و در اوان كودكى پدر و مادر خود را از دست داد و به سرپرستى پيرزنى بزرگ شد و در همان دوران نوجوانى در اسارت به سرزمين بابل برده شد.

 

حوادث روزگار او را از غلامى به كار ديوانى كشاند و به جهت نفوذ و قدرت معنوى خويش اسباب آزادى اولاد يهود را پس از هفتاد سال اسارت فراهم گردانيد و خود در شوش از دنيا رفت .

بناى بقعه

 

درزيرزمين بناى بقعه اطاقى با سقف ضربی كوهان شترى ساخته شده و با گچ اندود شده است و مقبره اى در وسط آن قرار دارد. بدنه هاى قبر با سنگ هاى زرد قديمى بدون نوشته و لوح ساخته شده و سطح فوقانى مكعب صندوقحه قبر قراردارد.  گنبد بارگاه دانيال نبى داراى بيست و پنج طبقه مقرس است كه برقاعده مدور استوار است و دوگلدسته برفراز جبهه هاى در ورودى بنا شده است . بناى بارگاه كه برروى زيرزمين واقع است اطاقى است که ضریح در آن قرار دارد.

وسقف آن آئینه كارى شده وداراى دوايوان دراضلاع شمال وجنوبى است و يك

ايوان درضلع شرقى وجود دارد. شكل چهار طاق اطراف بقعه ضريح وجود دارد. در ايوان ها طاق ها پيش و پس به شكل طاقبندى ناحيه دزفول و شوشتر ساخته شده اند. در ايوان شرقى پنج اتاق كه چهار تاى آنها با طاق رولى هلالى است به چشم مى خورد.

درايوان شرقى يك سنگ با خط قديمی كه زيارت نامه اى است تاريخ 1347 را دارد.

پی ها قطوروازنوع پی هاى قطورقديمى منطقه است . بين قطعات آهنين ضريح دستک ها و عمودى هاى ستون چوبين قراردارد. هشتى ورودى درايوانى است كه چهار متر عرض دارد بر پيشانى ضلع شرق بناى بقعه كاشى كارى شده كه نوشته شده است . « افوض امرى الى الله و من يتوكل على الله » و ضلع شمالى سمت راست و سمت جنوبى كه سمت چپ جبهه ورودى است نيز همين كاشى كارى تكرار شده است.

 

 

منابع

 

آریان پور- على رضا. شهرهاى ايرانى« جلد دوم» به كوشش محمد يوسف كيانى، تهران : جهاددانشگاهى، 1335.

 

آميه ،پير. تاريخ عيلام ، ترجمه شيرین بيانى، تهران : انتشارات دانشگاه تهران ، 1372.

 

« استخرى» ابواسحاق ابراهيم . مسالك و مماك ؛ به اهتمام ايرج افشار يزدى؛ تهران : بنگاه ترجمه و نشركتاب 1340.

 

افشار سيستانى، ايرج .پژوهش در نام شهرهاى ايران ، تهران : روزنه 1378 .

 

پيگولوسكايا؛ ن . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سده هيجدهم ؛ ترجمه كريم كشاورز؛ تهران :پيام ،1354.

 

پيرنيا،حسن . ايران باستان ،ج او2و3؛ تهران : دنياى كتاب 1336.

 

پیگلو لوسكايا. شهرهاى ايران در روزگار پارتيان و سامانيان ؛ ترجمه عنايت الله رضا ؛ تهران : «علمى و فرهنكى» 1372.

 

دياكونوف ؛ ا،م . تاريخ ماد، ترجمه كشاورز، تهران :پيام، 1357.

 

دمرگان ؛ ژاک . مطالعات جفرافيايى،ج 2،ترجمه كاظم وديعى؛ تبريز: چهر ؛ 133.

 

دورانت ، ويل و آريل . مشرق زمين گاهواره تمدن ؛ترجمه احمد آرم و همكاران «تهران :علمى فرهنگى»  1374 .

 

گیرشمن ؛ رمان ؛ چغازنبیل ؛ ترجمه اصغر کریمی , نهران , میراث فرهنگی کشور 1373.

 

 

و سایت موزه لوور برای تهیه عکس از آثار موجود   مربوط به شوش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 23:25  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

شوش 2 - مریم هنر کار یگانه

دروازه شهر

 

پس ازپل نخستين بنايی كه به چشم می خورد دروازه داریوش است . اين دروازه تشريفاتی كه درشرق محوطه شرقی و به فاصله 80 مترى مجموعه كاخ قرارگرفته طی كاوشهاى سال 1970 آشكارشده است . اين دروازه بنايى خشتى به طول 40 و عرض 28 مترومساحت تقريبى 1200 مترمربع است .

تالارمركزى آن داراى جهار ستون بوده كه احتمالأ 12تا 13مترارتفاع داشته اند. درشمال وجنوب اين تالاردو اتاق كوچك جنبى قرار داشته كه از طريق درگاههايى به پهناى 1 متر به تالار باز می شدند. كتيبه اى ازخشايارشاه  برروى يكى از يايه ستونها ؛ حاكى از آن است كه اين بنا را داريوش ساخته است .درآخرين روزسال 1972 دركناردرگاه خروجى اين دروازه سه مجسمه داریوش بدست آمد. اين مجسمه يكى ازمعدود پيكره هاى سه بعدى باقى مانده از دوره هخامنشى به شمارمی رود و احتمالأ ابتدا در مصر قرار داشته و بعدها به وسيله خشايارشاه به اين نقطه منتقل شده است . بجز اين مجسمه قطعاتى ازچند مجسمه سلطنتى ديگرمربوط به دوره هخامنشى ازشوش بدست آمده كه « هانيس لوشاى» يابررسى آنها به اين نتيجه رسيده كه احتمالأچهار؛  يا پنج مجسمه مشابه دركنار درگاههاى ورودى و خروجى دروازه داريوش قرار داشته اند.

 

 

 

 

آکروپل

 

همانطوركه ذكرشد يكى از تل ها؛ تل ؛ آكروپل ؛ است كه ازتمام  تل هاى ديگر مرتفع تراست ولى پس ازآنكه عمليات حفارى درآن آغازگرديد ازارتفاع آن كاسته شد.

كلمه « آكروپل » را فرانسويان بنا برسنت كاوش كنندگان اروپايى اين تپه گذاشته اند. با مقايسه آكروپل آتن مقصود شان ازآآكروپل ؛ تپه اى است كه روى آن شهراصلى بنا شده است .

بناها وساختمانهاى تمام اعصاروقرون دراين قسمت پيدا شده يعنى ازدوران

عصرحجرآثاروكوزه هاى سفالين ونيزدوران بعد ازاسلام كه مربوط به ساكنان اين شهر پس از تسلط اسلام برايران می باشد. دراين جا معابد عيلام وهمچنین خزانه پادشاهان هخامنشى قرار داشته است . دراين خزانه پادشاهان هخامنشى تمام ثروت خود وغنايمى راكه بدست آورده بودند جمع كرده و پس ازشكست و فرار داريوش سوم بدست سربازان اسكندرغارت گرديد.

دراين تپه اشيايى بدست آمده است كه عبارتند از: تعدادى مهرمعمولى بانقوش پرتو نگاری شده و مهرهاى استوانه اى شكل و ظروف سفالين و مرمرواشيا يى از مس و غيره كه به رنگ سياه ؛ قرمز و زرد مزين شده است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صفه مرتفع آکروپل

 

باستان شناسانى كه براى نخستين بار در اين محوطه باستانى اقدام به حفارى كرده بودند كم و بيش به وجود پشته اى مصنوعى متشكل از خشت و خاك كوبيده كه بخش مركزى تپه اكروپل شوش را در خود گرفته است ؛ پى برده بودند.

درواقع تا قبل ازشروع عمليات حفارى «مارى ژوزف استو» فقط اشاراتی گذرا و پراكنده به هسته مركزى متشكل از خشت و خاك كوبيده در قلب آكروپل يافت می شد. از سوى ديگرگورستان « شهر نخستين » با آنچه كه ژاك دمرگان و«رولان دومكنم » «تپه تدفين » نام نهاده اند ؛ درجنوب غربى تعداد قابل توجهى سفالينه بوده كه تحت نام «شوش A » شناخته شده است .

 

البته هیچگونه رابطه اى ازنظر لايه نگاری در ميان مجموعه هاى باستانى نامبرده

برقرارنيست و حتى چگونگى ماهيت و بافت انها به سختی در« مقطع تئوريك تپه آكروپل در شوش » مشخص می شود.

 

« دمرگان » به صفه مورد نظر توجهى نكرده و آن را به عنوان « باروى شهر نخستين » در نظرمی گيرد و مجموعه اى راكه به عنوان «تپه تدفين » مشخص شد در پشت آن قرارمیدهد و اين در حالى بود كه در فاصله گزارشهاى باستان شناسان

فوق  دگرگونی هاى شگفت آورى از نظر شكل ظاهرى در اين تپه به وقوع پيوسته است .

عملياتى در سال 1969 میلادی به بعد در آكروپل شوش اجرا شد و بازرسى لايه نگارى طبقات و لايه هاى واقع در عمق تپه به منظورتعيين معيارى براى سنجش و مقايسه بود .

طبقه های مورد نظر با کهن ترین دوره های اشغال و سکونت در شوش از آغاز

هزاره چهارم تا اوایل هزاره سوم قبل از میلاد مطابقت دارد.

در قسمت غربی تل اکروپل و تل کاخ رودخانه کوچکی جاری بود که سرچشمه آن در

30 الی 35  کیلومتری شمال شهر شوش قرار داشت . آب این رودخانه که « شائور» نام داشت سخت تند بوده و این رودخانه باقی مانده شهریست که در دوره عیلام  حفر شده و پای پل سر چشمه قرارگرفته و از تراوش آبهای کرخه  ایجاد  می گردد  و بستری سنگلاخ و شنزار دارد . این شن ها سالیان دراز بوده که نهر دوران عیلام را

پر کرده است بعدا شاپور اول و جانشین او بار دیگر  این کانال را پر کرده اند  .

 

 

 

(در حدود 227 تا 260 م ) ولی پس از آن بار دیگر این کانال به حال خود گذارده شد

و شن کانال را پر کرد و بعدا رودخانه شائور بستری جدید ی برای خود ایجاد کرد و جریان یافت و بتدریج بستر آن شسته شد و عمیق تر گردید و به صورت پر پیچ و خم در آمد.

آنچه كشف شده حاكى ازآن است كه دراعماق اين تل آثارعيلام وجود داشته و طبقات روى آن مربوط به دوره هخامنشى واشكانى و پس ازاسلام می باشد و آثار اين دوره ها در آنجا فروان است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كتيبه ها ومهره های اکروپل

 

دركاوشهاى باستان شناسى شوش ؛ اززمانی كه دمرگان عملیات كاوش را درآكروپل شروع كرد؛ گاهی گلوله هاى توخالى ومهره هاى شمارشى ؛ لوحهاى عددى آغازايلامى بدست آمده است . اين اسناد ومدارك شكستنی كه دربيشتراوقات از گل خام و پخته تهيه شده اند به دليل اثرچرخشوارمهرهاى استوانه اى كه بيشترين آنها را آراسته می سازد؛ توجه بيشترى را به خود جلب كرده است .

درسال 1938 م . زمانی كه «گيرشمن » درسيلك كاشان تعداد زيادى لوح شبيه به لوحهاى شوش را اززيرخاك بيرون آورد؛ مسثله بعد جديدى به خود گرفت و نزديك به 10 سال بعد؛ يك لوح آغازايلامى درتل قصير يافت شد.

در واقع  پژوهشهاى انجام يافته به رهبرى « آلن لوبرن » بر روى اين تپه از سال 1969 م ؛ امروزه اين امكان رامی دهد تا مسيرتحول و يشرفت را ازروش نشانه هاى شمارشى به سوى يك سبك نگارش تكامل يافته يعنى آغازايلامى دنبال كنيم .

درمراحل اوليه ؛ درنيمه دوم هزاره چهارم ق. م  مبلغ معاملات را با مهره هاى شمارشى ازجنس گل كه به اشكال گوناگون ازقبيل استوانه كوچك ؛ تيله ؛ صفحه مدور؛ مخروط كوچك و بزرگ وغيره .. مشخص می ساختند. و اين واحدهاى شمارشى را دردرون يك گلوله گلى توخالی كه روى آن برسطح بيرونى؛ يك يا دو مهراستوانه اى چرخانيده شده بود قرارمى دادند. مهره هاى شمارشى مزبورمعرف واحدهاى متفاوت بود و در صورت اعتراض به معامله و يا به منظور رسيدگى وبازرسى ؛ گلوله گلى شكسته می شد.

 

در مرحله دوم ؛ به منظور تسهيل در بازرسى و بررسى محتويات گلوله گلى توخالى؛ دايره هاى گوناگون با برشهايى بر سطح خارجى آن ترسيم می شد كه ازتعداد مهره هاى داخل گلوله خبرمی دادند. خطوط ونشانه هاى مزبوراولين علائم ترسيمى است كه اهالى شهرابدع كردند.

ازاين پس ؛ ديگربراى بررسى آنچه كه دردرون گلوله هاى گلی می توانست وجود داشته باشد؛ نيازى به شكستن محفظه مورد نظرنبود وتنها خواندن نشانه هاى حك شده برسطح آنهاكافی می نمود. بدين منوال ؛ گذاشتن مهره هاى شمارشى درداخل اين گلوله هاى گلی ونيزخود اين گلوله ها، بيهوده بود وبه كاربردن نشانه هاى مذكور روى قطعاتى ساده ازجنس خاك رس كافی مینموده است . اين مرحله پيدايش نخستين الواح با شكلهاى مستطيل وگرد است كليه اين الواح مثل گلوله هاى گلى داراى يك يا دواثرمهراستوانه اى وارقام است . اين سه مرحله نخستين درفاصله نسبتأ كوتاه به ترتيب ؛ جانشين يكديگرشده است ؛ زیرا كه آثارمربوط به هرسه در يك لايه و نيزدر يك اطاق وروى يك كف بدست آمده است .

ازسوى ديگر؛ هم دوره بودن آنها را به طورتمام وكمال اثريك مهراستوانه اى كه برروى يك گلوله تو خالی گلى وبردولوح به جا مانده است تاييدمی نمايد.

درآثاربدست آمده دركنارچندين لوح ، تنها یک گلوله گلى اززيرخاك بيرون آورده شده است . دراين لايه لوح هايى به شكل مستطيل وگرد هنوز به كاربرده می شده ولى به موازات آنها، ازنخستين اسناد به شكل با لشتكهاى محدب و برجسته نيزاستفاده شده است . تمام قطعات مزبورداراى اثرمهراستوانه اى است كه نه تنها درسطح بيرونى مثل اسناد ديگرمكشوف ؛  بلكه دركناره ها و پشت آنها نيزوجود دارد. ارقام بصورت منظم تردرآمده وباعمق كمترىكنده شده است . الواح ديگربا شكلى ظريفترومستطيلى تربه ويژه با پيدايش الفباى خط تصويرى كه همراه اعداد و ارقام بوده مشخص شده است . روى پاره اى ازآنها اثر مهر استوانه اى وجود ندارد. اين امرنشان از آن دارد كه موضوع قراردادهاى اسناد متعلق به لايه هاى زيرين لزومأ با اثرگردونه وار مهراستوانه معين می شد. درشوش روي هم رفته كتيبه هايى مربوط به داريوش بزرگ ضمن حفاريهاى هيئت

 

علمى فرانسوى بدست آمده كه مهمترين آنها اعم ازالواح گلى و آجرى وكاشى و سنگى 22كتيبه ميخى پارسی می باشد كه مهمترين و جالبترين انها كتيبه زيراست . در مدت 30 سال يعنى از سال 1898 تا 1928 ميلادى قسمت مهمى از يك كتيبه گلى باندازه   22×5/26سانتى متردرخلال كاوشهاى هيئت فرانسوى هر سالی كه يك قطعه اى ازآن ميداشت. قسمتهايى ازاين كتيبه ازبين رفته ولى درمفهوم نوشته ها تأثير چندانى ندارد و از سياق عبارت مطالب مندرج در آن بخوبى معلوم می گردد. خط نسخه پارسى 58 سطر هر طرف 29 سطر و نسخه بابلى 43 سطر و نسخه عيلامى 50 سطركه توسط «شيل » دانشمند خطوط ميخى هيئت علمى ترجمه گرديده است . نسخه عيلامى و بابلى روى سنگ مرمر نوشته شده واندازه كتيبه عيلامى46 × 38 سانتى متروكتيبه بابلى 57 × 40 سانتى مترمی باشد اين كتيبه گلى زیر پايه قصرى كه داريوش كبيردرشوش بناكرده و پنهان بوده و بعد ازكتيبه بزرگ و تاريخى بيستون ازلحاظ اطلاعات گرانبها و مفيد تاریخى راجع به طرزساختمان و محل تهيه مصالح و لوازم ساختمانى و تزئينى از نوشته هاى مهم و معتبر داريوش كبيرحائزاهميت فراوانی می باشد لوحه درموزه لوور پارمس است ومفاد ترجمه آن بشرح زیراست :

 

خداى بزرگ است اهوارمزدا كه آن آسمان را آفريد كه اين زمين را آفريد كه بشر را آفريد كه شادى را براى بشر آفريد كه داريوش را شاه كرده شاه شاهان بسيار فرمانده فرمانداران بسيار.

 

 

منم داريوش شاه ؛ شاه بزرگ ؛ شاه شاهان ؛ شاه ممالك ؛ شاه اين سرزمين پسر وشتاسب هخامنشى .

داریوش شاه گويد: اهورا مزدا خداى بزرگى است برتر از تمام خدايان ؛ او مرا آفريده اومرا شاه كرد؛ اوست كه اين مملكت بزرگ را كه داراى مردان خوب واسبان زیباست بمن عطا فرموده ؛ وقتى پدرم ويشتاسب و جدم ارشام هنوز هر دو زنده بودند اهورا مزدا به فضل خود مرا شاه اين سرزمين پهناوركرد. اهورامزدا اسبان ومردان عالى را در تمام اين سرزمين بمن بخشيد و مرا شاه اين زمين قرار داد. ازاين وقت من خدمت وعبادت اهورامزدا راكردم . اهورا مزدا پشتيبان تواناى من است و آنچه كه او بمن امرمی كند بكنم بدست من انجام می شود. هرچه من كردم به فضل اهورامزدا است.

 

« كاخ شوش را من ساختم و تزيينات آن ازجاهاى دور آمده ؛ خاك راكندند و ريگ بقدركفايت بود. محل را با ندازه چهل ارش دربعضى جاها؛ و بيست ارش ؛ در

جاهاى ديگرازریگ پركردند؛  براين ریگها قصرساختم .

 

« پركردن محل ازریگ وساختن آجركارمردم بابل بود. چوب سدركه بكاررفته آنرا ازمحلى آورده اند كه كوه ناميده می شود (مقصود جبل لبنان است ) آشوريها اين چوب را ازلبنان تا بابل آوردند ؛ « چوب ياكا»  آورده شداز« گندار»  و كرمان . طلائی كه دراينجا بكاررفته ازاز« سارد » و« باكترياد (باختر)» آورده شده ودر همين بحا آن را درست كرده اند سنگ قيمتى لاجوردى وعقيق ورنگ «شنجرف » كه در اينجا درست شده ازسغد آورده اند. سنگ قيمتى فيروزه بكار رفته دراينجا ازخوارزم آورده شده و همين جا درست شده نقره و آبنوس مصرف شده از مصر آورده اند و تزئينات برجسته قصراز« ين » وعاجی كه بكاررفته ازحبشه و هند ورخج آورده شده.

  ستونهاى سنگى از شهرى در عيلام  بنام «ابيراد» آورده شده حجارانی كه اين سنگها را درست كرده اند ماديها ومصريها بوده اند ؛ آنانيكه چوبها

را درست كرده اند ازاهالى « بن و سارد» بوده اند « زرگرانی كه اين طلاها را درست كرده اند و آنانی كه آجرهاى قصررا درست كرده بودند بابليها و آنهايی كه ديوارها را تزيين نموده اند ماديها و مصريها بوده اند. «داريوش شاه می گويد: « در شوش كارهاى بسيارعالى شد وكارهاىكه دستورداده شد. بسيارعالى بود اهورامزدا مرا و پدرم ويشتاسب وكشورمرا نگهدارد.

 

 

 

 

 

كتيبه هاى خشايارشاه

 

در پايه ستونى به سه زبان خشايارشا گويد: به فضل اهورمزدا داريوش شاه پدر من اين جايگاه را ساخت .

 

در پایه  ستونى به دو زبان ؛ به پارسى و بابلى: من خشاريارشاه ؛ شاه بزرگ؛ شاه شاهان ؛ پسر داريوش شاه هخامنشى.

 

در قاعده ستونى به پارسى و بابلى: منم خشايارشا، شاه بزرگ شاه شاهان و... خشايارشا شاه بزرگ گويد: داريوش شاه پدرمن اين قصر را ساخت ؛ بفضل اهورامزدا من نيزدر آنجا ساختم .

 

در قطعه اى از ميزمرمر به پارسى: منم خشايارشا ؛ شاه بزرگ شاه شاهان ؛ شاه ممالك .. خشايارشا شاه بزرگ  گويد: از وقتى كه اهورمزدا مرا ...  من از اهور مزدا استغاثه می كنم كه مرا و مملكتم رابپايد.

 

برميزى ازمرمربه بابلى ؛ منم خشايارشا... آنچه دراين مملكت وممالك ديگراست کلا به فضل اهورامزدا توسط من انجام یافته است . اهورامزدا بادست خود مرا و انچه را که من کرده ام بپاید .

 

 

 

 

 

کتیبه اردشیر دوم

 

بر روی ستونی ؛ منم اردشیر ؛ شاه بزرگ ؛ شاه شاهان ؛ شاه ممالک شاه این زمین

پسر داریوش هخامنشی .

اردشیر شاه گوید : به فضل اهورامزدا این قصر پردیس زندگانی را من ساختم ؛ اهور امزدا مرا از هر بدی بپاید و آنچه را که کرده ام نگاهدارد .

 

بر پایه ستونی به پارسی  و ایلامی و آسوری نوشته اند : اردشیر شاه بزرگ ؛ شاه شاهان ؛ شاه ممالک شاه این زمین ؛ پسر داریوش شاه گوید : داریوش پسر اردشیرشاه بود ؛ اردشیر پسر خشایارشا ؛ خشایار پسر داریوش شاه ؛ داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی .

 

این آپادانه ( تالار ) را جد جد من داریوش شاه بنا کرد و بعد در زمان جد من اردشیر شاه این بسوخت . بفضل اهورامزدا من این آپادانه را ساختم اهورامزدا مرا نگاهدارد.

 

کتیبه اردشیر سوم

 

از اردشیر دوم  دو کتیبه بدست امده ؛ یکی در تخت جمشید و دیگری در شوش

و نيزكتيبه اى است به زمان و خط بابلی كه ناقص است .

«اردشير شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه ممالكى كه بر تمام زمين هستند، پسر اردشيرشاه گويد: اردشير پسرداريوش شاه بود ؛ داريوش پسراردشيرشاه ، اردشير پسرخشايارشا، خشايارشا پسر داريوش شاه ؛داريوش پسر وشتاسب ؛ وشتاسب پسرارشام هخامنشى (اين قصررا) من به اتمام رسانيدم .

بانى قسمت پيشين را... اهورمزد و آنچه راكه كرده ام ازهربدى بپايند.

 ازارگ شوش نقش برجسته اى بدست آمده كه اينك در موزه لوور پاريس نگهداری می شود . در اين نقش برجسته هفت نفر پشت سرهم درحال حركت ديده می شوند كه در يك دست چنگ و در دست ديگركمان كوچكى را حمل می کنند. ازكتيبه اى كه ميان نقوش وجود دارد، چنين برمی آيد كه اين لوح را در حدود هزار و دويست سال پيش از ميلاد پادشاهى به معبد تقديم كرده است .

 

 

 

 

درزيرنقوش درخت پرشاخ و برگى را كنده اند.كه مرغانى همانند مرغابى و بط روى زمين حالت برچيدن دانه دارند. تصويراين نقش دركتاب «تاريخ ايلام » «پير آميه » شكل 101 آمده است گويا اين هفت چنك بدست به كنايه ازهفت ستاره اند وايزد بانوى «زهره - ناهيد» نيزجامع هفته بوده وكمان به نشانه ايزد تير و چنگ و مرغابی ها به نشانه ناهيد ودرخت هم شايد مانند درخت طوبى درافسانه هاى پس ازاسلام همه وهمه ياد آورايزد بانوى ناهيد هستند كه سرپرستى موسيقى ونوا با اين ايزد بانو بوده است .

 

تپه آپادانا وكاخ داريوش

 

داريوش پس از فرونشاندن نخستين طغيان ها در سراسر شاهنشاهی ؛ به ايجاد نظم داخلى پرداخت ؛ بيش از همه تداركات ديوان ادارى كارآمد و هماهنگ با شرايط جديد، ضرورى بود. براى رسيدن به اين مقصود؛ داريوش در پاسارگاد سكنی گزيد كه به وسيله كورش بزرگ ساخته شده و به صورت وطن اصلى هخامنشيان در آمده بود. در اين محل ، سنگ تراشان يونانى و سريانى به فرمان كورش صفه بزرگى را با سنگ هاى مكعب شكل پس افكنده بودند تا اين زمان چنين شيوه اى از معماران در ايران به كلى ناشناخته بود. ظاهرأ كورش قصد داشت مقر فرمانروايى خود را شبيه آن چه در ليدى ديده بود برروى اين صفه بپا كند؛ ولى عمرش كفاف نداد.

عناصر؛ بنا ازفرهنگ هاى متعالى؛ مثل سبك هاى يونانى؛ بين النهرين و يا مصرى با جانشينى تجربه هاى ملى درهم آميخته شده و سبكى نو پديد آورده است .

اندكى بعد داريوش نيز آن را دربناهاى خود به كارمی گيرد. كاخ دوم پاسارگاد را كه كورش پى افكنده بود داریوش به پايان می رساند. سرماى سخت زمستان هاى فلات ايران ؛ به زودى داريوش را وادار به بناى كاخ ديگرى در شوش كرد تا كاخ زمستانى او باشد. اين كاخ نخستين مجموعه ساختمانى است كه شالوده آن را داريوش ريخته وبه همين سبب براى زيبايى واستحكام آن ازهيچ تلاشى فروگذار نشده است .

اين كاخ را برخلاف ساختمان هاى آجرى متداول در شوش  با سنگ ساخته اند و براى پی كنى از 10 تا 20 مترخاكبردارى شده است وداریوش خود در سنگ نبشته مشهورش ؛  كه به خط ميخى فارسى باستان ؛ عيلامى و بابلى بدست آمده از تدارك ساختمان سخن می گويد و اين امكان را فراهم می آورد تا تصورى از اجرا؛ و تزيين آن بدست آيد.

 

 

 

 

تپه آپادانا 

 

وجه تسميه اين نام به علت بقاياى قصر معروف آپاداناى داريوش در روى تپه است . آپادانا درشمال غربى شهرشوش واقع بوده است .

در ضمن عمليات باستان شناسى لوحه اى از سنگ  خاكسترى ر نگ پيدا شد.

يكى ازاين لوحه ها كتيبه اى به خط آكدى داشت وخط  لوحه ديگرعيلامى بود. متن لوحه ها ازداریوش بزرگ بود و با ساختمان كاخ ارتباط داشت . وازدوران سلوكى و اشكانى نيزچند نقش برجسته درروى سنگ سفيد كشف شد.

 

برروى اين تپه طى سالهاى 1946 -1947 م  تحقيقاتى بعمل آمد كه نشان می داد درزمان داريوش اول تپه اكروپل وتپه آپادانا وتپه شهرپادشاهى درحصارمحكمى محصوربوده وروى تپه اكروپل قلعه مستحكمى اززمان هخامنشى برپا بوده است .

در تپه آپادانا «دمرگان » و« دمكنم » از سال 1908تا  1913م . كاوشهايى بعمل آوردند وبقاياى كاخ داریوش اول را اززیرخاك بيرون آوردند «گيرشمن » درآنجا از روى تالار تخت جمشید ؛ كه از طرف شمال شرقى با كاخ داريوش مرتبط می شد

خاكبردارى نمود وستونهاى كاخ را بيرون آورد.

 

« گیرشمن » می گوید :

 

پس از تحقيقاتی كه دركاخ آپادانا انجام داديم ؛ توانستيم محل ديوارها و ايوان ستون دارشمالى مربوط به آپادانا را پيدا كنيم وبه اين طريق موفق شديم طرح آن را بدست بياوريم . اين طرح به ما نشان می دهد كه اصول معمارى معمول در پاسارگاد دراينجا نيزرعايت شده ؛ بدين طريق كه تالارمركزى سه ايوان ستون دار دارد ودر گوشه هاى شمالى و شرقى دو اطاق كوچك مربع شكل واقع شده است . سقف آپادانا روى شش رديف هررديف داراى شش ستون ازسنگ بوده تكيه داشت اين ستونها را با مهارت فوق العاده اى بالا برده بودند.

 

ساقه  ستونها شياردارد و پایه آنها مربع وسرستونشان مركب ازقسمت قدامى دوگاونراست كه درارتفاع  بيست مترازكف تالارقرارداده شده اند.

دردورانهاى كهن هرگزتا آن تاريخ هنرنتوانسته بود چنين جرأت وجسارتى از خود نشان دهد.

 

 

 

البته قسمت هاى قدامی گاوهاى نر تقليد مستقيمى ازنمونه هاى سرستونهاى آشورى يا بابلى هستند. ولى با وجود سبك «قديم نماى» آنهاكاملأ پيدا است كه از طبيعت تقليد كرده اند و از اين جهت از نمونه هاى آشورى و بابلى دورمی شوند و شخصيتى پيدامی كنند هرايوان ستون دارشامل دورديف شش ستونى بود ؛ و هر پايه ستون ازهيئت شكل وزينت ؛ با پایه ستون ديگرفرق داشت و به شكل گلدان برگشته بود. مجموع ستونها به رنگ زرد روشن بود. به طورى كه شباهت به مرمر پيدامی كرد وضمنأ اين رنگ آميزى نقائص سنكهاى آهكى راكه ازكوههاى بختيارى به اين نقطه حمل شده بودندمی پوشانيد.

 

درنتيجه كاوشهاى چغازنبيل كه درايلام نزديك شوش بعمل آمد. دانستيم كه داريوش طرح كاخ خود را ازطرح كاخهاى پادشاهان ايلام كه شايد روى همان تپه شوش هم وجود داشت اقتباس نموده است ؛ دروازه اصلی كاخ احتمالأ درقسمت غربى حصارومقابل ايوان ستون دار«آپادانا» واقع بوده و تصورمی شود كه يك تالارپذيرايى و ميهمانى هم وجود داشته و در اين صورت چنين تالارى ممكن است در كوشه  شمال كاخ ساخته شده بوده باشد و براى ورود به آن از پلكان مقابل حياط «آپادانا» يا پس از خروج از «آپادانا» از راهى كه بين آن تالار و تالار پذ يرايى قرار داشت استفاده نمودند.

تمام زینت «آپادانا» و قسمتهاى ديگركاخ شوش به وسيله آجرهاى لعاب دار انجام گرفته است . فقط ستونها و پاشنه هاى دروازه از سنگ ساخته شده است . در

ويرانه هاى كاخ بزرگ شوش حتى يك قطعه سنگ يا نقش برجسته بدست نيامده جز باقى مانده هاى يك مجسمه سنگى از داریوش.

«گيرشمن » تصورنمیكند كه قسمتهاى داخلى بنا نيزبا آجرهاى لعاب دارزينت شده باشد. سطوح خارجى كه به وسيله آجر لعاب دارزينت شده بود بسيارزياد بود و ارتفاع «آيادانا» ازكف حياط احتمالآ از 20 متر تجاوزمی كرد. در شوش نيز

مانند پاسارگاد تالار «آپادانا» زير حمايت فرشتگان نيكوكار قرارگرفته بود و نقش بعضى ازآنها درميان برگ هاى خرما وگلهاى پنج پرقرارداشت . به اين نقشها نقش سربازان جاويدان را اضافه نمودند.

می گويند داريوش با اين سربازان درلشگركشى به مصرهنگام پيروزى كمبوجيه بر آن كشور شرکت داشت . به علاوه اين سربازان براى بدست آوردن تاج پادشاهى

به اوكمك كرده بودند.

روى ديواره هاى پلكانی كه جلوى كاخ بود ؛ نقش ديگرى به چشم میخورد. در آنجا نيزمانند تخت جمشيد خدمتگزارانى ديده مى شوند كه از پله ها بالامی روند وبره هايى دردست دارند كه بايد كباب شوند و غذاهاى پخته دربشقاب میبرند؛ كه

روى آن سرپوشهايى قرار داده شده است تا سرد نشود.

 

ته ستون به جای مانده کاخ آپادانا

کف پوش سفالی کاخ آپادانا

تصویر کاشی کاری ؛ سربازان گارد جاویدان هخامنشی ( لوور پاریس )

 

 

 

ته ستون ها ی به جای مانده ار کاخ آپادانای شوش ( لوور پاریس )

معماری کاخ آپادانا

 

سطح بناى كاخ 30675 متر مربع و سطح آ پادانا  10434  متر مربع بوده است در قسمت جنوب غربى اقامتگاه به اصطلاح اندرونى قرار داشته است .

كاخ داريوش اول در شمال شرقى با تالارچهل ستون قرارگرفته بود كه بارگاه آ پادانه ناميده شده و توسط اردشير دوم تعمير يا تجديد بنا شده است.

« استرابو» اشاره می كند كه تمامى شاهان هخامنشى در شوش كاخى بنا نهاده اند، اما تا جائى كه مدارك باستان شمناختى نشان می دهد دو دوره مهم ساختمانى را طى عصر هخامنشى در شوش می توان شناسايى كرد دوره اول كارهايى كه از اوايل

سلطنت داريوش اول آغاز و طى سلطنت خشايارشا تكميل شد ؛ و دوره دوم ؛ ساخت و سازهايى كه در زمان اردشير دوم انجام شده است .

استخوان بندى كاخ داريوش (تالار)ا از مرمر بوده و اين ساختمان از خود كاخ مرتفع ترمی باشد در حاليكه اقامتگاه كاخ شاه از آجرهاى مخصوص ساخته شده است  از اطاقهاى مكشوف مشخص گرديده كه بعضى بزرگ و برخى كوچك هستند و تمام آنها كم عرض و طولانى هستند. بعضى تالارهاى بزرگ ظاهرأ از

داخل به چند قسمت تقسيم می شده اند شش محوطه كه سه حياط بسيار بزرگ بوده اند دور يك محور شرقى و غربى قرارگرفته بود؛ داخل كاخ وجود داشته اند كه بوسيله يك راهروى بزرگ به قسمت شمالى مربوط می گرديده است . سه حياط كوچكتر در قسمت شمال كاخ قرار داشته اند. اطاقها و ساختمانهاى مختلف كاخ بوسيله اين حياط تهويه شده و روشنايى گرفته اند.

 

ديوارهاى كاخ بطور عمودى با يكديگر تقاطع داشته اند و نسبت به شرق يك انحراف 5/15 درجه اى دارند و با انحراف چهار ديوار خارجى آن قسمت به چهار جهت اصلى است و آپادانه درشمال كاخ قرارگرفته است . معمارى كاخ ساده است و ساختمانهاى كاخ متصل بهم و متناسب و باقرينه سازى و با دقت ترتيب درآن بنا  

شده اند و در تنظيم نقشه كاخ و ساختمانهاى آن كاملأ رعايت قرينه و تناسب انجام شده است و اين مطلب در ساختمان هاى باستانى شرق كمتر نظير دارد. نقشه كاخ يك نقشه بسيارزیبا است وديوارخارجی كاخ براطراف كليه ساختمانها وباغها كه آنها را پرديس می ناميده اند كشيده شده است . در قسمت شرقی كاخ حياط بزرگ و متعلقات كاخ واقع بوده است . در ساختمان هاى كاخ بناهاى آجرى كه با آهك پوشيده گرديده و بر آن كاشی كارى شد. و يا روى آن نقاشى ترسيم گرديده مشخص است .

 

 

 

ساختمان ها بلند وبالاى ديوارهاى آنها كنگره هاى پله كارى قرارداشته كه دفاع ازكاخ را آسان می نموده است ساختمان فاقد پنجره يا روزنى به بيرون بوده و تمام اين ساختمان ها مسطح و محكم بوده اند. در بعضى ازقسمت هاى اين ساختمان طاقهاى برجسته ى تالارهاى بزرگ كاخ ديده می شود. وضع ظاهرى كاخ شبيه كاخهاى بزرگ آسورى وكلدانى است .

كاخ شوش بی شباهت به كاخ زيباى سارگن نيست ؛ اين كاخ كه متعلق به قرن هشتم ق . م .می باشد در«خورساباد» اززيرخاك بيرون آمد.كاخ شوش تنها نمونه كاخ هاى باستانى دراين منطقه است . علت نسبت دادن كاخ به داريوش اول آنست كه مدارك مهمی كه درخرابه هاى شوش بدست آمده اين موضوع راكاملأ ثابت می كند.

كتيبه اى كه به سه زبان روى مرمرهاى كاخ آپادانا درسال 1852 م. توسط «لوفتوس» كشف وبراى اولين بار« اپرت » آنرا قرائت كرد.

 

ترجمه کتیبه

 

می گوید شاه اردشیر ؛ شاه بزرگ ؛ شاه شاهان ؛ شاه این سرزمین ؛ پسر داریوش شاه

پسر اردشیر شاه ؛ پشر خشایار شاه ؛ خشایار شاه پسر شاه داریوش ؛ داریوش پسر وشتاسب هخامنشی  ؛ این کاخ را داریوش جد بزرگ من بنا کرد ؛ بعد ها در زمان اردشیر پدر بزرگ من ؛ این کاخ به آتش بسوخت به یاری هورمزد و آناهیتا وميترا؛  من امركردم كه اين كاخ را بارديگربسازند تا اهورامزدا و آناهيتا وميترا؛ مرا از جميع بلایا حفظ كنند ومرا و آنچه راكه من كرده ام كه ايشان بدين خشم نگيرند و آنرا منهدم نسازند.

 

آپادانا و بناهاى مجاورآن سخت از حريق آسيب ديد و سوخت زیرا قسمت

مهمى از آنها كه با چوب سدر ساخته شده بود طعمه خوبى براى آتش بود در حاليكه ديوارهاى گلى كاخ مجاور آن را ازدستبرد آتش حفظ می كرد داریوش شاه گويد: اهورا مزدا ؛ بزرگترين خدايان ؛ آن خدايى كه مرا آفريده است ؛ اين سلطنت را به من ارزانى داثست و به من و به انسانهاى خوب اين قلمرو ؛  اسب هاى اصيل بخشيد. وقتی كه پدرم وشتاسب و پدر بزركم آرشام زنده بودند. اهورامزدا مرا شاه كرد روى اين زمين وسيع ؛ اهورامزدا بهترين اسب و صالح ترين انسانها نصيبم ساخت مرا شاه زمين نمود. از آن زمان پى به خدمت كمر بربستم . اهورا مزدا نيرومند ترين حامى تواناى من است . آنچه كه او بمن امرمی كند بدست من انجام و اجرامی شود هرچه من انجام دادم به فضل اهورا مزدا است .

 

 

قصرشوش را من ساختم . تزيينات آن ازجاهاى دورآمده . خاك را كندند تا آنكه

به در رسيدم پس از آنكه خاك را كندند و ريگ بقدركفايت بود محل را به اندازه

چهل ارش و بيست ارش ازریگ پركردند و بر اين ريگها قصرساختم . پركردن محل از ریگ و ساختن آجركار مردم اكد بود، چوب سدركه استفاده شده ؛ آنرا از محلى آورده اند كه كوه ناميده می شود (مقصود جبل لبنان است ) مردمان ايبرنارى (ماوراء فرات ) اين چوب را ازمملكت بابل ؛ كرسا و يون (يونانيهاى آسياى صغير) تا شوش آنها را آوردند چوب بلوطی كه استعمال شده ازكشوركندار (افغانستان ) آمده ... طلاى مصرف شده را مردم سارد و باختر آورده اند سنگ كه در قصر بكار رفته از سغد امده ؛ سنگ آهن را از خوارزم آورده اند نقره اى كه كارشده ازكشورمصر آمده اسمت عاج هايى راكه بكاربرده اند از حبشه و هند و آراخوزى آمده است ستون مرمرى را ازشهر(آفرديزياس )كشوراژه توسط يونانيان و مردم سارد آورده اند.

 

نام صنتعگران كشورهاى كه دربناى اين قصرکاركرده اند: مادها مبادرت به ... مصريان ... بابلی ها و يونانيان عمليات آجركارى و تزيينات روكارىكاخ را به اتمام رساندند» داريوش شاه گويد: هرچه درشوش كرده ام عليه دشمنان من بود. اهورا مزدا مرا وخاندان وملت وكشورم را حفظ كند.

بنا براين آپادانا توسط اردشيردوم (359 تا 404 ق م ) تعمير يا دوباره ساخته

شده است .

 

حريقی كه بدست اسكندردرسال 323 ق م . در تالاربزرگ كاخ تخت جمشید كه از جهت شباهت ؛ شبيه تالار بارگاه كاخ شوش است ايجاد شد؛ نتوانست ستونهاى اين تالاربزرگ را واژگون سازد. بنا براين می توان گفت كه اردشيردوم نيزبه دليل ساختن مجدد آپادانه فقط دستور داده است ستونهائي كه از بناى جدش داريوش كبير از طريق آپادانه باقى مانده بود بارديگربرجا واستواركرد ؛ و بنا را تعميركنند. درقسمت مركزى كاخ يك لوح از خاك رس پخته بدست آمد كه بر آن به دستور داريوش شرح حال ساختن كاخ و مصالحی كه براى ساختن آن به كاررفته است و حتى اين مصالح ازخاك وچوب وسنگ ازكجا حمل شده است نيزآمده است . كتيبه هاى بدست آمده شامل مضامينى در ستايش اهورامزدا؛ اصل و نسب داريوش ؛ شرح بنيان قصرونام ملت هاى مختلف امپراتورى ايران است كه داريوش بزرگ را درانجام اين امربزرگ يارى داده اند. پايان كتيبه نيزبه ستايش ازاهورا مزدا و نتيجه ختم می شود.

غيرازاين سند اساسى درپايه ستونی كتيبه اى ازخشايارشا پيدا شده كه آن هم به سه زبان پارسى ؛ بابلى وعيلامى وبه خط ميخى است . دراين سند نيزخشايارشا ساختمان اين قصر را از داريوش دانسته است .

 

«بفضل اهورامزدا داريوش شاه پدر من اين جايگاه را ساخت »

به اين ترتيب درسه نقطه اصلى خرابه هاى شوش يعنى درشمال شرقى ودرمركزو درمنتهی اليه غربى بناها مداركى بدست آمد كه ثابت می كرد اين كاخ براىكدام يك از پادشاهان بنا شده بود و از طرف ديگر در تاريخ بناى كاخ ترديدى باقى نمانده

است يعنی می توان معلوم كردكه درحدودرسال 500 ق م  پس ازفتح بابل و اشغال سرزمين تراس در يونان ساختمان آن شروع  شده است و از آن پس پادشاهان هخامنشى براى محل اقامت دائمی خود شوش را براى فصل زمستان انتخاب كردند و بدين گونه اين شهر پس از آنكه مدتها پايتخت كشور مقتدر عيلام بود پايتخت امپراتورى عظيم هخامنشى شد.

كاخ شوش پس ازآتش سوزى مدتى براى سكونت مورد استفاده واقع نشد ولى

پايتختى به اهميت شوش نمی توانست ازاقامت شاه درآن محروم باشد. و عملأ در ربع آخرقرن پنجم پيش ازميلاد يك كاخ بسياركوچك درگوشه جنوبى شهربنا شد كه «ديولافوآ» آن را دژناميده و تصوركرده است كه محل اقامت شاهزاده اى بوده است .

 

ولى چندكتيبه و نشانه هاى ديگر حاكى از اين است كه دراين ؛  دژ اردشير اول وداريوش دوم تالارستون داركوچكى بنا نمودند كه جاى آپادانا راگرفت ويك تالار پذيرايى يا ميهمان سرا نيز دركنار اطاقهاى مسكونى پادشاه قرارداشت تمام قطعات سنگهايی كه نقش برجسته دارند ودرشوش پيدا شده اند مربوط به اين كاخ كوچك است.

 

 

 

 

طرح بازسازی شده کاخ آپادانا

باغهای كاخ شوش

 

در ساختمانهاى كاخ ، ملحقات آن يعنى قسمتها يى كه اختصاص به خدمتگذار داشته است در قسمت شرقى كاخ قرار داشته و يك محوطه بزرگ آنها را ازكاخ مجزامی ساخته است .

راجع به باغهاى اين كاخ كه به «بهشت هاى شوش» مشهورشدند. بايد آنهارا در قسمت شمالى اتلالى شوش جستجوكرد.

اين باغها مستقيمأ با اقامتگاه شاهنشاه مربوط بوده است . و رفت و آمد ميان اقامتگاه شاه و باغها بسيار آسان بوده است . آنچه كه راجع به اين باغ ها گفته اند كه بهشتهاى منطقه بودند اغراق نيست زيرا در اين منطقه سوزان وجود چنين باغها با درختان انبوه و پرسايه بسيار نادر بوده است و فقط پادشاهان بوده اند كه چنين باغهايى داشته و براى نگهدارى آن مبالغ گزاف صرف می كردند و صدها  مامور ؛نگهدارى و آبيارى آنها را به عهده داشته اند. بهمين دليل لازم بوده است كه اين باغها درمجاورت يك رودخانه يا نهرمصنوعى آب باشند.

 

روى نقشه عمومى اتلال شوش اين باغها بايد درفضايی كه درشمال نقشه ديده می شود قرارگرفته باشند كه هم مجاوركاخ باشند و هم به رودخانه شهركه باقى مانده نهرمصنوعى عيلام است كه از«پای پل » بسوى شوش كشيده شده بوده باشد.  سطح عمومى اين فضا 4 تا 5 متر پایین ترازكف بناى كاخ است . خصوصيات اين مجموعه عظيم بى شباهت به كاخهاى بزرگ گلدانى و آشورى نيست . اين كاخ و بناهاى آن از قرن نهم قبل از ميلاد تا قرن چهارم قبل از ميلاد يعنى در عرض 500 سال تقريبأ به همين شكل و ترتيب باقى مانده بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تپه مرکزی

 

ته مركزى يا شهر پادشاهی كه درشرق آپادانا و آكروپل واقع است و شهرى را تشكيل ميداده و درباريان و منصب داران در آن زندگى ميكرده اند در آخر فصل كاوش

 55 – 1954  م . آثار9 شهربدست آمد كه برروى هم قرار داشت و از نظرقدمت از دوران بابل جديد شروع شده و به دوران اسلامی پايان می يافت . پيدايش شهرهاى بدست آمده معلوم میگردد كه در قرن سوم و چهارم هجرى ظروف سفالى رنگينى مشابه كارهاى قديم سمرقند در شوش معمول بوده است در اين زمان شهر بسيار آباد بوده و بيش از چهاركيلومتر مربع وسعت داشته است همچنين در اين عصر مردم شوش دوستدار تجمل بوده اند به همين جهت بدون استثنا هر خانه اى حمام مخصوص به خود داشته و ديوارهاى بنا مزين به كچ بوده است . به استناد كشف يك سكه و آينه مفرغى كه كار چين می باشد برمی آيد كه دراين عصر با شرق دورارتباط و تجارت برقرار بوده است .

ازمساحت محل كاوش كه 6000 متر مربع  بود دو طبقه اول ازعهد اسلامى ونخستين آنها متعلق به قرن هشتم يا نهم ميلادى و دومين آنها شهرى ازقرن هشتم يا نهم بود علاوه بر طبقه سوم متعلق به ابتداى تسلط اعراب تا پايان دوران ساسانى

اسمت و سپس به طبقه اى به عرض 50 تا 80 سانتيمتر برخورد نموده اند كه در آن

هيح اثرى جزخاك پيدانشد.

طبقه چهارم از عهد ساسانيان بود. و آثار خرابى شهر در زمان شاپور دوم

(309 – 307 ) آن ديده می شد. ويرانه منازل در اين طبقه حاكى از خرابی هاى شديد بود.

ديوارها در اطاق ها ريخته بود وكف اطاق قبر مردگانى در خمره ها و در زیر خاك

ديده می شد.

طبقه پنجم اززمان اشكانيان است . درنقاط مختلف اين طبقه آثارآتش سوزى ديده میشود. تعدادى گلوله هاى سنگى ؛ كه بوسيله دستگاههاى مخصوص به داخل شهرپرتاب گرديده بود درخانه هاى اين طبقه بدست آمده است . چنين بنظر می رسد كه شهردرنتيجه يك حمله ويران شده باشد.

«گيرشمن » تصورمی نمايد كه اين شهردرضمن جنگهاى اردشيربابكان خراب شده باشد.

 

 لشگريان اردشيربا سربازان اشكانى واردوان پنجم ؛ دردشت شوش به جنگ پرداختند. در سال 1947 م. در؛ شهرپادشاهى ؛ يك نقش برجسته بدست آمد؛ كه ازجانب اردوان پنجم روى آن مطالبى نوشته شده بود.

 

اين پادشاه در اين نقش تاجى بر سر و لباسى فاخر بر تن دارد و برروى تختى جلوس كرده و پايه تخت روى دو حيوان افسانه اى شبيه به شيرقرارگرفته است . ساتراپ شهرشوش مقابل اوايستاده وازدست اردوان تاجى رامی گيرد؛ كه درواقع نشانه قدرتى است كه به او تفويض می گردد. كتيبه پهلوى اشكانی كه درروى آن است مربوط به حدود 221 بعد ازميلاد است .

 

 

 

کاخ شائور ( شاوور )

 

روى يك تپه واقع در ساحل راست (كرانه غربى) رود شاثور به فاصله 400  مترى غرب تپه آپادانه ؛ درطى باستان شناسی كه درسالهاى 1969 تا 1970 ادامه يافت بقاياى يك كاخ هخامنشى در اين منطقه آشكار شد كه به نام كاخ شائور موسوم است . كاخ شائور مجموعه اى نسبتأ وسيع با 220 مترطول و 150 مترعرض كه از يك تالار ستون دار به ابعاد 5/37 × 6/34 متر با 8 × 8 رديف ستون و قسمتهاى ديگر تشكيل شده است . .پایه ستونهاى سنگى اين تالارستون دار؛ مشابه پايه ستونهاى تالار آپادانه می باشد؛اما دراندازه هاى كوچكتر است و برروى آنها ستونهاى چوبى رنگ آميزى شده قرارمی گرفته است . درسه سمت شمالى ؛ شرق و غربى اين تالارسه ورودى به چشم می خورد وسمت جنوبى آن داراى دو خروجى است كه به قسمت مسكونی كاخ بازمی شده اند. در سمت جنوبی كاخ محوطه اى قراردارد كه احتمالأ باغ  بوده است . و درسمت غربى آن قست مسکونی شامل چنداتاق ، يك تالارستون داركوچك با 2 ×2 رديف ستون كه به ايوان ستون دارى با 2 × 4 رديف ستون بازمی شود و چند اتاق جنبى به چشم می خورد .

ديوارها ازخشت خام وروى آن كاه گل وسپس يك ورقه گچ كشيده شده است احتمال دارد كه كه روى اين ديوارها نقاشى هم وجود داشته وبعضى ازقطعات گچ رنگ شده ازميان رفته اند. دراين كاخ چند تكه نقش برجسته سنگى به دست آمد كه نگهبانان نيزه دار و خدمتگزاران پارسى و مادى را در حال حمل ظروف غذا نشان مىدهد قطعاتى ازچندكتيبه بدست آمده است اين كاخ را هديش خوانده و ساخت آن را به اردشيردوم نسبت داده است . احتمالأ وى هنگامی كه مشغول بازسازى كاخ اصلى برروى تپه آپادانه بود؛ كاخ شائوررا براى استقرارموقت خود بنا نهاده است .

 

 

 

 

در هيچ نقطه ديگر نظير ديگری نداشته است . بنا برا ين اگر بگويم كه اگر هم دست صنعتگر يونانى در ساختمان شوش شركت داشته (و نيز تخت جمشيد) جزييات كار را معماران ايرانى تهيه و به او دستور انجام آن را داده اند و به اين طريق كار انجام شده كاملاايرانى است .

« ديودورسيسيلى» می گويد: هنرمندان مصرى در بناهاى تخت جمشيد و شوش كارمی كردند و ازويژگى كاملا خاص در معمارى عهد باستان ؛ پكره ها وكتيبه هاى فرورفته عمرى است كه ويژه سرزمين فراعنه است كه ما آن را در تمامى فواصل ميان دو ستون و بالاى طاق نماها و پنجره ها و درهامی بينيم .

 

طرح کاخ شائور

 

ته ستون های به جای مانده کاخ شائور

 

سفال های شوش

 

وجود دو تمدن اولى دركناره هاى بيابان بزرگ  مركزى يعنى در سیلک قم ؛ ساوه ؛ ری ؛  و دامغان اثبات می كند و اينها نقاطى هستندكه تشكيل رشته اى رامی دهند كه بعد ازمنحنى سواحل غربى و شمالی درياى داخلى قديم شروع می شود. به نظرمی رسدكه درطى عهد خشك اين منطقه ازخاك كه مخصوصا بر اثررسوب حامل ازرودها وجويبارهايی كه به دريامی ریخت حاصلخيزشده بود. پس زودترازدره هاى واقع درچین خوردگيهاى زاگرس آب خود را ازدست داده نقاطى مانند گیان نزديك نهاوند (جنوب همدان ) و تل باكون نزديك تخت جمشيد وهمچنين شوش تا پايان عهد دوم محل سكونت نبود؛ اما پس ازاين عهد تمدن ظروف سفالين منقوش در سراسرنجد ايران ظهوركرد و درهمه فنون مربوط به سفال سازى توسعه متشابهى مشهودگردید.

قابل توجه ترين اشيايی كه در اين محل پيدا شده سفالهاى شوش است . اين سفالهاى منقوش خيلى ظريف است و با خاك بسيارنرمى ساخته شده ؛ رنگ آنها خيلى روشن است ودرحقيقت سفيد مايل به زرد يا سبزمی باشد. نقش آنها سياه يا قهوه ای یا بنفش تیره است که مستقیما روی بدنه ظرف قرار داده شده اند و گاهی این رنگ به قدری ضخیم است که شبیه به لعاب شده و در اثر گذشت زمان ترک خورده و ریخته است .

ظروف دركوره پخت گرديده وبوسيله چرخ دستى ساخته شده است وبدنه آنها بسيارنازك است . معمولأشكل آنها عبارتند از: جام ؛ كه داخل آن منقوش است و پايه دارد يا ندارد، وآبخورى كه ته آن پهن است وماست خورى، وديزى،كوزه هاى لب پهن وكاسه هاى آش خورى.

نقوش سفال طبقه اول شوش بيشتر بصورت مجالس مجزى از يكديگر ترتيب داده شده است . موضوع نقش هاى هندسى عبارتست ازخطوط شكسته و مثلث ها و صليب شكسته و خطوط عمودى منتهى به ابرو؛ و نيزه هاى كه روى پايه ها قرار دارد ؛ و شاخه ها؛ وگل هاى پنج پر؛ و حشرات ، ولاك پشت ها؛ وماهی ها، ومارها؛ ولك لك ها ومرغهاى آبی گردن دراز با پاهاى درازو بزهاى كوهى و بزمعمولى و پلنگ ها وكفتارها وسگ ها.

نقش انسان نيز با دقت روى اين سفالها نشان داده شده است . اكر سبك نقوش سفالهاى اين ناحيه را با سفال هاى تل بكون مقايسه كنيم متوجه می شويم كه نقاش درتل بكون بيشتربه خطوط گوشه دارونوك تيزعلاقه نشان داده است . درحالى که درنقوش طبقه اول شوش خط راست بيشترمورد توجه بوده است ؛ درنتيجه نقوش تل بكون پيچيده تر از نقوش طبقه اول شوش است .

 

 

 

در نقوش سفالهاى طبقه اول شوش سادگى وروشني نقوش حكمفرما است در تركيب نقوش درشوش تناسب حجم رعايت شده ؛ بعلاوه هرعضوى ازاين نقوش ارزش واقعى خود را درمجموع تركيب حفظ نموده است واين اصل درنقوش تل بكون رعايت نشده است ؛ زيرا در آنجا هرعضوى درمجموع ترکیب عناصرمحوگرديده است .

درطبقه اول شوش ؛ نقاش با روش منظمى به كارخود پرداخته وسادگى نقوش راكاملأ رعايت كرده وسعی كرده است بين هرنقش با نقش ديگريك فضاى آزاد؛ و بدون نقش ايجادكند.

درهيچ منطقه اى ازايران نقش حيوان با اين مهارت ديده نشده ؛ ودرنقش انسان نيزهمين مهارت بكاربرده شده است . با سفال طبقه اول شوش درايران نقش سفال به نهایت درجه كمال می رسد. تمام سفال هایی كه بعد ازطبقه اول كشف شده ؛ ازحيث مهارت هنرى از آن پايين تراست.

سفال طبقه اول شوش بالاى زمين بكر؛ درقشر چهار يا پنج مترى پیدا شد. اين پيدايى هنگامى صورت گرفت كه در روى تپه شوش بين 6/12 و 1/9 متر در شمال غرب و 2/11 و 1/9 متردر جنوب غرب گمانه می زدند. طبقه ديگرى كه بين 10 تا 7 متر قرار دارد؛  طبقه مذكور را از طبقه اى كه در آن لوحه هاى «پرتو ایلامی»  پيدا شده ؛ جدامی كند. دراين طبقه « برزخ » سفال منقوش بسياركم است .

ولى مقدارى زيادى سفال بدون نقش درآن پيدامی شود كه ازظروف فلزى تقليد شده و شباهت به ظروف « اوروك » در بين النهرين جنوبى دارد.

 

سفال شوش دوم در طبقه لوحه هاى «پروتوايلامى» يعنى در قسمت بالاى طبقه سوم ، ودرطبقه دوم تپه نيزديده می شود بعلاوه درهمين سال «درشهرپادشاهى» و در قلعه مجاور آن كشف گرديده است كه تمام سفال هاى منقوش واقع بين طبقه لوحه هاى پرتو ایلامی (در حدود 3000 سال پيش از ميلاد) تا زمان « پوزوراين شوشيناك » را قرار داد اين شخص آخرين پادشاه «آوان» در حدود 2200 سال پيش از ميلاد) بوده است ؛ بنابراين به مدت 700 سال به سبك شوش دوم سفال ساخته میشده است به هرحال طبيعى است كه درعرض اين مدت طولانى درسبك نقوش اين سفال تغييرات زيادى رخ داده باشد، ولى طبقه بندى هاى مختلفى كه براى تشخيص آن پيشنهاد شده ؛ آن اندازه واضح و مشخص نبوده است كه بتوان بوسيله آن اين سفالها را طبقه بندىكرد و فقط می توان آنرا با سفال « جمدت نصر» و « خفجه » در بين النهرين ، مقايممه نمود؛ با اين حال دو دسته متفاوت در اين سفال تشخيص داده ميشود:يكى سفال منقوش چند رنگ ؛ و ديگرى سفال منقوش يك رنگ . دسته اول با لوحه هاى

« پروتوايلامی » همزمان است و تا دوران سلاطين قديم ادامه می يابد.

 

 

روى خميرزردرنگ سفال يك نوع بتونه كمرنگى زده شده و سپس ظرف سفالين به كوره برده شده است و پس از خروج ازكوره در روى آن نقوش رنگين قرمز و بنفش ونارنجى وسياه ؛ طرح شده و اين نقوش خيلى پردوام نيست . شكل اين نوع ظروف به ظرفی كه در بين النهرين جنوبی می ساخته اند و خصوصا به سفال «جمدت نصر»و «خفجه » شباهت دارد. ميان سفال دسته اول از دوسبك اخير كوزه هاى ته پهن و شكم دايره اى شكل ؛ باگردن كوچك راست ، و دهانه عريض ؛ زياد ديده می شود. نقش روى شانه هاى كوزه ، يا روى تمام سطح ظروف فقط با نقوش هندسى تركيب يافته ؛مانند خطوط شكسته و مثلث ؛ و لوزى و چهار خانه و تمام اينها بوسيله تقسيم بنديهايى از يكديگر جدا شده است . در ميان سفال «خفجه » خمره هاى كوچک و ظروف بلند و تخم مرغى شكل ؛ با شانه هاى برجسته ديده می شود. نقوش گاهى روى شانه خمره قرار داده شده وگاهى روى تمام ظرف را پوشانده است و از نقوش هندسى ؛ و نقش موجودات ؛ مانند نباتات و حيوانات ؛ (رديف ماهى ؛ يا حيوانات شاخدار؛ و عقاب كه بالهاى خود را بازكرده يا پرندگانى را درمنقاردارد.) و نقش آنان تركيب يافته ؛ درروى اين نقوش مناظر طبيعى خوب نشان داده شده است . مثلا در ميان آنها گردونه اى ديده می شود كه يك گاو به آن بسته شده و اشخاص روى برج هاى چند طبقه بالا رفته اند وگاوى ازكنار مردابى عبورمی كند؛ و در اطراف آن مرغان آبى در پروازند.

 

سبك نقوش رنگين تا اواخرهزاره دوم ق . م. مرسوم بود و به منزله دنباله سبك شوش اول بحساب می رفت . ولى هنرآن بدرجه هنر شوش اول نمی رسد. خميرى كه با آن سفال اين سبك را ساخته اند ظريف نيست . نقش ظروف سياه رنگ است و زمينه سفال روشن متمايل به قهوه اى يا زرد است .

شكل اين سفال بيشتر شبيه به خمره هاى بزرگ ؛ يا ظروف شبيه به كوزه هاى دهانه پهن می باشد. موضوع نقوش بيشترخطوط هندسى است وگاهى نيزازنباتات مانند شاخه هاى پر برگ و بوته هاى كوچك ؛ و يا حيوانات مانند مار؛ عقرب ؛ مرغهاى آبى ؛ بزهاى كوهى ؛ بزهاى خانگى ؛ گاو يا انسان تركيب يافته نقوش اين سفال در ابتدا بسيار متنوع بوده و لى هرقدر از عمر آنهامی گذرد كمتر دقيق می شود. ظرف هاى معمولى غذا خورى در شوش يعنی كاسه ؛ بشقاب ؛ كوزه و پياله همه از سفال لعاب دار بوده است . ظاهرأ استفاده از سفال لعاب دار معمول بوده است . و ظاهرأ نيز استفاده از سفال لعاب دار يكى از دست آوردهاى عصر هخامنشيان بود. درحفارى هاى شوش ؛ درمقايسه بالايه هاى قديم تر؛ مقطع تازه اى شناخته شد. ازمقايسه سفال هخامنشی كه از« اور» بدست آمده با سفال « بابلى نو» به اين نتيجه می رسيم كه از مجموع سفالهاى بابلى تقريبأ يك پنجم و از نوع سفال هاى ايرانى تقريبأ نيمى لعاب دار است . رنگ پوششى غالب لعاب ها؛ سبز آبى بود كه ازسولفات مس ساخته می شد.

درنقوش سفالهاى طبقه اول شوش ، سادگى و روشنى نقوش حكمفرماست ودر تركيب نقوش در شوش تناسب حجم رعايت شده ؛ به علاوه هر قسمت از اين نقوش ارزش واقعى خود را در مجموع تركيب حفظ كرده است .

در سالهاى 1947 و 1948  میلادی « گيرشمن » در تپه موسوم به «شهرصنعتگران» كاوشهايى بعمل آورد كه تا آن تاريخ سابقه نداشت .در اين محل سه طبقه از زير خاك بيرون آمد که ضخامت هركدام از آنها يك يا دو مترو همه ازدوران اسلامى بود. دراين طبقه آثار يك مسجد بسيارقديمى پيدا شد كه احتمالأ دررديف يكى از قديمی ترين مساجد ايران قرار دارد. در ويرانه هاى اين مسجد سفال و شيشه فراوان بدست آمد.

در طبقات پايين ترسفالى پيدا شد كه شبيه به سفال گورستان تپه سيلك بود و

نيز در همان طبقات يك تنگ بسیار زیبا به شكل سراسب پيدا شد كه شبيه به تنگ

مكشوف در ماكو (آذربايجان ) بود. در طبقات بالاتر؛ سفال دوران هخامنشى مكشوف گرديد. اين ساختمان ها ازقرن هفتم پيش ازميلاد بود؛ و در زيرگورستان اشكانى و سلوكى قرار داشت . و متعلق به يكى از قديمى ترين شهرهايى بود؛ كه يك قبيله ايرانى در آن محل بوجود آورده و آنرا محل سكونت خود قرارداده بود. درناحيه شوش تپه هاى متعدد وجود دارد كه فقط درخصوص بعضى ازآنها كاوش بعمل آمده است .

 

«اونوالا» درضمن گمانه هایى كه درتپه «بولحيه » زد ؛ تابوت هاى گلی كه روى آن سران بصورت برجسته نقاشى شده بود؛ و سفالى از زمان اشكانى بدست آورد. و نيزوى موفق به كشف يك قبركودك اززمان ساسانيان و سفال هايى ازطبقه اول تا دوم شوش گرديد.

در تپه « دويسيه »  به فاصله سه كيلو متر درشمال شوش ؛ سفال منقوشى ازنوع سفال طبقه اول شوش پيداشد. هيئت فرانسوى؛ تحت سرپرستى «لوبتر تون » دردو فصل درسال 1930 وسال 1934 درتپه جعفرآباد كاوشى نمود. اين تپه درفاصله 7 كيلومترى شمال شوش قرار دارد و در آن سفالى از نوع سفال شوش اول ؛ در زير طبقه نازكى از آثار اسلامى تا عمق 2 متر پيدا شد. عمق طبقه زيرين تا 5/3 متر می رسيد و شامل سفال منقوشى بود كه از چند جهت با سفال « تپه موسيان » شباهت داشت . طبقه آخربين عمق 5/3 تا 6 مترقرارداشت و در آن سفالى شبيه به سفال طبقه 5 الف «تپه گيان » بدست آمد.

«لو بروتون » در همان سالها دوگمانه نيز در روى تپه« بند بال » زد. اين تپه در فاصله ده كيلومترى شمال شوش قراردارد وسفالی كه ازآن بدست آمده شبيه به سفال دوم جعفر آباد است .

 

 

كاوشهاى سال 1936 و 1938 در تپه «بندبال » درفاصله يازده كيلومترى شمال شوش و تپه بوهلان ؛ درفاصله يازده كيلومترى مشرق شوش ؛ سفالى آشكارساخت كه سبك آن شباهت زياد به سبك سفال «تل بكون » دارد. بعلاوه درتپه بوهلان سفال

 

ديگرى شبيه به سفال طبقه اول شوش و سفال تپه موسيان پيداشد.

هيئت فوانسوى در سال 1950 مدت دو روز روى تپه «حلوى ماش » به كاوش پرداخت ودرطبقه بالاى اين تپه سفال منقوشى پيداكرد كه شبيه به سفال طبقه اول

شوش بود و آثار ديگرى كه در عمق 20 متر درزير اين طبقه قرار داشت . از دوران پیش از تاريخ بود.

تپه موسيان در حدود 150 كيلومتر درشمال غرب شوش قرار دارد يك هيئت فرانسوى تحت سرپرستى « گوتيه » و«لامپر» درزمستان سالهاى 1902  و 1903م روى اين تپه كاوش هاى بعمل آورد. اين تپه درارتفاع 18متردربالاى جلگه قراردارد و تا عمق 5/2 مترپايين ترازكف جلگه خاكبردارى شده ودراين كاوشها سفالهاى

پيدا شده كه خصوصيت ممتازى دارد. خميراين سفال ؛ زرد رنگ  يا سبزرنگ است و نقوش آن برنگ قهوه اى يا سياه و بندرت به رنگ قرمز تمايل پيدامی كند. بعضى ازنقوش هندسى خصوصيات مشخص دارد. همانند صليب يونانى لبه دار و لوزيهاى دنباله دار و شكل هايى شبيه به عدد  7 و دايره هايى شبيه به قرص خورشيد. درخت خرما در اين نقوش بصورت مخصوصى در آمده است . نقوش مرغان آبى زياد است و پاى آنها مانند نردبان دندانه دارشده است . حيوانات نقش

شده عبارتند از ببر؛ كفتار؛ با پاهاى شبيه به اره و بز کوهى، بصورت مضنوعى و بزهاىكوهى باشاخ هاى دندانه دارونقش انسانهايی كه دستهايشان را بلندكرده اند. در ضمن مطالعاتی كه انجام شده بعضى ازاين نقوش قديمى از نقوش سفال طبقه اول شوش است ؛ و به سه دسته تقسيم می شود و دسته جديد تر آنها همزمان با سفال طبقه اول شوش است ولى ازحيث سبك نقاشى با آن اختلاف دارد. درمجاورت تپه موسيان نيزچند تپه ديگرموجود است كه سفالى نظيرسفال تپه موسيان درآن پيداشده ، مانند تپه محمدجعفر كه همزمان با جديد ترين دسته سفال تپه موسيان است و تپه مراد آباد كه همزمان با طبقه جديد تپه موسيان است و تپه خزينه كه در آن نظيرتمام گروه هاى سفال « تپه موسيان » است ولى مانند تپه خزينه همراه با نوعى ازسفال چند رنگ شوش دوم می باشد. سفال اخيربيشتردرقبرهايى كه طاقهاى آجرى دارد پيدا شده است.

در دهكده اى كه در حدود قرن هفتم پيش از ميلاد، در فاصله يك كيلومترى از

تپه ايلامى در شوش بر پا گرديده ؛ يك ريتون  ازگل پخته به شكل اسب پيدا شده

است در فاصله چند مترى محل كشف اين « ريتون » خمره بزرگى وجود داشت كه

در آن لوحه اى به خط ايلامى از آخرين ثلث قرن هفتم پيش از ميلاد بود.

 

 

 قطعات سفالى نيز همراه اين خمره بوده و نقش اين ظرف به رنگ قرمز جگرى روى زمينه زرد است .

ظروف منقوشى از قرن هفتم پيش ازميلاد ؛ در مجاورت شوش نيزكشف شد كه خصوصيات تازه اى داشت اين ظرف قسمتى از يك تنگ لوله دار است؛ كه جزو دسته ها يى از ظرف هاى سيلك به شمارمی رود كه نوك پهنى دارند و به صورت

ما یل به ابتداى گردن ظرف چسبيده اند.

در شوش قطعه سفال هاى كشف شده در دورانهاى بعد جانشينى پيدا نكرد. زيرا

ازقرن ششم پيش از ميلاد به بعد روى سفال فلات ا يران منحصرا نقوش يك رنگ را به كار برده اند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 23:21  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

شوش 1 - مریم هنر کار یگانه

بررسی تاریخ و

 

آثار تاریخی شوش

 

 بهشت شهر های

 

عیلام

 

تحقیقی از : مریم هنرکاریگانه

فهرست مطالب

 

شوش در ادوار تاريخ-----------------------------------------------------------3           

 

دوره سلوكى، یونانی شدن شوش ----------------------------------------------10 

 

شوش در دوره اشکانی -------------------------------------------------------12

 

شوش در دوره ساسانی -------------------------------------------------------12     

 

شوش در دوره  پايان ساسانى وآغازاستقرارقدرت اسلامى ----------------------13

 

كاوشهاى باستان شناسی در شوش --------------------------------------------15

 

قدمت و عظمت شوش --------------------------------------------------------17

 

شبكه آب رسانى وكشاورزى درشوش با ستان ---------------------------------18

 

شوش ؛ بازاركشاورزى، تجارى و صنعتى -------------------------------------19

 

شوش ؛ پایتخت و مرکز سیاسی اداری ----------------------------------------21

 

سكنه شوش درايران باستان --------------------------------------------------22

 

باروی شهر ------------------------------------------------------------------23

 

پل خشتی --------------------------------------------------------------------23

 

دروازه شهر -----------------------------------------------------------------24

 

آکروپل --------------------------------------------------------------------- 26

 

صفه مرتفع آکروپل ----------------------------------------------------------27

 

كتيبه ها ومهره های اکروپل --------------------------------------------------29

 

كتيبه هاى خشايارشاه --------------------------------------------------------32

 

کتیبه اردشیر دوم ------------------------------------------------------------33

 

کتیبه اردشیر سوم -----------------------------------------------------------33

 

تپه آپادانا وكاخ داريوش -----------------------------------------------------34

 

تپه آپادانا --------------------------------------------------------------------35

 

معماری کاخ آپادانا -----------------------------------------------------------39

 

باغهای كاخ شوش ----------------------------------------------------------43

 

تپه مرکزی -----------------------------------------------------------------44

 

کاخ شائور ( شاوور ) -------------------------------------------------------45

 

سفال های شوش ------------------------------------------------------------47

 

حمورابى -------------------------------------------------------------------53

 

حياط خزانه -----------------------------------------------------------------57

 

تندیس داریوش شاه در شوش ------------------------------------------------58

 

لوح نارمسين (نارام سین ) --------------------------------------------------59

 

مجسمه ملکه ناپیرآسو-------------------------------------------------------61

 

تفاوت شوش و تخت جمشيد -------------------------------------------------63

 

زيگورات - زيگورات چغازنبيل ----------------------------------------------64

 

مقبره دانیال نبی (ع) در شوش ----------------------------------------------71

 

منابع ------------------------------------------------------73

 

 

شوش در ادوار تاريخ

 

شهر شوش مركز شهرستان شوش استان خوزستان ؛ با پهنه اى حدود 12كيلومترمربع  درشمال باخترى خوزستان درمسيرراه آسفالته اصلى اهوازــ دزفول در   32 درجه و 12 دقيقه پهناى شمالى و 48 درجه و 15 دقيقه درازاى خاورى نسبت به نيمروزگرينويچ قراردارد.

در خط ايلامى نام شوش ؛ پايتخت كشور ايلام ؛ به صورت هزوارش نگاشته میشده يعنى آن را به زبان سومرى می نوشتند و به زبان ايلامی می خواندند و اين روش عينأ درزمان اكدى هم بوده يعنى دراكدى هم نام شوش را به سومرى می نوشتند و به زبان خود آن رامیخواندند. صورت هزواريش نام شوش درايلامى mus-eren

(موش ارن ) است كه جزء نخست آن ؛mus به معنی باغ و جزء دوم آن  eren

به معناى سدر(كنار) میباشد وروي هم به معنی كنارستان يا باغ سدراست . اين واژه مركب كه در اكدى وايلامى  «شوشن » میخواندند؛ يعنى شهرشوش .

حال با توجه به اين هزوارش آيا نمیتوان گمان برد كه به احتمال بسيارقوى واژه شوش دراصل به معنى « باغ كنار» بوده است . وشايد درآن زمان دراين ناحيه درخت كناربسيارى وجود داشته است .

برخی گفته اند كه به باور بعضى ازدانشمندان شوش به معناى « سوسن » بوده است چون اين ناحيه راز سوسن هاى زيبا است و شايد به همين مناسبت نام اين شهررا شوشن يعنى سوسن انتخاب كرده اند.

ولى اگر بپذیريم كه شوش در اصل به معناى كنار يا كنارستان بوده است ؛ اين شكافتن جديد، يعنى پيوند ميان شوشن و سوسن را بايستى به صورت ديگرى توجيه كنيم واژه سوسن در پهلوى به  صورت  swsn آمده كه مكنزى آن را  sosan با واو مجهول خوانده و فره وشى با واو مجهول و هم با واو معروف؛ يعنى  susan  در فرهنگ پهلوى خود آورده است . اين واژه در عربى ؛ عبرى وسريانی كه اززبانهاى سامى هستند ديده می شود. درعربى به فتح سين آمده است ؛ چنان كه درقاموس فيروزآبادى نيزذكرگرديده اما تعدادى ازدانشمندان لغت عربى ؛ چون خفاجی (در شفاء العليل ) آن را به ضم اول نيزنگاشته اند وگفته اند كه وزن فوعل به ضم فاء تنها در سه كلمه دیده شده است ؛ كه هرسه اعجمی  يعنی معرب هستد وآنهاعبارتند از:

سوسن ؛ صويح ؛ و فوفل ؛ بنا براين شايد اصل واژه ازفارسى به عربى رفته باشد. اما در عربی كه آن را شوشن  susan ودرسريانى شوشنو sawsanoمیخوانند؛ كه هردوبيان اصلى واژه را به فتح سين اصلى نشان میدهد.

 

 

 

از اين جهت صورت عربى سوسن به فتح سين رابرترمیشمارد و در اين صورت در پهلوى هم بايستى با واو مجهول خوانده شود؛ خواه عربى ازفارسی گرفته باشد يا فارسى از يكى اززبانهاى سامى؛ چون آرامى يا سريانی گرفته باشد.

به هر حال مشكل است كه اصل واژه سوسن را بتوان مشخص كرد ولى اگرهم به شوش بستگى داشته باشد، شايد به عكس آنچه ذكرشد؛ يعنى سوسن ازشوش گرفته باشد نه شوش ازسوسن و به بيان ديگر سوسن شايد در اصل به معناى گل

شوش يا گلى كه در شوش میرويد بوده و اين بنظر صحيح ترمی آيد در اين صورت می بايد اصل اين واژه فارسى باستان که به صورت causana بوده باشد؛ يعنى ریشه كلمه به صورت تقويت شده در آمده باشد تا نسبت را برساند و اين در صورتى است كه نام شوش را در فارسى باستان « سوشا » بدانيم .

چنانكه دركتاب «كنت » آمده است ازروى خط ميخى امكان داردكه همين واژه را نيز  causa بخوانيم چنانكه صورت يونانى آن  sousa نيز ممكن است به هردو صورت خوانده شود در صورت اخير تنها پسوند  na به آن افزوده شده است كه سوسن دراين مورد به معناى «شوشى» خواهد بود واين گمان می تواند دليل واو مجهول در واژه پهلوى سوسن و مفتوح بودن سين اول در واژه عربى سوسن وهمسانيهاى آن در عربى و آرامى باشد وگرنه توجيه واو مجهول در پهلوى و نيز صورت عربى و شكلهاى ديگر به آسانى مقدور نخواهد بود.

شوش كه در سنگ نبشته داریوش «خوجه » آمده «هرودت » آنرا سوزيانا و استرابون «الاميس » عيلام میخواند و آن ايالتى بود شامل عيلام قديم و كشوركاسيها كه شامل خوزستان و لرستان امروزمی شده است .

حدود آن از جنوب به خليج فارس و از مغرب به بابل و از شمال ماد، و از مشرق پارس بوده و رود «خواسب (كرخه ) » وكارون در آن جارى بوده است . شهرهاى قديم آن «ماداكتو» نزديك به رود «كروخايدالو» نزديك به خرم آباد كنونى و اهواز بوده كه نام  قديمش معلوم نيست .

مركز اين ايالت شهر شوش بود كه پايتخت پادشاهان هخامنشى بود وخرابه هاى آن فعلا در نزديكى هفت تپه واقع است بومی هاى عيلامى دركتيبه هاى خود آنجا  را     « خاتام تى» يا «خاپیر تى »می ناميدند. شهر خاراكس درخوزستان كه آنرا يونانيان «خاراكس اسپاسينی » می گفتند در دهانه دجله قرار داشت . خود ولايت میسان يا ميشان بنام «خاراكسن » معروف بود ولايت « اوكسيان » در هسايگى شوش واقع بود و اسكندر مقدونى براى حمله به پارس از اين ولايت گذشت .

 

 

 

 

بعضى ازمحققان از جمله « آندر آس » لفظ اوكسيان را يونانى شده« خوزيا» میداند

«حمزه اصفهانى» شوش را ازخوب وخوش مأخذ دانسته است .

 

ابن مقنع گفته است كه : نخستين بنایی كه پس از طوفان نوح بنا شده حصار شوش بوده است . «مستوفى» درنزهت القلوب بناى شوش را به

« مهلاثيل بن قينان بن انوش بن شيث بن أدم» نسبت می دهدومی گويد كه :

« اين اولين شهريست كه درخوزستان بنا كرده اند  وهوشنگ بر عمارت آن افزوده و قلعه ساخته وبر ان قلعه ؛ قلعه اى ديگر در غايت استحكام و شاپور ذوالاكتاف تجديد عمارت آن شهركرده و آنرا شاهپور خوره خوانده است .»

 

نام اين شهردر تورات با تلفظ شوش يا شوشن آمده است .

 

«استرابو»می گويد: «شوش را سونس  پدر«مم نن » بناكرده است اين شهر بسيار وسعت دارد و ارگ آن را ممنونيم مینامند. حصار و معابد و قصرهاى شوش بطرز

عمارت بابليها از آجر و قير بنا شده است .

« لسترنج » می گويد : « درجنوب باخترى دزفول خرابه هايى ازشهرشوش است كه بنام سوسها درقديم بوده و درنزديكى رودخانه كرخه جا داشته است . »

شهرشوش درقرون وسطى شهرى آباد ومركزى بزرگ براى خوزستان بوده است كه چندين شهر در آن روزگار آبادى و حومه داشته اند و در آن جا قلعه اى محكم و قديمى و بازارهاى باشكوه و مسجدى كه ستونهاى گرد مانند داشته ديدنى و بى نظير بوده است .

« حمدالله مستوفى» در قرن هشتم بعد از ميلاد در باره شوش می گويد: « قبر دانيال پيامبر بر جانب غربى آن رود و شهراست و شهركرخه نزديك شوش است كه اكنون نام آن شهر بنام دورگذاشته اند ورود كرخه میگويند. آن رود كه از دامنه

تپه هاى شوش می گذرد باقى بوده و به مسافت كمى بالاى رود در جانب راست كرخه واقع شده است .

 

 

 

 

 

 

بنابر اكتشافات علمى ثابت شده است كه شوش بواسطه موقعیت خاص كشاورزى و اقتصادی و ثروت و آبادی خيره كننده اش زمانى در شمار بزرگترین شهرهاى عیلام بود. مجسمه هاى ارباب انوع خاص به خود داشته است و همواره وفور نعمت و آبادى آن مطمح نظر مهاجمين بیگانه و ملل قديم به خصوص قوم آسور بوده است . روى همين اصل در سال 645 ق . م « آسوربانى پال آشور» كه در پی بهانه و جنگ عليه عيلام بر آمده بود بت معروف رب النوع »شهرارخ » را از «خوم بام کلداش» پادشاه عيلام خواست وچون مجسمه مزموربيش از 1635 سال در شوش نگهداری شده بود وى نمی توانست به اين آسانى آن را به دشمن مسترد دارد مگر آنكه از تخت و تاج عيلام بپوشد چشم. زیرا مقام سلطنت عیلام  و حفاظت از رب النوع »ارخ » هر دو بهم پیوستگی داشت از اين رو جواب رد بخواسته «آسور بانی پال » داد و درنتيجه آشوريان وارد شوش شدند وشهررا غارت ومردم را به قتل رساندند وجواهرات ومجسمه هاى   خدایان و رب النوع «ارخ » را به نينوا پایتخت دولت آسور منتقل كرده از آنان گرفتند و »خوم بان كلداش » پادشاه عيلام و »تاماريتو« پادشاه سابق آن را وادار نمودند تا هر دو ارابه اش را تا معبد »آسور » و«ایشتار» خدايان آسور بکشند.

نام شوش چندين قرن از صفحه  گیتی محو شد تا آنكه داريوش بزرگ پادشاه هخامنشى به سال 521 ق . م  ضمن مسافرت به بابل ازاين محل عبوركرد وشهرى

جديد را بنيان نهاد و در آن قصرها و عمارات زيادى ساخت وآنگاه دستورداد تا

برج و باروى اين شهررا با ديوارهاى قطورو بلندى بسازند و درپای ديوارخندقى

عميق حفرنمودند تا آب رودخانه «شاثور» از آن بگذرد.

شوش پايتخت جهان ،كه آن روز با چهار رود خانه به دريا متصل میشد بدين صورت مقرشاهان و شاهزادگان و سفراو  هنرمندان و دیگر دانشمندانى شد كه به آنجامیآمدند. آنچه مسلم است شوش درآن زمان ازهرحيث مركزيت داشته است وبه همين جهت هم درزمان هخامنشيان اين شهرازنظراقتصادى وسياسى ازسه پايتخت دیگرآن روزيعنى اكباتان وتخت جمشيد وبابل به مراتب با اهميت تربوده است . زيرا شهرشوش بواسطه چهاررود خانه كرخه و شاثورو  آبديزو كارون  درزمان قديم به دریاى آزاد متصل می شده است .

 

 

 

 

 

 

 

شوش ازراه هاى زمينى نيزبه اقصى نقاط امپراتورى وصل میشده است كه راه مشهورشوش تا شهر«افس » آخرين نقطه آباد آسياى   صغیر   میرسيده است . اين راه ازروى دجله  می گذشته و طول آن بالغ بر 2683كيلومتر میشده است .

 و نيزراه قدمى شوش به بابل وكرك ميش ودیگرراه سلطنتى شوش به تخت جمشید شايان توجه است كه راه اخيرسنك فرش بوده است .راه ديكر شوش به اكباتان بود كه از لرستان می گذشته و به سبب سرما فقط در تابستان ازآن عبورمیكرده اند. شوش درعصرهخامنشی بالغ برچهاركيلومترمربع بود و بيش از 250000  نفرجمعيت داشته است .درحدود سال  560قبل ازميلاد دو ايالت نيرومند آريايى، ماد و پارس متحد شدند و امپراتورى ايران را بنيان نهادند. اين كاروقتى مسجل شد كه كورش بزر گنخستين پادشاه هخامنشىپد ربزرگ خود آستياك راكه حكمران ماد بود ازتخت سلطنت بركناركرد وبا مسا عیكورش وداريوش اول سراسرآسياى گشوده غربی شده وبه صورت نخستين امپراتورى جهان سازمان يافت . اين امپراتورى 230سال دوام آورد. گستره ای  از حدود نيل تا سيحون و ازدرياى اژه تا رود گنگ دوره گشت . شبكه اى ازارتباطات موجب تشويقبازرگانی وتوليد ثروت هنگفت گرديد. پس ازفرونشاندن توطئه «اسمرديس» داريوش براى همیشه پايه هاى امپراتورى ايران را بر پاكرد. محاصره بابل در سال 519ق .م پايان يافت و داريوش پسر وشتاسب هخامنشی براى اينكه پايتخت خود را در محلی كه بیشترمركزيت داشته باشد انتخاب نموده وبه شهرشوش روى آورد.داريوش راهى موسوم به راه شاهی ميان سارد و شوش كشيد كه حدود دو هزار و حهار صد كيلومتر طول داشت و ييمودن آن براى مسافرى پیاده سه ماه طول می کشید. اين راه ازسارد آغازمی شد واز» فریگیه » گذشته در نزديكى رودهاليس به « پتریه » يايتخت سابق هیتی ها  میرسيد و سپس در سمت جنوب پیش رفته در «ساموستا»  با رود فرات تلاقى می كرد. راه شاهى درنينوا درمحل موصل كنونى ازدجله می گذشت و پس از آنكه نظيرجاده كنونى موصل بغداد مسافتى را درامتداد دجله پیش میرفت سرانجام در ولايت سوزيانا به پایتخت می رسید.

داريوش كه سرگرم فتوحات خود بود تا سلطه و حكومت خود را درهمه جا به طوركامل مستقرسازد  پس ازاشغال تراس دريونان يعنى ميان سالهاى 499 تا   506ق. م . دستورساختن كاخ خود را درشوش داد و تسلط وى برملل مختلف جهان به وى اجازه داد كه از تمام منابع و هنرها وكارهاى اين ملل استفاده كند. تا اين كاخ را به نحو احسن بنا نهد.

 

 

 

 

كارساختمان كاخهاى شوش درمدت حمله نيروهاى ايران به كشور يونان كه به فرماندهى خود داريوش آغاز شده بود تمام شد و در پایان اين جنگها داربوش به شوش بازگشت ودركاخ جديد خود ساكن شد ودرمدت سه سال مقدمات جنگ  مهم جديدى را عليه يونان تهيه كرد ولى وى پس از 32سال سلطنت ازدنيا رفت كاخ داريوش كه درقرن پنجم ق م یعنی درحدود سال  440قبل ازميلاد دردوران اردشیر اول آتش گرفت و سوخت در دوران اردشير دوم مجددأ تعمير و بنا شد و بالاخره درحدود سال 323ق . م . به دست اسكندرافتاد.

اسكندر از بابل بطرف شوش رهسپار شد و پس از  شش روز طى مصافت وارد منطقه ای  گردید كه به قول «كنت كورث » ساتراپن نام داشت  ديودوراين ولايت را «سيت تاس « نوشته و اين نوشته و اين نام مصحف همان «سى تاكس » يا » سى تاس » است .

چون منطقه بسيارحاصلخیزبود اسكندردراين جا توقف كرد و براى سپاهیان خود مسابقه هايى براى آزمايش كفايت آنها قرارداد. هركس مسابقه رامیبرد رثيس هزار نفر سپاهی می گشت . از اين به بعد تقسيمات قشون مقدونى تغییر کرده زيرا هريك ازافواج مقدونى تا اين زمان از  500نفر تشكيل شده بود و داشتن رياست لشكر براساس لياقت نبود.

اسكندرپس ازاين به طرف شوش رفت وروزبيستم ازحركت به بابل به آن شهررسيد.  ولی آنجا آبولیت پسرش رابه استقبال اوفرستاد وقول دادكه خزائن اين شهررا تسلیم كند.اسكندر در شوش ، خزانه داریوش را تصرف كرد. «ديودور»می گوید: چهلهزار تالان شمش طلا ونقره بود ونه هزار تالان پول مسكوك طلا (دریک ).

پیر نیا می گوید چون «ديودور» معين نكرد كه چه مقدارشمش طلا آنجا بوده پس نمی توان حجم ذخايرخزانه شوش را معلوم كرد.«كنت كورث » حجم ذخيره را پنجاه هزارتالان نوشته و«لوتارك« می گوید كه اين ذخيره چهل هزارتالان نقره مسكوك بود واشياء نفيسه و پارچه های ارغوانى اعلى به وزنى معادل پنج هزارتالان پارچه ها را درمدت 190 سال جمع كرده بودند وبا وجود اين ازدرخشندگی  آنها نكاسته بود. رنگ سرخ اين پارچه ها را ازعسل ورنگ سفيد را ازسفيد ترين روغن ها ساخته اند.

« پلو تارک »از قول »دى نن« می گوید: شاهان پارس براى اينكه نشان دهند كه ممالك تابعه پارس تاكجا كشيده شده بودند آب رود نيل وايستر(دانوب ) را آورده درخزانه گذاشته بودند.

 

 

 

 

 

» آريان « نوشته كه فقط مقدارنقره به پنجاه  هزارتالان می رسید اسكندردرقصر شوش مقدارزيادى اشياء گرانبها يافت . از جمله دو مجسمأ «هارموديوس »  

«آرپیتو گی تون » و بودكه از مفرغ ساخته بودند وخشايار شا اين   مجسمه ها را از آتن آورده بود. اسكندراين اشياء را به آتن فرستاد.

اسكندر پس از توقف چندروزه درشوش ، به پارس رفت ودر«آرخه لا ئوس » با ساخلويى مركب ازهزارنفردرشوش گذاشته و دژبانی ارگ را به »كسنوفيل« داد. »كالیكرات« مستحفظ خزانه گردید و »آبولت » که شوش را  تسلیم كرده بود به سمت والى خوزستان باقى ماند.

 اشغال ايران شرقى ادامه يافت و اسكندر در هرجا شهرهاى جديدى به نام اسكندريه بناكرد. در سال  327اسكندر ازهندوكش گذشت و به سوى هند فرودآمد

دراين موقع سربازان مقدونى به شاه خوداعلام كردندكه حاضردیگرنيستند از او  پیروی كنند.

 اسكندر گاه با جنگ وگاهی به صلح با هندوان درطول سند حركت كرد واجازه داد يك بخشی  ازسربازان خود به وطن مراجعه نمايند. اسكندرپس ازماهها به بندر عباس (كنونى) رسيد و راه خود را به سوى  پاسارگاد تعقيب كرد تا بتواند در بهار  324به شوش برسد.

اسكندرشوش را ترك گفت  جاده قديم  شاهی راكه به هگمتانه می رفت تعقيب نمود واز آنجا به سوی بابل رهسپار شد. اين سفرآخرین شاه جانشين هخامنشيان بود. وى اندكى بعد بر اثر بيمارى در پایتخت  شرق قدیم در گذشت (323ق .م ) و شوش نيزكه گنجهایش به غارت رفته بود و مانند تخت جمشيد سوزانده شده بود ازاين پس  دیگرازرونق افتاد.

شوش دردوره هاى سلوكى و اشكانى واواثل عصرساسانى عظمت ديرين خود را تقريبأ بدست آورد. درزمان شاپورذوالاكتاف كه شهرعمال رومى شده بود ازاعتبارافتاد وقسمتى ازآن دراثر عوامل مختلف خراب شد. شاپوركه دلخوشی چندانی ازشوش نداشت به ايجاد پایتخت نوينى دركناررودخانه كرخه پرداخت .

می گوید«ابن اثیر»: شاپورشهرى درناحيه شوش بناكرد وآن را ايران شهرشاپور ناميد واسيرانى راكه درجنگها گرفته بود درآن شهرساكن نمود.

 

 

 

 

 

 

 

 

دوره سلوكى، یونانی شدن شوش

 

دركتاب »  شوش وجنوب غربی ايران « آمده است :كه براى درك اين مطلب كه شوش درآن دوران چگونه وبدست چه كسانى اشغال شده واينكه ماهيت روابط اهالى بومى ومحلى با يونانيها به چه شكل بوده است لازم است به مسئله حضور ونفوذ يونان دراين منطقه پرداخته شود.

داده هاى باستانى به ما نشان  می دهند كه ازدوره بعد ازهخامنشى (330تا280 ق.م) و دوره سلوكى (150تاق 280 .م ) از يك سو برخى از محله هاى شهر ساخته شده ويا احتمالأ بازسازى گردیده است وازسوى ديكركاخهاى هخامنشى بدون تغییری درآنها (دروازه داريوش كاخ شائور) حتى با سعى دروفق با ويرانى و  خرابی كه دربخشهایی از آنها بود باردیگرمورد سكونت قرار گرفته اند دردوره سلوکی  بازسازى مهمی درساختمان كاخها صورت نگرفت ونشانى ازانباراشياى رسمى بازمانده نيزوجود ندارد، تا نشان دهد كه ازاين ساختمانها به عنوان بناهاى ادارى يا اقامتگاه های  گروه حاكم مسلط برشهراستفاده می شده است .

ساختمانهاى جديد را درشهرشاهى »گیرشمن« پدیداركرد ودرميان بناهايی كه درساختمان بناهاى بعدى (دوره اشكانى) محفوظ باقى مانده اند وى   ویلاهایی را كه یکی  ازآنها نمايى با ستونهاى تعبيه شده داشته وداراى تالارها وحياط هايي كه به ظرافت با آجر مفروش گشته بود و نيز پشتبامهايى با پوشش سفالى با لبه گلویی های  یونانی موزون وهماهنگ با زوارهایی به شكل برگ نخل داشته اززخاکیر بیرون آورده است.

اين نخستين شهر »سبك يونانى شوش» عناصر معمارى بناهاى هخامنشی را برداشته و آنها را مورد استفاده مجدد قرار داده اند . وسايل گرد آوری شده از اين ساختمانها آميخته اى از سنت محلى و نفوذ يونانى هستند كه عبارتند از سفال(شكلهاى محلى سبك يونانى تعدادى واردات يونانى) يا اشيايى با ویژگی بيشتر چون تنديس هاى کوچک (سوارهايى به شكل پارسى يا مقدونى: الهه هاى عريان شرقى رامشگرانی با لباس پر چین و موج دارخدايانى به سبك يونانى).

براساس حفريات انجام شده در شهر شاهى سهم يونان در شوش غير قابل انكار است اين وضع در بخشهايى ازکاخهایی كه مجددأ اشغال شده اند به صورت بسيار كمترى ديده میشود. نشانه ای از قرارگاههای وابسته به يك پادگان و ساخلوى يونانى يا يك محله يونانى نشين و نيز ساختمان ادارى در هيح کجا وجود ندارد. نه معمارى و نه اثاث و وسايل بازمانده در شوش ، اجازه بازشناختن مورد مترادفى را با دیگر شهرهاى يونانى اعم از تأسيساتى همچون (آى خانم ) و يا شهرهاى قديمى دو باره پايه گذارى شده اى را همچون بابل (تثاتر, ورزشگاه , و...) نمی دهند.

 

متون قديم  ,نبشته ها و تااندازه اى سكه ها, تصويربسيارمتفاوتى ازشهرشوش به دست مىدهند. متون موجود در باره خود اين شهراطلاعات چندان زیادى را در برندارند.

نبشته هاى سنگی يافت شده در شوش و تعدادى دیگركه از ساير محوطه هاى باستانى بدست آمده اند؛ داده هاى بيشترى رادر اختيار قرار داده اند كه قدیمی ترین آنها مرموط به قرن سوم ق .م  و بیشترین آنها مرموط به قرن دوم و متون جديد تر هميشه به زبان يونانى؛ مربوط به قرن اول ميلادى يعنى دوره پارت هستند.

اين دوره (نامه پادشاه اردوان دوم خطاب به عمال و کارگزاران شوش و صاحب منصبان سلطنتى در سال بيست و يكم ميلادى) شهر هنوز طبق نمونه ادارى سلوكى اداره میشده است . وبه يقين در پايان قرن سوم ق . م  و شايد هم پیش از آن ، شوش يك» پوليس » يعنى يك شهر يونانى، تحت نام سلوكى «اولايوس » به شمار میرفته

است.

در مرحله نخست تشکیلات اداری در شوش از نظر تركيب به سبك يونانى نبوده است  مقامات مسئول داراى نام يونانى بوده و اطراف آنان افراد يونانى بسر میبردند. اينها عبارت بودند ازصاحب منصبان سلطنتى وافراد خانواده آنها؛  عمال وكارگزاران دولتى؛ونيزساكنان موقت سربازان و افراد رهگذر.

 اين جمعيت يونانى میبايست ساختمانهاى ادارى و نظامى يك مجمع عمومى و نيز    پرستشگاههاو معابرى را در اختيار خود داشته ؛ و از قرن سوم ق .م . داراى مجامعى مخصوص به خود بوده باشند. تنها نبشته ها و متو نی كه حاوى چندین قرار داد و قباله رسمى و موقوفه ها وقباله هاى مربوط به آزاد ساختن برده ها كه وقف يك پرستشگاه شده اند.

 مواردى را درباره فعاليتهاى رسمى يونانيان به ما  می آموزند.اشياى متعلق به زندگی روزمره كه میتواند به يونانيها و نيزبه اهالی گرایش يافته به يونان تعلق داشته باشند عبارتند از:

 مهرهاى مخصوص آمفرواردات ؛رودس ؛ و تاسوس ؛ كه تعداد آنها قابل مقايسه با تعداد مهرهايى است كه دردیگرشهرهاى يونانى شده  همچون بابل اوروك و يا نمود يافت شده اند ونيزلوحها؛مهره هايى ازگل خام حاوى موضوعات يونانى كه به

 ویژه در گورها کشف شده اند می تواند دعوت نامه هايى براى شركت درمراسم تدفين يك آئین يونانى باشند.

مدارك نشان میدهند كه يونانيها به صورت گروه اجتماعى فرهنگی و قومى در شوش حضور داشته و تشكيلات و سازمان ادارى آنها داراى يك و اقعيت بوده است . بنا براين شوش به يقين داراى يك ساخلوو پادگان بوده و درآن زمان شهرى يونانى باتمامى تشكيلا تی كه از آن انتظارمیرود به شمارمیرفته است .

 

 

«گیریشمن» معتقد است كه ساكنان اين شهررا جمعيتى مختلط وبه هم آميخته تشكيل میداده كه در آن دركنار پارسيها؛هزاران يونانى و مقدونى نقل مكان كرده وازاروپا باهم  می زیستند كه البته اين موضوح تاييد نشده مضافأ اينكه جمعيت ساكن درشوش پیش ازرسيدن يونانيها؛ خود آميخته ومختلط بوده و پارسيها وشوشیها ى متعلق به نسل وریشه قديمى را در برداشته است.

 

 

شوش دردوره اشكانی

 

درشوش ؛ دولایه نخستین مربوط به دوره اشكانى (آپاداناى شرقى)كه به اندازه كافى ازيكدیگرمتمايزهستند تصویری ازبسط وگسترش قابل توجهى ازاين شهررادراختيارما می گذارند. تعداد زيادى ازساختمانهاى جديدكه درسطحى وسيع و به طور دقيق ساخته شده اند؛شناخت اندكى حاصل شده است .

قست اعظم سردابهاى بزرگ باسقف طاقى درشهرصنعتگران كه مجموعه اى غنى ازوسايل را دربردارند به دوره هاى همزمان تعلق داشته اند. درشهرودربيرون از ديوارهاى قديمى نيز از وجود گورهاى انفرادى معدودى مشخص مینمايد كه آثار و نشانه اى بازمانده از مساكن در خارج از برج و باروهاى قديمى دوره هخامنشى بيش ازاندازه ناچیز و مختصرهستند.

سفالهاى اشكانى كه در سطحى وسیع عرضه شده است . سكه هاى وابسته به اين دوره بى شمار است ولى ضرابخانه شوش در سال 45 بعد از ميلاد از ضرب سكه بازمیايستد.دوره اشكانى؛ تا پايان قرن اول ميلادى بالاترين دوره ازنظر بسط وگسترش شهر  به شمارمیرود.

 

شوش دردوره ساسانى

 

شوش در دوره ساسانى دارائ ساختمانهاى است كه از نظركميت رو به كاهش رفته و فنون وصنایع دچار فقرمی گردند. با اين همه بايد بناى بزر گ مزین به نقاشى ديوارى را در شهرشاهى كه بنا بر فرضيه گیرشمن كاخ يا پرستشگاه ميترا است متذكر شد.

آرامگاههای دسته جمعى از قرن سوم میلادی ناپديدمی گردند و قبرهاى انفرادى ساده جایگزین آنهامی شوند. چنین بنظرمیآيد كه محله هاى صنعتگران به داخل ديوارهاى حصار قديمى بازگشته اند. وسايل و اشيا از نظركميت كاملأ ازاشياى نفيس براى متصورساختن وجود کارگاهای اختصاصى بسنده نمی نمايند.

 

 

شوش در دوره  پايان ساسانى وآغازاستقرارقدرت اسلامى

 

بنظرمیرسد كه در آغازقرن هفتم ميلادى؛ شوش يكى از شهرهاى شوشان در ميان سايرشهرهاى آن ازعنايت و توجه خاص سلطنتى بهره مند نبوده است . تنزل ايالت نسبت به قرون گذشته آشكارو واضح است .

تجارت عمده و بزرگ دوره سلو کی كه ايالت مورد نظردرآن سهيم بود؛ درهمه جا دچار زوال و سقوط شده بود. پیشرفت و ترقى كشاورزى همراه با يك تصاعد جمعيتى كه در دوره اشكانى مشاهده شده است . بنظرمیرسد دچار تباهى شده باشد. جمعيت شهرنشين (حداقل درشوش ) به همان نسبت جمعيت روستانشين تنزل وكاهش يافت . اقدامات مبتكرانه پادشاهان ساسانى؛ هم به صورت تصديق وضعيت و هم به صورت خواست وانگیزه اى براى يافتن چاره براى رفع آن به نظر میرسند كه اين اقدامات عبارتند از :

سرمايه گذاریهاى بزرگ و عمده سلطنتى در بازسازى سازمان وتشكيلات كشاورزى (سدها و پلها) همز مان با ايجاد ضرابخانه ها و وساثلى درراه تشويق صنایع دستى.

از نظر نقشه سوق الجيشى يا سياسى شوش اهميتى بيش از اين در برندارد؛ مراحل فتح و پیروزى ايالت اهوازبه وسیله لشكريان عرب به خوبى نشاندهنده آن است كه هرمزان ؛ پس از ازدست دادن پايتخت خود اهواز بجز رامهرمز؛ شوشتر؛ شوش و جندى شاپورشهرى را دارتسلط واختيارنداشت  اوكه نخست به رامهرمز عقب نشينى كرده بود. سپس در درون حصار شوشتر به تجديد قواى خود شوش كه شهرى كم اهميت بود؛همانند شهرهاى كو چکی كه برسرراه فتوحات عرب واقع شده بودند؛ بدون اينكه وارد جنگ شود به حكومت اسلامى پیوست . هنگامی كه شهرهاى با اهميت منطقه تسلیم و يا تسخیرشدند؛ اين شهرها مقاومتى به خرج نمیدادند.

شوش صاحب پادگان نظامى و فرماندار وحاكم شد و از آن پس ماليات خود را به خليفه پرداخت .

شوش هيح نوع قدرت سياسى بدست نياورد و اهميت ثانوى آن كه درهنگام فتح و پیروزى اعراب آشكار شد متعاقب آن نيز مورد تائید قرارگرفت . در زمان پیکارهايى كه در خوزستان وقوع يافتند؛ شوش میتوانست اتفاقأ  صحنه يك نبرد بوده باشد؛ ولى هرگزبر سر آن جنگی  در نگرفته است .

 

 

 

 

 

 

درخلال  جنگهای زنگیان شوش دردونوبت محل تجمع سران نبرد قرارگرفت . در 876 ميلادى در اوج شدت اين  جنگ و پنج سال پس از آن زما نی كه الموفق سردارنظامى عباسى و برادرخلیفه «المعتمد» سه روزدرآن به سربرد وطى آن در ملاقا تی كه با حاكم خوزستان داشت “رداى افتخار” به وى اهداء كرد. اقامت الموفق در شوش انتخابى آزادانه و دلخواه و از روى قصد قبلى نبود؛ بلکه از ان جهت بودكه شهربرسرراه وى قرارداشت . حتى نمیتوان بدين استناد كرد كه شهر از «امكانات پذيرايى»فوق العاده اى برخور دار بوده است .

 

خوزستان دامنه بسط عراق در اين دوره و عامل بسط وگسترش اسلام و دامنه اى آن به سوى فارس و كرمان بدون هیچگونه مشكلى درحكومت پهناوراسلامى خلفاى راشدين ؛ امويان ونخستين خلفاى عباسى حفظ گردیده است . پس از 813ميلادى تاريخ مرگ خليفه مأمون قدرت مركزى از هم پاشیده میشد و خوزستان را مثل مناطق مجاور آن به ویژه فارس ؛لشگریان وكسانیكه به سودجويى مبادرت میورزند درمینورديد: طاهريان ؛صفاریان زنگیان و سپس آل بويه ؛ به فعاليت مكرر؛ حدودأ بين سالهاى930  و 1060ميلادى به تجديد قدرتى پايدارمی پردازند شوش دراين وقايع نقشى بازى نمیكند و اين كه به همان صورت معمول در دروه ساسانى به ضرب سكه میپردازند. درقالب اين شواهد امرى معمولى به نظرمیرسد.

ژان پرو می گوید :

سرانجام اينكه بايد دلايلى كه باعث جلب توجه سلوكيها به شوش گشته ويونانيها را به استقرار درآن بر انگیخته است ؛ مورد پرسش قرارگیرند، اضافه برانگیزه های سياسى كه انان راوادار به حفظ و نگهداری  پایتخت قديمى هخامنشى كرده است ؛ به آسانى به انگیزه هاى از نوع اقتصادىمیتوان پی برد سلوكيها در امپراتورى خود قواعد و نظام موجود در محل را مورد احترام قرار داده اند؛ مشروط بر آنكه خراج و ماليات به طور مرتب و منظم به خزانه سلطنتى واریز گردد. طبقه حاكمه درشوش توانسته است تمامى و يا بخشى ازامورمرموط به نظارت و رسيدگی بر فعاليت هاى شهر ومنطقه آن؛ دامدارى وكشاورزى و نيز بازرگانى را در اختيار خود بگیرد. بدون ترديد سربازان و مهاجران زمينهايى را به صورت موروثى ويا قابل انتقال دریافت میكردند. ولى درشوش نشانه اى ازاين گونه معاملات بدست نيامده است .

 

 

 

 

 

 

 

كاوشهاى باستان شناسی در شوش

 

«ماك كاون »  درسال  میلادی1948ازسوى مؤسسه شرقی شیکاگوتفحصاتى را در

منطقه خوزستان آغازكرد وى جلگه هاى واقع ميان كارون درمغرب ورشته كوههاى بختيارى درمشرق و خليج فارس در جنوب را مورد بررسى قرار داد. وى ازشهر اهواز تا خليج فارس اثرى كه متعلق به عهد پیش ازاشکانیان باشد بدست نياورد ولى دردره رامهرمزدرناحیه بهبهان  ودراطراف بندرديلم آثارمتعددى پیدا نمود كه متعلق به عهدهاى ازسر پنج تپه از تپه هاى كه تل غزير را تشكيل میدهد بعمل آورد. روى بزرگترین تپه های اين محل طبقه اى ازدوران اسلامی كشف شده و ويرانه هاى يك قلعه ایلامی متعلق به هزارة دوم قبل ازميلاد ظاهرگشت . زيرا دراين طبقه آثاردوران  پیش ازايلامى؛ مركب ازالواح وسفال ديده شده است . يك طبقه ده مترى متعلق به دوران پیش از تاريخ اين طبقه را از زمين بكر جدا می كرد. روى تپه ی دیگری درزیر  طبقه اسلامى؛ قبرهایی متعلق به هزاره اول قبل ازميلاد ظاهرگشت ودر تپه سوم طبقات بالا شامل آتارمتعلق به هزاره دوم پیش از ميلاد بود.

بين شوسترو شوش درفاصله  45كيلومترى جنوب شرقى درمحل چغازنبيل ؛ ويرانه هايى از يك شهرايلامى متعلق به دوران «دوراوتاش » قرار داشته كه درقرن سيزدهم قبل از ميلاد بوسیله «اونتاش هوبان »  يا «اونتاش گال »  پادشاه ايلام ساخته شده . اين شهردر 640  پیش ازميلاد بفرمان «آسورپانیپال » درضمن جنگ با«هومبانالاتاش « سوم آخرين پادشاه ايلامى خراب شد.

 ويرانه هاى اين شهر راچندین باستان شناس بازديد كرده اند؛ و آقاى «دومكنم «در سالهاى 1936تا 1939 در آن گمانه هايى زد و تعداد زيادى از آجرهایی كه شامل كتيبه هاى خط ميخى بود درويرانه اى مزبور  پیداشد. پرفسور«گیرشمن » ازسال  1952میلادی با عنوان ریاست هیئت كاوش كننده فرانسوى در شوش مشغول خاكبردارى در اين شهر قدیمی شدند.

شهرقديم «دوراونتاش« دو حصارداشته يكى حصارخارجى به طول1200   متر

و عرض 800مترو دیگری حصارداخلى بطول 400مترو عرض   200مترقسمت مقدس شهر درداخل حصارداخلى واقع بوده است .

در ميان قسمت مقدس شهر«زیگورات» یا برج چند طبقه اى برپا شده بود. کشف اين زیگورات يكى از پديده هاى بسیار قابل توجهى بوده كه تا امروز به وقوع پیوسته است .

در1850  میلادی « لفتوس و چرچیل » درخرابه هاى شوش تحقيقاتی كردند.بعد ازآنها در  1885ديولافوا با همسرش مشغول تحقيقات در شوش گردید و قصر اردشير دوم هخامنشی را کشف كرد.

 

اين محل در ابتدا؛ قصر داريوش اول بود و بعد از خراب شدن آن بواسطه حريقى  که درزمان اردشيراول رخ داده بود اردشيردوم ازنو قصرى بر خرابه آن بناكرده بود علاوه براين اکتشاف سرستون وكاشيهاى زيادى دراينجا پیداشد.كه در موزه لوور پاریس است . از جمله آثارى است موسوم به جاويدانها كه نمونه اى از سپاهیان دوره هخامنشى را نشان میدهد موزه لوور پاریس ازحيث آثارايران قديم برسايرموزه ها برترى دارد.

پس از «لفتوس » و «ديولافوا » هيئتى در تحت رياست « دمرگان » بر حسب اجازه انحصارى؛ كه دولت ايران به دولت فرانسه داه بود؛ حفريات را دنبال كرد و

« شيل » دانشمند آسورشناس از اعضاى هيئت مزبور بود. از1946 به بعد «كيرشمن » برروى اين منطقه مطالعه وكاوش نمود. اگرچه حفريات شوش هنوزبه اتمام نرسيده وچنانكه گويند؛ نيم قرن ديگرلازم است تا اينكارانجام شود با وجود اين ازآنچه تا بحال بدست آمده تاريخ عيلام تا اندازه اى روشن گشته و يك دولت بر دولتهاى بزرگ مشرق قديم افزوده است . دراينجا آثارى راجع به بابل و آسور بدست آمد كه كسى انتظارآن را نداشت ؛ ازجمله ستل حمورابى پادشاه بابل است كه درقرن بيست و يكم قبل ازميلاد سلطنت داشت .

« رمن گيرشمن » موفق به كشف آثارى در همان سالها شد كه اين آتار به

 «روستاى هخامنشى»  موسوم است . وى در اين روستا 3 لايه فرهنگى شناسايى كرد و قديمترين آنها « روستاى هخامنشى » را با محوطه هاى عصر آهن 2 چون سلك 6 وگيان 1 مقايسه نمود و چون به مسئله ورود آريايها به ايران و استقرار آنها در اين سرزمين توجهى خاص داثست . به اين نتيجه كه لايه روستايى هخامنشى آثاربه جاى مانده از پارسيان تازه واردى است كه ازكوههاى زاگرس به اين نقطه مهاجرت كرده اند. وى با ادامه همين خط فكرى ادعا كرد كه مصطبه هاى برد نشانده و مسجد سليمان محل استقرار شاهان اوليه پارسى چون آرشام و آريامنه بوده است . اما حفريات آتى خود وى در اين دو مصطبه نشان داد كه آنها مربوط به دوره هاى سلوكى پارتى يا حد اكثر اواخر هخامنشى هستند و ارتباطى به اوايل دوره هخامنشى ندارند.

 

از سوى ديكر بعدها مشخص گرديد كه قديمترين لايه روستاى هخامنشى مربوط به نيمه دوم دوره ايلام نو (520 تا 725 ق . م  ) است و آن هم ارتباطى به هخامنشيان ندارد. همين نكات موجب شدكه نظريه استقرار پارسيان پيش ازتشكيل شاهنشاهى هخامنشى درشوش يا حدود آن منتفى شود.

 

 

 

 

وقتی كه « مورگان » در سال 1897 میلادی  تشكيلات هيئت اعزامى به ايران را بوجود آورد متوجه شد كه بايد بناى قابل دوامى براى انجام عمليات حفارى در محل بوجود آيد زيرا عمليات حفارى ممكن بود در حدود چهل سال بطول انجامد؛ به همين جهت تصميم گرفت بنائى بسازد كه گنجايش آنرا داشته باشد كه افراد هيئت اعزامى و لوازم علمى و اسبابهاى حفارى و آثارى كه كشف میشود را جاى دهد.

اين قلعه در منتهى اليه شمال تل « آكروپل » شوش بر بلندى بنا شده و مشرف بردشت و بر تمام قسمتهايى كه عمليات حفارى در آن انجام میشود میباشد. اين قلعه در نقطه اى ساخته شده بود كه ازاعصار قديم نيز در آن استحكاماتى وجود داشته است .

بطوركلى  ويرانه هاى شوش روى چهار تپه بزرگ تشكيل شده بود:

تپه قديمى در شهر پادشاهى در ابتدا بوسيله ايلاميها ساخته شده . بيشتر آثار مهم شوش در روى اين تپه پيدا شده است اين تپه تا كف زمين سى متر ارتفاع  دارد. خاكبردارى وكاوش تا طبقات پيش از تاريخ ادامه يافته و در ضمن آن به طبقات اسلامى و ساسانى و اشكانى و سلوكى و هخامنشى و ايلامى جديد و پيش از ايلامی بر خورد كرده اند.

 ( كه در بالاى اين تپه قلعه فوق الذکربنا گرديد). قسمت ديگركه ازسه تل تشكيل میگردد خيلى مهمتراست و بطورقطع دراطراف

أن حصار و استحكامات ديكر بوده است ولى محیط آن مجموعأ از 4200 متر تجاوز نمیكند كه اين مطلب با گفته ها و تخمين مورخ يونانى «استرابون » تطبيق نمیكند؛ بعقيده وى محيط شهر شوش در حدود 12 كيلومتر بوده است ؛ كه در اين

صورت بايد گفت « استرابون » حومه شهر را نيز بحساب آورده است .

 

 

قدمت و عظمت شوش

 

بر ا ثركاوشهايى كه باستان شناسان انجام داده اند قدمت شوش را هزاران سال

پیش از ميلاد دانسته اند و نيز ا ين نكته نشان میدهد كه بناى آن در هزاران سال پيش از ميلاد مسيح بوده و در طبقات پايين تر آ ثارى بدست آمده است ؛ كه مربوط  به هشت هزار سال قبل می باشد و اين زمان اواخر عصر حجر يا اوا يل عصر مس بوده است .

شوش در سال ها 17 هجرى قمرى به تصرف اعراب مسلمان در آمد؛  در دوره اسلامى نيزمدت ها از شهرهاى پرجمعيت و پررونق بود هنگامي كه مركز خوزستان به اهواز انتقال يافت ، شوش مركزيت خود را از دست داد و رفته رفته رو به زوال گذاشت .

 

 

شوش يكى از قديمترين مراكز متمدن جهان است كه قدمت آن از شش هزار سال پيش ازاين تا اوايل قرن چهارم هجرى می رسد دراين مدت طولانى شهرمعمور بوده و مردم آن تمدن باشكوهى داشته و آثارى بس شگرف از خود باقى گذاشته اند.

تپه هاى شوش نشان دهنده آثاربازمانده ازدوره استقرارى هستند كه عملأ اسكان در آن بدون وقفه ؛ از آغازهزاره چهارم تا قرن سيزدهم ميلادى؛ ادامه داشته است . دوره شوش 1 كه قديمترين آثار و مواد شناخته شده وابسته به دوره استقرار و اسكان درمنطقه كاوش را در بردارد؛ در آكروپل آغازمی شود.

شوش در تاريخ عمر طولانى خود داراى دو عصر طلايى بوده است . دوره عظمت پادشاهان ايلام در زمان سلطنت « شيلخاك اينشوشيناك » كه در اين عصر خوزستان كشورى قوى و شوش شهرى بسيار آبادان و مجلل و با ساختمانها و قصرهاى سلطنتى و غنايم  پربها بوده است . اين دوره در سال 645 ق . م بدست آشور «بانى پال » خاتمه يافت .

 دوره دوم عصر شاهنشاهان هخامنشى است كه داريوش بزرگ شوش را تجديد عمارت نمود و قصرها وعمارات بسيارعالى و زيبا در آن برپا كرد مانند قصر معروف آپادانا و اين شهر را يكى از پايتخت هاى شاهنشاهى هخامنشى قرارداد و شاهراه تاريخى شوش به ساردس را احداث نمود كه بواسطه آن اين شهركه مركز سياست جهان بود مركز تجارت شرق و غرب نيز گرديد.

پس از داريوش ، خشايارشاه و ديگر پادشاهان هخامنشى نيز بر قصرهاى آن افزودند.

 

 

شبكه آب رسانى وكشاورزى درشوش با ستان

 

شواهد و مدارك باستان شناسى مكشوفه در بعضى از تپه هاى پیش از تاريخ شوش دليل محكمى بر اين است كه دشت خوزستان در نيمه دوم يا حد اقل در

اواخر هزاره پنجم  پيش از ميلاد دوران زندگانى استقرار در دهكده را پشت سرگذارده و به صورت بافت اقتصادى پيشرفته منظمى دربعضى نقاط آن شهرهايى به وجود آمده و مردم اين شهرها به دوران شهرنشينى راه يافته اند.

تپه شوش كه به حق بزرگترين و غنى ترين تپه اى است كه در تمام پهنه دنياى باستان در منطقه خاور نزديك و خاور ميانه حفارى گرديده آثار ارزنده اى مبنى بر پيشرفت دشت خوزستان در دورانهاى پيش از تاريخ بخصوص در اواخر هزاره پنجم پيش از ميلاد عرضه نموده است .

 

 

 

شبكه آبرسانى وسيعی كه دراين دشت ازهزاره پنجم پيش ازميلاد وجود داشته و هنوزهم بقاياى آبراه هاى آن دركنار تپه هاى باستانى موجودمی باشد گواه آنست كه اجتماعات بشرى در اثر تجربه و تلاش مشكلات آبيارى را به منظور تكثير محصولات كشاورزى حل نموده و بنحوى آب را از رودخانه ها به مجراهاى مورد

نيازخود دردشت جارى واحتمالأ سیل هايى موقتى وبه وسيله وسايل اوليه برروى رودخانه ها تعبيه می نموده اند. وجود ساختمانهايى به وسعت زیاد درشوش معرف يك بافت عظيم و منظم اقتصادى وكشاورزى دراطراف آن (قسمت شمالى دشت خوزستان) بوده و موجب گرديده است چنين شهر عظيمى در شوش از نظر اجتماعى واقتصادى پابرجا باقی بماند.

وجود تعداد زیادى تپه هاى باستانى مربوط به همين دوران اين فرضيه را ثابت نمود و نشان میدهد كه در پهنه اين دشت اجتماعات كشاورزى زیادى وجود داشته

كه مركز آنها در شو ش بوده است .

 

شوش ؛ بازاركشاورزى، تجارى و صنعتى

 

در دوره هايى كه با امپراتوریهاى بزرگ انطباق می يابند. به نظرمیرسد كه شهر شوش ؛ پس از مرحله اى كه در آن يكى از پايتخت هاى هخامنشى به شمارمی آمد سهمى فعال تروگسترده تراز آنچه كه هرگزبه آن دست نيافته بود؛ دربازرگانى بزرگ و عمده شرق به عهده داشته است.

از يك سو شهر به عنوان يك مركز سياسى ؛ ادارى و اقتصادى و از سوى ديگر؛ شوشان ؛ منطقه بزرگ سياسى كه به علت موقعيت جغرافيايى خود سرزمين عبور راههاى بزرگى كه از طريق آنها فر آورده هاى محلى و مال التجاره ها حمل و نقل

می شد ايفا نموده است . شوش كه يكى از پايتختهاى هخامنشى به شمار رفته در دوره سلوكى؛ شهرى پررونق بوده و دردوره ساسانى در حالى كه شوش به سوى زوال و خاموشی می گراييده كشاورزى درمنطقه خوزستان به صورت امرى جدى و بااهميت در آمده است .

شوش هر چند كه بر سرراه يكى از جاده هاى بين المللى بين خليج فارس و

بين النهرين قرارداشت و اهالى آن دربرخى ازاوقات هنگامی كه ازراه تجارت سود كمترىمی يافتند به تلاش در راه توسعه وپیشرفت كشاورزى در منطقه اقدام مینمودند.

تاریخ شوش در خلال هزاره اول ق. م در مقایسه با تاریخ مراکز بزرگ در بین النهرین تاریخی استثنایی به شمار می رود و این مورد در تاریخ شوش تازگی ندارد.

شوش از دو برگ برنده اصلی بهره گرفته است ؛ موقعیت و مقامی که در بین النهرین از آن برخوردار بوده و موقعیتی که در مرکز یک منطقه کشاورزی در حال گسترش و توسعه داشته .

این دو برگ برنده به ترتیب جانشین یکدیگر شده و سپس به نفع دو فعالیت مذکور اضافه شده اند ؛ سر انجام یکی از آنها ؛ یعنی  كشاورزى به جاى مانده است .

 

آسايش و رفاهی كه به نظرمی رسد شهر شوش از آن بهره مند بوده است بدون شك بيش ازهرچيزديگربه بازرگانى بين المللى بستگى داشته و مطالعات مربوط به سكه شناسى صحت آن را مورد تأييد قرارمیدهد.

البته منظور تنها سكه هاى ضرب ضرابخانه شوش كه درمحل باستانى ودرديگر شهرها و بنادر و به ويژه درسلوكي دجله و در جزيره «فاىلكا» كشف شده اند؛ نيست بلكه بخصوص سكه هاى ضرب خارج است كه در شوش بدست آمده كه قبل از هرچيز سكه هاى سلوكى دجله ؛ سكه هاى متعلق به ضرابخانه هاى ديگر

ايران و بين النهرين سكه هاى عرب « جرها»  و سرانجام درهم باكتريان است . چنين بنظرمی آيدكه شوش ؛ مقطعى ازيك جاده تجارى را دراختيارخود داشته كه ازنظراهميت دررديف اول قرارداشته است . اين جاده خليج فارس ، بين النهرين و خاور زمين را با يكديگر پيوند می داده است . بدين ترتيبت امر بازرگانى سبب ثروتمند شدن آن گرديده است .

شهرى گذرگاه و محل رفت و آمد نيزمحل صدوربخشى ازفرآورده هاىكشاورزى شوشان . چنين بنظرمی آيد كه اين تجارت به ویژه در پايان قرن سوم ؛ اززمان پادشاهى آنتيوكوس سوم به بعد ترقى يافته است .

 

دردوره ساسانى؛ كشاورزى برمراقبت ونگهدارى ازمجراهاى آب براى آبيارى تكيه داشته ،كه شبكه هاى آن ها را پادشاهان ساسانى توسعه داده و متحول كرده بودند . قانون گذارى مالياتى اسلامی درقرون اوليه هجرى مربوط به عراق سفلى و

اهواز؛ بر حفظ و نگهدارى اين مجراهاى آبرسانى كه قسمت اعظم عوايد آن به دولت میرسد تكيه می كند. بنابر اين می توان ملاحظه كرد كه سرمايه گذاريهاى دوره ساسانى دركشاورزى؛ دردوره اسلامى ادامه يافتند. تعداد متونی كه به تعر يف و تمجيد كشت و زرع اطراف شوش پرداخته اند بى شمار است .

دركناركشاورزى فعاليت صنعتى نيزدرشوش داراى اهميت بوده و درميان اين فعاليت ها صنعت پارچه بافى بويژه ابريشم ؛ كه شهرت آن مكرر در روايات منابع و متون آمده است ؛ از همه مهمتر و غالب بوده است . نساجى نيز ميراثى از دوره ساسانى به شمارمی رود. ساختار اين صنعت كه محصولات آن دركارگاههاى و ابسته به حكومت توليد می شد؛ در دوره ساسانى نسبتأ به خوبى شناخته شده اند. امكان اينكه فتح اعراب موجب تغييرو تبديلى در آنها نشده ؛ باشد كم است . بنظرمیرسد كه مالكيت ارضى از نوعى فئودالى كه در پايان دوره ساسانى بسط يافته و ترقى كرده بود تحت خلافت نيز پابرجا مانده باشد.

اين فرضيه می تواند با مقررات مالياتى زير مورد تأئيد قرارگيرد: «فرمانروايانی كه بعد از فتح و پيروزيها از سوى خلفا مآمورمی شدند؛ با اهالى و ساكنان نواحى وبخش ها مثل ساكنان شهرها رفتارمی كردند، با اين تفاوت كه پرداخت مواجب و مزد لشكريان را به طور انحصارى به عهده ساكنان بخشها و نواحی می نهادند.

شكوفايى شوش در قرون نهم - دهم ميلادى مسثله اى ديگر را مطرح می سازد: پايه و اساس آن هرچه باشد؛ اعم از صنعتى يا كشاورزى يا هردو؛ اينها چگونه توانسته اند درمقابل وضعيت بسيار مغشوشی كه درمنطقه در طى مدت قرن نهم به خود ديده است ، ايستادگى و مقاومت كنند؟ در منابع تاريخى مسثله اى ديكر بجز تاراج و غارت و لگد مال شدن كشور در زير پاى لشگريان مطرح نمی گردد.

 

 

 

شوش ؛ پایتخت و مرکز سیاسی اداری

 

آنچه مسلم است شوش براى شاهنشاهی هخامنشيان مانند مركزيت بابل نبود ولى محل آن ازهمدان ؛ پاسارگاد و تخت جمشید بهتربود ؛  و به سرزمين پارسيان نيزنزديك بود. از شوش يك جاده آسانى تقريبأ بسوى غرب ازميان جلگه پهن به بابل میرسيد. يك راه باریكى بسوى شمال مشرف به بلنديهاى « كواسپس » از ميان سرزمين «اوكسيها» كه اغلب مستقل بودند به همدان میرفت . در تابستان راه باريك ديگرى بسوى جنوب غربى به تخت جمشيد و پارسارگاد میرسيد و از روى كوههاى بلند می گذشت . بخش مهمى از ثروت شوش از داد و ستد با خليج فارس می آمد ؛ كه در آن زمان بسيار بيش از امروز به خليج فارس نزديك بود. در سده هاى پنجم و چهارم پش از ميلاد؛ چهار رود خانه بزرگ اين ناحيه يعنى دجله ؛ فرات ؛ كواسپس ؛ و اوليوس ؛ مانند امروزه به شط العرب و سپس به خليج فارس نمی ريخت بلكه به يك دریاچه مردابى بالاتر در شمال غربی می ریخت كه از جزيره هاى كرانه اى بيرونش كه درست بالاى سطح دريا بودند خروجی هاى گوناگون داثست . براى داد و ستد كه از خليج فارس می آمدند حتمأ پس ازگذشتن از درياچه ؛ در آن زمان می بايد سيصد و هفتاد و پنج مايل درفرات بسوى بالا بروند تا به بابل برسند. «امستد» می گويد:

جلگه اى كه پشته شوش در آن است از سرزمين گل و لاى بابل بازمی شود ولى در ويژگيهاى طبيعى با آن همانند نيست . به دليل نزديك بودنش به كوهها وكمى بلند تر بودن ان ازجلگه بابل ؛ سنگ وگلى راكه رودخانه ها می اورند در انجا غربال میشود.

داريوش شوش را بعنوان پايتخت انتخاب كرد و به آن مركزيت سياسى و ادارى داد.

 

 

شهر قديمى عيلام كه در نتيجه غارت سربازان «آشوربانيپال » در سال 540 قبل

ازميلاد خسارت زياد ديده بود به فاصله  صد كيلومترى خليج فارس قرار داشت و به دو راه دريايى مهم منتهی میشد یكى راه هند و ديگرى راه مصر. سه راه زمینی ، شوش را از يك سو به تخت جمشيد از راه « دروازه هاى ايران (بين فهليان و

شهرشاپو) را و ازسوى ديگر به اكباتان از راه لرستان و از طرف ديگر به بابل از راه دجله وصل می نمود. روى تپه شوش دژى بر پاشد و در شمال شرقى آن كاخ هاى

شاهنشاهى بناگرديد ودرجنوب كاخها خود شهر آباد شد. پيرامون سه قسمت ؛ حصارىكشيدند و مقابل آن خندقی كندند كه با آب «شاوور» پر می شد و رودخانه «شاوور» را به همين دليل از بستر خود به طرف اين خندق هدايت كردند.

البته لازم به ذكر است كه پادشاهان هخامنشى به يك پايتخت قانع نبودند و كورش پيش از اين كه پاسارگاد را بنا كند در شوش اقامت داشت و سپس اكباتان و بابل را به عنوان پايتخت خود انتخاب كرد.

 

 

سكنه شوش درايران باستان

 

مردمان شوش ايران باستان - طبق نظركواترفاژ حامى ؛ نوع سياه پوست كه

دركيونجيك ؛ ديده می شود نماينده عناصراصلى وبدوى شوش است كه ساكنين آن شايد مخلوطى ازكوچيت وسياهپوست بوده اند. معلوم نيست كه آياهمين قوم بودند كه نوح بوداى سياهپوست را به هندوستان آوردند يانه ؟

مردم شوش مملكت خود را انزان – سوسونكا؛می ناميدند و قبائل مختلف زير را بطور مشخص می شناختند. استرابون و مورخين اسكندر نيز بين سوزيانا يا سوسيس ؛ كه دردشت واقع بود وكوهستان وجبال كسيا ؛ و پاراتاكين ؛ ومرديا؛واليماثيس؛واوكسيا فرق قائل می شدند.

كتاب «عزرا» نيزبين شوشنكيان ؛ يا ساكنين دشت اطراف شوش وعيلاميان يا ساكنين نواحی كوهستانى فرق می گذارد.

درزمان تسلط ايرانيان اين ايالت «اواجا» (خوآجا) شناخته می شود وبالاخره درقرون وسطى خوزستان يا مملكت خوزها يا «هوزها» ناميده می شد. قديمى ترين نقوش برجسته اشكال مردم نژاد سياه پوست مكررديده می شود و ؛ بخصوص درمورد تخته سنگ معروف «نارامسين » ديده می شودكه پادشاه ازنوع نژاد سامى بوده و رهبرگروهی مردم سياهپوست است كه به فتح و پيروزى ناثل شده اند. «هنرىفيلد» چندين سال قبل در طى سفرهاى خود باكمال تعجب مشاهده كرده كه مردم بشاگرد و سرحدكه نواحى كوهستانى و دور دست مرزى بلوچستان ايران است داراى چهره بسيار تاريك هستند .

علت ؛ شايد آن باشد كه تمام اين ناحيه دراصل دراشغال مردم سياه پوست آنارياكوى يا غيرآريان بود كه دركليه نواحى ساحلى خليج فارس تا هندوستان وجود داشتند و اولاد آنها در آن نواحى باقى مانده اند « هال » معتقداست كه مردم سياه پوست عيلام و سومرازاين نژاد هستند.

و بعقيده «هنری فيلد» اين صحيح ترين نظريه اى است كه در باره اين مسثله بسيارمشكل می توان قبول كرد.

 

 

باروی شهر

 

باروى شهركه دور«شهر پادشاهى» تا كنار آكروپل و تمامى تپه آ پادانا را احاطه

كرده و محوطه اى به وسعت تقريبى 70 هكتاررا دراختيار خود جاى داده است .

ا ين بارو خشتى بوده و داريوش درباره آن می گويد كه روبه خرابى نهاده بود او آن رامرمت كرده است . طی كاوشهاى بعمل آمده درقسمت شمال غربى آ پادانا يك برج

و بخشى از بارو در سالهاى اخير آشكار شده كه قسمتى از آن دركتيبه اى سنگى

يافت شده كه بر روى آن نوشته اى به پارسى باستان به چشم می خورد.

در قست شرقى اين بارو؛ در محلى كه شهر شاهى از شهو صنعتگران جدا

می شود؛ دروازه شرقی شهر قرارگرفته است . اين بناى خشتى به طول 36 متر و

عرض 18 متراز يك معبر مركزى و اتاقهاى جنبى تشكيل شده است . مراجعين از

طريق اين دروازه وارد شهرمی شدند و پس از عبور از قسمتهاى مسكونى در شهر

شاهى به د رگاه داريوش در شمال غربى شهرمی رسيدند اين بنا مصطبه كاخ را از

باقى شهر جدا ميكند. در شمال و جنوب اين بنا دو ايوان ستون دار هريك با 2

ستون به چشم مىخورد و در داخل آن نيز دو اتاق اصلى با تزيينات طاق نما قرار

داردكه به دو اتاق جنبى راه می يابند. بيرون بنا نيز تزيينات طاق نمادارد. در اين بنا

كتيبه هايى بدست آمده كه حاكى ازاحداث آن بدست داريوش و تكميل كاربدست خشايارشاه است .

 

پل خشتی

 

پس از عبور از بناى درگاه داریوش به پل خشتى بزرگى بر روى خندق بر می خوریم كه مصطبه كاخ را به شهر پادشاهى ؛ مرتبط كرده است و بعد ازاين پل به مصطبه كاخ می رسيم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 23:1  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

سیستان و بلوچستان 2 - شیرین اعرابی

نژاد

 

   پژوهش‌گران بر اين باورند که آريايی‌ها در روزگاری بسيار کهن در دشت پامير، آسيای ميانه، ارمنستان، ارتفاعات کارپات، ساحل‌های رود دانوب پايين، آلمان، اسکانديناوی و به‌بيان ديگر در شمال اروپا و آسيا زندگی می‌کرده‌اند.

  بعدها يعنی حدود 4000سال پيش از ميلاد، در اثر زيادشدن جمعيت و يا برخی علت‌های ديگر، از اين سرزمین‌ها به‌مهاجرت پرداخته و هر دسته از آنان به‌جانبی رهسپار شده و در آن اقامت گزيدند.

گروهی از اين قبيله‌ها از راه خوارزم به‌سوی بلخ و پيرامون آن سرازير شده و در حدود شرقی و شمال‌شرقی ايران کنونی ساکن گرديد. بعدها همين گروه به‌سوی غرب پيش آمد و به‌شعب و قبايل گوناگون بخش شدند.

  شاهان هخامنشی، بخش اعظم اين سرزمين‌ها و اقوامی را که در آن زندگی می‌کرده‌اند به زير فرمان خود درآوردند. در برخی از کتيبه‌های داريوش از جمله کتيبه‌ی بیستون که در آغاز سال 520 پيش از زايش یه‌فرمان وی در صخره‌ای از کوه بيستون کنده شده از ايالت‌های 23گانه‌ی هخامنشی از جمله ماکا(بلوچستان )نام برده شده است

  بی‌ترديد قوم سخت‌کوش بلوچ نيز از همين اقوام آريايی جدا شده و پس از گذشتن از بخش‌های شمالی به‌ناحيه‌ی جنوب آمده است. در اين مورد نزديکی زبان بلوچی به زبان باستانی اقوام مادی، مويد اين نظر است. با توجه به بررسی و اندازه‌گيری‌های انجام شده توسط دانشمندان نژادشناس از درازای بدن همه‌ی طوايف و قبايل از جمله مردم بلوچستان، آشکار شده است که مشخصات نژادی بلوچ‌ها و آرياييان کاملاً شبيه و يکسان بوده و درنتيجه قوم بلوچ، ايرانی نژاد و همانند کُرد، لُر ، فارس، آذری، تاجيک و... شعبه‌ای از نژاد آريايی می‌باشند

  بلوچ‌ها، قامتی بلند و کشيده دارند که ميانگين درازای آن به 170 و در حداکثر آن، به 190 سانتي متر می‌رسدهمچنين سروصورتی پهن با موهای بسيار، جمجمه‌ای بزرگ به اندازه‌ی 80-81 و بينی کشيده و چشمانی درشت که از ويژگی‌های طبيعی و ايرانی بودن آن‌ها است

 

 


  نقش صنایع دستی در زندگی مردمان بلوچ

 استان سيستان و بلوچستان دارای آب و هوای خشک و گرم است و مردم آن به دو دسته ساکن و عشاير که ايلات بلوچ را تشکيل می دهند و غير ساکن هستند، تقسيم می شوند.

اصولاً منبع اصلی درآمد برای بلوچ های ساکن، کشاورزی و برای بلوچ های متحرک، دام پروری است که متأسفانه در سالهای اخير به علت خشکی فراوان، کشاورزی و دامپروری تا حد بسيار زيادی افت کرده است. در نتيجه عوامل مذکور، مردم استان سيستان و بلوچستان، به ناچار به فعاليت های غير کشاورزی روی آورده اند و سعی کرده اند با توسل به فرآورده های مذکور، زندگی خود را سرو سامان بخشند، بجز ترانه ها و نغمه ها، صنايع دستی نيز بيانگر چهره ای از زندگی مردمان بلوچ است که در رنگها و نقش های سوزندوزی بلوچ يا گليم و قالی مفهوم می يابند.

جالب اينجاست که فعاليت های صنايع دستی به طور سنتی در استان مذکور توسط زنان انجام می شود زيرا زنان بلوچ به علت زندگی بسيار محقرانه خود چندان فعاليت خانه داری ندارند. به واسطه سنت ها و عقايد مردان، در خارج از خانه هم نمی توانند کار کنند، در نتيجه هر زن و دختر بلوچ از هفت سالگی و به بهانه تزئين لباس خود، سوزندوزی بلوچ را می آموزد و بدين ترتيب به معاش خانواده کمک می کند، سفالسازی، قالی و گليم بافی و حتی نمد مالی که کاری سخت و مردانه  است، توسط زنان سيستان و بلوچستان انجام می شود.

مهمترين رشته های صنايع دستی رايج در استان عبارتست از:

 

قالی بافی، گليم بافی، سفالگری، حصير بافی، پرده بافی، چادر بافی، نمدمالی، خراطی و سوزندوزی ، سکه دوزی و آيينه دوزی، پريوار دوزی، توردوزی، خامه دوزی و سياه دوزی.

 

 

 

قالی بافی:

 

شروع قاليبافی در سيستان به دو هزارسال پيش برمی گردد که اقوام سکايی در دشت زرخيز سيستان ساکن شده و به کشاورزی پرداختند و بافندگی خود را همچنان حفظ کردند. قوم مذکور در قرن پنجم ق.م. قالی و گليم می بافتند و نمد توليد می کردند و از گورهای آنان در شمال آلتايی واقع در سيبری، قالی، گليم و نمد به دست آمده است.

در نوشته های اوايل دوره اسلامی، سيستان دارای بهترين بافته های ابريشمی و پشمی بوده است. شهرت بافته های سيستان در آغاز دوره اسلام نشان از سابقه طولانی و درخشان قالی بافی در منطقه دارد. کشف "قالی پازيريک" نشان می دهد که اين قالی توسط اقوام سکايی بافته شده است و به جرأت می توان گفت سکاها نخستين کسانی بودند که بافته هايی بسيار زيبا از خود به جای گذاشته اند.

طرحهای قالی سيستان شبيه به نقش های ترکمن است و نقش های اصيلی چون بلوچی، مددخانی، فتح اللهی و غيره که در اکثر نقاط ايران شناخته شده و در استان های کرمان، خراسان و مازندران مشتری های قديمی دارند. طرحهای مذکور بدون داشتن طراح و نقاش، به صورت ذهنی از نسلی به نسلی ديگر منتقل شده اند.

قالی بافان سيستانی به واسطه زندگی غير ساکن از دارهای افقی استفاده می کردند ولی در حال حاضر دارهای آنان به دارهای عمودی تغيير يافته است.

 

 

 

گليم بافی:

 از ديگر رشته های مهم صنايع دستی که هم در سيستان و هم در بلوچستان رايج است، گليم بافی است. گليم بيشتر توسط زنان چادرنشين که دامدارند، بافته می شود که از پشم دامهای خود برای مواد اوليه گليم بهره می برند.

نقشهای گليم اکثراً سنتی و بدون طرح و الگو است و بيشتر از نقش های سوزندوزی بلوچ استفاده می شود، رنگهای مورد مصرف در مايه تيره است و رنگهای مشکی، زرشکی و قرمز و اندکی رنگ سفيد يا زرد به کار می رود.

 سوزندوزی:  

 بدون ترديد سوزندوزی بلوچ را بايد در زمره يکی از اصيل ترين و جالب ترين رشته های صنايع دستی کشور به حساب آورد که آوازه شهرتش به فرسنگها دورتر از اين خاک نيز رسيده و مردم بسياری از نقاط مختلف جهان، بلوچستان را به پشتوانه آن می شناسند. هنر ظريف و پر سابقه ای که هيچکس به درستی نمی داند از چه زمانی در ايران شروع شده است. آنچه مسلم است تقريباً تمامی زنان و دختران بلوچ که در فاصله سنی چهار تا چهل سالگی (و حتی گاه تا شصت سالگی)، دست اندر کار آن به حساب می آيند.

در زندگی ساده و به دور از تجمل زنان بلوچ، شايد مهمترين وسيله تزئين لباس همين سوزندوزی است. اگر از آنان بپرسيد از چه زمانی پيراهن خود را سوزن دوزی می کنند، آن را وصيت پدران خود می دانند و مانند هر هنر قومی   نمی توانند منشأ آنرا تعيين کنند.

سوزندوزان بلوچ با نقش گل ها و بوته ها و ترکيب رنگ ها، طبيعت رنگين و زيبايی آفريده و جهانی ساخته اند که در انديشه و خيالشان شکل می گرفته است. طبيعت را آن چنان که دوست داشته و می خواسته اند ترسيم کرده اند، نه  به آن شيوه و شمايلی که وجود دارد.

پيراهن بلوچ با چهار قطعه تزئين يافته است که عبارتست از يک قطعه پيش سينه، دو قطعه سرآستين و قطعه ديگر که در زير پيش سينه به طور عمودی تا پايين پيراهن دوخته می شود و جيب يا در اصطلاح محلی "گوپتان" ناميده می شود.

سوزندوزی بلوچ به صورت پيش سينه، جيب، سرآستين، پادامنی، سجاده، نوار، کراوات، کمربند، کوسن، دستمال، روميزی، پرده، سفره، اشارپ و پارچه کلهمک آباژور ارائه می شود.

از طرحهای اصيل مورد استفاده در سوزندوزی بلوچ می توان از طرحهای گل سرخ، چشم ماهی و مرواريد نام برد.

پريوار دوزی و توردوزی نيز از ديگر انواع رودوزيهای بلوچستان است.

 

 

خامه دوزی:

 

خامه دوزی بسيار شبيه سوزندوزی بلوچ است با اين تفاوت که در آن فقط از نخ سفيد يک رنگ استفاده می شود. اين هنر تنها در روستاهای سيستان رواج دارد.

محصولات خامه دوزی شامل عرقچين، لباس، پيش سينه، جانماز، روميزی و ... است، که اکثراً برای افراد مسن خاص تهيه می شود.

سياه دوزی:

 

نوع ديگر سوزندوزی در سيستان، سياه دوزی است که در آن از نخ سياه ابريشم استفاده می شود و روی لباس مورد استفاده قرار می گيرد.

خامه دوزی و سياه دوزی تنها جنبه خود مصرفی داشته و فقط بين اهالی سيستان خريد و  فروش می شود.

 

 

سکه دوزی:

 

تنها مورد ديگر تزئين منازل بلوچ و  خانواده های بلوچ پس از سوزندوزی، سکه دوزی بلوچ است. سکه دوزی را يا به ديوار می آويزند و يا جهت تزيين روی رختخواب می اندازند و يا در عروسی ها به گردن شتر می آويزند.

به جهت وجوه اشتراک فراوانی که بين اهالی بلوچستان ايران با اقوام ساکن در کشورهای مجاور منطقه از نظر قومی، نژاد، زبان و فرهنگ وجود دارد، مشابهت هايی هم در هنرهای دستی ساکنين اين مناطق وجود دارد که امری کاملاً طبيعی است. بهمين دليل تشابهاتی بين سکه دوزی بلوچ ايران با محصولات هند و پاکستان وجود دارد.

 

سفالگری:

 

کلپورگان مرکز توليد نوعی سفال در بلوچستان است که در  30 کيلومتری شهرستان سراوان واقع شده و نوع خاص سفال کلپورگان در ايران کاملاً مشخص است و شباهتی از نظر توليد و رنگ به سفالهای ديگر مناطق ايران ندارد.

سفال کلپورگان توسط زنان بلوچ و به صورت کاملاً ابتدايی توليد می شود.

در ساخت سفال، مردان فقط وظيفه حمل خاک از تپه تا محل سفالگری و آماده کردن گل را به عهده دارند و تمامی مراحل ساخت همانطور که گفته شد توسط زنان انجام می گيرد. گل با دست زنان سفال ساز شکل می گيرد و تراش داده می شود و  با سياه قلم تزيين می شود. نقش ها ساده و هندسی است.

مصنوعات ساخته شده شامل: ديگ، سينی، کوزه، قليان، گلدان، ليوان، قوری، مجسمه حيوانات و ... است.

 

ویژگیهای جمعیتی سال 1382 استان سیستان وبلوچستان

      جمعيت استان سيستان وبلوچستان در دهه 65-1355 با نرخ رشد متوسط ساليانه معادل 06/6 درصد يكي از سريعترين نرخهاي رشد در دهه مذكور در بين استانهاي كشور بوده است علت آن را مي توان متفاوت بودن ويژگي هاي قومي و فرهنگي مردم اين سرزمين با ساير استانهاي كشورعنوان نمود . جمعيت استان با نرخ رشد متوسط ساليانه 7/3 درصد از رقم 000/200/1 نفر در سال 1365 به رقم 000/722/1 نفر در سال 1375 رسيده است كه اين رقم 8/2 درصد جمعيت كل كشور را به خود اختصاص مي داده است البته تراكم نسبي جمعيتي استان براساس سرشماري سال 1365 رقمي معادل 6/6 نفر در هركيلومتر مربع را نشان داده كه در سال 1375 تراكم جمعيتي استان به 1/9 نفر در هر كيلومتر مربع رسيده است اين مسئله استان را در زمرة كم تراكمترين استانهاي كشور جاي داده و درسال 1382 به رقم 9/11 نفر در هركيلومتر مربع ارتقاء يافته است .

   البته با توجه به نرخ متوسط رشد ده ساله جمعيت طي سالهاي (65 تا 75 ) در سطح ملي كه ميانگين كشوري را نشان مي دهد در مقايسه با مناطق شهري استان سيستان و بلوچستان معادل 8/1 درصد از ميانگين كشوري بيشتر بوده و همچنين در مناطق روستايي اين نرخ معادل 4/2 درصداز نرم كشوري بيشتر بوده است . براساس آمار  1382 جمعيت كل استان برابر 000 /219/2 نفر مي باشدكه جمعيت شهرنشين 3/48 درصد آن را تشكيل مي دهد اين موضوع با توجه به نرم هاي كشوري كه بطور متوسط جمعيت شهرنشين در كشور را 8/64 درصد نشان مي دهد رقم بسيار پاييني مي باشد .

 

جمعيت استان به تفکيک جنس و سن

 

استان سيستان و بلوچستان با جمعيتي معادل 000/219/2 نفر براساس برآورد آماري سال 82 با نرخ رشد 25/2 درصد بالاترين درصد مواليد را درسطح كشور به خود اختصاص داده است . برآورد آماري سال 82 نشان مي دهد كه از 5/36درصد جمعيت جوان بين سنين 29-15ساله 6/18 درصد جمعيت زنان ودختران و 9/17 درصد جمعيت مردان وپسران مي باشند .

 

رتبه استان در کشور از نظر جمعيت

 

استان سيستان وبلوچستان با دارا بودن 1/3 درصد از جمعيت كل كشور رتبه دهم كشوري را به خود اختصاص داده است اين در حالي است كه استان تهران با 7/17 درصد از جمعيت كل كشور رتبه اول را داراست.

 

تعداد شهرستان استان

 

شهرستانهاي استان سيستان و بلوچستان عبارتند از : زاهدان ـ زابل ـ خاش ـ سراوان ـ ايرانشهر ـ نيكشهرـ سرباز و چابهار كه شهرستان زاهدان مركز استان سيستان و بلوچستان مي باشد. 8 شهرستان استان سيستان و بلوچستان مجموعاً شامل 36 بخش و 31 شهر و 98 دهستان مي باشد و تعداد كل آباديهاي داراي سكنه استان 6038 پارچه آبادي است .

 

رتبه استان در کشور از نظر وسعت

 

استان سيستان و بلوچستان با مساحت 502/187 كيلومتر مربع پهناورترين استان بوده و 4/11 درصد از مساحت كل كشور را در بر مي گيرد حدود 1100كيلومتر مرزخاكي با دو كشور پاكستان و افغانستان و حدود 300 كيلومتر مرز آبي در كرانه هاي شمالي درياي عمان يكي از استانهاي مرزي داراي موقعيت استراتژيكي مي باشد. همچنين اين موقعيت ، استان را به لحاظ اقتصادي در شرايط ويژه اي قرارداده است. اين استان از لحاظ اقليم شناسي منطقه اي بياباني و نيمه بياباني با آب و هواي گرم وخشك است.

 

وضعيت فعاليت جوانان استان

 

براساس آمار سال 1382 ميزان اشتغال در سطح استان 8/80 درصد در مقايسه با ميانگين كشوري با رقم 9/7 درصد كمتر از جايگاه متوسط ملي قرار گرفته و كمترين درصد اشتغال را در سطح كشور اين استان به خود اختصاص داده است . همچنين در زمينه بيكاري اين استان با 2/19 درصد نرخ بيكاري با اختلاف 9/7 درصد با ميانگين متوسط كشوري بالاترين درصد بيكاري را به خود اختصاص داده است .

 

وضعيت تاهل جوانان استان

 

استان سيستان و بلوچستان در سال 1382 با 13981 ازدواج از 681034 مورد در سطح كشور و طلاقهاي ثبت شده 560 در استان با 72359 در سطح كشور در سطح متوسط كشوري واقع گرديده است .

 

 

 

 

 

 


 

کشاورزی

  

 


الف – زراعت و باغداری :

کل اراضی قابل کشت استان در شرایط خشکسالی حـدود 400 هزارهکتار معادل 2% مساحت استـان می باشد . در اثر پدیده خشکسالی این میزان تا 65% کاهش که در شهرستان زابل 94% کاهش داشته است و در مجموع 190 هزار هکتار رسیده است. کل اراضی قابل کشت استان در شرایط خشکسالی حدود 400 هزارهکتار معادل 2% مساحت استان می باشد. در اثر پدیده خشکسالی این میزان تا 65% کاهش که در شهرستان زابل 94% کاهش داشته است و در مجموع 190 هزار هکتار رسیده است .
- محصولات عمده زارعی عبارتند از:کندم .جو،برنج، ذرت،پیاز،سیب زمینی، خرما، ، زیره ، کنجد ،صیفی جات ، دانه های صنعتی (کلزا) .
- مهمترین محصولات باغی در استان که اکثراً منحصر به فرد می باشند ، عبارتند از : خرما ، انگور ، پسته ، محصولات گرمسیری ، (انبه ، موز،پاپایا) و مرکبات (لیمو،نارنگی،پرتقال) .
- سطح زیر کشت محصولات باغی در سال 82 حدود 57 هزار هکتار و تولیدات محصولات باغی حدود 220 هزار تن برآورد شده است .
- تولید خرمای استان به عنوان اولین تولید کننده خرما در کشور بالغ بر140 هزار تن از انواع مرغوب مضافتی ، ربی ،‌هلیله ای می باشد که عمدتاً در مناطق سراوان ، ایرانشهر و نیکشهر قرار دارد .
- در سال 82 حدود 2500 هکتار از اراضی کشاورزی تحت پوشش آبیاری تحت فشار قرار گرفته است و حدود 83 هزار هکتار گلخانه نیز احداث شده است .
- در استان بیش از 8540 حلقه چاه کشاورزی موجود می باشد که حدود 2050 حلقه تا پایان سال 82 برقدار شده است .

 

عنوان

واحد

سال 1355

سال 1365

سال 1375

سال 1382

(آمار برآوردی)

سطح اراضی زیرکشت

هزار هکتار

65

193

228

194

ترکیب نوعی سطح اراضی زیر کشت

زراعی

آبی

هزار هکتار

44

167

179

106

دیم

هزار هکتار

12

75

5/12

31

باغی

هزار هکتار

16

25

38

57

میزان تولید محصولات

زراعی

هزار تن

220

456

1239

1100

باغی

هزار تن

-

90

203

215

 

ب - دامپروری و شیلات

   - وجود بهترین نژاد گاو سیستانی ، گاو دشتیاری ، گوسفند بلوچی ، شتر و انواع طیور، استان سیستان و بلوچستان را به عنوان قطب دامپروری در کشور معرفی نموده است .
 - طبق آمار سال 83 حدود 300 هزار گاو و گوساله ، 000/800/2 رأس گوسفند و بز و 000/77 نفر شتر و 3 میلیون قطعه طیور در استان وجود دارد . حدود 200/19 تن گوشت قرمز ، 10 هزار تن گوشت سفید ، 6 هزار تن تخم مرغ و 106 هزار تن شیر در استان تولید می شود .
   - استان سیستان و بلوچستان به لحاظ جغرافیایی و 300 کیلومتر نواحی ساحلی ،منطقه مساعدی برای صنایع دریایی با اولویت پرورش میگو دارا می باشد . وجود 4 بند صیادی مهم (بریس ، رمین ، پزم و کنارک) با بیش از 1900 فروند شناور صیادی و 12 هزار صیاد باعث توسعه صید و صیادی در استان شده است . سالانه بیش از 119 هزار تن محصولات دریایی در استان صید شده و حدود 2100 تن میگو نیز از مزارع برداشت شده است .در حال حاضر بالغ بر 42 هزار هکتار زمین مساعد برای پرورش میگو در قالب 20 سایت در منطقه غرب باهو کلات ( گواتر ) در حال آماده سازی است . همچنین استخرهای پرورش ماهیان سرد آبی و گرم آبی در مناطق مختلف استان احداث گردیده است .
   - وجود صنایع تن ماهی در منطقه چابهار و کنارک با ظرفیت حدود 5/48 میلیون قوطی در سال باعث رونق صنعت صید و صیادی در استان گردیده است .

 

 

عنوان

سال 75

سال 82

بندر صیادی (تعداد )

10

10

اسکله (تعداد )

5

8

موج شکن  (تعداد )

5

7

صنایع شیلاتی (واحد)

42

67

تولیدات شیلاتی ( تن )

42650

104665

ناوگان صیادی ( فروند)

1755

2024

شاغلین بخش شیلات (نفر)

9750

15533

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صنایع و معادن

الف - صنعت

   تعداد شهرکهای صنعتی   استان 13واحدبوده که 9 شهرک فعال و با امکانات زیربنائی مناسب جهت استقرار واحدهای تولیدی مهیا و 4شهرک دیگر در مرحله طراحی میباشد . مساحت زمینهای شهرک صنعتی استان بیش از 3920 هکتار میباشد که اسناد ثبتی آن به جز شهرک صنعتی جدید سرباز ونیکشهرتماماٌاخذ گردیده که در مقایسه با کل کشور 7درصد زمینها و11 درصد اسناد ثبتی شهرکهای صنعتی کل کشوردراین استان میباشد . تعداد قراردادهای منعقده 1241فقره با متراژ 302 هکتار که در مقایسه با کل کشور از نظر تعداد 4 درصد قراردادهای واگذاری زمین در شهرکهای صنعتی استان میباشد .تعدادواحدهای فعال340 فقره بااشتغال بیش از 5400 نفرکه درمقایسه با کل کشور ازنظرتعدادواحدهای فعال  6/2 درصدوازنظر اشتغالزایی 2 درصد تعداد شاغلین به آن اختصاص دارد.. همچنین در استان 4 ناحیه روستایی با امکانات مناسب نیز موجود می باشد . طی چند ساله اخیر براساس مصوبه هیأت وزیران در جهت افزایش مشارکت وزارتخانه ها و شرکت های دولتی در استان 27 گروه صنعتی بـا حـدود 295 میلیون دلار سرمـایه گـذاری ارزی و 243 میلیارد ریـال سرمایه گذاری ریالی با اشتغال حدود 9 هزار نفر به استان جذب و درحال اجرای طرحهای تولیدی (صنعتی ، معدنی،کشاورزی و خدماتی) می باشد . همچنین با تأسیس دفتر جذب و هدایت سرمایه گذاری و راه اندازی سایت استانداری، اقدامات مناسبی در جهت توسعه بخش صنعت بعمل آمده است .از طرحهای مهم که هم اکنون در استان در حال اجرا و پیگیری می باشد می توان کارخانه تولید قطعات خودرو ،‌ تولید قایق ،‌ اسکراپ کشتی ،تولید انواع پیشرفته لوله آب و فاضلاب ،کارخانه سیمان (3مورد) ، فرآوری سنگ گرانیت و واحدهای کشتارگاهی صنعتی را نام برد .

عنوان

میزان

تعداد شهرکهای صنعتی استان

13

تعداد نواحی صنعتی روستایی

4

تعداد کارگاههای صنعتی

248

شاغلین بخش صنعت

12465

میزان اشتغالزایی شهرکها

5400

سرمایه گذاری در بخش صنعت (میلیاردریال)

724

تعداد واحدهای فعال صنعتی

594

شاخصهای صنایع و معادن استان طی سال 83

نوع مجوز

جواز تاسیس

پروانه بهره برداری

شاخص

سال

تعداد

سرمایه گذاری

میلیون ریال

اشتغال

تعداد

سرمایه گذاری

میلیون ریال

اشتغال

1383

759

7329699

16282

79

208571

1259

 

ب - معدن

   - استان سیستان و بلوچستان از نظر زمین شناسی و معدنی پتانسیل های بسیار مهمی داشته و هم اکنون بیش از 283 اندیس معدنی شناخته شده که 185 اندیس فلزی نظیر کرومیت ، مس ، منگنز ، آهن ، سرب و روی ، طلا ، قلع و بویژه آنتیموان و 45 اندیس غیر فلزی نظیر منیزیت ،‌ تالک ، کائولن ، گل سفید ، ‌گارنت و غیره و 53 اندیس مصالح ساختمانی شامل گرانیت ، مرمر ، تراورتن و مرمریت و . . . را دارا می باشد . تعداد معادن فعال و نیمه فعال استان 32 معدن میباشد
   - ازمهمترین ذخایر معدنی می توان کرومیت حدود 375 هزار تن ، مس حدود 15 میلیون تن ، آنتیموان حدود 80 هزار تن و گرانیت 38 میلیون تن را نام برد .
   - پس از مصوبه مورخ 5/6/81 هیأت وزیـران بـا پیگیری های بعمل آمده ، دفتر نمایندگی سازمـان زمین شناسی ، دفتر نمایندگی شرکت ملی مس و آزمایشگاه تخصصی معدنی در استـان راه اندازی شده و جهت انجام مطالعات اکتشافی و احداث صنایع فرآوری مس و آنتیموان مجموعاً بیش از 47 میلیارد ریال اعتبار به استان اختصاص یافته است .
   - طرح زمین شناسی دریای چابهار نیز در محدوده فلات قاره در حال اقدام می باشد . اضافه می نماید مطالعات زمین شناسی ، ژئـو شیمی و ژئـو فیزیک هـوایی در استان با مشارکت شرکت های خارجی (چینی ، کانادایی) در دست پیگیری و اقدام در محدوده ای به وسعت حدود 40 هزار کیلومتر مربع می باشد .

عنوان

 سال 75

سال 83

تعداد معادن فعال 

19

28

تعداد شاغلین و کارکنان (‌نفر)

276

631

میزان استخراج ( میلیون تن )

6/1

6/2

وسعت مطالعات انجام شده ( کیلومترمربع)

2640

41000

  

 

 

 

 

اثر باستانی

 کوه خواجه سیستان نگینی درخشان در تاریکی کویر

به بهانه هفته گردشگری هم که شده نوشتاری هرچند کوتاه از میراث فرهنگی، تاریخی و لزوم پاسداری از ارزشهای فرهنگی تمدن شکوهمند ایران بسیار ضروری است.

سرزمین سیستان با تاریخ چندین هزار ساله خود به عنوان نگینی درخشان در تاریکی کویر مطرح است اما چرخ آثار باستانی و توسعه گردشگری این منطقه به علتهای مختلف لنگ می‌زند.

فراوانی آثار باستانی و تاریخی سیستان به اندازه‌ای است که بسیاری از دانشمندان و کارشناسان ایرانی و خارجی از آن به عنوان "سرزمین آفتاب" یاد کرده و سیستان را بهشت باستانشناسان معرفی کرده‌اند.

اکنون سوال این است که آیا سیستان با سابقه‌ای درخشان در تاریخ و تمدن ایران توانسته تاکنون از توانمندی خود برای رونق اقتصادی و توسعه گردشگری استفاده کند یا اینکه تنها از این همه توانمندی و قابلیت تاریخی نگهداری شده است.

"کوه خواجه" و بسیاری از مجموعه‌های تاریخی آن از جمله کاخ و معبد کوه خواجه(قلعه رستم، قلعه کافران، قلعه سام)، قلعه کوک کهزاد، قلعه چهل دختر، قلعه سرسنگ، زیارتگاه خواجه غلتان، ساختمان پیرگندم بریان و خانه شیطان، ساختمانهای آرامگاهی قدیمی و قبور دوران اسلامی از جمله آثار تاریخی و کهن سیستان است.

کوه خواجه با توجه به قدمت تاریخی آن جایگاه ویژه‌ای در میان آثار باستانی ایران دارد اما اینکه این اثر تاریخی چقدر در توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سیستان نقش داشته و چقدر توانسته‌ایم از این بنای کهن برای معرفی ارزشهای معنوی و فرهنگی خود به جهانیان بهره‌گیری کنیم جای سووال دارد.

در دل دریاچه هامون کوه صخره‌ای و منفرد از جنس بازالت سیاهرنگ وجود دارد بطوری که "هرتسفلد" محقق و باستانشناس آلمانی آن را به میزی بزرگ که در دشت وسیعی نهاده شده، تشبیه کرده است.  این کوه در فاصله 30کیلومتری جنوب غربی شهر زابل واقع شده است.

کوه خواجه در دوره میترایی و در دوره‌های زردتشتی به سبب وجود آتشکده، مرکزی عبادی بوده و در دوره‌های بعدی نیز همچنان احترام خود را حفظ کرده است.

این کوه نزد سه دین زرتشت، مسیحیت و اسلام مقدس است و به همین علت در میان ایرانیان باستان از جایگاه و ارزش والایی برخوردار بوده است.

سازندگان دژکوه هرگز در صدد برداشت سنگ و استفاده از مصالح این کوه در ساخت و سازهای خود نبوده و بیشتر از خشت استفاده کرده‌اند.

به عقیده بسیاری از کارشناسان کوه خواجه یک هنر یونانی، بودایی بوده که معماری بودایی آسیای مرکزی و شرق دور را در یکدیگر درآمیخته است.

شش لایه متوالی سکونت و استقرار از عصر هخامنشی تا دوره اسلامی در کوه خواجه نشانگر تمدن بسیار غنی این منطقه است.

در وسط کوه خواجه قلعه‌ای مشتمل بر یک قصر و یک معبد که آن را بنای سلطنتی می‌دانند، در گرداگرد یک حیاط وسیع بنا شده است.

در ضلع غربی و شرقی حیاط، ایوانهای سقفدار وسیع و در ضلع شمالی حیاط دیگری واقع شده که مشتمل بر یک دهلیز و گالری وسیع با پلکانی که به صفحه فوقانی منتهی میشود و معبد، در آن قرار دارد متصل می‌شود.

پشت پلکان شمالی، دالان درازی وجود دارد که نقاشی‌های دیواری زیادی در آن دیده می‌شود که شکوه خاصی به آن بخشیده است.

نقوش به دست آمده از کوه خواجه شامل تصاویر دو سوار که یکی "اروس" با بال و سوار بر اسب و دیگری که قرینه اولی است، بر پلنگی سوار است.

همچنین علاوه بر این نگاره‌ها، تصویر افرادی در حالت‌های مختلف از جمله نواختن آلات موسیقی، رقص، بندبازی و ... وجود دارد.

علاوه بر اینها در کوه خواجه نقوش برجسته گلی نیز به دست آمده که از آن جمله به نقش برجسته دو مرد که حلقه دایره‌ای شکل روبان داری را بطور مشترک به دست گرفته‌اند، اشاره کرد.

این مجموعه هرچند تداوم پاره‌ایی از عناصر معماری دوره هخامنشی به ویژه تخت جمشید را با خود به همراه دارد اما شیوه‌های خاص بکار گرفته در آن منحصربفرد است بطوری که معماران محلی هرگز نخواسته‌اند از یادمانهای پیشینیان الگوبرداری کنند.

کوه خواجه در دوره ساسانی کمتر مشابهی در دیگر نقاط کشور داشته و تنها آتشکده تخت سلیمان از برخی جهات با دوره ساسانی کوه خواجه به ویژه آتشکده آن قابل مقایسه است.

دیرینه‌شناسان همچنین حیاط مرکزی و فضاهای جنبی (قلعه سام) کوه خواجه را با کاخ فیروزآباد فارس که ابعاد مشابهی دارند و نیز کاخ قصرشیرین در اواخر دوره ساسانی همانند دانسته‌اند.

به گزارش ایرنا، نبود فضای اقامتی و رفاهی در حاشیه کوه خواجه برای اسکان گردشگران این منطقه و فقدان مراکز پذیرایی و تجارتی و نبود امکانات اولیه بهداشتی در کنار این اثر تاریخی باعث مهجور ماندن و ناشناخته شدن کوه خواجه شده است.

وجود تاریکی مطلق در محیط اطراف کوه خواجه در شب و نبود اطمینان از امنیت شبانه برای عبور و مرور در اطراف این اثر از جمله دیگر مهمترین مشکلات پیش روی مشتاقان گردشگران است.

سه اثر تاریخی سیستان شامل شهر سوخته، کوه‌خواجه و مجموعه تاریخی بمپور برای ثبت در فهرست آثار تاریخی به یونسکو پیشنهاد شده‌اند. آثار تاریخی سیستان و بلوچستان شامل 920 تپه و محوطه تاریخی، 650بنا و تعدادی غار و درخت طبیعی است

 

 

 

انرژی

  

 

الف - برق

   استان سیستان و بلوچستان با دارا بودن 14 نیروگاه برق و با توان تولید 4/526 مگاوات برق ، مقام چهارم را در تولید نیروی برق در کشور دارا می باشد . در صورت تکمیل فازهای بعدی نیروگاه ایرانشهر توان تولید برق استان افزایش چشمگیری خواهد داشت .

 

 

 

عنوان

سال 55

سال 75

سال 82

تعداد روستاهای دارای برق

33

1284

2425

تعداد مشترکین برق

36712

215536

330675

میزان تولید انرژی

(میلیون کیلو وات ساعت)

93

1318

2029

طول خطوط230کیلو ولت(km)

0

920

2376

طول خطوط 63 کیلوولت(km)

0

1100

2108

ب - آب

آورد رودخانه های مهم استان

( میلیون متر مکعب)

نام رودخانه

متوسط بلندمدت

83-82

سیستان

2100

6/96

سرباز – پیشین

258

57/3

باهوکلات

230

14/2

کهیر

140

28/74

بمپور

58

47/2

لادیز

9

37/4

 

 

 مشخصات سدهای مهم استان

ردیف

نام سـد

محل سـد

ارتفاع سد از بستر (متر)

حجم مخزن سد ( میلیون متر مکعب)

ارتفاع آبگیری (متر)

1

پیشین

پیشین

63

175

49

2

کلک

چابهار

22

5/10

22

3

بزمان

بزمان

25

33/2

20

4

مهران

خاش

8

5/4

6/0

5

مرکوک

سراوان

10

5/1

10

6

تالان

سراوان

10

5/2

10

7

دربتن

سراوان

17

75/0

2

8

گشت

سراوان

17

2

2

9

مرادآباد

سراوان

9

01/1

5/3

10

حق آباد

سراوان

12

6

1

11

شمس آباد

سراوان

8

7

5/3

12

فهره

سراوان

8

6

-

13

دوربن

سراوان

16

5/2

-

 

سد پیشین

 

راه ها و حمل و نقل

 

 

براساس آخرین آمار ( پایان سال 79 ) تلفن های نصب شده در سطح استان 955/147 شماره می باشد. تعداد مراکز تلفن در سطح استان نیز 81 مرکز و مراکز دارای کد بین شهری تا پایان سال 79 تعداد 76 مرکز بوده است. همچنین به منظور پوشش روستاهای استان تعداد 1100 دفتر مخابراتی در سطح استان فعال شده است. تعداد تلفن های همراه استان که همه مراکز شهرستان ها را تحت پوشش قرار داده است نیز تا پایان سال 79 به 8547 تلفن رسیده و استان دارای 51 کد بین المللی می باشد. پست نیز که دارای سابقه طولانی در استان می باشد همراه با تحولات موجود رشد فزاینده ای داشته است.
 

الف - حمل و نقل زمینی

  

راه زمینی:

در استان سیستان و بلوچستان به لحاظ وسعت زیاد و اقلیم خاص آن فاصله مراکز شهری و طول محورهای مواصلاتی آن زیاد می باشد . از مجموع 15613 کیلومتر راههای ارتباطی استان 33 کیلومتر بزرگراه ، 1162 کیلومتر راه اصلی ، 10364 کیلومترراه روستایی و2895کیلومترازنوع سایر راهها می باشد همچنین بزرگترین پروژه راهسازی استان که جاده ای اصلی به طول 950 کیلومتر از منطقه آزاد تجاری صنعتی بندرچابهار به بازارچه مرزی میلک زابل است نیز در حال احداث می باشد که با پایـان یافتن این پروژه فصلی نو در ترانزیت کالا از بنادر منطقه چابهار بـه کشور پاکستان و افغانستان ایجاد خواهد شد .

 

 

نوع راه

سال 55

سال 75

سال 82

طول راههای آسفالت km

1560

3655

6217

طول راههای شنی km

1312

1505

2473

طول راههای روستایی km

287

1858

4886

راه آهن :

شبکه راه آهن استان در سال 1297 و با اهداف نظامی توسط انگلیسیها از زاهدان به کویته پاکستان کشیده شده است و در حال حاضر در جهت حمل مسافر و بار با توجه به ارتباطات قومی با بلوچستان پاکستان مورد استفاده قرار می گیرد . طول خطوط اصلی حدود 6/94 کیلومتر می باشد و در سال 82 حدود 89 هزار تن کالا از این طریق حمل گردیده است . اضافه می نماید که احداث راه آهن زاهدان – کرمان به عنوان یکی از مهمترین پروژههای توسعه ای استان در حال اجرا می باشد .

ب - حمل و نقل هوایی

از تعداد 6 فرودگاه استان تعداد 4 فرودگاه بصورت عملیاتی فعال می باشند. در حال حاضر فرودگاههای استان توان حمل 350هزار نفر مسافر را دارا می باشد . همچنین با راه اندازی ترمینال خارجی فرودگاه زاهدان وشروع پروازهای خارجی،گام موثری درجهت سرعت بخشیدن توسعه استان برداشته شده است
 

 

 

 

 

 

 

 

 پ -  حمل و نقل دریایی

   

وجود مجتمع های بندری شهید بهشتی، شهید کلانتری در مرز طولانی استان با دریای عمان از عمده ترین توان مندی های دریایی استان برای حمل و نقل کالا و مسافر می باشد. وجود منطقه آزاد چابهار و اقتصادی ترین مسیر ترانزیت کالا به کشورهای آسیای میانه و افغانستان بر این اهمیت افزوده و احداث بنادر صیادی " رمین " و " بریس " و اسکله های شهدای هفتم تیر و بنادر چند منظوره صیادی تجاری " پسابندر " و " کنارک " قابلیت دریایی استان را فوق العاده نموده است.
 


ت - پایانه ها

نقش ترانزیتی مهمی که می تواند استان در صحنه حمل و نقل بین المللی داشته باشد ممتاز است. توجه به این موقعیت و برنامه ریزی های آینده باعث خواهد شد، استان نقش کلیدی خود را در تحول صنعت حمل و نقل کشور ایفا نماید. در حال حاضر 56 شرکت / موسسه حمل ونقل داخلی کالا و 68 شرکت / موسسه حمل و نقل مسافر و تعداد 21 شرکت / نمایندگی حمل و نقل بین المللی در استان فعال هستند. استان دارای سه پایانه باربری زاهدان، چابهار و سیمان خاش و همچنین پایانه مرزی میرجاوه جهت ناوگان ترانزیتی می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شیلات

   


استان به دلیل شرایط خاص جغرافیایی و اقلیمی و مجاورت با پهنه گسترده و عظیم آبی دریای عمان و اقیانوس هند، با ده بندر گاه صیادی و وجود دریاچه هامون با اسکله ها و سکوهای صید از مستعد ترین مناطق برای فعالیت های شیلاتی درکشور است. این فعالیت ها شامل صید و صیادی، بهره برداری از منابع آبی موجود و فعالیت های آبزی پروری در اراضی مستعد نوار ساحلی و آب های داخلی از جمله ماهی دار کردن منابع آبی بلوچستان، ترویج استخرهای بتنی دو منظوره، ایجاد کارگاههای تکثیر ماهیان گرمابی و سردآبی، می باشد. حجم صید سالیانه آبزیان از آب های ساحلی حدود 40 تا 50 هزار تن می باشد که در مقایسه با گذشته رشد خوبی را نشان می دهد و به عنوان یکی از توانایی های این بخش در زمینه ایجاد اشتغال مطرح است.
انواع تجاری صید شامل : شیرماهی، شوریده، سنگسر، قباد، کوتر، راشگو، حلوا سفید، حلوا سیاه و ... و صید صنعتی شامل: هودر، گیدر، مسقطی، نیزه ماهی، بادبان ماهی و ... بوده، پتانسیل های عمده شیلات استان را برای صادرات، میگو، شاه میگو( لابستر)، تن ماهیان، ماهی میکتوفیده       ( فانوس ماهیان)، ماهیان مرکب، کوسه ماهیان تشکیل می دهند. براساس آمار موجود تعداد 9750 نفر صیاد با استفاده از 1755 شناور در چابهار و 1500 صیاد در سیستان و دیگر مناطق استان با 202 قایق موتوری و 200 تن به کار صید و صیادی مشغول می باشند، اهم صید ماهیان گرمابی را کپور ماهیان چینی و خواجو و ماهیان سرد آبی را قزل آلا در این منطقه تشکیل می دهد. یکی از استعدادهای بالقوه استان تکثیر و پرورش میگو میباشد. براساس مطالعات انجام شده بیش از 21 هزار هکتار از اراضی منطقه چابهار در 8 سایت، مستعد برای پرورش میگو شناخته شده است که طرح 4000 هکتار پرورش میگوی غرب رودخانه باهوکلات  در اولویت اول اجرایی قرار گرفته  و عملیات اجرایی آن از سال 75 آغاز گردید. در این راستا میزان صید میگو از 2/2 تن در سال 77 به 355 تن در سال 79 افزایش یافته است .

 

 

 

 

 

  مسکن و شهرنشینی

  

 


رشد و افزایش جمعیت شهرنشین استان ارائه خدمات و توسعه امکانات شهری گسترده را ضروری ساخته است. بدین لحاظ مسکن به عنوان یکی از عمده ترین نیازهای جامعه جلوه می نماید. با توجه به شرایط یاد شده، این بخش مورد عنایت قرار گرفته و حرکتهای مثبتی در کاهش معضلات و مشکلات حاصل از آن انجام پذیرفته است. تعداد واحدهای مسکونی استان در سال 1375 معادل 226718 واحد بوده که 8/45 درصد آن در نقاط شهری و 2/54 درصد در نقاط روستایی قرار داشته اند. بررسی آمار نشان می دهد تعداد واحدهای مسکونی در سال 1375 نسبت به سال 1365 رشدی معادل 34 درصد را در بر داشته است که در این جهت واحدهای مسکونی شهری 54 درصد و واحدهای مسکونی روستایی 6/20 درصد رشد داشته است.

الف - خدمات شهری

 طی سال های اخیر خدمات شهری رشد روز افزونی داشته و چهره شهرهای استان را نسبت به گذشته دگرگون ساخته است. زیبا سازی شهرها، گسترش فضاهای سبز و پارک ها، جمع آوری مکانیزه، نیمه مکانیزه و معمولی زباله، آسفالت خیابانها و معابر، حمل و نقل عمومی درون شهری، ساخت کشتارگاه و ... عمده مواردی بوده اند که انجام پذیرفته است . در این راستا مجموع فضای سبز 16 شهرستان استان بالغ بر 3426158 متر مربع با سرانه میانگین 39/4 متر مربع برای هر نفر می باشد . میانگین سرانه بودجه شهرداری های استان در سال 1379 نیز 107476 ریال می باشد که بالاترین آن مربوط به شهرداری نگوربا 199520 ریال است. تعداد تاکسی های سطح استان 1345 دستگاه بوده و دو سازمان اتوبوس رانی مستقل در زاهدان و زابل با ناوگانی دارای 165 دستگاه اتوبوس به سرویس دهی عمومی مشغول می باشند . همچنین روزانه مقدار 896475 کیلوگرم زباله در سطح استان جمع آوری و دفع می گردد. از سوی دیگر تعداد 10 ایستگاه آتش نشانی با 34 دستگاه خودروهای عملیاتی و نجات در سطح استان فعالیت دارند. همچنین پایانه های مسافربری زاهدان و زابل در خرداد ماه سال 1380 به بهره برداری رسیده است.

جاذبه های گردشگری استان سیستان و بلوچستان

 

 




 


الف - نقاط دیدنی و تاریخی

·    جلوه های زیبا و دیدنی استان، از دریای عمان تا دریاچه هامون در فصول مختلف، تنوعی دل انگیز را همراه دارد. یادگارهای تاریخی، سرسبزی ها و سربلندی های درختان خرما و قامت بلند و صبور تفتان، هر چند در گذشته به جهت بی مهری های مختلف نتوانسته اند جایگاه واقعی خود را بدست آورند. اینک پذیرای علاقه مندانی خواهد بود تا طبیعت بکر و شرایط منحصر به فردش را دریافته و از تنوع آن کسب فیض و لذت نمایند.

·    در شهرستان زاهدان، تفریح گاه و تفرج گاه پارک ملت و براسان، مجتمع فرهنگی تفریحی باغ خانواده، موزه مردم شناسی با جلوه های بسیار زیبا از فرهنگ منطقه، کتابخانه مرحوم استاد کامبوزیا، بازارچه سرپوش،
ساختمان های قدیمی پست، دادگستری، گمرک و پست شهرمیرجاوه و ...

·         در شهرستان زابل، کوه خواجه به ارتفاع تقریبی 900 متر، مانند جزیره ای در وسط دریاچه هامون به همراه آتشکده و کاخ عظیم نمایانی که به دوران اشکانی و ساسانی نسبت می دهند، دهانه غلامان که بقایای شهر معتبر دوران تاریخی هخامنشی می باشد، شهر سوخته با مجموعه ای از تپه های باستانی، که در حدود 3200 تا 2000 سال قبل از میلاد، بزرگترین شهر و مرکز تمدن در دنیای شرق بوده و سفال های مکشوفه، دوره تمدن آن را به عهده برنز می رساند. قلعه سام، قلعه مچی، آسیابهای بادی، قلعه رستم، زاهدان کهنه، مناره قاسم آباد، آتشکده کرکویه، دریاچه هامون، پارک چاه نیمه و ...

·    در شهرستان خاش، قلعه حیدرآباد ، قله معروف تفتان " تنها آتشفشان نیمه فعال کشور " و حوضچه های فصلی در مصفا ارتفاعات مجاور تفتان با عنوان " سردریا "، مناره مسجد جامع، درخت کهنسال ده پابید " با قدمت 1200 سال" ، قبرستان هفتاد ملا و ...

·    در شهرستان ایرانشهر، قلعه ناصری ( دوره قاجاریه )، قلعه بمپور با قدمتی از دوره ساسانی، قلعه دامن، قلعه پیشین
 ( دوره اسلامی )، قلعه چهل دختر، قلعه سرباز ( دوره اسلامی )، قلعه اسپیددژ واقع در مسیر بزمان- دلگان که گفته می شود اشرف افغان در این محل به قتل رسیده است، دره رودخانه سرباز و ...

·    در شهرستان سراوان ، تپه مهتاب خزانه کوهک ( 5000 سال قبل از میلاد ) تپه کلاتک آسپیچ، تپه روباهک ،تپه میل مارد، تپه سد میرعمر، قلعه سیب (سب)، سنگ نگاره های کوه مهرگان، دره نگاران ، کشتگان و ...

·    در شهرستان چابهار، سواحل زیبای دریای عمان، بنادر پزم، گواتر، کنارک، اسکله شهید بهشتی، گل افشان که از عجایب چابهار بوده و مانند آتشفشان گل می افشاند، جنگل های حراء که جنگل های شناور بوده و با مد دریا زیر آب رفته و با جزر آب نمایان می شوند، مقبره سید غلام رسول متعلق به دوره تیموری، قلعه تیس ( پرتغالی ها ). مسجد تیس، درخت مکر زن ( انجیر معابد )و...

·    در شهرستان نیک شهر، محوطه های باستانی ( پیش از تاریخ ) قلعه قدیمی نیک شهر، قلعه چهل دختران، قلعه قدیمی قصر قند و ... بخشی از جاذبه های سطح استان می باشند.

 

 

 

 

    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

معرفي جنگلهاي سیستان وبلوچستان

    علي رغم وسعت زياد و گسترده حوزه هاي آبخيز استان كه قريب 7/18 ميليون هكتار مي باشد به سبب شرايط خاص ادافيكي و اقليمي و بخصوص كمبود با زندگي منحصرا حدود يك ميليون هكتار ارضي جنگلي بصورت لكه اي و يا پراكندگي زياد در سطح استان مشاهده ميشود كه حدود 3/2 از اين سطح را پوشش هاي بياباني با گونه هاي تاغ و گز تشكيل مي دهند و بخشي از ان را پوشش هاي جنگلي گرمسيري با گونه هاي كهور ، كنار ، چش ، توج ، چگرد، كليرا و حرا و بالاخره جنگلهاي خشك با گونه هاي بادام كوهي و انبه تشكيل مي دهند ، اين جنگلها بصورت لكه هاي كم و بيش بزرگ در ناحيه بلوچستان جنوبي ارتفاعات تفتان و كوه بزمان و مناطق ارتفاعي سراوان استقرار يافته اند و بطور متوسط تراكم درختان در اين عرصه ها به 50 اصله در هكتار مي رسد از نظر گونه جنگلهاي كهور در ناحيه چاه هاشم ، جنگلها گز در جنوب چاه هاشم و تهلاب ، جنگلهاي تاغ در ريگ چاه ، دشت سمسور ، تگرو دامنه شرقي تفتان - جنگلهاي كهور ، گز و آكا سيا در چاهان  جنگلهاي كهور و كلير در زرآباد و جنگلها ي گاز رخ درسازندهاي فليش واقع در حد فاصل چاله جازموريان و درياي عمان حضور دارند.در ادامه تعدادی از مهمترین گونه های جنگلی معرفی میشوند:

 

چش ، كرت

تيره : كهور

مرفولوژي : درختي است تنومند به ارتفاع 6 تا 8 متر، برگها مركب ، برگچه ها ريز و كوچك ، گل ها زرد كروي و خوشبو ، خارهاي بلند و نوك تيز، تاج آن توپي شكل ، تنه به شكل ‎ ميوه غلاف دار

 

 

فصل گلدهي: بهار و پاييز

مناطق انتشار:اين گونه درمناطق نيمه خشك ، گرم و مرطوب از قبيل سواحل خليج فارس و درياي عمان و در استانهاي بوشهر ، هرمزگان و سيستان و بلوچستان ( چابهار ،ايرانشهر، و نيكشهر ) و همچنين در خاك هاي عميق رسي و شني نيز مي رويد .

نام محلي : در بندرعباس كرت ، در چابهارچش، در بين لار و بندرعباس به سلم معروف است .

موارد استفاده : چوب درختان اين گونه در كشتي سازي ( لنج سازي ) ارزش بسيار زيادي دارد . برگها و ميوه ارزش علوفه اي براي دام دارد . اين درختان دراحياء اراضي بياباني و تثبيت شن هاي روان بسيار باارزشند. درگذشته درختان چش بطور غيرقانوني قطع و به كشورهاي همجوار حمل شده و در ساخت كشتيهاي چوبي بسياربزرگ تجاري مصرف مي شده است كه توسط ادارات منابع طبيعي استانهاي ساحلي از اين عمل بشدت جلوگيري شده است و در توسعه اين گنجينه گرانبهاي منابع طبيعي كشور اقدامات اصلاحي واحيائي زيادي انجام پذيرفته است .

 

 

داز نخل ايراني

تيره :خرما

مرفولوژي : نام علمي داز به معناي درختچه كوتاه قد مي باشد . درختچه اي است دو پايه با برگهاي پنجه اي سبز و چرمي ميوه سته گل در انتهاي شاخه در گل آذين خوشه ظاهر مي شود . عمر متوسط درختچه حدود 4 الي 5 متر است كه پس ازگلدهي از بين مي رود ومجددا از كنار درختچه قبلي ريشه جوش جديدي توليد مي شود .

فصل گلدهي : بهار

مناطق انتشار: درجنوب ايران در مكران در شهرستانهاي سراوان ، نيكشهر، ايرانشهر، خاش و سرباز از ارتفاع 480 متر تا 1280 متر در آبراهه ها ميرويد .

نام محلي : نام محلي آن در جنوب پورك و داز مي باشد . تصور مي رود كه يكي  بنام درخت نر و ديگري نام درخت ماده مي باشد . در بعضي مناطق بلوچستان به آن پيش مي گويند.

موارد استفاده : از برگ آن حصير ، سبد، كلاه و سيواس كه يك نوع كفش محلي است مي بافند . در افغانستان از دانه هاي آن تسبيح مي سازند .

 

بادام كوهي :

 

تيره : گل رز

مرفولوژي : درختچه اي است تا ارتفاع 4 متربدون خار ، داراي شاخه هاي جوان سبز بدون كرك ، استوانه اي صاف و براق ، برگهاي آنها دراز خطي يا ماله اي است كه در حاشيه برگها چينهاي كنگره اي نوكدار و منتهي به دمبرگ كوتاه مي باشد . گل آن سفيد نسبتا بزرگ با گلبرگهاي تخم مرغي گسترده ، ميوه شفت بدون كرك و تخم مرغي است و در انتها كمي تيز و تقريبا فشرده و نازك در دو طرف

فصل گلدهي: اواخر اسفند

مناطق انتشار: دامنه انتشار اين گونه وسيع است و در نواحي استپي و ارتفاعات نيمه خشك كشور ديده مي شود . در كرمانشاه ، لرستان ، بختياري تا دزفول، ارتفاعات فارس ،‌كرمان و خراسان ديده مي شود . در استان در ارتفاعات تفتان ، بيرك ، كوه سفيد و درناهوك همراه درختان زيتون از ارتفاع 600 تا 2700 متر از سطح دريا ديده مي شود .

موارد استفاده : ميوه بادام مصارف دارويي و آرايشي دارد و همچنين از ميوه آن براي تنقلات و خشكبار استفاده مي شود .

 

 

          

تيره : شاپسند

مرفولوژي‌ : درختچه اي است با برگهاي بيضي شكل وكشيده و با قاعده اي باريك . نام علمي اين جنس به افتخار دانشمند بزرگ ايراني شيخ الرئيس ابوعلي سينا نام گذاري شده است . از اختصاصات اين درختچه آن است كه دانه آن روي درخت مادر به نهال تبديل ميشود يعني نيمه زنده زا ميباشد . بذر پس از تبديل به نونهال از درخت جدا شده و به مرداب افتاده و بلافاصله ريشه دواني ميكند . ميوه آن به اندازه يك فندق كركدار است و طعم آن كمي شيرين وگس است

فصل گلدهي : شهريور ماه

مناطق انتشار: اين درختچه در سواحل و مردابهاي ساحلي و دلتاي رودخانه ها و در ايران و مصر و عربستان انتشار دارد. در ايران در بوشهر ، بندرعباس ، قشم ، و گواتر چابهار انتشار دارد.

نام محلي: در كتب تب سنتي نام اين درختچه اسرار آمده است كه ريشه مراكشي دارد . در جنوب ايران به نامهاي حرا در بندرعباس ، تمردرچابهارو در برخي مناطق جنوب تول گفته مي شود . به عربي به آن شوره و شورا مي گويند.

موارد استفاده : پوست اين درختچه داراي تانل فراوان است در دباغي  استفاده مي شود . درهند از دانه هاي نارس آن به صورت ضماد براي تسريع رسانيدن و چرك زايي جوش و آبسه ها مصرف مي شود . در هند ريشه آن براي افزايش نيروي جنسي ، از برگ براي تعليف دامها در جنوب كشور استفاده مي شود

 

 

 

 

 

 

 

تيره : پسته

مرفولوژي : درختي است به ارتفاع بيش از 15 متر با تاجي گرد و بزرگ و تنه اي قطور بقطرنيم متر ، ناصاف و تيره رنگ ، برگها شانه اي فرد با 2 تا 5 جفت برگچه گرد ، تخم مرغي تا كشيده و با حاشيه اي كم و بيش مژه دار . هريك از برگچه ها داراي 8-5/2 سانتي متر طول و 2-7/0 سانتيمتر يا بيشتر پهنا  مي باشد . گل آذين آن خوشه اي باز و ميوه آن شفت به ابعاد 6-5*8-5  ميليمتر ميباشد .

فصل گلدهي : اوايل بهار

مناطق انتشار: اين درخت از جزايرقناري و كشورهاي ساحل مديترانه آغاز و تا آسياي صغيرو سوريه ، قفقاز ، ايران ،افغانستان ، و پاكستان انتشار دارد . در ايران در جنگلهاي آن معطر و دانه آن روغني است. دو زير گونه ديگر از بنه در منطقه بلوچستان به نامهاي                نيمه خشك ، فارس ، كرمان ، بلوچستان و كرمان و خراسان در ارتفاع 600  تا 1000 متر از سطح دريا ميرويد . در استان در ارتفاعات غرب زاهدان ، نصرت آباد ، ارتفاعات تفتان ، ارتفاعات ناهوك و بيرك سراوان و ارتفاعات سرباز و لاشار پراكنش دارد .

نام محلي : در اطراف تهران چاتلانقوش ، در همدان شاقلانقوش ، در ارسباران چاتلانقو، در كردستان سقز ، در فارس و بلوچستان بنه وبه لهجه بلوچي به آن گون ، ون ، ونه ،گونه گويند.

موارد استفاده : از ساقه آن صمغي استخراج مي شود كه در نقاشي و رنگ و روغن و آدامس سازي استفاده مي شود . ميوه بنه در حالت تازه كمي گرم و خشك است . مدر و قاعده آور است . روغن مغز بنه گرم و خشك وبراي تقويت اعصاب نافع است . براي صاف كردن صدا و باز كردن انسداد و گرفتگيهاي عروق و يرقان موثراست . براي تقويت نيروي جنسي مفيد است ، معده و كليه را گرم ميكند و براي نفخ و گاز مفيد است .ميوه آن بدليل چربي بالاي آن مصرف خوراكي دارد و از آن نوعي اشكنه تهيه مي كنند .

 

 

 

 

گاز رخ – گز روغن

 

مروفو لوژی: در ایران یک گونه از این جنس   بنام پرگرینا بصورت درخچه ای وجود دارد .ساقه و شاخه های ان سزوئی  و اغلب بدون برگ به ار تفاع 6 تا 7 متر ، تاج آن متمایل به مخرو طی وارونه تا کروی ، پوست در خت در قسمت پایین در درختانی که قطر آن حدود 30 سانتی متر است خاکستر ی  روشن و شیار دار و برجسته ولی بالا تنه حاکستری تیره است. برگها مرکب دو شانه ای فر د، گل در گل آذین خوشه ای کوتاه تا بلند ،گل آذین نزدیک به شاخه های قطور ، کوتاه به طول 8 تا 10 سانتی متر میباشد .یکی از ویژگیهای اعجاب بر انگیز این گونه دارای برگهایی بدون برگچه است که این درخت از نظر ویژگیهای اکولوژیک و بتانیک درخت بی نظیری است و گاهی در چنان شرایط سختی رشد میکند که میتوان آنرا یک معجزه در عالم گیاهی دانست.

مناطق انتشار: انتشار آن برروي ماسه سنگهاي دامنه كوهستان تا راس قله هاي ادامه دارد.جايي كه كوچكترين اثري از خاك نيست اين گياه مستقر شده است .

نام محلي : در نيكشهر به آن گزروگن مي گويند.

موارد استفاده : مهمترين موارد استفاده اين درخت از نظر اقتصادي روغن دانه هاي آن است . دانه هاي اين گونه داراي 40-38 درصد روغن و يك نوع ساپونن مي باشد . روغن اين گونه به نام   يا   مشهور است و بسيار مناسب براي تغذيه است و در صنعت نيز براي جلاكاري و روغن كاري ساعتهاي ديواري و مچي و چرخهاي خياطي و ماشينهاي ظريف مورد استفاده دارد .

برخي مصارف دارويي اين گياه عبارتند از : تهيه انتي بيوتيكي كه در اين گياه شناسايي شده و همچنين اين گياه داراي تانن است . ريشه آن براي درمان سوزاك و تب زرد و از پوست آن جهت درمان ضد جرب وخارش استفاده مي شود . از ميوه در معالجه ناراحتي هاي كبد طحال و دردهاي آرتروز و فلج استفاده مي شود . اين گونه توسط بذور و قلمه تكثير مي شود .

 

 

 

شيشم ، جك

 

تيره

مرفولوژي : نام علمي درخت شيشم با افتخار دالبرژ گياه شناس سوئدي قرن 18 است . شيشم درختي است با تاج پوشش بسيار ضعيف و هميشه سبز كه ارتفاعش به 25 متر بالغ مي شود . از طريق جستزايي ريشه و ساقه علي رغم فقيربودن خاك و تخريب توانسته است تاكنون مقاومت كند . برگهايش متناوب شانه است و داراي پنج برگچه واژه تخم مرغي با نوك كشيده و تيز و پشت خزي است . گلهايش پروانه اي شكل كوچك و سفيد است و در گل آذين خوشه اي قرارگرفته .ميوه آن نيام مي باشد . رخت شيشم هم در برابر خشكي خاك و هم در برابر آب و رطوبت بردبار است و در كنار آب هم بخوبي ميرويد . سرعت رشدش زياد و پوست خارجي ساقه به رنگ سفيد و چوب داخلي قهوه اي مي باشد .

فصل گلدهي : گلها در خرداد ميرسند و در آذر بذر مي دهند .

مناطق انتشار: اصل آن از مشرق زمين و هند و افغانستان است . در ايران در تنگ سرحه بلوچستان ، بشاگرد در ارتفاع 1200-900متر از سطح دريا در ته دره ها و كنار چشمه ها و مسير جريان آب مي رويد . در آبادان از قديم در باغها كشت شده است . در شمال كشور هم بخوبي مي رويد .

نام محلي : نام اين درخت در زبان فارسي شيشم است و درتنگ سرحه انرا رقاء ودر جيرفت جك و در آبادان سيسو نام دارد و بعربي نيز آنرا سيسو و ساسم مي گويند.

موارد استفاده : چوب اين درخت در اثر بخاردادن به صور مختلف خميده مي شود . چوبش قابل ارتجاع و قابل صيقل است ودر نجاري مورد توجه مي باشد . در مبل سازي و پايه هاي تختخواب چوبي به علت دوام و ظاهر زيبايي كه دارد استفاده مي شود . در هند از جوشانده برگهاي آن براي معالجه سوزاك استفاده ميشود . جوشانده پوست و چوب آن خلط آور و اشتها آور است .

 

است و گاهي در چنان شرايط سختي رشد مي كند كه مي توان آن را يك معجزه در عالم گياهي دانست.

 

فصل گلدهي : بهار

مناطق انتشار: انتشار آن برروي ماسه سنگهاي دامنه كوهستان تا راس قله هاي ادامه دارد.جايي كه كوچكترين اثري از خاك نيست اين گياه مستقر شده است .

نام محلي : در نيكشهر به آن گزروگن مي گويند.

موارد استفاده : مهمترين موارد استفاده اين درخت از نظر اقتصادي روغن دانه هاي آن است . دانه هاي اين گونه داراي 40-38 درصد روغن و يك نوع ساپونن مي باشد . روغن اين گونه به نام يا مشهور است و بسيار مناسب براي تغذيه است و در صنعت نيز براي جلاكاري و روغن كاري ساعتهاي ديواري و مچي و چرخهاي خياطي و ماشينهاي ظريف مورد استفاده دارد .

برخي مصارف دارويي اين گياه عبارتند از : تهيه انتي بيوتيكي كه در اين گياه شناسايي شده و همچنين اين گياه داراي تانن است . ريشه آن براي درمان سوزاك و تب زرد و از پوست آن جهت درمان ضد جرب وخارش استفاده مي شود . از ميوه در معالجه ناراحتي هاي كبد طحال و دردهاي آرتروز و فلج استفاده مي شود . اين گونه توسط بذور و قلمه تكثير مي شود .

 

 

مناطق انتشار: اصل آن از مشرق زمين و هند و افغانستان است . در ايران در تنگ سرحه بلوچستان ، بشاگرد در ارتفاع 1200-900متر از سطح دريا در ته دره ها و كنار چشمه ها و مسير جريان آب مي رويد . در آبادان از قديم در باغها كشت شده است . در شمال كشور هم بخوبي مي رويد .

نام محلي : نام اين درخت در زبان فارسي شيشم است و درتنگ سرحه انرا رقاء ودر جيرفت جك و در آبادان سيسو نام دارد و بعربي نيز آنرا سيسو و ساسم مي گويند.

موارد استفاده : چوب اين درخت در اثر بخاردادن به صور مختلف خميده مي شود . چوبش قابل ارتجاع و قابل صيقل است ودر نجاري مورد توجه مي باشد . در مبل سازي و پايه هاي تختخواب چوبي به علت دوام و ظاهر زيبايي كه دارد استفاده مي شود . در هند از جوشانده برگهاي آن براي معالجه سوزاك استفاده ميشود . جوشانده پوست و چوب آن خلط آور و اشتها آور است .

 

منابع و ماخذ

 

بلوچستان و تمدن دیرینه آن ......................................................تالیف دکتر افشار سیستانی

HTTP://TAFTANUYAZ.BLOGFA.COM

WWW.PAYAMBALOCH.COM

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 22:55  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

سیستان و بلوچستان 1 - شیرین اعرابی

جغرافیای استان سیستان و بلوچستان

 

 

 

 

                                                                                    نام استاد : جناب آقای  مهندس  ذاکر زاده

                                                                                              گرد آورنده : شیرین اعرابی

 

 

پاییز86

 

فهرست عناوین

تاریخچه ........................................................................................................... 3

سیمای استان سیستان و بلوچستان در یک نگاه.................................................................4

تنوع در پوشش گیاهی استان سیستان و بلوچستان ..........................................................10

موقعیت جغرافیایی استان سیستان و بلوچستان..............................................................12

ایرانشهر در یک نگاه...........................................................................................13

پیوند کویر و دریا در استان سیستان و بلوچستان...........................................................15

زمین شناسی بلوچستان ........................................................................................23

اقلیم و طبیعت استان سیستان و بلوچستان ..................................................................26

پراکندگی جمعیتی بلوچ ........................................................................................29

بلوچستان و سیستم توریسم ....................................................................................30

جغرافیای تاریخی استان سیستان و بلوچستان ..............................................................31

زبان و نژاد مردم بلوچ ........................................................................................37

نقش صنایع دستی در زندگی مردم بلوچستان ..............................................................39

ویژگیهای جمعیتی سال 1382 استان سیستان و بلوچستان ..............................................44

کشاورزی .......................................................................................................47

صنایع و معادن ................................................................................................50

اثر باستانی .....................................................................................................52

انرژی ..........................................................................................................56

راه ها و حمل و نقل ..........................................................................................58

شیلات ..........................................................................................................61

مسکن و شهر سازی ..........................................................................................62

جاذبه های گردشگری در استان سیستان و بلوچستان ....................................................63

معرفی جنگل های استان سیستان و بلوچستان ............................................................66


بسمه تعالی

تاریخچه استان

   

 


   سرزمین اساطیری سیستان و بلوچستان از دو ناحیه شمال و جنوب تشکیل شده است. سیستان امروزی که قسمت شمالی استان را در برمی گیرد، در کتاب اوستا، یازدهمین سرزمینی است که " اهورامزدا " آفریده. همچنین زادگاه رستم دستان قهرمان حماسی شاهنامه فردوسی می باشد     
   تاریخ نگاران سیستان را به گرشاسب، یکی از نوادگان کیومرث نسبت داده اند. نام سیستان از نام اقوام آریایی " سکا " اخذ شده است. " سکاها " در حدود سال 128 قبل از میلاد، سیستان را به تصرف خود در آورده و در پهنه آن استقرار یافته اند.
" نیمروز " نام دیگر سیستان است. همچنین بنای بیشتر شهرهای سیستان را به پهلوانان اسطوره ای ایران چون زال، سام و رستم نسبت داده اند. زمانی سیستان جزو متعلقات دولت ساسانی به شمار می آمد که به دست اردشیر بابکان فتح شد و در سال 23 هجری قمری، مسلمانان عرب این سرزمین را فتح کردند.اولین فرمانروای معروف ایرانی این سرزمین بعد از اسلام، " یعقوب لیث " صفاری بود. بعد از صفاریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان نیز هریک، مدتی در این سرزمین فرمان رانده اند.سرزمین بلوچستان امروزی که ناحیه جنوبی استان را تشکیل می دهد، در قدیمی ترین اسناد تاریخی به اسم " مکا " مشهور بوده و در نوشته های هرودت تاریخ نگار یونانی از آن به عنوان " گدروزیا " یاد شده است.به دنبال سقوط هخامنشیان توسط اسکندر مقدونی ( 230 پ- م ) وی مسیر بازگشت خود از هند را " گدروزیا " انتخاب کرده است. پس از ساسانیان توسط اعراب مسلمان، در زمان خلیفه دوم، اکثر مردم این سرزمین بلافاصله به اسلام گرویدند.

   از زمان ساسانیان به بعد این سرزمین همواره جزیی از ایران محسوب می شد تا اینکه با دخالت بریتانیا در قرن نوزدهم میلادی عملاً به دو بخش غربی و شرقی تقسیم شد. از این به بعد بلوچستان مانند سایر ایالت ها و ولایت های کشور حکومت خان خانی داشت تا در سال 1307 ه.ش پس از شکست دوست محمد خان بارکزهی قدرت حکومت مرکزی در این خطه تثبیت شد.

 

 

 

 

 

 

سيماي استان سيستان و بلوچستان در يك نگاه

استان سيستان و بلوچستان با وسعتي حدود ‪ ۱۸۷هزار و ‪ ۵۰۰كيلومترمربع، يك هزار و ‪ ۲۹۰كيلومتر مرز زميني با كشورهاي افغانستان و پاكستان و ‪۳۱۰ كيلومتر مرز آبي در كناره درياي عمان، در جنوب شرق سرزمين پهناور ايران اسلامي قرار دارد.

   اين ديار نخل، گز و آفتاب با بيش از دو ميليون نفر جمعيت ‪ ۱۱/۴۰درصد از مساحت و ‪ ۲/۸۷درصد جمعيت كشور را به خود اختصاص داده است.   اين سرزمين آفتابي كه پهناش از درياچه هامون تا پهن دشت نيلگون درياي عمان گسترانيده شده ديار راست قامتان تاريخ، ريگ‌هاي تفتيده و انوار سوزان و طلايي خورشيد است. اينجاست كه مردان، مرزبان و پاسدار سرزمين اسلامي و زنان دستان ظريفشان را به رنج كار و هنرهاي دستي فرسوده‌اند، مردماني آرام و صبور اما سربلند و استوار نقش استقامت و شجاعت را بر خاك پر مهر ايران اسلامي حك مي‌كنند.   نخل ها، مرزها، خانه ها، كپرها، روستا و شهرهاي اين سرزمين پهناور هنوز شعاع انديشه هر بيننده‌اي را به سوي محروميت سوق مي‌دهد. اين استان از نظر تقسيمات كشوري داراي هشت شهرستان، ‪ ۳۱شهر، ‪ ۳۶بخش، ‪ ۹۸دهستان و هشت هزار و ‪ ۱۱۶آبادي است و با جمعيتي بالغ بر دو ميليون نفر يكي از پهناورترين و كم تراكم‌ترين استان‌هاي كشور است.

     سيستان و بلوچستان از دو منطقه متفاوت تشكيل شده، سيستان در شمال، حوزه مسطحي با جلگه‌هايي كه حاصل آبرفت‌هاي رود هيرمنداست و در پست‌ترين نقطه آن هامون صابري بزرگ‌ترين درياچه آب شيرين ايران قرار دارد.   بلوچستان نيز در جنوب، منطقه‌اي وسيع و نسبتا كوهستاني با رودخانه‌هاي فصلي و دائمي زياد قرار دارد.  شهرستان زاهدان به عنوان مركز استان سيستان و بلوچستان و كانون اداري، سياسي و خدماتي استان، مهم‌ترين كانون جمعيتي‌استان است و ساير شهرهاي آن عبارتند از زابل، ايرانشهر، سراوان، خاش، چابهار، نيكشهر و سرباز.    براساس آمار بيش از يك‌ميليون جمعيت اين استان در شهرها و يك ميليون در روستاها و يا به صورت عشايري سكونت دارند.

 

    سيستان و بلوچستان اين سرزمين آفتابي مجموعه‌اي از يادمان‌هاي تاريخي مادي و معنوي اين مرز و بوم را از دورترين دوران تاريخ تاكنون در سينه سوخته خود حفظ كرده است. "شهرسوخته" با قدمت پنج هزارساله، "كوه‌خواجه" مجموعه‌اي بي‌نظيرو معماري خشتي به جاي مانده از دوره پارت‌ها، يكي از مهمترين آثار دوره‌هاي اشكاني، ساساني و اسلامي، "گورستان اسپيدژ" يكي از مهمترين كانون‌هاي و مراكز استقرار متعلق به دوران پيش از تاريخ و هزاره‌هاي چهارم و سوم قبل از ميلاد و "دهانه غلامان" تنها معماري خشتي و گلي به جاي مانده از امپراتوري هخامنشي كه چون فرشي اصيل و قديمي بر پهنه تفتيده اين ديار نخل و آفتاب گسترانيده شده است.

 

    جداي از يادمان‌هاي تاريخي اين استان به لحاظ اقليم‌هاي متفاوت، داراي مناظر طبيعي خاص‌از جمله: سواحل زيباي درياي عمان، منطقه‌آزاد چابهار، پوشش گياهي جنگل حرا، نخلستان‌هاي چشم نواز و آتشفشان نيمه فعال تفتان است كه در حصار محروميتي شگرف آرام و خاموش از ديده‌ها پنهان مانده اند.

    سوزندوزي، مليله‌دوزي، سكه‌و آينه‌دوزي، سفالگري، زرگري و نقره‌سازي، گليم بافي و توتن‌سازي از جمله هنرهاي دستي زنان و مردان اين ديار كويري است.

    در نگاهي به ساختارها و تاسيسات زيربناي سيستان و بلوچستان، راه‌هاي اين استان به دليل وسعت زياد و اقليم خاص، فاصله مراكز شهري و طول محورهاي مواصلاتي آن زياد است.

براساس آمار سال ‪ ۱۳۸۱از مجموع ‪ ۱۶هزار و ‪ ۳۸۷كيلومتر راه‌هاي ارتباطي استان، ‪ ۳۳كيلومتر بزرگراه، يكهزار و ‪ ۷۶۲كيلومتر راه اصلي، ‪ ۱۰هزار و ‪ ۳۶۴كيلومتر راه روستايي و چهار هزار و ‪ ۲۲۸كيلومتر از نوع ساير راه ها مي باشد كه نسبت راه‌هاي آسفالت كشور به كل راه‌هاي كشور ‪ ۸۳درصد است كه اين رقم براي استان ‪ ۶۴درصد مي‌باشد.

     بزرگترين پروژه راهسازي استان جاده‌اي به طول حدود ‪ ۹۵۹كيلومتراز منطقه آزاد تجاري صنعتي بندرچابهار تا بازارچه مرزي ميلك زابل در حال احداث مي باشد كه با پايان يافتن اين‌پروژه، فصلي نو در ترانزيت كالا از بنادر منطقه چابهار به كشور پاكستان و افغانستان ايجاد خواهد شد.      شبكه راه‌آهن استان سيستان و بلوچستان در سال ‪ ۱۲۹۷و بااهداف نظامي توسط انگليسي‌ها از كويته پاكستان به زاهدان كشيده شد و در زمان حاضر ساليانه بيش از ‪ ۱۱۶هزار تن كالا را صادر و

وارد مي‌كند كه از جمله كالاهاي وارداتي برنج، چتايي، كتاب، زردچوبه و توپ ورزشي و از جمله كالاهاي صادراتي گوگرد، قير، فورفورال، پارافين، گريس، نخود و عناب را مي‌توان نام برد.   پروژه راه آهن كرمان زاهدان نيز كه از سال ‪ ۱۳۷۲آغاز شده و قرار است تا سال ‪ ۵۴۸/۵ ،۱۳۸۶كيلومتر خطوط راه‌آهن براي اجراي اين پروژه كشيده شود كه به علت كمبود اعتبارات و مشكلات ديگري از جمله شرايط آب و هوايي و مسايل امنيتي تكميل اين پروژه نيازمند اعتبارات ادامه طرح است. اين استان با دارابودن نيروگاه‌هاي گازي زاهدان و چابهار، نيروگاه بخار ايرانشهر و نيروگاههاي ديزلي پراكنده در شهرهاي ديگر ظرفيت توليد ‪۵۱۰ مگاوات برق را دارد.

سيستان‌وبلوچستان كمبود نيروي برق‌خود را توسط خطوط ‪ ۲۳۰كيلوولت ايرانشهر به كهنوج و زاهدان بم از شبكه سراسري در كشور تامين مي‌كند. اين استان ‪ ۲۵مگاوات برق به كشور همسايه پاكستان نيز صادر مي‌كند.

اين استان پهناور داراي شش فرودگاه‌است كه از اين تعداد چهارفرودگاه به صورت عملياتي فعالند و در زمان حاضر فرودگاه‌هاي استان توان حمل ساليانه بيش از ‪ ۴۷۰هزار نفر مسافر و پنج هزار و ‪ ۵۰۰تن بار را در داخل و خارج كشور دارد.

     سرزمين كويري سيستان و بلوچستان بر روي كمربند فلزايي و معدن جهان كه از يوگسلاوي تا پاكستان كشيده شده قرار دارد در زمان حاضر ‪ ۷۲معدن در اين استان شناسايي شده است كه از اين تعداد ‪ ۴۴معدن‌آماده واگذاري، ‪ ۲۴معدن فعال و در حال بهره‌برداري و چهار معدن در شرف صدور پروانه بهره‌برداري است.

      انديس‌هاي (نشانه) مهمي از وجود ذخاير معدني فلزي، غيرفلزي و مصالح ساختماني از جمله، طلا، آنتيموان، مس، آهن، منگنز، سليس، كروميت، منيزيت، مرمريت، تالك، كائولن، گرانيت، گچ‌خاكي و مرمر در اين استان بدست آمده كه نيازمند انجام بررسي از سوي كارشناسان و اجراي برنامه‌هاي اكتشافي است.      معادن اين استان باظرفيت‌هاي بالاي خود قادرند علاوه بر ايجاد اشتغال به يكي از اركان مهم جذب سرمايه‌گذاري داخلي و خارجي تبديل شده و در نتيجه به مهمترين عامل توسعه استان تبديل شوند.

     شرايط مختلف اقليمي در استان باعث ايجاد شرايط مختلف آب و هوايي در سطح استان شد به گونه‌اي كه تقريبا تمامي انواع محصولات باغي و زراعي سردسيري و گرمسيري در سيستان و بلوچستان قابل كشت است.  خرما از مهمترين محصولات اين سرزمين آفتابي است و پاپايا، موز و انبه سطح وسيعي از توليدات كشاورزي منطقه را به خود اختصاص داده است.

    همچنين وجود نژادهاي مهم‌دامي نظير گاو سيستان، گاو دشتياري و گوسفند بلوچي در اين استان مي‌تواند زمينه خوبي براي سرمايه‌گذاري‌در صنعت دامداري و گشتارگاه صنعتي در استان باشد.

     پهنه وسيع درياي عمان و آبهاي آزاد با تنوع زياد انواع ماهيان موقعيت بسيار خوب و منحصر به فردي را براي سرمايه‌گذاري بخش صيد و صيادي و صنايع توليدي، فرآوري، بسته بندي و صادرات انواع آبزيان دارد.

     اين استان با دارابودن ‪ ۲۴دانشگاه و دانشكده مستقل در رشته‌هاي پزشكي، انساني، هنر و فني و مهندسي در فضاهاي آموزشي و پژوهشي و كمك آموزشي، سالانه تعداد زيادي دانشجو را در مقاطع مختلف كارداني، كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتراي رشته‌هاي مختلف آموزش مي‌دهد.

     اين در حالي است كه اكنون در مراكز آموزش عالي اين استان بيش از ‪۴۰ هزار دانشجو مشغول تحصيل هستند.

     سيستان و بلوچستان تنها استان داراي مرز ريلي، جاده‌اي، هوايي و دريايي كشور است كه با تمام موقعيت‌ها و توانمندي‌هاي مناسب و منحصر به فرد اين استان به علت بعضي محدوديت‌ها و كاستي‌ها نتوانسته به جايگاه واقعي خود برسد و در برخي شاخص‌ها فاصله زيادي با ميانگين كشوري دارد.

    به گفته دكتر حسين علي شهرياري نماينده مردم زاهدان در مجلس شوراي اسلامي سيستان وبلوچستان در اكثر شاخصه‌هاي توسعه رتبه‌هاي آخر و يا به تعبيري ديگر رتبه‌هاي اول، دوم و يا سوم را از آخر داراست.

    اين استان كويري داراي محروميت‌هاي زيادي از گذشته تاكنون بوده است دوري از مركزو محورهاي اصلي توسعه كشور، پراكندگي و تراكم اندك، محور و گذرگاه بين‌المللي ورود موادمخدر و مشكلات امنيتي جانبي آن از جمله اين مشكلات است.

    مشكلات اقليمي و آب و هوايي همچون كمبود آب و نزولات آسماني، گرماي شديد برخي مراكز زيست، هزينه‌هاي بالاي توليد، آهنگ كند پيشرفت صنعتي و كمبود سرمايه‌گذاري، عدم ارتباط با بازارهاي ملي‌و جهاني‌و كمبود فرهنگ كارفرمايي، درصد بالاي بي‌سوادي، بالابودن ضريب تكفل نسبت به شاخص‌هاي ملي، كثرت پروژه هاي زيربنايي نيمه تمام، افزايش درصد بيكاري، ناكافي و گران بودن استفاده از شبكه هوايي، استفاده نشدن بهينه از همجواري با دو كشور افغانستان و پاكستان و عدم استفاده كامل از قابليت‌هاي ترانزيتي و تجاري استان، تجارت غيررسمي و محروميت‌هايي كه متعاقب خشكسالي‌هاي پي در پي سال‌هاي اخير گريبانگير مردم اين ديار شده است، گوشه ديگري از مشكلات مردم صبور سيستان و بلوچستان است.

     به گفته برخي كارشناسان اين استان با اجراي طرحهاي زير بنايي شامل احداث و اتمام طرح راه آهن كرمان زاهدان، راه ترانزيتي چابهار زاهدان زابل، گاز رساني و احداث خط لوله انتقال موادسوختي از كرمان به زاهدان، سرمايه‌گذاري در بخش‌هاي صنعت و معدن، توسعه بندرچابهار و بهره برداري بهينه از منابع خدادادي درياي عمان و موقعيت‌هاي مناسب مرزي با توسعه و تقويت بازارچه‌هاي مرزي و رونق فعاليت‌هاي بازرگاني، تجاري و كشاورزي و استفاده بهينه از دهها و بلكه صدها استعداد و ظرفيت بالقوه بويژه نيروي انساني، مي‌تواند به يكي از استانهاي برخوردار و حتي قطب اقتصادي منطقه جنوب شرق كشور تبديل شود.

 

 

 

 

 

 

تنوع درپوشش گیاهی سیستان وبلوچستان

 

پوشش گیاهی استان سیستان و بلوچستان به دلیل شرایط متغیر آب و هوایی متنوع است. جنگل های این ناحیه مانند ناحیه شمال یا باختر ایران به صورت انبوه و متراكم نیست و اغلب به طور پراكنده و به اصطلاح لكه ای است. در ناحیه معروف سر حد كه سلسله كوه های تفتان و پنج انگشت و مورپیچ كشیده شده، شرایط طبیعی برای رشد و نمو درختان جنگلی بسیار مساعد است و درختانی به وجود

آمده كه اگر چه به انبوهی و شكوه جنگل مازندران نیستند ولی در عوض دارای گونه های بسیار نادر و كم یاب است. حدود 2/3 جنگل های این ناحیه را پوشش های جنگلی بیابانی با گونه های تاغ و گز تشكیل می دهند و بخشی از آن را پوشش های جنگلی گرمسیری با گونه های كهور، كنار، چش، توج، چگرد، كلیر و حرا (در منطقه گواتر) و جنگل های خشک با گونه های بادام- بنه تشكیل می دهند. این پوشش های جنگلی بسیار پراكنده بوده و اغلب به صورت لكه های کم و بیش بزرگ در ناحیه ی بلوچستان جنوبی، ارتفاعات تفتان و كوه خفرزند بزمان و كوه خفرزند بزمان و مناطق ارتفاعی سراوان، استقرار یافته اند و در قطعات بسیار كوچک، تیپ جنگلی به خود می گیرند.

     متوسط تراكم درخت در این عرصه ها به 50 اصله در هكتار می رسد و در مجموع، درختان محدوده جنگلی استان به حدود 69 میلیون اصله بالغ می شود. از نظر گونه، جنگل های كهور در ناحیه چاه هاشم، جنگل های گز در جنوب چاه هاشم و تهلاب، جنگل های تاغ در ریگ چاه، دشت سمسور، تگر و دامنه ی خاوری تفتان، جنگل های كهور، گز و اكاسیا در چاهان، جنگل های كهور و كلیر در زر آباد و بالاخره جنگل های تنگ گازرخ در سازند های فلیش واقع در حدفاصل چاله جازموریان و دریای عمان حضور دارند. در حال حاضر به جز گونه چش كه در صنعت لنج سازی كاربرد دارد و درختچه گازرخ كه از بذر آن روغن خوراكی تهیه می شود، سایر گونه ها مصرف تجارتی و یا صنعتی ندارند.

     به طور كلی از نظر تفاوت های بارز اقلیمی، به ویژه از منظر رویش های درختی و درختچه ای ، 6 منطقه در استان قابل تفكیك هستند:

1- منطقه پست حاشیه دریای عمان در جنوب استان.

2- منطقه كوهستانی حد فاصل ایرانشهر – چابهار.

3- منطقه گرم و خشک ایرانشهر و سراوان.

4- منطقه كوهستانی تفتان.

5- منطقه دشتی شهرستآن های خاش و زاهدان.

6- منطقه بسیار خشک و بیابانی شمال استان (دشت سیستان)

 

      از گونه های شاخص منطقه می توان؛ پسته كوهی و بادام كوهی هم چنین درختان كهور، كنارچش، گلیر، پیش یا نخل خزنده، گز، تاگز، خرزهره، پیر، چگرد، انواع نی ها، زهر عقرب كه اغلب جنگل های تنگ دامنه ها و دره ها و اراضی ساحلی را فرا گرفته اند. علاوه بر درختان مزبور درخت انجیر هندی تمبر(از نوع تمبر كجرات) نیز به شكل جنگل های كم پشت یافت می شود. در دره ها و دامنه های رود سرباز درختانی موسوم به چش و نخل شیطان فراوان است. درخت دیگری در جنگل بلوچستان وجود دارد كه شاخه های آن مانند درخت یاس است و در حدود 5 الی 8 متر ارتفاع دارد. چوب آن از نوع خیلی سخت هم چنین شكننده است و میوه ای به شكل گیلاس و آلبالو دارد كه اهالی بومی از میوه آن در رنگرزی استفاده می كنند. وسعت كل جنگل های استان حدود 5/1 میلیون هكتار برآورد شده است

 

 

 

موقعيت جغرافيايي استان سيستان و بلوچستان

 

        استان سيستان و بلوچستان با وسعتي حدود صد و هشتاد و هفت هزار و پانصدو دو كيلومتر مربع، در جنوب شرقي ايران و در مختصات جغرافيايي بيست و پنج درجه و سه دقيقه تا سي و يك درجه و بيست و هشت دقيقه عرض شمالي و پنجاه و هشت درجه و چهل و هفت دقيقه تا شصت و سه درجه و نوزده دقيقه طول شرقي واقع شده است.

        اين استان پهناور در سمت شرق با كشور پاكستان نهصد كيلومتر و با كشور افغانستان سيصد كيلومتر مرز مشترك دارد؛ در قسمت جنوب با درياي عمان به طول تقريبي دويست و هفتاد كيلومتر مرز آبي دارد و از قسمت شمال و شمال غرب با استان خراسان  به طول صد و نود كيلومتر و در قسمت غرب با استان كرمان به طول پانصد و هشتاد كيلومتر و با استان هرمزگان به طول صد و شصت و پنج كيلومتر همجوار است.

       استان سيستان و بلوچستان به لحاظ وسعت از بزرگترين استان‌هاي كشور است و پس از استان خراسان در رتبه دوم قرار دارد. اين استان از دو ناحيه سيستان و بلوچستان تشكيل يافته است كه از لحاظ طبيعي با يكديگر كاملاً متفاوتند.ناحيه سيستان هشت هزار و صد و هفده كيلومتر مربع، در قسمت شمالي اين استان قرار دارد و حوزه مسطح و مسدودي است كه از آبرفت‌هاي دلتاي قديمي و فعلي رود هيرمند تشكيل شده است.

       ناحيه بلوچستان به مساحت صدو هفتاد و نه هزار و سي‌صد و هشتاد و پنج كيلومتر مربع منطقه وسيع كوهستاني است كه حد شمالي آن كوير لوت و حد جنوبي آن درياي عمان است.مرزهاي طولاني آبي و خشكي استان با كشورهاي افغانستان، پاكستان و كشورهاي حوزه خليج فارس، موقعيت ويژه‌اي را به آن بخشيده و سبب ايجاد شرايطي خاص شده است. چندگانگي و تنوع مذهبي، گويش‌هاي مختلف و نمود تعلقات قومي و قبيله‌اي از ديگر ويژگي‌هاي اجتماعي اين استان است.

     بر اساس آخرين تقسيمات كشوري استان سيستان و بلوچستان داراي هشت شهرستان است. شهرستان‌هاي آن عبارتند از: ايرانشهر، چابهار، خاش، زابل، زاهدان، سراوان،سرباز و نيك شهر.

 

 

 

ایرانشهر دریک نگاه

     شهرستان ایرانشهر همانند سایر شهرهای استان سیستان و بلوچستان علیرغم داشتن استعدادهای فراوان برای رشد و پیشرفت طی سالیان متمادی تقریبا مورد غفلت مسئولان بوده است از این جهت در این شهرستان مشکلات عدیده ای از جهات مختلف مشاهده می شود، اما مردم ایرانشهر به اقدامات دولت نهم امید بسته اند.

     شهرستان ایرانشهر با مساحت 30230 کیلومتر مربع در مرکز استان سیستان و بلوچستان قرار گرفته و فاصله مرکز شهرستان تا مرکز استان 321 کیلومتر است . این شهرستان دارای تعداد 4 مرکز شهری و 4 بخش – 10 دهستان و 545 آبادی دارای سکنه است. جمعیت این شهرستان نیز 254080 نفر است.

    آب این شهرستان ازطریق 1042 حلقه چاه  و13 رشته قنات با میزان آبدهی 5/95 میلیون  متر مکعب و رودخانه های کاجو با میزان آبدهی 500 میلیون متر مکعب بطور  متوسط سالانه تامین می شود.

    شهرستان ایرانشهر دارای اقلیم بیابانی گرم و خشک می باشد . میانگین بارش سالانه در این شهرستان  5/105میلی متر و متوسط دمای آن در سال 82 از 2/47 الی 2/2- درجه سانتی گراد در تغییر است .

    مردم شهرستان ایرانشهر  به زبان بلوچی تکلم می کنند و زبان فارسی نیز رایج است . 92/99 درصد جمعیت آن را مسلمانان شیعه و سنی، تشکیل می دهند.

36 درصد از مردم شهرستان ایرانشهر بیسواد هستند . در سال تحصیلی 83-1382تعداد کل دانش آموزان مقاطع مختلف تحصیلی(بدون بزرگسالان و مراکز تربیت معلم ) شهرستان 70238 نفر بوده که 04/13 درصد از دانش آموزان استان را تشکیل می دهد.

   در سال تحصیلی 83-1382 در شهرستان ایرانشهر ، 1389دانشجودر حال تحصیل بوده که از این تعداد  2/37 در صد در دانشگاه پیام نور و  و 7/62 درصد در دانشگاه غیر دولتی  مشغول به تحصیل بوده اند.

در سال زراعی 83-1382 سطح زیر کشت محصولات زراعی و باغی شهرستان ایرانشهر بالغ بر 38084 هکتار است که 7/23 درصد از سطح کشت زیر کشت استان را تشکیل می دهد . از این مقدار 25 درصد به کشت باغات و75 درصد به زراعت های سالانه اختصاص دارد. محصولات عمده زراعی شهرستان غلات می باشد.

   تعداد صنایع موجود شهرستان ایرانشهر 76 واحد می باشد که هیچ کدام از آنها در روستاهای این شهرستان نیست. عمده ترین معادن موجود در سطح این شهرستان را آهک، مرمر، منگنز و تالک تشکیل می دهد.

     از جمله مشکلات عدیده شهرستان ایرانشهر می توان به قاچاق مواد مخدر، کم آبی، بیکاری، خشکسالی متمادی، عدم حمایت از کشاورزان،  کمبود امکانات ورزشی و فرهنگی و کمبود مراکز بهداشتی و درمانی اشاره کرد .

پيوند كوير و دريا در سيستان و بلوچستان

      سيستان و بلوچستان سرزمين طوفان‌هاي شني،‌ نمكزارها، رودها و درياچه‌هاي فصلي با دره‌هاي سرسبز و جريان‌هاي بهاري در دل كوير به همراه تاريخ بر جاي مانده در اين خطه شرقي، جاذبه‌اي بكر و بي بديل است كه هر نظاره گري را مدهوش مي‌كند.

     به گزارش ايسنا، ناحيه «خاش» خوش آب و هوا‌ترين منطقه استان به شمار مي‌رود، زيرا ارتفاع آن نسبت به ساير شهرستانهاي استان بيشتر است و مرتفعترين قله بلوچستان - تفتان - در نزديك و در سمت شمال آن قرار گرفته است. اين ناحيه از بارندگي نسبتا زيادي نيز برخوردار است. تغييرات و نوسانات دماي آن در فصل‌هاي مختلف چندان زياد نيست و پوشش گياهي آن نيز در اطراف كوه‌هاي تفتان نسبتا غني است.

     علاوه بر ناحيه خاش،‌بندر چابهار نيز به دليل نزديكي به مدار راس السرطان و منطقه استوايي، آب و هواي بهاري دارد. تغييرات دمايي در فصول مختلف آن كم است و فصل تابستان آن چندان محسوس نيست، بدين جهت برگ ريزان پاييزي كمتر به چشم مي‌خورد و درختان در تمام طول سال سبزينگي خود را از دست نمي‌دهند. سرسبزي درختان در فصول مختلف موجب شده است كه فصول چهارگانه را به فصل بهار تشبيه كنند و چون چهار فصل آن همواره حالت بهار دارد به «چهاربهار» معروف شده و به تدريج به چابهار تبديل شده است. اين دو منطقه در استان سيستان و بلوچستان (خاش و چابهار) از خوش آب و هواترين و زيباترين مناطق استان هستند و براي استفاده‌هاي جهانگردي به ويژه در فصول پاييز و زمستان حتي بهار بسيار مناسب‌اند.

      قسمت جنوب استان سيستان و بلوچستان با يكي از بزرگ ترين منابع آبي كشور (درياي عمان) همجوار است. اين همجواري موقعيت ويژه‌اي را براي بهره برداري‌هاي جهانگردي و تفرجگاهي و انواع ورزش‌هاي آبي از سواحل درياي عمان به ويژه در ايام زمستان فراهم آورده است. در كناره‌هاي اين دريا به خصوص در قسمت جنوبي شهرستان چابهار، صخره‌هاي بزرگي در اثر پيش روي آب درياي عمان و فرسايش سنگ‌هاي رسوبي به وجود آمده‌اند كه خلل و فرج ناشي از فرسايش آب در آنها، چشم‌اندازهاي بسيار زيبايي را ايجاد كرده است. از اين قسمت به خصوص در هنگام غروب آفتاب، مي‌توان به عنوان يكي از زيباترين سواحل ايران ياد كرد.

     قسمت‌هايي از سواحل درياي عمان ارزش‌هاي ممتاز تفرجگاهي و استراحت گاهي دارند. همچنين از برخي نواحي كه اقدامات حفاظتي نظير نصب تور در آنها انجام شده است به منظور شنا، قايقراني، كرجي راني و اسكي روي آب و ساير ورزش‌هاي آبي استفاده مي‌شود. علاقه مندان به ورزش‌هاي آبي و اسكي روي آب مي‌توانند از اين امكانات ساحلي استفاده كنند.

 

«درياچه هامون»

 

     درياچه هامون يكي از پديده‌هاي طبيعي ارزشمند از نظر ملي و بين المللي و در خور توجه ويژه است. ارزش اقتصادي آن از ديرباز شناخته شده است و در طول صدها سال مردم حاشيه نشين تالاب از بركت و نعمات گياهان، پرندگان و آبزيان آن بهره مند شده‌اند.

     اين منطقه ويژه و منحصر به فرد، پناهنگاه بسياي از گونه‌هاي نادر و در خطر انقراض حيواني و گياهي و حمايت كننده زنجيره‌هاي غذايي در پهنه‌ دشت كوير است. علاوه بر ارزش اقتصادي، ارزش‌هاي اكولوژيكي هامون نيز در خور توجه فراوان است. اين درياچه مامن مناسبي براي استقرار آشيانه و توليد مثل انواع مختلف پرندگان و بعضي مهره داران ديگر است. گونه‌هايي از ماهي‌ها براي تخم ريزي، پوشش گياهي فشرده درون آب را ترجيح داده و هنگام توليد مثل در چنين مكان‌هايي تجمع مي‌كنند. همچنين پوشش گياهي هامون محل مناسبي براي مخفي شدن و در امان ماندن بعضي از پرندگان، پستانداران و ساير آبزيان از جمله شاهين‌ها، عقاب‌ها و باكلان‌ها است.

     پوشش زير آب درياچه نيز همراه با نيزارهاي آن در تامين نيازهاي حيات وحش نقش اساسي دارند. درياچه هامون براي بعضي از موجودات زيستگاه دائمي و براي تعدادي ديگر سكونت گاه موقتي و محل گذر و تغذيه محسوب مي شود.

 «هامون جازموريان»

 

در اصطلاح محلي پوشش گياهي را «جاز» و انبوهي و كثرت آن را «موريان» مي‌نامند. به همين سبب، اين ناحيه به جازموريان معروف شده است. اين درياچه فصلي در غرب بلوچستان قرار دارد و نيمي از آن در استان كرمان واقع شده، مساحت حوضه آبريز آن 69 هزار كيلومتر مربع و ارتفاع آن از سطح دريا 300 متر است. محدوده آبگير كامل درياچه در مواقع پرآبي 3300 كيلومترمربع و در مواقع كم آبي بطور متوسط 2500 كيلومتر مربع است.

هامون جازموريان مابين كوه‌هاي مكران و شاهسواران قرار دارد كه از شرق به غرب تقريبا به طول 300 كيلومتر و از شمال به جنوب به عرض 100 كيلومتر گسترده شده است. رودهاي هليل رود و بمپور به اين هامون مي‌ريزند. بر خلاف تمام هامون‌هاي بسته دروني ايران، خاك‌هاي هامون جازموريان چندان شور نيست و زمين آن از قلوه سنگ‌ها و لايه‌هاي شني و آهكي تشكيل شده است.

 

«هامون ماشكل»

 

     اين درياچه در نزديكي مرز ايران و پاكستان واقع شده است. رودهايي كه به آن وارد مي‌شوند، ماشكل يا ماشكيد و شاخه‌هاي سيميش و رختك كه از دامنه‌هاي شرقي كوه‌هاي مرزي جاري مي‌شود. اين درياچه واجد ارزش‌هاي زيست محيطي است.

«هامون چاه غيبي (گابي)»

     اين هامون درجنوب غربي خاش واقع شده و مركز تجمع سيلاب‌هاي فصلي است. مانند ساير هامون‌ها در بهار داراي آب و در ساير فصول به شكل مرداب درمي‌آيد.

 

 

«درياچه سه دريا»

 

     اين درياچه از سه درياچه كوچك در قلل كوه تفتان تشكيل شده است كه عمق دو درياچه قسمت شمالي كم و اغلب داراي آب گوارا است و درياچه ديگري كه نسبتا بزرگتر است، آب دائمي و شور دارد. اين پديده از جاذبه‌هاي طبيعي ويژه ناحيه بلوچستان است.

 

«جنگل‌ها و بيشه‌ها»

 

    جنگل‌هاي استان سيستان و بلوچستان مانند جنگل‌هاي ناحيه شمال غرب ايران به صورت انبوه و متراكم نيست و اغلب به طور پراكنده و به اصطلاح لكه‌اي است در مناطقي از چابهار به طرف كنارك در مسير جاده و در مسير روستاي حوتك و كهيرك به طرف ناحيه زرآباد (غرب بلوچستان) نشانه‌هايي از جنگل‌هاي كهور و گز ديده مي‌شود كه به علت كمي بارندگي، فرسايش خاك، جريان سيلاب‌ها و قطع بي رويه درختان تا حدي تنك و پراكنده و رو به كاهش است.

     هم چنين در ناحيه معروف سرحد كه سلسله كوه‌هاي تفتان و پنج انگشت و مورييچ كشيده شده شرايط طبيعي براي نشو و نمودرختان جنگلي بسيار مساعد است و درختاني به وجود آمده كه اگرچه به انبوهي و شكوه جنگل‌هاي مازندران نيستند ولي در عوض داراي گونه‌هاي بسيار نادر و كمياب است. از گونه‌هاي مزبور مي‌توان از پسته و بادام كوهي نام برد كه به طور فراوان به چشم مي‌خورند. همچنين درختان كهور، كنارچش، گلير، پيش يا نخل خزنده، گز، تاگز، خرزهره، پير، چگرد. انواع ني، زهر عقرب كه اغلب جنگل‌هاي تنگ دامنه‌ها و دره‌ها و اراضي ساحلي را فرا گرفته‌اند. علاوه بر درختان مزبور، درخت انجير هندي تمبر (از نوع تمبر كجرات) نيز به شكل جنگل‌هاي كم پشت يافت مي‌شود.

در دره‌ها و دامنه‌هاي رودسرباز درختاني موسوم به چش و نخل شيطان فراوان است. درخت ديگري در جنگل‌هاي بلوچستان وجود دارد كه شاخه‌هاي آن مانند درخت ياس و در حدود 5 الي 8 متر ارتفاع دارد. چوب آن از نوع خيلي سخت و همچنين شكننده است و ميوه‌اي به شكل گيلاس و آلبالو دارد كه اهالي بومي از ميوه آن در رنگرزي استفاده مي‌كنند. وسعت كل جنگل‌هاي اين استان حدود يك و نيم ميليون هكتار برآورد شده است.

 

«دشت لوت»

 

     بزرگ ترين چاله فلات داخلي ايران دشت لوت است و بخشي از آن بين سيستان و بلوچستان قرار دارد. اين دست يكي از خشك ترين و گرم ترين دشت جهان است و كمتر اثري از آب در آن ديده مي‌شود. در قسمت غرب دشت لوت، بيابان گردي به نام نمكزار كه در فصل بارندگي صعب العبور مي‌شود، وجود دارد. نيمه شرقي دشت لوت را ريگ روان پوشانيده قسمتي از لوت جنوبي سرزمين هموار و قابل عبور است.

     در دشت لوت بر اثر تابش شديد آفتاب و بادهاي شمالي و غربي، توده‌هاي بزرگ ماسه، هميشه به طرف جنوب و جنوب شرقي در حركت‌اند و تپه‌هاي ماسه‌اي زنجيره‌اي را تشكيل مي‌دهند.

 

«منطقه حفاظت شده باهوكلات»

 

     اين منطقه در منتهي اليه گوشه جنوب شرقي كشور در طول مرز ايران و پاكستان قرار دارد. اين منطقه از كوه‌هاي كم آب و بياباني تشكيل شده كه تا رودخانه سرباز در بلوچستان گسترده شده است. به گزارش ايسنا اين منطقه، مامن «تمساح تالابي» و منحصر به فرد ايراني است كه در آبگيرهاي كم عمق مسير رودخانه زندگي مي‌كند. اين حيوان در مواقع خشكي تا چند متر زير آبگيرها نقيب زده و در داخل آنها زندگي مي‌كند.

همچنين شرايط خاص اكوسيستم رودخانه‌اي اين منطقه امكانات زندگي نوعي ماهي عجيب به نام ماهي گل خور با نام علمي Perio Phthalinuse فراهم آورده كه قادر به زيست در آب‌هاي كم عمق و بستر گلي رودخانه‌ها است.

     به منظور حفظ بخش نمونه‌اي از گياهان بلوچي و جانداراني كه با اقليم و گياهان مزبور ارتباط زيستي دارند، اقدامات حفاظتي ضروري است.

     خط ساحلي درياي عمان كه مرز جنوبي اين منطقه راتشكيل مي دهد، ناحيه قشلاقي پرندگان آبزي است و نيز محل مهمي براي تخمگذاري «لاك‌ پشت‌هاي سبز دريايي» به شمار مي‌آيد.

 

«منطقه حفاظت شده بزمان»

 

     اين منطقه به وسعت 324 هزار و 688 هكتار، منطقه كوهستاني بزمان، تپه ماهورها و دشت‌هاي اطراف اين كوه را در بر مي‌گيرد. اين منطقه داراي كوهي نسبتا مرتفع با دره‌هاي آب شيرين و پوشش گياهي نسبتا مناسب است.

جوامع گياهي مشرف بر دامنه‌ها، خرزهره، داز، قيچ، درمنه و انواع گون است. حيوانات وحشي كه در اين منطقه زندگي مي‌كنند، كبك. كبك چيل، تيهو، دراج، خرگوش، كل، بز، قوچ و ميش هستند.

     علاوه بر گونه‌هاي مختلف وحوش فوق الذكر، نوع «خرس سياه آسيايي» كه كوچكتر از خرس قهوه‌اي است در سيستان و بلوچستان زندگي مي‌كند. كوه‌هاي سياه بزمان بيرك، تفتان، سراوان، اطراف خاش، كارواندر، اسفندك و تپه ماهورهاي اطراف «رود ماشكل» از جمله زيستگاه‌هاي اصلي اين گونه خرس به شمار مي‌آيد. پوشش گياهي اين منطقه زيستگاه مناسبي را براي گونه در معرض انقراض و با ارزش خرس سياه در اين ارتفاعات فراهم كرده است.

      پرنده زيبايي به نام «مينا» با رنگ‌هاي سبز، آبي و سبزقبا نيز در بلوچستان به وفور يافت مي‌شود. اين پرنده به اندازه سار معمولي است و به سهولت اهلي مي‌شود.

 

 

 

«فضاهاي روستايي»

 

بعضي از روستاهاي استان به دليل موقعيت جغرافيايي، اقليمي و پيشينه تاريخي جلوه‌هاي ارزشمندي دارند و مي‌توانند با بهره برداري در زمينه جهانگردي روستايي، توسعه يابند.

 

«چانف»

 

     اين روستا مركز دهستان چانف و از توابع شهرستان ايرانشهر در 50 كيلومتري شرق جاده نيك شهر - ايرانشهر قرار گرفته است. اين روستا در يك ناحيه دشتي واقع شده و داراي آب و هواي گرم و خشك است.

    دشت گسترده پوشش گياهي متنوع از انواع درختان گز، كهور، بنه و گلپوره و همچنين حيات وحش ناحيه گرمسيري از عناصر جالب توجه اين روستا است. دو مسجد و يك امام زاده به نام پيرمبارك نيز از جاذبه‌هاي مذهبي و زيارتي چانف محسوب مي شود.

 

«تيس»

 

      روستاي تيس از توابع بخش دشتياري شهرستان چابهار است كه در منطقه كوهپايه‌اي در پنج كيلومتري شمال غرب چابهار واقع شده، رودخانه «لاوري» از ميان روستا مي‌گذرد و «خليج چابهار» در غرب آن قرار گرفته است. ارتفاعات متعددي نظير كوه‌هاي شهباز، پيلبند و لاوري، روستاي تيس را احاطه كرده است.

       اين روستا آب و هوايي از نوع گرم و خشك دارد. روستاي تيس از مراكز عمده سوزن دوزي است كه به طرز زيبا و تحسين برانگيزي توسط زنان روستا توليد مي‌گردد.

اين روستا قلعه‌اي به نام «قلعه پرتقالي‌ها»‌دارد كه به لحاظ قدمت و نوع معماري جالب توجه است.

 

«بمپور»

 

      اين ناحيه در 22 كيلومتري غرب ايرانشهر و در مسير جاده ايرانشهر-چابهار قرار گرفته است. رودخانه پر اهميت بمپور كه از كوه‌هاي شمال شرقي ايرانشهر سرچشمه مي‌گيرد از جنوب بمپور به طرف غرب جريان مي‌يابد و در انتها به هامون جازموريان مي‌ريزد. بمپور ناحيه جلگه‌اي و كوهستاني است كه 510 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و ارتفاعاتي در حدود يك هزار و 700 متر اكثر زمين‌هاي جنوبي آن را پوشانده است. به گزارش ايسنا آب و هواي بمپور به طور كلي گرم و نسبتا مرطوب است و از مراكز عمده‌ صادرات خرما، تره بار و مركبات محسوب مي‌شود. بمپور از چندين آبادي به هم پيوسته تشكيل شده كه از آن جمله مي توان به دو آبادي باغ و الله آباد كه در طرفين خيابان اصلي بمپور واقعنه اشاره كرد.

     از قدمت اين آبادي اطلاع دقيقي در دست نيست و شهرت اين محل به خاطر وجود قلعه بمپور است كه به عهد سامانيان تعلق دارد.

 

 

 

 

 

 

 

زمین شناسی بلوچستان

 

بيشتر سرزمين بلوچستان در دوران هاي گذشته زيرآب بوده و با گذشت زماني طولاني از زير آب بيرون آمده است. خاك زمين هاي جنوب نيكشهر و برخي از برجستگي هاي اين منطقه كه از شن و ماسه پديد آمده است و آكنده از سنگواره هاست، اين نظريه تأييد مي كند. سرتوماس هولديچ در كتاب نقاط مرزي هندوستان، مي نويسد: «پشته ها و توده هاي خاك رس مطبّق و مضرّسي كه در سواحل بلوچستان زياد است و بعضي نقاط آن كه همچون ستون فقرات نهنگ شكل گرفته است و همچون نمك هاي لزجي كه در جاي جاي اين منطقه ديده مي شود، نشان دهنده آن است كه در دوران هاي گذشته، اين سرزمين را آب پوشانده بوده است. مطالعات زمين شناسي كه در منطقه بلوچستان به عمل آمده است، بيانگر آثار رسوبات مختلف از دوره هاي اول تا چهارم زمين شناسي در اين منطقه است. در بلوچستان پرمو- كربنيفر به وسيله آهك هاي محتوي (fusulinides ) مشخص مي شود اين آهك ها به شكل يك برآمدگي نوك تيز از وسط شيت هاي ترياس ماشك در دره مرتفع ذهوب نزديك مرزپيشين بيرون آمده است. در شمال شرقي بلوچستان، نزديك مرز افغانستان، ترياس فوقاني به وسيله هزار متر شيت هاي محتوي Monotis مشخص شده است .«لياس» بلوچستان، شامل هزارمتر آهك ها و شيت هايي مي باشد كه در برخي نقاط داراي سنگواره است. در بخش مرزي ايران و افغانستان آهك هاي داراي هيپوريت كه تا درياچه هامون سيستان گسترش يافته است، وجود دارد دراين ناحيه Hippurites verdenbur gikuhn را تشخيص داده اند اين طبقات به سوي مشرق تا افغانستان ادامه مي يابد.

از سفيدابه تا حرمك و سپس در سراسر توده هاي كوهستاني كوه ملك سياه شيت هاي رنگارنگ، سنگهاي آتشفشاني ماسه سنگ ها و بندرت عدسي هاي آهكي خردشده ديده مي شود. اين سنگ ها در سطح بياباني كوهستاني و مرتفع به شكل بريده بريده ظاهر گرديده اند.

ميان سفيدابه و حرمك، آهك هاي محتوي نوموليت هاي كوچك در غرب ارتفاعات پيرامون جاده وجود دارد، گرچه تعيين گونه اين نوموليت ها ممكن نيست ولي بسيار پرارزش هستند و عمر قسمت بالايي فليش ( سنگ هاي رسي ) آتشفشاني را كه روي آهكهاي Rudist دار قرار دارد، مشخص مي‌سازند. اين فليش آتشفشاني، متعلق به كرتاسه بالايي و ائوسن است.

توده‌هاي سرپانتنيني كه در مجاورت آن قرار دارد، نيز متعلق به كرتاسه است وداراي اهميت اقتصادي مي باشد، زيرا از لحاظ نهشته هاي كروميت، بسيار غني است. اين بستره كه مسلماً نوموليتي است در فاصله 125 كيلومتري نهشته‌هاي لوتتي كه محتوي Nummu lites perforatus است و در كوههاي بلوچستان، در شمال شرقي شهر زاهدان واقع است قرار دارد. وجود دوره نوموليتي و بويژه دوره لوتتي در شرق ايران از شمال تا جنوب تأييد شده است. در دوره نوموليتي بلوچستان، فعاليت هاي متعدد آتشفشاني چه در ائوسن و چه در اوليگوسن تشخيص داده شده است. اين فعاليت آتشفشاني مربوط به قسمتي بوده است، كه فليش آتشفشاني از كرتاسه بالايي تا پايان دوره نوموليتي در شمال و شمال غربي بلوچستان وجود دارد.

در قسمت جنوبي تر ميان حرمك و زاهدان جاده آسفالته از كوه ملك سياه كه از فليش تشكيل شده است، مي گذرد اين فليش از 1500 متر روانه ها، توف‌هاي آتشفشاني، شيت هاي رنگارنگ، ماسه سنگ ها و به ندرت عدسي‌هاي آهكي تشكيل شده است كه همه آنها چين خورده و فرسايش يافته‌اند و رگه هايي از كوارتز، آنها را قطع كرده است. دردامنه شمال شرقي اين قسمت نوموليت هاو آلوئولين هاي غير مشخص و يكي از توتياهاي دريايي موسوم به Arachnio pleurus semireticulatus در ائوسن زيرين كشف شده است. در كوه شتران ( شتري ) طبقات آتشفشاني، بازالت، آندزيت، داسيت، ايگنمبريت و توف هاي بمب دار يافت شده است. و به خوبي معلوم مي شود كه از كرتاسه بالايي، دريايي جوانتر بوده و بيش از ميتوپليوس تشكيل شده است. در بعضي نقاط، طبقات آتشفشاني، آهكهاي محتوي آلوئولينها و نوموليت هاي ائوسن زيرين و شايد مياني را پوشانيده است. بنابراين، به نظر مي رسد كه اين طبقات آتشفشاني كه در بخش بزرگي از سرزمين ايران شناخته شده است، متعلق به دوره ائوسن و حتي اوليگوسن باشد، از اين رو مي توان گفت كه دوره نوموليتي دريايي و ائوسن مياني بويژه در همه مشرق بلوچستان با دورخساره متفاوت وجود دارد، يكي رخساره كاملاً آهكي در شمال و ديگر رخساره فليش در جنوب، نزديك زاهدان، با توليت بزرگي وجود دارد كه گرانيت آن در فليش نفوذ كرده است. درمكران نيز سنگ هاي ائوسن دريايي ديده مي شود كه از ماسه سنگ ها و شيل ومارن تشكيل شده اند و ميتوان رخساره فليش را به آنها نسبت داد، ولي سنگهاي آتشفشاي در آنها ديده نشده است. در ناحيه غربي بلوچستان دردرون شبه فليش هاي ائوسن - اوليگوسن، مقدار زيادي از بلوك سنگ هاي بيگانه مشاهده مي شود كه مورفولوژي آنها بسيار مشخص است، زيرا در برابر فرسايش، مقاومت بيشتري نشان داده اند. اين بلوك ها از جنس سنگهاي آذرين (اولترابازيك ) و رسوبي است. درارتفاعات بشاگرد، بلوك سنگ بيگانه اي از جنس آهك ديده شده است كه سن آن پرمين است، اين واحد كه گسترش زيادي دارد با دگر شيبي روي آميزه رنگين قرار گرفته است.

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اقلیم وطبیعت استان سيستان و بلوچستان

 

       اين استان از دو ناحيه سيستان و بلوچستان تشكيل يافته است كه از لحاظ طبيعي با يكديگر كاملاً متفاوتند. ناحيه سيستان هشت هزار و صد و هفده كيلومتر مربع، در قسمت شمالي اين استان قرار دارد و حوزه مسطح و مسدودي است كه از آبرفت‌هاي دلتاي قديمي و فعلي رود هيرمند تشكيل شده است. ناحيه بلوچستان به مساحت صدو هفتاد و نه هزار و سي‌صد و هشتاد و پنج كيلومتر مربع منطقه وسيع كوهستاني است كه حد شمالي آن كوير لوت و حد جنوبي آن درياي عمان است.مرزهاي طولاني آبي و خشكي استان با كشورهاي افغانستان، پاكستان و كشورهاي حوزه خليج فارس، موقعيت ويژه‌اي را به آن بخشيده و سبب ايجاد شرايطي خاص شده است.

      چندگانگي و تنوع مذهبي، گويش‌هاي مختلف و نمود تعلقات قومي و قبيله‌اي از ديگر ويژگي‌هاي اجتماعي اين استان است. بر اساس آخرين تقسيمات كشوري استان سيستان و بلوچستان داراي هشت شهرستان: ايرانشهر، چابهار، خاش، زابل، زاهدان، سراوان،سرباز و نيك شهرمی باشد.

 

جغرافياي طبيعي و اقليمی

      در مطالعات زمين‌شناسي، منطقه شرق ايران را معمولاً به عنوان يك واحد مستقل بررسي مي‌كنند. اين منطقه در اواخر دوران سوم زمين‌شناسي در اثر جنبش‌هاي كوه‌زايي از دريا جدا شده و در آن ابتدا رسوبات آهكي از نوع دريايي و سپس رسوباتي با مواد نسبتاً درشت و نرم‌روي هم انباشته شده است. قسمت جنوبي استان (مكران) يكي از مناطق در حال فرونشستن تدريجي است و دليل آن نيز ضخامت زياد رسوبات ماسه‌اي دوران سوم است كه عمق آن به بيش از يك كيلومتر مي‌رسد. بر همين اساس پوسته اقيانوس هند با شيب بسيار تندي در زير اين منطقه به داخل زمين فرو مي‌رود كه يكي از علت‌هاي بوجود آمدن گل فشان‌ها و چشمه‌هاي آب معدني فراوان در اين منطقه است. ارتفاعات استان سيستان و بلوچستان به دوران سوم و دوم زمين‌شناسي تعلق دارد و سنگ‌هاي آن اغلب آهكي و گچي است.

   به عقيده زمين‌شناسان، بعضي كوه‌هاي اين استان (مانند آتشفشان تفتان) به اواخر دوران سوم و اوايل دوران چهارم تعلق دارند. ارتفاعات سيستان و بلوچستان،‌ جزو رشته‌ كوه‌هاي مركزي ايران و شامل ناهمواري‌هاي شرق چاله‌ لوت و ارتفاعات ديواره شرقي و جنوبي چاله جازموريان است. اين ارتفاعات در همه جا پيوسته نيستند،  به طوري كه حوضه‌هاي پستي در فواصل اين ارتفاعات پديد آمده‌اند. پهناي كوهستان‌ها از شمال به جنوب افزايش مي‌يابد و در فاصله ايرانشهر- كوهك به بيشترين حد خود مي‌رسد. اين ناهمواري‌ها مشتمل بر كوه‌هاي سيستان و كوه‌هاي بلوچستان است. منطقه سيستان و بلوچستان با توجه به موقعيت جغرافيايي، از يك طرف تحت تأثير جريان‌هاي جوي متعدد مانند: جريان بادي شبه قاره هند و به تبع آن باران‌هاي موسمي اقيانوس هند است و از طرف ديگر تحت تأثير فشار زياد عرض‌هاي متوسط قرار دارد كه گرماي شديد مهم‌ترين پديده‌ مشهود اقليمي آن است.

    در وضعيت هواشناسي اين منطقه بادهاي شديد موسمي، طوفان شن، رگبارهاي سيل‌آسا، رطوبت زياد  و مه صبحگاهي پديده‌اي قابل توجه است. اين استان تابستان‌هاي گرم و طولاني و زمستان‌هاي كوتاه دارد. از آنجا كه حداقل دما ندرتاً به صفر درجه سانتي‌گراد مي‌رسد، رويش گياه در اراضي آبي تقريباً در تمام طول سال ادامه دارد. عمده بارندگي در زمستان صورت مي‌گيرد. اين ناحيه دو فصل متمايز زمستان با درجه حرارت معتدل و خنك در ماه‌هاي آذر، دي و بهمن و تابستان گرم در بقيه فصل‌هاي سال دارد. در تمام شهرهاي استان حداكثر دماي سالانه، بالاي چهل درجه سانتي‌گراد گزارش شده است. اين مقدار در ماه تير، در ايرانشهر به پنجاه و يك درجه بالاي صفر مي‌رسد. كم‌ترين حد دماي استان در ماه‌هاي آذر و دي ثبت شده است.

     ميانگين حداقل دماي سردترين ماه سال بين حدود دوازده تا سيزده درجه سانتي‌گراد متغير است. سردترين شهر استان، زاهدان و گرم‌ترين شهر آن ايرانشهر است. اختلاف و نوسان دماي بين زمستان و تابستان و حتي در يك شبانه‌روز بسيار بالا است، ولي حداقل مطلق دما به ندرت به صفر درجه مي‌رسد نواحي ساحلي درياي عمان به علت رطوبت ناشي از مجاورت با دريا، تا حدودي از اين امر مستثني است و آب و هواي گرم آن با رطوبت بيشتري همراه است.

       به علت بالا بودن متوسط دما و وزش بادهاي موسمي، ميزان تبخير در اين استان زياد است و به طور متوسط چهار ميلي‌متر در روز گزارش شده است بارندگي عمدتاً در ماه‌هاي زمستان صورت مي‌گيرد. به طور متوسط در هفت ماه از سال در اين ناحيه اثري از باران مشاهده نمي‌شود. ميزان بارندگي از طرف شرق به غرب استان افزايش مي‌يابد. متوسط ساليانه بارندگي آن حدود هفتاد ميلي‌متر و بسيار نامنظم است.

       بيشترين نزولات جوي، در شهرستان‌هاي خاش و زاهدان و متوسط سالانه آن صدو بيست ميلي‌متر است. كم‌ترين مقدار بارندگي در شهرستان زابل روي مي‌دهد و متوسط سالانه آن پنجاه و يك ميلي‌متر است ميزان متوسط رطوبت نسبي در سواحل درياي عمان، حدود هفتاد تا هشتاد درصد در دي ماه است. در تابستان مقدار رطوبت نسبي كاهش مي‌يابد، ولي كرانه‌هاي غربي بلوچستان به علت نزديكي به اقيانوس هند در تابستان نيز رطوبت نسبتاً بالايي دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پراکندگی جمعیتی بلوچ ها

 

       عمده بلوچها درسه کشور پاكستان ، ايران و افغانستان در سرزميني نسبتا وسيع و گرم زندگي مي كنند تعدادي ازآنان در تركمنستان بسرمي برند مجموع قبايل بلوچ جمعیتی بالغ برده ميليون نفرتخمين زده مي شوند.که بیشترآنهادردوکشورپاکستان وایران ساکن اند.

     بلوچها دراکثرکشورهای جهان سکونت دارند که به دلایل مختلفی از سرزمین خود خارج شده اند. که بخشی ازآنها درکشورهای حوزه خليج فارس وبرخی درممالک آفریقایی زندگی می کنند. بلوچهاي افغانستان اغلب در ولايات هلمند ونيمروزبه سرمي برند. زبان بلوچي شاخه اي از زبان آريايي است. بلوچها از نژاد واحدي تشكيل نيافته اندزيرا كه يك گروه آنها بنام ( غلامان ) اصالت افريقايي دارند که بیشتر دردوران حکومتی استعمارگران انگلیسی برهند به این سرزمین وارد شده وزبان و فرهنگ بلوچی رااختیارکرده اند. و بعضي نيز عرب یاهندي مي باشند .

      جالب آنكه يك قوم هزاره بنام ( دامرده) كه در طول چهار قرن با بلوچها حشر و نشر داشته چنان با آنان در آميخته اند كه امروز شاخه اي از بلوچها بحساب مي آيند اما در اصل و واقع هزاره اند كه تاريخ و قيافه دو رگه شان نيز اين حقيقت را گواهي مي دهد . اکثریت بلوچها سني حنفي مذهبی اند.

 


 بلوچستان و صنعت توریسم

  

     با اینکه استان سیستان و بلوچستان این همه جاذبه طبیعی برای گردشگری دارد و از موقعیت جغرافیائی مناسبی در کشوربرخورداراست ، باز هم هر روز شاهدافزایش تعدادبیکاران وبروز مشکلات اجتماعی دراین استان پهناورهستیم شهرهاوروستاها پر از قناری های سرگردانی هستند، که از بیکاری رنج می برند. سرقت ، آدم ربائی و هزاران خلاف دیگر نشانی از بیکاری جوانان است که واقعابه یک معضل بزرگ تبدیل شده  و خانواده ها را با نگرانی روبرو کرده است.

     از آنجا که بالاترین رشد جمعیت در کشور مربوط به این استان است ، البته جدا از اینکه این مشکل تمام کشورهای جهان سوم( در حال توسعه) می باشدو با توجه به جوان بودن جمعیت استان و نیاز شدید به اشتغال زائی، مسئولان باید به فکر طرحهای جدید برای جذ ب نیروی جوان به منظور جلو گیری از به هدر رفتن سرمایه های پر ارزش جامعه باشند.دراین زمینه جاذبه های طبیعی استان می توانند بهترین منبع برای کسب درآمدواشتغال زایی باشندکه کمتردراین مورد سرمایه گذاری شده است.

      توسعه فعالیتهای گردشگری در استان می تواند تأثیربسیارمثبتی در اقتصاد و فرهنگ مردم شریف بجای گذارد. همانطورکه گفته شد، بلوچستان بدلیل جوانی جمعیت نیاز شدیدی به ایجاد فرصتهای شغلی جدید دارد که یکی از رهبردهای تحقق آن همین جاذبه ها ی خود استان و توسعه صنعت جهانگردی می باشد ، که می تواند در خدمت رونق و رشداقتصاد محلی قرار گیرد.

این استان در گذشته به دلیل دور بودن از مرکزیت سیاسی در محرومیت مضاعف بوده و ارتباط فرهنگی چندانی با سایر نقاط نداشته و در صورت رونق فعالیت جهانگردی در ضمن جلو گیری از بیکاری جوانان، امکان جذب جهانگرد و ایرانگرد به استان فراهم شود، که این خود نیز موجب رشد و تبادل فرهنگی میان مرد م می شود و مردم دنیا نیز از ارزشهای مثبت و والای فرهنگ اصیل بلوچ بیشتر آگاه می شوند.استان ما بعلت گسترد گی، تنوع اقلیمی، و تنوع چشم اندازهای گذشته چند هزار ساله و موقعیت خاص جغرافیائی باید مورد توجه تمام جهان قرار گیرد.

 

 


جغرافياى تاريخى استان سیستان و بلوچستان

 

وجه تسميه

 

    اين استان از دو نام سيستان و بلوچستان تركيب شده است كه نام قديمى سيستان «زرنگ» بوده است و داريوش هخامنشى در كتيبه‏ هاى خود از آن نام برده است.

  برخى معتقدند سيستان تحريف شده سكستان است و سجستان معرب آن است. واژه فارسى سكستان يعنى سرزمين «ساك = سكه». واژه سَكَه از زبان فارسى باستان در زبان‏هاى بعد «سگه» شد و «سگزى» صفت مركب از همان كلمه است. سگستان و سگزستان را در زبان تازى سجستان و سجزستان كرده ‏اند و سپس سكستان در زبان فارسى درى به سيستان تبديل شده است.

    نام بلوچستان در سنگ نبشته های داريوش بر بيستون و تخت جمشيد "مكا" يا "مكران" نوشته شده و از آن به عنوان استان چهاردهم فرمانروايی هخامنشي نام برده شده است (سده ششم پيش ازمیلاد مسيح).

   يونانيان باستان در مورد بلوچهاي مكران (بلوچستان ) مطالب بسيار زيادي نوشته اند. مورخين مينويسند كه نخستين تهاجمي كه منجر به كوچ بزرگ آرياها شد هجوم هون هاي سفيد به قسمت باختري رود جيحون بوده كه بر اثر آن كوچ بيشينه ساكنين آسياي مركزي به جانب اروپا آغاز شده است.

   در اين ميان بلوچ ها كه ساكنين شرقي درياي خزر بودند به نواحي جنوبي و مركزي ايران (يزد و كرمان) رانده شدند كه بعدها از اين نواحي نيز به طرف مشرق و سرزمين خشك و صحاري بلوچستان كوچانده شدند.

  فردوسي در شاهنامه به گونه فراگير در باره تاريخ بلوچ ها نوشته است.

 برای نمونه ميتوان از جنگ ميان بلوچ ها و انوشيروان ساساني نام برد كه فردوسي در باره آن مي گويد :

براه اندر آگاهي آمد بشاه                   كه گشت از بلوچي جهاني تباه

 يا از سربازان بلوچ كه در لشكر سياوش بودند و به جنگ افراسياب توراني رفتند

 هم از پهلو و پارس و كوچ و بلوچ            ز گيلان جنگي و دشت سروج

   فردوسي برگهای زيادي از شاهنامه را به جنگ ما بين پادشاه ايران زمين (كيخسرو) و پادشاه مكران زمين اختصاص داده است.

 

رزم كاوس با شاه هاماوران:

 

از آن پس چنين كرد كاوس راي                  كه در پادشاهي بجنبد زجاي

از ايران بشد تا به توران و چين                    گذر كرد ازآن پس به مكران زمين

ز مكران شد آراسته تا زره                      ميان ها نديد ايچ رنج از گره

چو آمد بر شهر مكران گذر                     سوي كوه قاف آمد و باختر

سپه را سوی زابلستان کشيد                     به مهماني پور دستان كشيد

ببد شاه يک ماه در نيمروز                    گهي رود و مي خواست گه باز و يوز

 

   تا پيش از ظهور اسلام اين نام‏ها ميان مردم محل معمول بوده است ولى در قرن اول هجرى كه اعراب بر اين سرزمين دست يافتند، نام «مكران» بر اين منطقه اطلاق مى‏شد و جغرافى نويسان اسلامى نيز آن را با همين املا ضبط كرده ‏اند. از اين پس به علت مهاجرت بلوچ‏ها از كرمان و سيستان به اين منطقه، نام بلوچستان از نام ساكنان آن اخذ شده و بر آن اطلاق شده است.

 

پيشينه تاريخى

 

    مكران و نواحى ساحلى جنوب شرقى ايران در روزگار مادها، به ويژه سلطنت آستياك يا ايشتوويگو (550-585 ق.م) يكى از ساتراپ‏هاى (استان) شرقى آن دولت بوده و به نام سرزمين «پاريكانيان و حبشيان آسيايى» از آن ياد شده است.

   در سال‏هاى 540-545 ق.م ايالت‏هاى شرقى ايران از جمله مكران به وسيله كورش بزرگ فتح شد. در روزگار سلطنت داريوش بزرگ سرزمين ماكا يا مكران جزو ايالت فلات ايران به شمار مى‏رفت. در دوره اشكانى به ويژه در روزگار سلطنت مهرداد اول سرزمين مكران مانند ساير ولايت‏هاى ايران جزو قلمرو دولت پارت بوده است. با تسلط ساسانيان، اردشير ساسانى كشور را به 33 ناحيه مستقل تقسيم كرد كه مكران نيز يكى از آن‏ها بوده است و حكمران مستقل و مورثى هر ناحيه را شاه مى‏گفتند.

   با ضعف دولت ساسانى پس از حمله اعراب، در سال 24ه'.ق،حضرت عمر(رض) خليفه دوم، سهيل بن عدى و عبدالله بن عتبان را براى تصرف كرمان و مكران اعزام داشت. بيشتر ساكنان اين مناطق، دادن جزيه را پذيرفتند و گروهى نيز مسلمان شدند.

   در زمان طاهريان بلوچستان جزء ايالت سند به شمار مى‏رفت و در سال 250 ه'.ق يعقوب ليث صفارى آنجا را فتح كرد. اعقاب سامانيان تا سال 379ه'.ق بر خراسان، كرمان و بلوچستان و سند و سيستان حكومت كرده‏ اند تا اين كه در سال 304ه'.ق ديلميان منطقه بلوچستان را تصرف كردند و بعدها در زمان سلطان محمود و سلاجقه بارها بين آنان و بلوچ‏ها جنگ و درگيرى رخ داد و اين منطقه بين آنان رد و بدل شد.

  در سال 628ه'.ق هم زمان با حمله مغول، سلطان جلال الدين خوارزمشاه از هندوستان وارد مكران شد و براى مبارزه با مغولان به جمع آورى و تهيه سپاه پرداخت. اين حركت او، توجه چنگيزخان مغول را به خود جلب كرد و باعث شد تا چنگيز، جغتاى مغول را مأمور فتح هرات و جلوگيرى از سلطان جلال الدين كند. جغتاى مغول، سلطان جلال الدين را شكست داد و با بى‏رحمى تمام به قتل و غارت مكران پرداخت.

   در سال 749ه'.ق پسر امير مظفر، امير مبارز الدين، بلوچستان را فتح كرد و در سال 800ه'.ق تيمورلنگ اين ناحيه را غارت كرد. پس از او سلطان اويس كه از جانب تيمور والى بلوچستان شده بود تا سال 824ه'.ق توانست حكمرانى خود را در آن منطقه تداوم بخشد. در دوران حكومت صفويه سرزمين بلوچستان، نواحى كيچ و مكران به تصرف قزلباش‏ها درآمد. اما در زمان سلطان‏ محمدخدابنده در سال 985، نتوانست آن منطقه را حفظ كند تا اين كه مجدداً در سال 1017ه'.ق شاه‏ عباس، فرمان تصرف بلوچستان را داد.

  در سال 1022ه'.ق ملك شمس الدين حاكم مكران عليه دولت مركزى طغيان كرد. از اين رو شاه‏ عباس بزرگ، گنجعلى خان والى كرمان را مأمور قلع و قمع او كرد. پس از سركوب شورش، شاه‏ عباس، مكران و سيستان را ضميمه حكومت گنجعلى خان كرد.

  در سال 1215ه'.ق در دوره حكومت محمد شاه قاجار، حبيب الله خان تركمن با تصرف قلعه بمپور كشتارى هولناك راه انداخت، عده‏اى از مردم را كشت و جمعى را اسير نمود و عده ‏اى ديگر نيز به كوه‏هاى سرحدى متوارى شدند.

  در جريان انقلاب مشروطيت اين ايالت مركز درگيرى خونين و قتل و غارت‏هاى وسيعى شده بود. در اين زمان بر اثر سوء تدبير و رفتار غير انسانى بعضى از حكام وقت در اخذ ماليات و غيره بار ديگر نفوذ و استيلاى حكومت مركزى كاهش يافت و به تدريج كار به جايى رسيد كه دخالت مأموران دولتى به طور كلى از خاك مكران قطع شد و دولت براى اخذ ماليات و برقرارى قدرت به خان‏هاى با نفوذ بلوچ متوسل گرديد.

  سرداران و خان‏هاى مزبور نيز از ضعف حكومت مركزى استفاده كرده و به جاى اين كه براى دولت كار كنند پايه استقلال خود را مستحكم كرده و پس از چندى هر ناحيه از مكران تحت نفوذ يكى از رؤساى طوايف بلوچ درآمد و بر همين اساس سعيد خان بليده‏ اى پس از پدر، حكومت قلعه نيكشهر، بنت، چابهار، تيس و ديگر مناطق را به دست گرفت و اسلام خان شيرانى را به سمت كدخدايى اين مناطق انتخاب كرد.

  در طول اين مدت، بر اثر دخالت مستقيم و غير مستقيم مأمورين انگليسى، درگيرى بين خوانين در مناطق مختلف برقرار بود، چنان چه حسين‏خان، پسر سعيدخان، عليه شيرانى اقدام كرد ولى با اقدام به موقع انگليسى‏ها از مرگ نجات يافت.

  با شروع جنگ جهانى اول كشور ايران در معرض تهاجم قدرت‏هاى بزرگ قرار گرفت و در راستاى نيل به اهداف خود، روس‏ها راه آهن ماوراى قفقاز را به تبريز اتصال دادند و انگليسى‏ها نيز راه آهن هندوستان را به زاهدان رسانيدند و حتى مى‏خواستند آن را به مشهد اتصال دهند. علاوه بر راه آهن، فرودگاهى نيز براى هواپيماها در زاهدان احداث شد و در نظر بود فرودگاه ديگرى هم بين ميرجاوه و زاهدان ساخته شود كه آثار آن هنوز باقى است. اما به دنبال شكست آلمان و وقوع انقلاب روسيه، نقشه‏ ها تغيير يافت. ولى انگليسى‏ها كه هنوز نااميد نشده بودند ناحيه حرمك را اشغال كردند و در جهت احداث راه شوسه زاهدان - تربت حيدريه يك هنگ كامل در اين محل مستقر كردند. مردم متدين، آزاده و وطن پرست بلوچستان كه با استقرار قواى انگليس در خاك ايران مخالف بودند شبانه به اردوى آنان حمله‏ ور شدند و حدود 100 تن را كشتند. از اين رو ارتش اشغالگر انگليس مجبور به خروج از منطقه شد ولى مدتى بعد مجدداً به اين ناحيه وارد شدند و بناهاى ديگرى در پيرامون حرمك ساختند و به صورت دفاعى در آن جا استقرار يافتند.

  با شروع جنگ جهانى دوم در سال 1320 شمسى انگليسى‏ها كه خود را در منطقه بلوچستان ايران يكه تاز مى‏دانستند با مسلح كردن طوايف بلوچ و فرستادن جاسوسان مختلف در ميان آن‏ها سعى در حفظ منطقه و جلوگيرى از نفوذ قواى روسيه از طرف خراسان به خاك اين استان و در نتيجه حفظ مرزهاى هندوستان را داشتند. هر چند با پايان جنگ، قواى رسمى انگليس از كشور خارج شدند وليكن نفوذ سنتى انگليس بر منطقه سيستان و بلوچستان از طريق خوانين خود فروخته تا استقلال هند و پاكستان در سال 1948 ميلادى، باقى ماندند.

 

ماجراى دادشاه (سال 1325 تا 1338)

 

    دادشاه فرزند يكى از سران عشاير سفيد كوه بود، كه در سال 1325 بر اثر اختلافات خوانين با يكديگر و وابستگى طايفه دادشاه به يكى از اين خوانين، اقدام به شورش نمود. دادشاه را مى‏توان يك انتقام‏جوى اجتماعى دانست كه به خود حق مى‏داد تا از تمامى افرادى كه به آن‏ها مشكوك بود انتقام بگيرد و تمام كسانى را كه احتمال مى‏داد به او خيانت كنند، از بين ببرد. دولت مركزى در اوايل كار به طور جدى قضيه دادشاه را دنبال نمى‏كرد و فقط به يك دسته ژاندارم اجازه همكارى با چريك‏هاى على‏خان داده شد. از سوى ديگر دادشاه بر شدت حملاتش عليه مخالفين مى‏افزود. بنابراين گروه‏هاى تعقيب بيشترى متشكل از ژاندارم‏ها و چريك‏هاى محلّى حدود ده سال به علميات تعقيبى عليه دادشاه دست زدند ولى در درگيرى‏هاى متعدد با دادشاه توفيقى به دست نياوردند.

    سرانجام در اواخر سال 1335 فرماندهان محلّى عمليات تعقيب، از مقام خويش عزل و سرگرد ميثاقى به عنوان فرمانده جديد مشغول به كار شد. وى عرصه را بر دادشاه و متحدانش تنگ نمود. در اوايل سال 1336 پنج تن از مأمورين آمريكايى و ايرانى «اصل چهار» در تنگ سرحه توسط گروه دادشاه كشته شدند. گرچه دولت مركزى كه تا آن زمان درباره دادشاه سكوت كرده بود نسبت به اين واقعه، واكنش شديدى نشان داد، اما پس از ماه‏ها تعقيب و گريز و درگيرى ژاندارم‏ها، نتوانست كارى از پيش ببرد. سرانجام دست به دامن خوانين بلوچ شد و آنان با خيانت، دادشاه را از پاى درآوردند. امروزه ماجراى دادشاه تأثير بسيارى بر ادبيات و تاريخ شفاهى بلوچ‏ها داشته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


زبان ونژاد مردم بلوچ

 بلوچستان

     نام بلوچستان در کتيبه‌های بيستون و تخت‌جمشيد داريوش بزرگ هخامنشی، ماکا يا مَکَه آمده است و ايالت چهاردهم بوده است.بلوچستان را در زمان ساسانيان، کوسون می‌گفتند اما کهن‌ترين نام آن همان ماکا يا مک می‌باشد که هرودت آن را مِکيا يا مکيان خوانده است.نام‌های ذکرشده تا پس از اسلام در ميان مردم معمول بوده است، زيرا در سده‌ی نخست هجری قمری که عرب‌ها بر اين سرزمين دست يافتند، مکران نام داشت. بدين‌ ترتيب سده‌ها این سرزمين مکران ناميده شده است و جهان‌گردان عرب هم به نام مکران از اين ناحيه ياد کرده‌اند.به باور برخی مورخان، بلوچ‌ها در گذشته‌ی بسيار دور ازمناطق دیگر به مکران مهاجرت کرده‌اند و از اين زمان به بعد نام بلوچستان از آنان ماخوذ شده است.

 زبان

     مهم‌ترين زبان جنوب‌شرقی ايران، زبان بلوچی است که آن را به‌خاطر گونه‌ی کهن بسياری از واژگان، بايد از زبانهای مهم ايرانی شمرد. زبان بلوچی با زبان پهلوی اشکانی و نيز پهلوی اوايل دوره‌ی ساسانی نزديک است.زيرا در اثر سختی رفت و آمد در همه‌ی سده‌های گذشته و همچنين نبود آميختگی با ديگر گويش‌ها، صورت اصلی کلمه‌ها در اين زبان پيوسته بدون دگرگونی مانده است.

  زبان بلوچی از نظر زبان‌شناسی و نيز شناختن ريشه‌ی بسياری از واژه‌ها و سابقه‌ی برخی اصطلاح‌های رايج در زبان‌فارسی، از منابع مهم به‌شمار می‌رود و می‌توان آن را به دو بخش زير تقسيم کرد:

1- بلوچی شمالی يا سرحدی: اين گويش در نواحی زاهدان، خاش و سيستان متداول است.

2- بلوچی  جنوبی: در ايرانشهر، سراوان،سرباز و چابهار بدان سخن گفته می‌شود که با وجود تفاوت در بيش‌تر واژگان، برای افراد هر دو دسته قابل تشخيص است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 22:52  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

اردبیل 2 - افسانه استوار

فضاهای روستایی و عشایری

 

فضاهای روستایی جالب توجه استان اردبیل در دو منطقه سبلان و دشت سرسبز مغان بیشتر خودنمایی می کند.

  کوهپایه های سبلان دارای روستاهای زیبا با چشم اندازهای بدیع و دلنواز است و محل ییلاق عشایر کوچرو استان است.

استان اردبیل محل زیست و کوچ طایفه های عشایر است که شیوه زیست آنها جلوه های خاص ایجاد کرده است.

  عشایر ائل سئون که ییلاق و قشلاق خود را در سراسر استان اردبیل سپری می کنند این امکان را فراهم ساخته اند تا کسانی که از این استان دیدن می کنند دشت ها و کوه های منطقه را به عنوان کانونی جالب و دیدنی در برنامه سفر خود جای دهند. زندگی عشایر گذشته از مسائل خاص  خود از جنبه های گوناگون مانند نوع لباس . نوع معیشت . آداب و رسوم و نحوه زندگی قابل بررسی و جذاب است.

  استان اردبیل گذرگاه و توقفگاه ایل بزرگ شاهسون (ائل سئون) با 32 طایفه است که در دشت های استان به صورت پراکنده زندگی می کنند. عشایر استان را می توان به سه گروه تقسیم کرد : عشایر پیرامون شهر اردبیل (محال کوه های باغ رو ).عشایر پیرامون مشگین شهر و عشایر کوه های قره داغ و دامنه های سبلان.

شاهسون های مشگین شهر در مدت یک سال هفت بار جابه جا می شوند و در مسیر کوچ خود که در حدود 30 تا 80 کیلومتر است چندین بار منزل می کنند . از آن جایی که محل چراگاه دام هایشان نیز مشخص است آلاچیق های خود را در محل های معین و مشخص که محل اجدادی آنهاست برپا می کنند. مسیر بین قشلاق و ییلاق را ((ایل یو لو)) (ایل راه) می نامند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بناها و یادمان های تاریخی

 

از قلعه ها بناهای تاریخی می توان به قلعه اولتان . آغجه قلعه. قلعه کهنه. پل خداآفرین. پل سامیان . پل کلخوران. پل سیدآباد(پیر مادر). پل یعقوبیه . پل ابراهیم آباد . پل ججین . پل قره سو(زاغالان). پل نیر.

 

آغجه قلعه : این قلعه که از مصالح سنگ. خشت. ملاط گچ و آهک ساخته شده است. در سینه کش کوه سنگی حوالی چتین دره و قریه قره قیه مشکین شهر قرار دارد.طول قلعه از فصل مشترک برج ها با حصار 50 متر و قطر برج ها 8.5 متر است و ارتفاع آن از راه سنگی 3.5 متر و از دیوار خشتی حداکثر دو متر است. در داخل قلعه و در سطح کوه و محل هایی که حفاری شده سفالینه های منسوب به هزاره اول قبل از میلاد پیدا شده است.

 علاوه بر قلعه های یاد شده می توان به قلعه هیر در جنوب شرقی اردبیل . قیز قلعه سی گرمی . دیو قلعه سی روستای کویج مشکین شهر نیز اشاره کرد.

 

پل سامیان : این پل قدیمی روی رودخانه قره سو در 15 کیلومتری اردبیل در مسیر راه شوسه اردبیل- گرمی قرار دارد. دارای شش چشمه است و به دوره صفویه منسوب است. مصالح ساختمانی آن سنگ در پایه ها و آجر در تاق ها و مناره ها است.

  این پل نام خود را از روستای سامیان که در کنار آن قرار دارد که برای راهنمایی مسافران در شب و در هوای نامساعد ساخته شده است.

پل نیر : این پل روی رودخانه نیر ساخته شده منسوب به دوره صفویه است . این پل در کنار یک پل پهن و تازه ساز که رفت و آمد مسافران تبریز- اردبیل از روی آن صورت می گیرد واقع شده است.

علاوه بر پل های یاد شده در شهرستان ا ردبیل پل های قدیمی دیگری نیز مانند پل های الماس . سرخ . پل شهر ای وجود دارد.

 

 

 

حمام های قدیمی

 

مهم ترین حمام های قدیمی استان اردبیل که بیشترشان در شهر اردبیل واقع شده اند عبارتند از : حمام پیر زرگر اردبیل . حمام پیر عبدالملک . حمام اوچ دکان . حمام حاج شیخ . حمام ملا هادی . حمام پیر ( حاج رحیم) . حمام صفویه .

حمام ملا هادی : مام ملا هادی یا حاج محسن در کوچه ملا هادی اردبیل واقع شده است. این حمام یک در ورودی ستون دار با آجر قرمز و گنبد معمولی دارد. رختکن آن هشت ضلعی است و روی آن گنبدی مدور قرار دارد. حمام به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم شده است. از تزئینات اولیه آن تنها نقاشی های آن باقی مانده اند که در قسمت زنانه مشهود است. پا تاق گنبد حمام با آویزهای منظم تزئین شده است.

 

حمام صفویه : این حمام در خیابان نایبی (سابق) واقع شده و دارای ستون های مربع در رختکن و گنبد ضربی معمولی است. دیوارها و سقف این حمام سفیدکاری شده اند.

علاوه بر حمام هایی که مورد بررسی قرار گرفت شهر اردبیل گرمابه های قدیمی دیگری نیز به شرح زیر دارد :

حمام آقانقی که شباهت کامل به حمام های حاج شیخ دارد.

حمام ابراهیم آباد در کوچه ابراهیم آباد.

حمام زینال در عالی قاپو کوچه زینال.

حمام منصوریه در عالی قاپو.

حمام میرزا ایمان که شبیه حمام حاج شیخ است.

حمام یعقوبیه در محله اوچ دکان .

حمام وکیل در خیابان امام خمینی.

حمام یساول در اونچی میدان.

حمام زندان در کوچه زندان.

 

 

 

خانه های قدیمی

 

در استان اردبیل و به خصوص در شهر اردبیل خانه های ارزشمند قدیمی وجود دارند که هریک از آنها دارای خصوصیات معماری تزئینی هستند. مهم ترین این خانه ها عبارتند از :

خانه سید هاشم ابراهیمی . منزل وکیل الرعایا . خانه حاج یوسف آقا صادقی . خانه حاج میرزا ابراهیم صادقی .

 

منزل وکیل الرعایا : این خانه قدیمی در محله طوی اردبیل ساخته شده است. بنا شامل حیاط های متعدد ساختمان مرکزی و واحدهای اندرونی است که در طراحی آن تالار مرکزی به واحدهای جنبی آن اشراف دارد. سر در اصلی ساختمان که دارای تاقنما با آجر و بندکشی منتظم بود هنگام تعریض کوچه ((طوی))به خواست شهرداری تخریب شد. در سمت غربی حیاط بیرونی نیز ایوان و یک تالار زیبا قرار گرفته است. این تالار روی زیرزمینی با سقف آجر ضربی بسیار زیبا و پرکار استوار شده است.

  داخل تالار دارای تاق نما با مقرنس های گچی است که نوعی آیینه بندی ظریف آنرا پوشانده است. در مجموع عمارت وکیل الرعایا دارای ارزش تاریخی وهنری است که متاسفانهپس از فوت هاشم خان وکیلی که آخرین فرد مقتدر خاندان وکیل الرعایا بود چندان توجهی به حفظ این بنای قدیمی نشد و ساختمان با خطر تخریب و انهدام روبرو شده است.

  ارزش این خانه علاوه بر سبک معماری جالب آن با نقش صاحبان خانه در رخدادهای تاریخی سده بیستم ایران و اردبیل نیز ارتباط دارد.این خانه محل تجمع سران مستبد در جریان انقلاب مشروطیت بوده است.

از دیگر خانه های قدیمی اردبیل می توان به خانه های زیر اشاره کرد :

  خانه مرحوم حسینقلی صادقی در کوچه رحمانیه در جنب محله طوی .

  خانه مسکونی دکتر مناف زاده در کوچه معصوم شاه .

  خانه مرحوم میر فتاحی در محله تازه میدان .

  خانه مرحوم حریریان در کوچه پیر شمس الدین .

  ساختمان مدرسه جعفری اسلامی در کوچه قاجاریه.

  خانه آقای آصف در کوچه معمار .

 

 

بازارهای قدیمی

 

 

شهر تاریخی اردبیل با تاریخ طولانی و موقعیت سیاسی و اجتماعی دارای پیشینه طولانی در فعالیت های اقتصادی است و بازار به عنوان مرکز جریان دادوستد در شکوفایی اقتصادی شهر سهم به سزا دارد.

  بازار اردبیل مجموعه است مرکب از همه عناصر تشکیل دهنده وابسته به آن . تشکیلاتی چون تیمچه. سرا. حمام و مسجد این بازار در مرکز شهر و در طرفین خیابان امام خمینی قرار گرفته است.این مجموعه از سابقه ای طولانی برخوردار است. قدیمی ترین سیاحانی که از بازار اردبیل نام برده اند عبارتند از : مقدسی و اصطخری در سده چهارم هجری که آنرا به صورت صلیب در چهار راسته توصیف کرده اند.

  بازار اردبیل در قرن هفتم و هشتم رونق فراوان داشت. در سده های بعد قسمتی از بازار بزرگ و تیمچه ها و سراها از موقوفات بقعه شیخ صفی الدین به شمار می رفت و درآمد و عواید حاصله به مصرف مخارج این بقعه م رسید.

  مجموعه بازار اردبیل دارای بازارچه ها . سراها و تیمچه های فراوان است که مهم ترین آنها عبارتند از : بازارچه خشکبارها و سراج حاج احمد. سرای وکیل . تیمچه زنجیرلی . سرای گلشن . سرای قیصریه . سرای حاج شکر . سرای جهودها . سرای حاج شیخ الاسلام و سرای حاج صادق.

 

تپه های باستانی

 

تپه های باستانی که در استان اردبیل وجود دارند عبارتند از : تپه خرمن . تپه قره شیروان . تپه نادر . تپه قنبر ( سلاخ تپه ) .

تپه نادر : این تپه در جنوب غربی اصلاندوز مغان واقع شده است و محل تاجگذاری نادر شاه افشار در سال 1146 هجری قمری بوده است . ارتفاع تپه در حدود 30 متر و محیط آن 1500 متر است . بررسی های باستان شناسان استان در سال های پیش از انقلاب نشان می دهد که این محل در سده های متمادی از هزاره قبل از میلاد تا اواخر قرن یلزدهم هجری – مسکونی بوده است.

 

تپه قنبر (سلاخ تپه ) : این تپه در شمال قریه ((انار)) مشکین شهر و در یک کیلومتری جاده مشکین شهر – اردبیل واقع شده است و به هزاره اول پیش از میلاد مربوط می شود . این تپه به ثبت تاریخی رسیده است و شماره ثبتی آن 635 است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گورستان های قدیمی

 

گورستان های قدیمی استان اردبیل عبارتند از :گورستان اصلاندوز مغان . گورستان شام اسبی . گورستان کرجان . گورستان انار .

 

گورستان اصلاندوز مغان : در اطراف اصلاندوز مغان گورستان هایی وجود دارد که پیشینه تاریخی آنها به گفته باستان شناسان استان به هزاره اول پیش ازاسلام مربوط می شود. از جمله این گورستان ها می توان به گورستان های قلی بیگلو . اخجی . گدانلو . کرار اشاره کرد که همگی در منطقه یاد شده واقع شده اند.در پهنه دشت مغان گورستان های وسیع وجود دارد که بیشترشان منسوب به هزاره اول پیش از میلادند. بسیاری از این گورها اینک در معرض تجاوز و حفاری قاچاقچیان قرار گرفته اند. از جمله آنها گورستان مجاور ((سیدلر)) گرمی است که بیشتر قالب های آجری آن منقوش است.

 

گورستان شام اسبی : در شام اسبی گورستانی قدیمی وجود دارد که سنگ قبرهای متعدد رسوبی و آجری رنگ در آن موجود است و منسوب به سده های ششم تا هشتم هجری است.

 

گورستان کرجان : در قسمت غربی دهکده کرجان کلخوران از توابع اردبیل گورستانی تاریخی قرار دارد که در آن انواع سنگ ها روی گورها نهاده شده است. به مرور زمان با زیر کشت رفتن تدریجی منطقه قبرستان در زیر خاک موفون شده است.

  در این گورستان چندین سنگ گور اسلامی به شکل صندوقی از سنگ خارا دیده می شود که دارای خطوط برجسته کوفی است و به مقدار محدود دارای جدولبندی و خط کشی و نقوش ساده اسلیمی توریقی است. خطوط به نسبت خوش کوفی ثلث نشان از رسم الخط زمان گورکانیان دارد و به سده ششم تا هشتم هجری قمری مربوط می شود.

دیگر اثار تاریخی استان

 

 

از دیگر اثار تاریخی استان که قابل ذکر است می توان به نمونه های زیر اشاره کرد :

   برج شاطر گنبدی در روستای صومعه اردبیل .

   برج قاجارلو در کنار رود ارس در مسیر راه خمارلو – اصلاندوز واقع است .

   خانه های سنگی در کوه که در کوهی در ویندکلخوران اردبیل.

   دخمه سنگی ویند در دو کیلومتری شمال غرب روستای ویند کلخوران .

   کاروانسرای شاه عباسی در جاده اردبیل – سراب .

   غار تاریخی یخگان در روستای گندم آباد خلخال .

 

بناها و اماکن مذهبی

 

مساجد قدیمی

 

مسجد جامع اردبیل ((جمعه مسجد ))

 

 

این مسجد باقی مانده یک بنای بزرگ از دوره سلجوقیان است که در محله پیر شمس الدین میان گورستانی قرار گرفته و از سه قسمت تشکیل شده است :

  اولین قسمت بنا پایه مناره ای است که در فاصله اندکی از مسجد به چشم می خورد. این مناره شیوه سلجوقی را دارد و از دو قسمت پایه هشت ضلعی و بدنه استوانه ای به قطر پنج متر تشکیل شده است . در بدنه مناره دو سنگ نبشته باقی مانده که عبارت است از فرمان اوزون حسن آق قویونلو و کتیبه ای که تاریخ 878 هجری را دارد و در اداره فرهنگ و هنر سابق حفاظت می شود.

 دومین قسمت اصلی بنا مسجد تیر پوش است که روی نه ستون چوبی قرار گرفته است و ستون ها هم بر پایه های سنگی غیرمنتظم استوار شده اند. در ورودی چوبی تکه کوب شده میخ های آهنی برجسته دارد و بالای یک لنگه آن نوشته ای کنده کاری شده است.

 سومین قسمت بنا مسجد قدیم است که بنایی مرکب از چهار تاق و گنبد است . تمام بنا آجری و به مقدار خیلی کم در تزئینات آن کاشی به کار رفته است . بسیاری از نمای تقریبا" از بین رفته و تنها مقداری از آن باقی مانده است .

 

 

مسجد اعظم اردبیل

 

 

این مسجد تا اندازه ای نوساز با سبک نو و در ابعاد قابل توجه که از گنبد ا..ا.. شیخ صفی تقلید شده ساخته شده است .

  منبر مسجد متناسب با شبستان بزرگ آن از چوب بادام و به صورت زیبا با اشکال هندسی ملهم از تصاویر خاتم کاری ساخته شده است.موذنه مسجد در گوشه شمال غربی خارج شبستان واقع شده است و ارتفاع آن از کف صحن مسجد 11 متر و قطرش 2.78 متر است. تزئینات آن از پایین به بالا آجر با کاشی فیروزه ای است که چهارخانه هایی در متن آجرها به وجود آورده است . بالای آن مقرنس آجری و یک ردیف ا.. است که هفت بار تکرار شده و هفت پنجره کنگره دار دارد.

  موذنه مسجد در زمان قاجاریه و به سبک آن دوره ساخته شد ولی مسجد در سال های اخیر بازآفرینی شده است. 

 

مقبره ها و امام زاده ها

 

مقبره ها و امام زاده های استان به شرح زیر است :

 بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی .

مقبره شاه اسماعیل صفوی .

مقبره امین الدین جبرائیل .

مقبره عوض الخواص بن فیروز شاه زرین کلاه .

مقبره سید محمد الاعرابی .

بقعه سید حمزه .

مقبره شیخ حیدر .

بقعه کوراییم .

امام زاده صالح .

امام زاده سید سلیمان .

امام زاده دختر در محله اوچ دکان اردبیل .

امام زاده خلخال در شهر خلخال .

امام زاده میر زمان و سید لبراهیم در روستای خمس خلخال .

آرامگاه پیر اشرف در شهر اردبیل .

بقعه سید دانیال در روستای خانقاه خلخال .

مسجد حاج فخر در اردبیل .

مسجد جامع و مسجد نو در روستای خمس خلخال .

مسجد جنت سرا در مشکین شهر .

مزار حسن داش در محله حسن داش مشکین شهر.

 

 

بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی

 

پیش از پرداختن به خصوصیات معماری و جاذبه های جهانگردی این مجموعه تاریخی اندکی به شیخ صفی و خاندانش می پردازیم :

  شیخ صفی الدین فرزند شیخ امین الدین جبرئیل پیرو .مرید و داماد شیخ زاهد گیلانی عارف معروف بود . وی پس از وفات شیخ زاهد تا سال 735 هجری قمری به ارشاد و هدایت پیروان و مریدان خود پرداخت و در این سال دعوت حق را لبیک گفت و در خانقاه خود به خاک سپرده شد. فرزندش شیخ صدرالدین موسی که جانشین وی و مورد توجه امرای وقت بود به بنای بقعه اقدام کرد و در تزئین و کاشیکاری اولیه آن کوشید.

  اما وجود شیخ صفی الدین در اردبیل موجب توجه عقیدتی و مذهبی و حتی سیاسی مردم ایران و ترکیه به آن شهر شد و دیگر باره آن را به صورت شهری مورد احترام و ستایش و زیارتگاه صوفیان درآورد.

 بقعه شیخ صفی شامل تعدادی از بناهای دوره های مختلف است که نخستین بار شاه تهماسب آنها را به صورت مجموعه واحدی درآورد. بعدها شاه عباس بنای مهم دیگری به این مجموعه افزود و باعث اصلاحاتی در آن شد.

 اهمیت این مجموعه تاریخی در ارتباطی که با سلسله خاندان سلاطین صفویه دارد جلوه گر می شود. اسلاف شاهان صفوی و همچنین شاه اسماعیل اول (سر سلسله این خاندان ) در این مجموعه تاریخی به خاک سپرده شده اند.

 طی دوران صفویه هزینه فراوانی صرف این بقعه شد و امروز نیز با وجود گذشت چندین قرن خصوصیات زیبا و جالبی دارد که هر بازدید کننده ای را تحت تاثیر قرار می دهد .

 

 

بناهای متعلق به بقعه شیخ صفی عبارتند از :

 

یکم – در ورودی و حیاط بزرگ .

دوم – حیاط کوچک یا دالان روباز صحن بقعه .

سوم – مسجد جنت سرا .

چهارم – حیاط مقابر .

پنجم –  شهید گاه .

ششم – چله خانه .

بخش های اصلی بقعه عبارتند از : رواق یا قندیلخانه . مقبره شیخ صفی . مقبره شاه اسماعیل صفوی . حرمخانه . چینی خانه .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گنبد مقبره شیخ صفی

 

  بنای اصلی مقبره شیخ صفی برج استوانه ای شکل است که بر روی آن گنبد زده شده و بر روی ازاره سنگی هشت ضلعی به ارتفاع 1.5 متر قرار گرفته و ارتفاع آن17.5متر است. سطح داخلی با آیات قرآنی و نقاشی و مقرنس تزئین شده است. سطح خارجی برج بخشی تکرار کلمه الله الله با کاشی فیروزه ای در متن آجری است. کتیبه نواری در قاعده گنبد با کاشی سفید و خط نسخ در متن آبی معرق آیه 16 و 17 آل عمران است : ((بسم الله الرحمن الرحیم –شهدالله انه لا اله الا هو الملائکه و اولو العلم قائما" بالقسط لا اله هو العزیز الحکیم ...)) و تزئینات درب قبله (قبله قاپوسی) و کتیبه های آن کتیبه بالای طاق نما با کاشی معرق : ((فا علم انه لا اله الا الله و استغفر لدینا ))

  حاشیه خارجی سر در با خط ثلث و کاشی سفید در متن آبی معرق : ((قال تعالی انی – و جهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض حنیفا" و ما انا من المشرکین ...)).

   در متن آبی حاشیه با خط کوفی و کاشی طلائی معرق : ( سوره النساء لا یستوی القاعدون من المومنین غیر اولی الضرر و المجاهدون فی سبیل الله با موالهم و انفسهم و فضل الله ...) .

 

 

حیاط مقابر

 

سمت جنوبی بقعه شیخ صفی محوطه ای را تشکیل می دهد که به حیاط مقابر یا حرمخانه معروف است و مقبره کوچکی که به دیوار گنبد الله الله متصل است به صحن اصلی قندیلخانه باز می شود و منسوب به حلیمه خاتون (اومارتا) دختر اوزون حسن آق قویونلو و مادر شاه اسماعیل صفوی است ولی این نسبت به موجب سنگ قبری که در مقبره است متوفی در سال 767 هجری قبل از تولد شاه اسماعیل در گذشته بوده است.

 

 

گنبد مقبره شاه اسماعیل

 

  بنای مربع شکل با گنبدی آجری است. کف وازاره مقبره با کاشی های گلدار و روی آنها با کاشی زرنگار زینت شده و بر آن یک ردیف اسلیمی و گل و بوته نقاشی شده و دارای کتیبه ای سراسری با خط ثلث در متن مشکی گچ بری شده است . سقف و بخشی از حواشی و بالای کتیبه ها و فیلگوشها و آویزها در زیر سقف مقبره رویت می شود . گنبد دارای کاشی سفید با خط ثلث نام ائمه اطهار با کاشی های آبی و فیروزه ای در متن آجری است و حاشیه بالای ساقه و پوشش گنبد با کاشی های مشکی – سفید – فیروزه ای و طلائی آراسته شده است.

 

حرمخانه

 

  فضائی مربع شکل است که در شرق مقبره شاه اسماعیل و شیخ صفی قرار دارد. در این مقبره دختر شیخ صفی و همسر وی ( دختر شیخ زاهد گیلانی ) مدفون هستند.

 

 

چینی خانه

 

  در بخش شرقی قندیلخانه در محوطه هشت گوشی با گنبد قرار دارد و دارای چهار شاه نشین و طاق نماهای مقرنس گچی است و تمام آنها و آویزها به رنگ قهوه ای – قرمز – طلائی نقاشی شده است .    

                          

 

مقبره شیخ امین الدین جبرئیل

 

  مقبره شیخ امین الدین پدر شیخ صفی الدین جد سلاطین صفوی د دهکده کلخوران است. این بنا در قرن دهم هجری ساخته شده و در محوطه ای محصور با بناهای متعدد است . دیوار باغ بزرگی با دو دروازه شمالی و جنوبی محوطه مقبره و سایر بناها را تشکیل داده است . دیوار ها و دروازه ها با آجر و ازاره های کوتاه سنگی به ارتفاع رسیده اند.

  مقبره شیخ امین الدین دارای طرح مربع مستطیل با شکل ذوزنقه ای است که در شمال آن با مستطیل ترکیب شده و آ« را به صورت شش ضلعی درآورده است. ساق ها و قاعده کوچک ذوزنقه پهنای سه طاق ایوان مدخل رواق را تشکیل می دهد.

  ازاره رواق کاشیکاری است و بر بالای ورودی آن شعری است بدین مضمون :

     

        هرکسی کو به ادب دست برین در بنهد                                 بی شک از پای درآید به یقین سر بنهد

 

و بالای در ورودی تصویر یک شیر و یک پلنگ در طرفین پنجره نقاشی شده که با یک زنجیر به صورت نمادین به پنجره بسته شده اند. طاق ایوان ساده ولی طاقهای جناحین آن دارای گچ بری و مقرنس کاری است. رواق بنائی است مستطیل که با آجر پوشیده شد و در دو سوی شرقی و غربی آن دو خواجه نشین منضم به رواق با طاق ضربی از آجر است و فضاهای داخلی برای اقامت و استراحت زائران بنا گردیده است.

  سقف رواق و خواجه نشین ها گچ بری شده و با رنگهای آبی . طلائی و اسلیمی های ساده و گلهای شاه عباسی نقاشی شده است. ازاره رواق با کاشی معرق و در بعضی قسمت ها کاشی های هشت ضلعی منتظم است با حد فاصل 4 کاشی که با مربع های کوچک فرش شده است. رواق مقبره از نظر تزئینات و رنگ ملایم است. ازاره کاشی کاری و مجموعه گچ بری و نقاشی سقف و دیوارها در عین سادگی متنوع است. درب چوبی مقبره اثر قابل توجهی است که نشانی از هنر دارد و درهای دیگر نیز از چوب ساخته شده و دارای اشکال لوزی در رویه ها و شش ضلعی و کنده کاری منبت است و در حاشیه لنگه در ها مجموعه شعری که به صورت برجسته نوشته شده منزلت و مقام شیخ امین الدین جبرئیل و ماده تاریخ بنای مقبره را یاد آوری می نماید.

 

 

نمای صحن شرقی و قندیلخانه

 

  نمای شرقی شامل سر در و نمای رواق بقعه و دیوار مقابر و حرمخانه و سه گنبد و کتبیه های حواشی آنها نظر هر شیفته ای را به خود جلب می کند. قندیلخانه دو طبقه و هر طبقه دارای پنج پنجره است. رواق قندیلخانه با کاشی های معرق و نقاشی های زرین و گچبری و مقرنس کاری و کتیبه ها مزین شده است. دیوارهای قندیلخانه دارای الواح گچبری و خط ثلث در بالای ازاره و درب و پنجره هاست و این کتیبه ها قندیلخانه را دور میزند.عبارت کتیبه ها آیاتی از کلام الله و احادیث و نام حضرت علی و نام ائمه اطهار و در دیوار شرقی نام شیخ صفی الدین . شیخ ابراهیم . سید جمال الدین . شهاب الدین محمود تبریزی . ابوالحبیب سهروردی. ابوالنصر الابهری . قاضی محمد التکریتی . احمد دینوری . شیخ جنید . معروف الکرخی و حبیب العجمی و شیخ حیدر که بعضی از ایمی اقطاب صوفیه در مقایسه با مسجد فعلی و خانقاه قبلی شیخ بابا در مراغه قابل توجه است. در مسجد شیخ بابا اسامی اقطاب صوفیه در پیرامون سنگ حجاری شده ای به صورت برجسته به وسیله نگارنده در ((مجله میراث فرهنگی شماره 12 بهار و تابستان 1373 ص 139 تا 163 )) شاه نشین با دو پله مرمری و بلند و یک در فلزی نقره کوب از قندیلخانه منفک شده است و خزانه در غرب شاه نشین است.

  سر لوحه حاشیه پنجره ها ومقرنس کاری لبه دیوار قندیلخانه با کاشی های شفاف و بیشتر در متن آبی پررنگ مقرنس کاری شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کلیساها

 

کلیسای مریم مقدس

  در کوچه ای به نام ارمنستان گازران یا اونچو میدان کلیسای متروکه وجود دارد که کمتر از دو قرن قدمت دارد. از تاریخ دقیق بنا اطلاعی در دست نیست و تاریخ 1876 میلادی که روی در ورودی آن دیده می شود به سال اهداء در به کلیسا و نصب آن مربوط می شود.

  شکل کلی بنا به صورت مستطیل و شکل داخلی آن فضائی مربع شکل با چهار درگاه بلند است. بنا دارای یک تاق جناقی است که روی آن گنبدی آجری به شکل چتر قرار گرفته است. پنجره هایی که در پایین گنبد و در بدنه دیوار ساخته شده اند نور داخل کلیسا را تامین می کنند.

  محراب کلیسا در قسمت شرق بنا واقع شده است و مزین به تزئینات نقاشی به صورت ترنج با گل هایی به رنگ سبز روشن و نارنجی در زمینه لاجوردی است . اندک تزئیناتی نیز در ازاره کلیسا به چشم می خورد. درچوبی کلیسا با تزئینات هندسی زیبا یادگار میرزائیان از ارامنه اردبیل بود که به یادبود گالوست میرزائیان پدر خانواده ساخت و به کلیسای مریم مقدس اهداء کرد.

روی این در عبارت زیر به خط ارمنی نوشته شده است :

((این درب خانه حقیقی خداست که به رسم یادبود از طرف اگالوس ملیک میرزایانس به کلیسای مریم مقدی هدیه می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خصوصیات فرهنگی و هنری

 

  زبان ترکی آذری زبان مادری عامه مردم این منطقه است. البته ساکنان برخی از روستاهای نمین و شهرستان خلخال به لهجه ی طالش و تات نیز سخن می گویند. دین رسمی مردم استان اردبیل اسلام و مذهب آنان شیعه جعفری است. شهر اردبیل خاستگاه تشیع است که به عنوان مذهب رسمی ایرانیان به شمار می رود. منطقه دارای بافت فرهنگی سنتی است که مذهبعمده ترین و قوی ترین عنصر آن است. مردم استان اردبیل علاقه مندی شدید به مبانی اسلام و تشیع دارند.

  فولکلور یا ادبیات شفاهی مردم منطقه نیز مانند تاریخ و زبان آن از سابقه ای کهن برخوردار است.

  اشکال مختلف ادبیات فولکلوریک این خطه محصول پیکار و تلاش مردمی است که غم ها و شادی ها و آرزوها ونفرت ها و محبت خود را در قالب های آن منعکس کرده اند. نمونه های گوناگون این نوع آثار . عادت ها . روش ها . آداب . رسوم . اعتقادات . باورهای دینی . دلبستگی ها و ارزش ها و نهدهای اجتماعی عصرهای مختلف را به خوبی نشان می دهند.

  مردم آذربایجان که استان اردبیل نیز جزوی از آن است خالق یکی از غنی ترین گنجینه های ادبیات شفاهی ملل خاورمیانه و ایرانند . چنانچه هر جهانگردی که از این خطه دیدن کرده شیفته فولکلور آن شده است. بیشتر آنان این دیار را سرزمین شعر و هنر نام نهاده اند.

  اهالی آذربایجان مردمانی شاعر مسلک اند که هر بار با پدیده های طبیعی رخدادهای اجتماعی و پیشامدهای ناگوار یا خوشایندی که روبرو شده اند و احساسات خود را با زبان شعر بیان کرده و برای هر مناسبتی  ((بایاتی )) سروده اند : از عادی ترین کارهای روزانه تا عالی ترین احساسات و عواطف بشری شعر و بایاتی همیشه در زندگی مردم حضور داشته است .

  به هر گوشه ای از زندگی مردم این سرزمین که نظر بیفکنی شعری سرک می کشد. زلالی چشمه سارانش . رقص خاموش گلبوته های قالی هایش . ساز عاشیق هایش و .... جملگی در هماهنگی بی مانند خود با امیال و آرزوها . ترس و اضطراب ها و عشق و نفرت مردم این دیار به طرزی شگفت انگیزی بیان می کردند.

  برجسته ترین نوع سخن شعری آذربایجان ((بایاتی )) است . در فرهنگ شفاهی مردم آذربایجان بایاتی ها به خاطر گستردگی و مضمون های رنگارنگ ایجاز در کلام و قالب های زیبا و دلنشین مقام اول را دارند. در واقع تاریخ پر تلاطم و سرشار از حوادث آذربایجان در لابه لای هزاران بایاتی گنجانده شده است. اگر همه بایاتی ها در بک جا گردآوری شوند و از دید جامعه شناختی مورد بررسی قرار گیرند تاریخی مدون می شود که طرز زندگی و هستی شناسی و باورهای فلسفی و اخلاقی و اجتماعی و دینی قومی را منعکس خواهد کرد.

  بایاتی ها اززندگی و راز و نیاز های مردم ساده و پاکدل مایه می گیرندو در قالب الفاظی روان و بی تکلف جاری می شوند. این نغمه های نغز و دلکش از چنان لطف و خلوص و صفا و صراحتی برخوردارند که وقتی با آهنگ خود ادا شوند دل از کف می رود و سرشک بر چهره جاری می شود.

  ارادت و اعتقاد مردم ساده شهر و روستا به این آثار موزون و دلفریب تا بدان پایه است که بایاتی ها را برحسب حال آئینه سرنوشت نمای خویش می پندارند و به هنگام ملال و سرگشتگی و حرمان به آن متوسل می شوند و به عنوان تفال از آن مدد و مراد می جویند.

 بایاتی ها به همه مردم تعلق دارند. زیرا مردم در طول نسل ها آن ها راسینه به سینه باز گو کرده اند. آنچه را که با زبان و سلیقه خود بیگانه دیده اند به یک سو نهاده و به اقتضای احساس و نیازهای عاطفی تغییراتی در آن داده اند و به این ترتیب نام فرد را از روی آنها زدوده و به تملک گنجینه فرهنگ عامه درآورده اند.

  محتوی و مضمون بایاتی ها از یک سو مظهر عشق و آرزو و امید و رنج و شادی است و از سوی دیگر کتاب نا گشوده معتقدات و آداب و رسوم و خصائل و خلق و خوی قومی انسان های ساده و پاکدل در طول نسل ها است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سرودها و ترانه های فولکلوریک

 

  از قدیمی ترین نمونه های ادبیات فولکلوریک آذربایجان سرودها و ترانه هایی است که در ارتباط با کار روزانه خوانده و اجرا می شده است.هدف این سروها موزون کردن فعالیت های حرفه ای بوده است. در این نوع سروده ها کار و وسایل کار تعریف و توصیف شده است. هنوز هم ((هووالار)) (هوواها) که بسیاری از خصوصیات ادبیات فولکلوریک را در خود انباشته است بین مردم آذربایجان و به خصوص در میان دهقانان رواج دارد.

  یکی دیگر از قدیمی ترین نمونه های ادبیات شفاهی مردم آذربایجان نغمه ها و سرودهای مخصوص مراسم زندگی روزانه است. این نغمه ها در مراسمی که مردم قدیم آذربایجان به مناسبت هایی تشکیل می دادند خوانده و اجرا می شد. برای نمونه مراسم خاص دعوت از خورشید در زمانی که نزولات جوی زندگی و کار مردم را مختل می کرد به طور دسته جمعی اجرا می شد.

  یکی دیگر از مراسمی که در آستانه فرا رسیدن عید نوروز در روستاهای آذربایجان صورت می گرفت و هنوز هم در بعضی دهات اجرا می شود مراسم ((سایاچی ها)) است که به صورت نمایش سرودهایی به نام ((سایا)) را می خوانند.

  (( سایاچی ها )) در نقش هنرمندان دوره گردی هستند که خانه به خانه می گردند و با سرودهای خود برای حیوانات اهلی و خانگی دعای خیر می کنند و در عوض روغن . پنیر . گندم . آرد و برنج از مردم می گیرند.

  یکی از قدیمی ترین مراسم مربوط به زندگی و زیست (( وصف الحال )) یا (منجیق سالما ) است. در وصف حال ها و اعتقادات و عادات مردم آذبایجان تصویر می شود. مردم برای پیش بینی آینده خود در سال جدید دست به این کار می زنند. وصف حال را بیشتر زنان و به خصوص نوعروسان و دختران اجرا می کنند .

  زنان ودختران در محلی جمع می شوند. یک بادیه آب در وسط می گذارند و از هر کس چیزی می گیرند و در بادیه می اندازند. دختری که کنار بادیه نشسته است یک یک آن اشیاء را از یاد به در می آورد و وصف الحالی می گوید و بدین سان یک نوع طالع بینی انجام می گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جشن ها و عیدهای ملی و مذهبی

 

  مردم اردبیل نیز همچون دیگر ساکنان کشور ایران و خاورمیانه مراسمی مشابه درباره مناسبت هایی چون عید نوروز. عید قربان . عید فطر و ... برگزار می کنند. نحوه انجام این مراسم در کل همچون دیگر مناطق است و نیازی به شرح مجدد آنها نیست.

 

 

سوگ ها و عزاها

 

  مردم اردبیل سوگواری های مربوط به ماه های مبارک و عاشورا و تاسوعا را مانند دیگر نقاط ایران انجام می دهند ولی سوگواری خصوصی آنها ویزگی هایی دارد که شرح مختصر آن چنین است :

  مراسم سوگواری پس از فوت هرکس بالای سر او یا در خانه  یا به هنگام دفن در گورستان اجرا می شود. شعرهایی که در این مراسم خوانده می شود ((آغی)) نام دارد. در این شعرها از متوفی تعریف می کنند و نقایص و معایب او را به فراموشی می سپارند.

  در بین مردمان قدیم آذربایجان گریه کردن برای قهرمانان فوت شده یکی از آداب و عادات رسمی بود. روزی که قهرمان می مرد مردم را در یک جای معین جمع می کردند و برای آنها میهمانی ترتیب می دادند . ((آغیچی)) یا مرثیه خوان نخست از قهرمانی های متوفی سخن می گفت و به تعریف و توصیف او می پرداخت سپس وارد آهنگی حزن انگیز می شد و برای قهرمان ((آغی)) می خواند.

  ((آغی ها)) در زمان های طولانی نه تنها برای قهرمانان که برای همه فوت شدگان خوانده می شدند و از همین رو در ادبیات فولکلوریک مردم آذربایجان تعدادشان فراوان و از نظر مفهوم و معنی رنگارنگ است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موسیقی بومی

 

  موسیقی بومی منطقه هم در گذشته و هم امروزه در وجود ((عاشیق ها )) خلاصه می شود. عاشیق ها هنرمندانی هستند با کوله باری از غم ها و شادی ها که به طور خودساخته از میان محرومان و ستمدیدگان جامعه برخاسته اند و نیازها و دردهای خویش و تبار خود را با نوای دلنشین ((ساز)) و در قالب ترانه های اصیل و دلپذیر در مجالس و عروسی ها و قهوه خانه ها ترنم می کنند.

  عاشیق های معاصر آذربایجان مالک گنجینه بزرگ هنر و ادبیات تاریخی اسلاف خویش اند . اکنون در آذربایجان کم تر دهکده ای را می توان یافت که جشن ها و عروسی هایشان بدون عاشیق برگزار شود. حتی در مناطقی که عاشیق نیست فرسنگ ها راه پیموده می شود تا عاشیقی به جشن دعوت شود و مجلس را با سخنان حکمت آموز و ترانه ها و منظومه های دلنشین خود برگزار کند.

  عاشیق ساز می نوازد . ساز آلتی است شبیه تار مرکب از نه سیم که به سینه می فشارند و می نوازند. نام ابتدایی و قدیمی آن (( قوپوز)) است که چیزی شبیه کمانچه های کنونی بوده است . اکنون همراه هر عاشیق کم و بیش یک یا دو (( بالابانچی )) ( بالابان زن ) و ((قاوالچی)) (دایره زن) نیز هستند که او را همراهی می کنند . گاهی نیز چند دسته عاشیق یک جا ظاهر می شوند و هنرنمایی می کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صنایع دستی و سوغاتی ها

 

  صنایع دستی در استان اردبیل با همه نارسلیی ها و بی توجهی هایی که در طول سالیان گذشته شاهد آن بوده هنوز هم به صورت ناشناخته ولی زیبا زینت بخش کانون های فرهنگی و مسکونی بسیاری از کشورهای جهان است.

  انواع فرش . مسند. شال . ورنی . گلیم. جاجیم . اشیاء سفالی و چوبی و فلزی و ... هنرمندانه همراه با نقش و نگارهای زیبا در استان اردبیل جان می گیرند و هنردستی و ارزشمند این منطقه را به نمایش می گذارند.

 

 

فرش

 

  فرش اردبیل در مجموعه فرش های نفیس آذربایجان مهم ترین صنعتی است که تعداد بسیاری از هنرمندان استان اردبیل به آن می پردازند.صنعت فرشبافی در استان اردبیل از آن رو پر رونق است که یکی از مهم ترین درآمد خانوارها است و مردان و زنان این استان برای رهایی از بی کاری یل به عنوان منبع درآمد به این صنعت روی آورده اند.

  نقشه شکسته و اسلیمی زمینه فرش های تولیدی فرشبافان اردبیلی را تشکیل می دهد از مهم ترین طرح های این نقشه ها می توان به طرح قیچی . تک ستاره . ریز ماهی . وان . هریس . زیر خاکی . کله قوچ . زرین قلم . طرح قره باغ . لچک ترنج و مانند اینها اشاره کرد.

  به گفته کارشناسان 80 درصد فرش تولیدی در استان به خارج از کشور و بیشتر به کشورهای آلمان. ایتالیا . فرانسه و زاپن صادر می شود.

 

 

مسند

 

  مسند درخشان ترین تولید دستی در استان اردبیل است که در سطح جهانی نیز از معروفیت یه خصوصی برخوردار است. کاننون اصلی بافت مسند در استان اردبیل دهستان عنبران در بخش نمین شهرستان اردبیل است. 90 درصد جمعیت سه هزار خانواری این دهستان به بافت مسند می پردازند.

  کوهستانی بودن منطقه و نبودن اراضی مستعد کشاورزی در این دهستان بیشتر زنان و مردان و حتی کودکان روستایی را به بافت مستد در کارگاه های خانگی واداشته است.

  مسندهای تولیدی عنبران در نقشه های زیبا بافته می شود که از مهم ترین آنها می توان به قزل گوز. بوته . شعله . نقشه گلدانی . نازنازی قره باغی . قاپاق و گانگال سه پایه اشاره کرد.استفاده از رنگ های گیاهی در بافت مسند این منطقه بر مرغوبیت و زیبایی مسند عنبران افزوده است . علاوه بر منطقه نمین  در شهرستان خلخال نیز مسند بافی رونق دارد.

  کشورهای اروپایی به خصوص آلمان خرید مسندهای تولیدی این منطقه اند و استان اردبیل می تواند نیازهای خریداران خارجی را تامین کند.

 

 

ورنی بافی

 

  عشایر و روستائیان منطقه مغان در استان اردبیل ورنی های نفیسی تولید می کنند و ثبت نقش و نگارهای زیبا روی ورنی ها بیشتر از طبیعت منطقه و شیوه زندگی عشیره ای الهام گرفته شده است.مشکل بازاریابی و محدودیت صادرات ورنی به خارج از کشور از دلایل افت این صنعت در استان اردبیل در سال های گذشته است.

 

 

جاجیم و گلیم

 

  در گوشه و کنار استان اردبیل بسیاری لز زنان عشایر و روستایی به بافت جاجیم می پردازند.

  نقش و نگارهای ساده و زیبای جاجیم و ارزانی نسبی آن کاربرد این فرآورده را به عنوان روکش های پشتی . رومبلی. تزئین کیف . تودوزی اتومبیل و .... در میان مردم رواج داده است.

  روستاهای ((نمهیل و برندق )) شهرستان خلخال کانون اصلی تولید جاجیم در استان اردبیل است و محصول تولیدی این مناطق در منطقه معروف است.

  بافت گلیم نیز در بیشتر مناطق روستایی به خصوص در شهرستان های اردبیل . خلخال و بخش های نیر و نمین اردبیل رواج دارد. گلیم های تولیدی استان به صورت ساده . تخته ای و نقشه های متفاوت بافته می شوند.

  تولید گلیم در استان اردبیل چندان گسترده نیست و بیشتر اوقات به صورت محدود برای عرضه در بازارهای مصرف بافته می شود.

 

 

دیگر صنایع دستی

 

  شال بافی . بافت جوراب های پشمی . پشتی . قلاب دوزی . خورجین بافی . صنایع فلزی و چوب و فرآورده های مسی . برنجی . نقره کاری . قلمکاری . خاتمکاری . سفال گری از دیگر صنایعی است که در استان اردبیل رواج دارد.

 

 

 

غذاهای استان اردبیل

 

  همانطور که می دانید از غذاهای معروف و زبان زد این استان آش دوغ یا دوغا آش است. از دیگر غذاها و سوغات می توان به حلوای سیاه . تخمه آفتاب گردان . فرنی . حرای ( که این دو غذا بیشتر در ماه مبارک رمضان مصرف می شود).

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 22:47  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

اردبیل 1 - افسانه استوار

 

غنای میراث فرهنگی و گرانقدری موهبت های طبیعی و جغرافیایی در سرزمین کهن سال ایران دست کم بر ساکنان این مرزوبوم پوشیده نیست.ایرانیان از دیرینگی تمدن ایران زمین و تحول آن در طول تاریخ آگاهند و هر انسانی که در هر گوشه از این آب و خاک زندگی می کند با جلوه های زیبای طبیعی و میراث فرهنگی پیرامون خود آشناست.واقعیت این است که ایران ((جهانی))است در یک مرز.جهانی که اقلیم های گوناگون را در چهارگوشه خود جای داده است.

با این همه برخی زوایای میراث فرهنگی و جاذبه های طبیعی این سرزمین تاریک و ناشناخته است و حتی بسیاری از مردم ما و دوستداران این مرزوبوم به دلیل عدم دسترسی به اطلاعات لازم به اندازه کافی با میراث فرهنگی و تاریخی و طبیعی ایران زمین آشنایی ندارند.

مجموعه آثار شگفت طبیعی و تاریخی و فرهنگی ایران در نوع خود بی مانند و یگانه اند و از چنان ارزشی برخوردارند که می توانند در فرآیند توسعه کشور همانند ذخیره ای پایان ناپذیر به خصوص پس از کاهش و پایان یافتن درآمدهای نفتی به اهرم توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و گسترش ایران شناسی تفاهم ملی و بین المللی تبدیل شوند.

کشور عزیز ما ایران مظهر یکی از تمدن های تراز اول جهان است که با خصوصیات برجسته صنعت جهانگردی دنیای معاصر مانند سیستم های نوین حمل ونقل و خدمات و اقامت درهم آمیخته و از نظر آثار ارزشمند دیدنی یکی از ده کشور اول جهان به شمار می رود.در حالی که رویکرد کشور به استانداردهای صنعت جهانگردی به آرامی در حال شکل گیری و تکامل است.

 

 

 

                                                                    

 

            

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موقعیت جغرافیایی و تقسیمات سیاسی استان

 

  استان اردبیل در شمال غربی فلات ایران با بیش از 18 هزار و 50 کیلومتر مربع یک درصد از مساحت کل کشور را تشکیل می دهد. این استان از شمال به رود ارس . دشت مغان و بالهارود در جمهوری آذربایجان .از شرق به رشته کوه های طالش و بغرو در استان گیلان . از جنوب به رشته کوه ها و دره ها و جلگه های بهم پیوسته استان زنجان و از غرب به استان آذربایجان شرقی محدود است.

  از نظر مختصات جغرافیایی مدارهای 45 دقیقه و 37 درجه و 42 دقیقه و 39 درجه شمالی و منتهی الیه شمالی و جنوبی و نصف النهار های 55 دقیقه و 48 درجه و سه دقیقه و 47 درجه منتهی الیه غربی و شرقی استان را می پوشانند .

  چهار شهرستان این استان در طول 282.5 کیلومتر با جمهوری آذربایجان هم مرزند . در 159 کیلومتر از این مرز رودهای ارس و بالهارود جریان دارند.در طول این مرز استان اردبیل با جمهوری آذربایجان از دو نقطه اصلاندوز و بیله سوار ارتباط دارد.

  آذربایجان شرقی 324 کیلومتر مرز مشترک با شهرستانهای پارس آباد . مشکین شهر; استان اردبیل نیز در جنوب با استان زنجان همجوار است و در طول 62.5کیلومتر همسایه جنوبی شهرستان خلخال است . با وجود وحدت قومی و فرهنگی و موانع طبیعی بین این دو استان و همچنین قطبی پرجاذبه چون تهران درآن سوی محورتبریز-زنجان باعث شده است روابط همجواری در طول این 62.5 کیلومتر وضعیت مطلوب نداشته باشد از همین رو شهرستان خلخال از شهرستانهای منزوی و دورافتاده استان اردبیل به شمار می آید.استان گیلان نیز با 175 کیلومتر مرز مشترک با شهرستانهای اردبیل و خلخال همسایه شرقی استان اردبیل است و رشته کوه سخت گذر طالش مانند دیواری این دو استان را جدا می کند. دورافتادگی مناطق همجوار استان گیلان از مراکز تجاری و اقتصادی استان و جاذبه های اقتصادی کناره خزر سبب شده است مردم این مناطق بیشترین روابط اقتصادی-اجتماعی خود را با استان گیلان برقرار سازند. گردنه های دشوار گذر حیران و اسالم تنها گذرگاه های طبیعی بین این دو استان هستند که همواره ریزش برفهای سنگین در فصل سرما سبب بسته شدن این گذرگاه ها شده می شود.

   محور اردبیل-آستارا اولین خط ارتباطی استان با مرکز کشور است که این استان را از راه رشت و قزوین به تهران وصل می کند.

  استان اردبیل به پیشنهاد دولت و تصویب مجلس شورای اسلامی در سال 1372 از محدوده سیاسی – اداری استان آذربایجان شرقی جدا شد و به عنوان استانی مستقل (مشتمل بر شش شهرستان اردبیل. بیله سوار . پارس آباد . خلخال . گرمی و مشکین شهر ) در تقسیمات کشوری جای گرفت.

  این استان بر اساس تازه ترین تقسیمات کشوری دارای شش شهرستان . 16 بخش . شش دهستان و 2193 آبادی است. شهرهای اردبیل . نمین . نیر . سرعین . بیله سوار . پارس آباد . اصلاندوز . خلخال . گیوی . مشکین شهر . کوثر و گرمی  شهرهای آن را تشکیل می دهند.

 

جغرافیای طبیعی و اقلیم استان

 

چهره عمومی شهرستان اردبیل متاثر از ارتفاعات کوهستانهای سبلان . طالش و بزغوش است که این عوامل طبیعی سبب محصور شدن آن شده اند. بیشتر زمینهای این بخش از استان 2000 تا 3000 متر از سطح دریا ارتفاع دارند. شمال غربی آن بین 3000 تا 4000 متر بلندی دارد و رشته کوه سبلان با 4811 متر ارتفاع در این قسمت واقع است. وجود کوهستان سبلان در غرب این شهرستان در اعتدال هوای آن نقش عمده ای دارد و آب های جاری شده از این کوهستان سبب آبادی منطقه شده است . آثار فرعی آتشفشان سبلان به صورت چشمه های آب معدنی آب گرم سرعین و سردابه ظاهر شده است که سبب جذب انبوه مسافران می شود و یکی از زیباترین مناطق جهانگردی استان است.

براساس تقسیم بندی کوسن . شهرستان اردبیل دارای چهار اقلیم مدیترانه ای گرم . مدیترانه ای معتدل . کوهستانی سرد و معتدل است. این استان به عنوان یکی از مناطق سردسیر ایران و استان بین 5تا8 ماه از سال سرد است.بارندگی در تمام فصول وجود دارد ولی شدت آن در بهار و پاییز بیشتر است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جغرافیای تاریخی استان

 

گو اینکه براساس آخرین تقسیمات کشوری اردبیل به استانی مستقل و جدید تبدیل شده است اما تاریخ آن با تاریخ آذربایجان درآمیخته است چندان که بدون توجه به موقعیت تاریخی آذربایجان نمی توان سخن از موقعیت تاریخی اردبیل به میان آورد.

 

اردبیل

 

مورخان قدیمی مانند نویسنده ((حدودالعالم)) اردبیل را کلمه ای اوستایی دانسته اند که از ((آرتا)) (مقدس) و ((ویل)) (شهر) به معنی شهر مقدس ترکیب شده است. بسیاری از مورخان اسلامی همچون یاقوت حموی و فردوسی شاعر نامدار ایران بنای این شهر را به فیروز پادشاه ساسانی نسبت می دهند و آنرا ((بادان پیروز)) نامیده اند.فردوسی در شاهنامه آورده است:

 

 

 

              دگر کرد بادان پیروز نام                                                   همه جای شادی و آرام و کام

             که اکنون خوانی همی اردبیل                                               که قیصر بدو دارد از داد میل

 

 

صاحب کتاب ((روضه الصفا))می نویسد: ((اردبیل از بناهای کیومرث پادشاه کیانیان بود)). از آن جا که نام اردبیل در داستان ویس و رامین از آثار ادبی دوره اشکانیان آمده چنین می نماید که این شهر بیش از 1500 سال قدمت تاریخی دارد.

  به روایت اوستا زردشت پیامبر ایرانی در کنار رود ((دائی یتا))که امروزه ارس نامیده می شود به دنیا آمد و کتاب خود را در سبلان نوشت و برای ترویج دین خود روی به شهر ((بادان پیروز)) آورد. عده ای به او گرویدند و در این ناحیه جنگی میان زردشتیان و بت پرستان روی داد که در این جنگ بت پرستان بر همه روستاها و قصبه های اطراف اردبیل دست یافتند. به افتخار این پیروزی آتشکده ای در اردبیل بنا کردند که امروزه آثار آن در سه فرسنگی این شهر در دهکده ای به نام آتشگاه بلقی مانده است.

  در سال های گذشته این شهر توسعه یافته و براهمیت و وسعت آن افزوده شده است.به گونه ای که امروزه یکی از شهرهای آباد و پرجمعیت و فعال اقتصادی استان است. هم چنین این شهر به خاطر وجود آثار تاریخی و به خصوص مقبره های خانئان شیخ صفی و همجواریش باد آب های گرم سرعین یکی از کانون های جلب جهانگرد است که هرساله هزاران نفر را از استان آذربایجان شرقی و دیگر استان های همجوار و تهران به خود جلب می کند.

  در مورد نام پارس آباد گفته می شود که شخصی به نام مهندس پارسا برای نخستین بار در این قسمت از دشت مغان به کارهای کشاورزی و عمرانی پرداخت و پارس آباد برگرفته از نام او است. پس از تشکیل شرکت کشت و صنعت و دامپروری مغان و احداث سد ارس در منطقه میل مغان پارس آباد رونق یافت و روبه توسعه و گسترش نهاد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وضعیت اجتماعی و اقتصادی استان

 

براساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1375 استان اردبیل دارای 1168011 نفر جمعیت است که تعداد 568448 نفر آن در مناطق شهری و 596916 نفر در مناطق روستائی سکونت دارن و 2647 نفر دیگر غیر ساکن (عشایر کوچ رو و رمه گردان) هستند.

  بر اساس همین سرشماری در حدود 35 درصد از کل جمعیت استان فعال بودند. این شاخص در مورد جمعیت نقاط شهری 3316 و نقاط روستائی 36.3 درصد.بررسی آمار شاغلان در بخش های عمده اقتصادی استان اردبیل نشان می دهد که از کل شاغلان استان 40 درصد در بخش کشاورزی و 22.8 درصد در بخش صنعت و 37.2 درصد در بخش خدمات سرگرم کار هستند به عبارت دیگر معاش غالب مردم این استان از فعالیت های کشاورزی و خدمات تامین می شود و صنعت علیرغم احداث و بهره برداری کارخانه های بزرگ هنوز جایگاه اصلی خود را باز نیافته است.

  محصولات عمده کشاورزی استان عبارتند از : گندم . سیب زمینی . جو . ذرت دانه ای . بذرچغندر و حبوبات به علاوه پنج میلیون واحد دامی ایتان منشا تولید و عرضه گوشت و محصولات لبنی است. صنایع دستی استان نیز با توجه به ساخت روستائی و عشایری استان از جایگاه به خصوصی برخوردار است و زمینه جانبی فعالیت اقتصادی زندگی عشایری و روستائیان را تشکیل می دهد. از جمله این صنایع می توان به فرش . گلیم . جاجیم . ورنی و بافته های عشایری اشاره کرد.

   پرورش زنبور و تولید عسل مرغوب یکی دیگر از فعالیت های اقتصادی است که در استان اردبیل رونق بسیار دارد و عسل به عنوان سوغات این شهرستان شهرت ملی یافته است. پرورش نوعی ماهی قزل الا به نام رنگین کمان در دریاچه طبیعی نئور اردبیل صورت می گیرد که از نظر مزه و کیفیت غذایی از بهترین و خوشمزه ترین ماهی های جهان است آمار نشان می دهد در سال 1371 مقدار 6408 تن گوشت ماهی در استان اردبیل تولید شده بود.

   کارخانه چرم مغان از طریق صادرات پوست به کشورهای آلمان و ایتالیا بیش از ده میلیون دلار درآمد ارزی وارد کشور می کند و از سویی با توجه به جمعیت انبوه بخش کشاورزی که در بیشتر روزهای سال فعالیتی ندارند لزوم توسعه صنعتی به خصوص صنایع تبدیلی و تکمیلی یکی از ضرورت های توسعه استان به حساب می آید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جاذبه های طبیعی

 

 

منابع و گردشگاه های آبی (دریاچه ها)

 

دریاچه نئور:این دریاچه در 48 کیلومتری جنوب شرقی اردبیل در ارتفاع 2700 متری از سطح دریا قرار گرفته است.دریاچه نئور زیستگاه برخی از گونه های پرندگان مهاجر عبوری است که برای مدتی کوتاه از دریاچه استفاده می کنند. ((آنقوت)) از عمده ترین پرندگان این دریاچه و حاشیه آن است که در این منطقه زادآوری می کند.دریاچه نئور که ماهی قزل آلای آن شهرت دارد دارای جاذبه های بسیار مساعد گردشگاهی دارد.

حواشی این دریاچه از تفرجگاههای مهم اردبیل است و هر ساله مسابقه تفریحی تحت عنوان ((مسابقه ماهیگیری)) در این دریاچه بین دوستداران صید ماهی انجام می شود.

 

دریاچه شورابیل : این دریاچه به مساحت 120هکتار در دو کیلومتری جنوب شهر اردبیل واقع شده است.آب آن شور و حتی برای مصارف کشاورزی نیز غیر قابل استفاده است.کناره دریاچه شورابیل از جمله مراکز عمده جذب جهانگرد درون شهری در سالهای گذشته بوده است. اهالی منطقه اوقات فراغت و روزهای تعطیل آخرهفته خود را در اطراف این دریاچه می گذرانند.

 

تالاب ها

 

  تالاب هایی که در استان اردبیل وجود دارند عبارتند از : تالاب گنجگاه – تالاب نوشار – تالاب شورگل – تالاب ملا احمد – سد خاکی پیر القیر.

تالاب ملا احمد : این تالاب در 15 کیلومتری جنوب شرقی اردبیل وجود دارد که در کنار روستایی به همین نام واقع شده است. این تالاب محل زیست پرندگان بومی و مهاجر است. پرندگانی مانند : قاشقاتویوق. اردک سرسبز. اردک سیاه . آنقوت .مرغ کور . قیزقوشی . سار و اردک طالشی به طور فراوان دیده می شوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

رودخانه ها

 

 

رودهای استان که از کوههای سر به فلک کشیده سرچشمه می گیرند از دره ها و دشت های عمیق و گسترده می گذرند که هریک از آنها به گونه ای از جاذبه های طبیعی – جهانگردی چشمگیر برخوردارند. رودخانه های مهم استان عبارتند از : رودخانه ارس .بالیقلی چای . رودخانه قره سو .

بالیقلی چای : بالیقلی چای (رودخانه ماهی دار) اردبیل که از چشمه سارها و برف های دامنه های جنوبی کوه سبلان و دامنه های شمال غربی رشته کوه های بزغوش سرچشمه می گیرد از شهر اردبیل می گذرد و به رودخانه قره سو می ریزد. در مخروطه افکنه رودخانه بالیقلی چای روستاهای پرجمعیت و آبادی استقرار یافته اند. کشاورزی بیشترین مناطق روستایی اردبیل براثر جریان آب رودخانه رونق دارد.

 

 

آبشارها

 

در سطح استان اردبیل آبشارهای متعدد وجود دارد که تنها یک آبشار آن به نام ((گورگور)) مورد توجه عاشقان طبیعت به خصوص کوهنوردان است.

آبشار گورگور سبلان : این آبشلر در حدود 12 متر ارتفاع و 200 نتر مربع محوطه گردشگاهی دارد و در دامنه شمالی کوه سبلان واقع شده است . دسترسی به آن تا دامنه های کوه با ماشین و بقیه با پای پیاده امکان پذیر است. این آبشار در یکی از زیباترین نقاط طبیعی استان یعنی کوه سبلان قرار دارد و همراه با دیگر عناصر زیبا و بدیع طبیعی مانند یخچالهای دائمی و چشمه های آب گرم و آب معدنی متعدد فضایی مناسب و دلپذیر برای علاقه مندان زیبایی های طبیعت به وجود آورده است. آب وهوای ییلاقی مفرح و با صفا و قله های متعدد و ارتفاعات زیبا با پوشش گیاهی مصف%

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 22:45  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

ایلام - فرشته بیابانی

 

 

 

                                            فهرست

عنوان                                                                                                                         صفحه

چکیده...........................................................................................

مقدمه............................................................................................

وجه تسمیه ایلام................................................................................

نگاهی به تاریخ ایلام قبل ازاسلام............................................................

جغرافیای تاریخی شهربَدره...................................................................

موقعیت جغرافیایی شهردَروَن.................................................................

آثار باستانی شهردَروَن(قلعه هِندِمینی).......................................................

آسیابهای آبی....................................................................................

بقعه جابِر........................................................................................

نتیجه گیری.....................................................................................

محدودیتهای پژوهش...........................................................................

پیشنهادات.......................................................................................

منابع ومآخذ.....................................................................................

 مقدمه:حدود جغرافیایی ایلام باستان:

ایلام قدیم شامل خوزستان،لرستان،ایلام کنونی وکوههای بختیاری بوده است.حدود

ایلام کنونی ازغرب روددجله،ازشرق قسمتی ازفارس،از شمال راه بابل به همدان

واز جنوب خلیج فارس بوده است ولی در اوج عظمت ، حدود آن از غرب به بابل

وازشرق به اصفهان می رسیده است و به طور کلی ازدو قسمت کوهستانی ودشت

تشکیل شده است .

وجه تسمیه ایلام :

واژه ی ایلام یا ایلامتو که یونانیها آنراالیمایس می خواندند به معنی جبال است .

خوزستان نیز بخش مهمی از ایلام بود و شوش  یکی از شهرهای مهم ایلام  که

بعدها پایتخت آن کشور گردید، در منابع مختلف بین قسمت های کوهستانی ایلام 

ونواحی جلگه ای آن تفاوت قائل شدند . به عبارت بهتر ایلام نامی  برای نواحی 

کوهستانی کشورایلام بوده است که بعدها نام خود رابه کل کشوربزرگ ایلام داد

در عهد ساسانی ایلام کنونی جزءِ سرزمین پهله ((پهلو)) بود و این منطقه یکی از

استانهای معروف ساسانی بود که بعدها آنرا جبال نامیدند.

دوره ی اسلامی استان ایلام به دو قسمت تقسیم می گردید:

قسمت شمالی به مرکزیت شیروان یا سیروان که به ماسپندان معروف بود وقسمت

جنوبی آن به مرکزیت سیمره((دره شهریا داراشهر))که مهرجان قذق نامیده میشد و

همانطور که گفته شد این دومنطقه ونواحی مجاورآن به ایالت جبل یاجبال معروف

بود که در بعضی دوره ها عراق عجم نیز نامیده شده است . چون حاکم این منطقه

(( جبل )) ازکوفه می آمد و مایات و خراج این نواحی را به کوفه می فرستادند ،

 گاهی آن را به نام ماه کوفه می خواندند.

در سال سیصد هجری قمری برای سهولت اداره ی آن منطقه  مذبوربه دو منطقه

بختیاری ولرستان تقسیم شدکه به منظور تمییزوتشخیص آنها از یکدیگر، بختیاری

رالر بزرگ و لرستان راکه منطقه ی ایلام نیز جزءآن محسوب می شد، لرکوچک

نامیدند.دردوره های بعد به منطقه ی ایلام از آنجا که درپشت کبیرکوه (( قسمتی از

زاگرس که درشرق و جنوب شرقی استان ایلام واقع شده است )) قرار داشت پشت

کوه گفته شدولرستان رانیز پیشکوه نامیدند.دردوره ی حکومت والیان درایلام ابتدا

این منطقه را ده بالا وسپس حسین آباد پشتکوه یاحسین آباد نامیدند. در شهریورماه

یک هزاروسیصدوچهارده هجری شمسی به موجب تصویب نامه ی هئیت وزیران

حسین آباد به ایلام تغییر یافت.

بهتر است قبل از پرداختن به تاریخ ایلام در دوره ی اسلامی به طور مختصر به

سرگذشت این خطّه وساکنان آن قبل از اسلام پرداخته شود .

 

نگاهی به تاریخ ایلام قبل ازاسلام:

ایلام باستان در دوره ی تاریخی خود سه دوره راپشت سر نهاده است.

الف:دوره ای که تاریخ ایلام ارتباط  کامل و تنگا تنگی با تاریخ سومری ها

واکدی ها دارد.

ب:دوره ای که ایلام با دولت بابل ارتباط دارد((      تا    ق.م))

ج: دوره ی ارتباط ایلام با آشور که منجربه انقراض دولت ایلام به دست آشوریان

))    گردید ((     تا     ق.م

در دوره ی اول،دولت ایلام جنگهای متمادی باسومریان واکدی هاداشت وسرانجام

موفق شد آنان فائق آید و دولت آنان را ساقط  کند . با این حال از حیث فرهنگی و

تمدنی آن زمان ایلام به اندازه ی تمدن های فوق پیشرفت  ننموده بود وبیشترشامل

نواحی کوهستانی بود که ارتباط زیادی باهمسایگان خود نداشت وساکنان ایلام نیز

جز در مواقع اضطراری واز جمله تهاجم همسایگان به صورت مستقل از یکدیگر

بودند و طوایف مختلف هر کدام واحد جداگانه ای تشکیل می دادند.

در دوره ی دوم ،پادشاهان ایلام با بابلی ها درگیر بودندودریک مورد پادشاه ایلام

بابل را به تصرف در آورد و آنراغارت نمود . دراین دوره هم چنین ایلام از نظر

صنعت ومعماری به اوج قدرت رسید .

وقایع دوره ی سوم تاریخ ایلام نیزبیشتردرگیری های این دولت با آشوریان است.

سرانجام نیز آشوربانی پال ، پادشاه آشور در سال ششصدوچهل وپنج قبل از میلاد

به ایلام حمله برد  و شوش پایتخت آن را به تصرف در آورد و غارت نمود و به

عمر حکومت ایلام خاتمه داد.

پس ازانقراض حکومت ایلام،این سرزمین به دو بخش تقسیم گردید:قسمت شمالی،

یعنی آنزان یاانشان، به دست پارس ها ((هخامنشیان)) افتاد و قسمت جنوبی آن یعنی

شوش و سایر نواحی  به  تصرف آشوریان در آمد ، ولی این منطقه  دیگر روی

عمران و آبادانی به خود ندید خودندید.   

پس از روی کار آمدن مادها و تشکیل  دولت در سال هفتصدوهشت قبل از میلاد

آن هاتوانستند دامنه ی نفوذ خود را از آذربایجان وهمدان به دیگر نواحی گسترش

دهند . در این دوره ایلام امروزی نیز تحت سیطره  ی آنان در آمد . در دوره ی

هخامنشیان نیز استان ایلام درتقسیم بندی بیست گانه ایالت های مختلف هخامنشیان

جزءِساتراپ نشین ایلام بزرگ بود. پس از انقراض هخامنشیان تا زمانی که دولت

اشکانیان((پارتها))توانستندقلمروخودراگسترش داده وسلوکیان رابراندازند، ایلام یک

مدت تحت حکومت سلوکیان اداره می شد تا اینکه پارتها توانستند در اواسط  قرن

سوم قبل ازمیلاد این منطقه را از حاکمیت آنان خارج سازند با این حال ایلام جزء

مناطقی بود که دردوره ی اشکانیان زیرنظرمستقیم آنان اداره نمی شد.دراین دوره

ایالت های چون ایلام ،ماد،آذربایجان وارمنستان با وجود اینکه در حوزه ی فرمان

روایی اشکانیان  قرار داشتند به صورت مستقل اداره  می شد ند و تنها به  پادشاه

اشکانی اظهار تابعیت نموده و در مواقع ضرورت به پادشاه اشکانی کمک نظامی

داده ودر بقیه ی موارد تنها به ارسال باج و یا هدیه اکتفاء می شد.

پر رونق ترین عصر تاریخی ایلام در دوره ی باستان مربوط به دوره ی ساسانی

است وآثار به  جا مانده  مؤید این مطلب است.در این دوره شهرهای سیمره ((دره

 شهر))وسیروان((شیروان))در استان ایلام از اهمیت به سزائی برخورداربودند.ایلام

دراین زمان جزئی ازسرزمین پهله بود که بعدهااعراب آنراجبال نامیدند.دره شهر

وشیروان محل ییلاقی بعضی از امرای ساسانی بودند و هنوز در این نواحی آثار

دژ و حصارتنگ چوبینه که بنام بهرام چوبینه نامگذاری شده باقی مانده است.

جغرافی نویسان مسلمان از محصولات خوب و مرغوب وفراوان در این منطقه و

ازمردمان آن بسیار سخن گفته اند ،یعقوبی می گوید:

((نواحی کوهستانی ناهموار پشت دشت پر برف ((جبل)) سرزمین کرد های سخت

جگر.))1

ابن قباد خردابه نیز از قول قباد پادشاه ساسانی می نویسد:

بهترین چیزهای کشور من میوه های مدائن وسابور((شاپور))وازجان((بهبهان))وری

و نهاوند وحلوان و ماستبندان است.2

ابن حوقل درکتاب خود ذمن بیان حدود جغرافیایی ولایت جبال و ذکرنام شهرهای

آن در مورد دره شهر ، سیمره و سیروان می نویسد:

دو شهر کوچک اند که بناهای آنها مانند  شهرهای موصل و تکریت اغلب  با گچ

وسنگ است و میوه های بسیار و گردو و محصولات نواحی سرد سیر و گرمسیر

و آبها و درختان و کشت های بسیار دارند . این دو شهر جایی با صفا هستند و در

خانه ها و کوی های آنها آب جریان می کند.3

1-                یعقوبی – سال 1343-صفحه

2-                ابن خرد ابه- یال 1370 – صفحه42

3-                ابن حوقل-سال1345- صفحه 112

 

یعقوبی بهترین توصیف وتعریفهارا درمورداین منطقه دارد . اوضمن بیان مسافت

برخی شهرها در سیروان وسیمره  در مورد ماسبندان که ،عنوان عمومی  قسمت

شمالی ایلام امروزی بوده است،می گوید:((آن شهری)) است جلیل القدر وبا عظمت

و پروسعت میان کوهها ودره ها که به آن سیروان گفته می شود و از همه شهرها

به مکه شبیه تر است و در آن چشمه های آب سرگشاده ای است که درو سط شهر

به سوی نهرهای بزرگی که مزرعه ها وآبادی ها وزمین های زراعتی وبستان ها

راتا مسافت سه روزمشروب می کند ، جریان دارد واین چشمه ها درزمستان گرم

و در تابستان سرد است و اهل این شهر مردم به هم آمیخته ای ازعرب وعجم اند.

وی در ادامه ، همین توصیف را ازسیمره دارد و درپایان می نویسد که خراج این

سرزمین به دومیلیون وپانصد هزار درهم می رسد وزبانشان فارسی است .

البته آمیختگی نژاد عرب به ایران پس ازفتح این سرزمین به دست اعراب مسلمان

است. ولی بیان این مطلب که زبان آنان فارسی است حاکی از این مطلب است که

علیرغم گذشت زمان و  بیش از سه  قرن از تسلط  اعراب  مسلمان بر این  ناحیه

برعکس برخی نواحی دیگر هنوز زبان عربی نتوانسته است زبان رایج گردد.

در مورد میزان مالیات این منطقه، که خود گویای عمران وآبادانی وفور نعمت در

ناحیه است،ابن خرداد به مبلغ سه میلیون و پانصد هزار درهم را ذکر کرده است.

البته این مبلغ مالیات ماسبندان و مهرجانقذق بوده است. مطالبی که بیان شد گرچه

مربوط به قرون نخستین اسلامی است ولی می تواند بیانگرعمران و آبادانی این

منطقه در دوره ی ساسانیان نیز می باشد.

معرفی شهر باستانی دَروَن ((قلعه هِندِ مینی)) درشهرستان بدره:

فقدان اسناد و مدارک تاریخی چون کتیبه و سنگ نوشته به ما اجازه نمی دهد تا

درمورد آثار باقی مانده از شهری که بنام درون معروف است ، قضاوت کنیم .

اکتشافات باستان شناسی تاکنون در این منطقه صورت نگرفته است و یا این که

گزارش کار آنها به دست ما نرسیده است .

سفرنامه نویسان و سیاحان بیگانه که دردوره ی معاصر از پشت کوه ((ایلام فعلی))

دیدن کرده اند،عنایتی به این آثار نداشته اند احتمالا بدان جهت که این شهرباستانی

بر سر راه این ماجراجویان قرارنداشته است .موقعیت خاص جغرافیای این منطقه

که به صورت قلعه ای بسیار مستحکم ،مستور ونفوذ ناپذیراست خود یکی ازدلایل

عدم شناخت آن می تواند باشد .

تاکنون کتیبه یا نوشته ویا آثار مکتوبی از این محل به دست  نیامده است تا بتوان

درمورد تاریخ ،فرهنگ ومعماری آن اظهارنظرکرد.قبورقدیمی که دراین محوطه

باستانی در دل خاک جای گرفته اند فاقد خط ونقش و نگار هستند که به قول خانم

استارک– که دردورههای اخیرازبدره دیدن کرده است – احتمالامتعلق به مردمان

عصر مفرق باشند . در این منطقه قبور دیگری هم مشاهده می شود که متعلق به

دورههای اسلامی هستندکه قدیمی ترین تاریخ وفات آنها متعلق به دورههای زندیه

می باشد.

شواهد تاریخی حاکی از آن است که این شهر در دوره های صفویه محله ای آباد

وتا اوایل عصر رضا خان ((پهلوی اول)) محل سکونت بوده است.

جغرافیای تاریخی شهرستان بدره :

شهر بدره از لحاظ موقعیت نسبی در شمال شرق استان ایلام و اقع شده است و از

طرف جنوب به شهرستان دره شهر از طرف شرق به رودخانه ی سیمره و استان

لرستان و از جانب غرب به سلسله جبال کبیر کوه محدود می شود . رود خانه ی

سیمره  و رشته کوه کبیر کوه مرز های طبیعی این شهرستان با همسایگان را  در

شرق وغرب مشخص می کند و به  لحاظ موقعیت مطلق در سی سه درجه عرض

شمالی و چهل هفت درجه طول شرقی واقع شده است . منطقه ی بدره بین  سلسله

جبال زاگرس قرار دارد.حد جنوبی و جنوب غربی منطقه را طاقدیس بزرگ کبیر

کوه در بر گرفته است.این دو طاقدیس به طرف شمال غربی از همدیگر دور می-

شوند ودر بین آنها طاقدیس های دیگری وجود دارد. ناودیس های این دو طاقدیس

که آبادی های منطقه در آن گسترش پیدا کرده اند در حدود هشتاد کیلومتر طول و

هشت کیلومتر عرض دارد . چشم انداز طبیعی این منطقه  را سه عارضه ی مهم

کوه ‘ کوهپایه و دشت تشکیل می دهد .

از لحاظ تقسیمات سیاسی کشوری،بدره یکی از بخش های شهرستان دره شهر می

باشد که دارای دو دهستان به نامهای دوستان وهندمینی می باشد. جمعیت کل شهر

بدره وروستاهای تابعه براساس آخرین آمار گیری استان، شانزده هزاروششصد و

چهار نفر گزارش شده است.1  

موقعیت جغرافیایی شهر دَروَن:

شهرباستانی درون به صورت قلعه ای طبیعی در دامنه ی شمالی کبیر کوه و در 

جنوب شهر بدره واقع شده است. آثار باستانی این شهر در زمینی تقریباً به طول

پانصد متروعرض سیصد مترواقع شده اندکه به علت کمبود جا وقلت خاک باقلوه

سنگ وسنگهای بزرگ برسطح شیب دار پلکانهایی درست کرده اند وبرسطح هر

پلکانی ساختمانی احداث نموده اند.

اطلاق لفظ دَروَن بیشتر بدان جهت است که در دره ای امن ، مستور و نفوذ ناپذیر

واقع شده است وبه قلعه ی هندمینی هم معروف است. متون تاریخی عصر صفویه

از این محله به نام قلعه هندوبای و هندمین وخانم استارک ازآن به قلعه ی هندمینی

یاد کرده است.

آثار باستانی شهر درون((قلعه هندمینی)):

محوطه ی باستانی درون منطقه ای بکر وناشناخته است و تاکنون تحقیقات باستان

شناسی روی آن صورت نگرفته است ولذا میتوان گفت اطلاعات ما درباب قدمت،

عظمت واهمیت آن محدود است. اطلاعات ما در این نوشتار براساس مشاهده آثار

موجود در منطقه و همچنین مصاحبه با بزرگان ومعتمدین ومعمرین محل میباشد.

شواهد و دلایل موجود نشان می دهد که این قلعه آباد،امن ونفوذ ناپذیر، دارای پنج

دروازه بوده است که هر کدام ازاین دروازه ها را نگهبانانی که با هم در ارتباط

بوده اند ،محافظت می کرده اند.

دروازه شمالی که به دروازه ی فراش معروف است،بزرگترین دروازه ی ورودی

وخروجی قلعه بوده است، از مدخل ورودی دروازه از راهی به همین نام ((فراش))

شروع شده است وبه غاری که به نام قلعه((قلاع))معروف است درشرق دره منتهی

می شود. از سنگ فرش ها وایستگاه های به جا مانده در مسیر این راه که حدودا

پانصد متر طول دارد ،میتوان فهمید که راه مسیر پر رفت وامد بوده است. انتهای

راه به دروازه ای به نام ماکانی ختم می شده است.

در مسیر این راه ارتباطی، دوچشمه ؛آب گوارا وجود دارد یکی (( کیمو))   ودیگری

((ایره)) .همچنین در مسیر این راه قبور فراوانی وجود دارد که از آثار سفالی آنها،

که در اثر حفاری غیرمجازصورت گرفته ،پیداست که متعلق به دوره های اسلامی

نیستند.

علاوه براینها درمحله ای که به چهل میخی معروف است،آثارساختمانهایی وجود

دارد که در ابعاد 3 × 3 ساخته شده اند ومصالح آنها از قلوه سنگ و گچ می باشد

درکنار این ابنیه  تاریخی خراب شده آجرهای قهوه ای رنگ هم مشاهده می شود

که گویا برای پوشش کف از آنها استفاده کرده اند.

از مهمترین آثاری که در این قسمت مشاهده می شود غاری به طول تقریبی صد

متر وعرض بیست متر و ارتفاع سی متر می باشد. دراطراف این غار انبارهای

غله ای مشاهده می شود که دسترسی به آنها بسیار سخت است. شواهد امر حاکی

است که این انبارهای ذخیره غذایی درکنار محل زندگی حاکم وزیر نظر او اداره

می شده اند . در اطراف همین غار آثار ساختمان هایی دیده می شود که گویا چند

طبقه بوده اند . شکل منظم هندسی آنها حکایت ازمهارت، دقت ونظارت سازندگان

آنها دارند.

در این محوطه ی تاریخی آثار سه  مجموعه مسکونی در یال جنوب  شرقی  دره

درون مشاهده می شودکه در دامنه ی این یال قرار گرفته وتا خط الراس آن حدود

صد و پنجاه متر فاصله دارد . این آثار در محل های هموار که به صورت پلکانی

ساخته شده ایجاد شده اند .در یکی از این سه مجموعه چهارده طاق وجود دارد که

تقریباً به صورت دوردیف هفت اتاقه ساخته شده که درب تمام اتاقها به این راهرو

باز می شود.

در مورد جزئیات معماری بناها اطلاعاتی در دست نداریم . سقف بناها را با قلوه

سنگ وگچ طاق زده اند،عرض طاقها متفاوت است وقسمتی ازدیوار بناها صخره

های طبیعی است . ساختمان ها طرح نظم و نقشه خاصی ندارند،عرض دیوارهای

اصلی بین پنجاه تا شست سانتی متر است وساختمان ها  به دواتاق چهار در چهار

 تقسیم شده اند،اکثر ساختمان ها دارای ایوان بوده اند ،بین ساختمان ها کوچه هایی

وجود داشته است ونظر به موقعیت کوهستانی منطقه در جاهای که آبراهه یا سیل

 

بوده با قلوه سنگ و گچ سیل بند هایی ساخته شده است . هر چه  از شرق دره به

 طرف غرب سرا زیر می شویم از عظمت  و بزرگی ساختمان ها کاسته می شود

ودراینجا ساختمان های کوچک با دیوارهای باریک دیده می شودکه احتمالاً متعلق

 به طبقات پایین اجتماع بوده است.

در مداخل ورودی دره مقبره ای دیده می شود که به شاه رنگی معروف شده است

شایدهم به رکن الدین که با سنگ و گچ ساخته  شده است و همین قدر اطلاع کسب

کرده ایم که زیارت گاهی بوده است برای متوسل شدن مردمانی که بچه های شرو

ر ویا کودکان بیمار داشته اند.

در یال غربی دره دروازه هایی وجود دارد که به دروازه ی آشو ((آسان)) معروف

است . بین دو دروازه (( ماکان )) و ((آسو))  که بلندترین نقطه ی قلعه است، چشمه ی

آب جوشانی وجود دارد، که امروزه آب کلیه روستاهای دهستان هندمینی را تامین

می کند و سراب ((سرچشمه)) آن به ((هلیس)) معروف است.

درسمت راست چشمه ،دروازه پنجمی وجود دارد که به دروازه ((چُوَونی)) معروف

است.گویا این دروازه بسیارصعب العبور بوده واحتمالاً چوبی داشته که بدان سبب

به چوونی ((چوب بندی )) مرسوم شده است. 

از مشاهده آثار به جای مانده چون : ساختمان ها، کوچه ها ،معابر ، آب انبارها و

سیلوهای ذخیره آذوقه می توان دریافت ، کسانی که در این قلعه  زندگی می کرده

اند مردمان فعال،قدرتمند ، پر کار ،باسلیقه وکشاورزبوده اند، و درزکشی وآبیاری

اراضی مهارت بالایی داشته اند.

آنها دو جوی آب از دو طرف چشمه آب دَروَن احداث کرده و با انهراف نهرهای

کوچک کار کشاورزی را رونق داده و محصولاتی که کشت می کرده اند علاوه

پرورش باغات میوه متنوع مانند انگور انار توت و انجیر شامل غلاتی چون گندم

جو، برنج و حبوباتی مانند عدس، ماش و نخود بوده است . این مردم پر کار سعی

کرده اند با احداث  نهرهای آب  و درست کردن پلکان هایی بر سطح شیب دار از

وجب وجب خاک این دره که نسبت به جمعیت آن بسیارکم بوده استفاده بهینه کنند.

آثاربیش از بیست آسیاب در این قلعه حکایت ازجمعیت داشته است .اکثر آسیابهای

منطقه در محله برآفتاب ((شرق دره)) قرار داشته و در تحقیقات میدانی و مصاحبه

با معتمدین محله نام چندین آسیاب شناسایی شده که عبارتند از :آسیاب های مهدی،

زریان، نوح، همایون، کلنگ کن، ذوالفغار و لِفانِه.

در این محوطه باستانی پنج چشمه آب آهکی وجود دارد که هر یک درون غاری

ویا صخره ای واقع اند وبرای استفاده بهتر از آنها آب انبارهایی درست کرده اند

که عبارتند از : چشمه های کیمو (( کیمیا )) ، آره ، وِیرِه ، دَرمان، باوه سلیمان .

قرائن دلالت براین دارد که آب شرب منطقه از آب کشاورزی جدا بوده  است.

عوامل طبیعی (( آب، خاک، هوای مساعد))عوامل مذهبی ((وجود دو مقبره ی شاه

رنگی و خدر یاخضر))و عوامل امنیتی و حفاظتی (( قلعه ی صعب العبور)) زمینه

را برای ایجاد سکونت ورونق زندگی در آن فراهم کرده است .

اگر چه اکتشافات باستان شناسی در این منطقه صورت نگرفته است و درکتابهای

تاریخی و جغرافیایی ذکری از آن به میان نیامده است ، از تفاله های آهن ، که در

این دره وجود دارد و از قبور قدیمی، که با تخته سنگهای بزرگ پوشانده شده اند،

 می توان حدس زد که در هزاره ی اول قبل ازمیلاد یعنی عصر فلزاتی چون مس

ومفرغ مسکونی بوده است .ساختمان ها ،کوچه ها ،انبارهای آذوقه، آسیابهای آبی

وبخصوص دستاس های بجای مانده در این دره حکایت از تاریخ کهن دارد .

نقوش روی قبور حاکی از این است که مرمان ساکن در این قلعه،به شکار و اسب

سواری وجنگجویی علاقه زیادی داشته اندوابزارجنگی ودفاعی آنهاازنوع شمشیر

وکمان بوده است.

استفاده  از سنگ های بسیار بزرگ و قرار داد ن آنها روی هم  ساختن پلکان  بر سطح شیب دار ناشی از این امر بوده که علاوه جمعیت بسیار زیاد و کمبود خاک

کشاورزی افرادی قدرتمند وباسلیقه بوده اند.

سفال های شکسته شده قرمز رنگی که در این دره به وفور یافت می شود حکایت از این دارد، که انها از کاسه وکوزه های گلی استفاده کرده اند.

احتمالاٌ اقوامی که دراین قلعه زندگی کرده اند خود کفاء بوده،ومایحتاج خود را در

همین قلعه تهیه کرده اندوروابط اقتصادی محدودی باسرزمینهای همجوارداشتند.

در مورد اینکه اقوام  و یا طوایف ساکن در این قلعه چه کسانی بوده اند  و از کجا

آمده اند اطلاعات زیادی دردست نیست،همین قدرمی دانیم که آنها ازبومیان اصیل

غرب ایران بوده اندواین قول رابپذیریم که دوقبیله ((لارتی و هِندِمینی)) از کهنترین

قبایل پشتکوه بوده اند .

می توان گفت که ساکنان این قلعه ی دورافتاده همین اقوام امروزی ساکن درده -

ستان هند مینی باشند که عبارتند از: بایون((بالاوند))–سَراج- کَبُود–پیرای-لایَزیری

آهَنگران-مَلَک-مَتی-چوبتراش و بَرابَری.

ظاهراً در راس تشکیلات  سیاسی و تشکیلات اجتماعی آنها (( ملک ))ها بودند که

گزارشهای ملا جلال ، منجم یزدی مورخ عهد  شاه صفوی هم این مطلب را  تایید

می کند، زیرا هنگامی که شاهوردی خان آخرین  والی لرستان عصر صفوی علیه

شاه عباس صفوی قیام کرد ،قشون دولتی اورا تا سیمره تعقیب کردند،وچون قشون

به سیمره رسیدند پادشاه چون به قلعه ی هندمینی رسید،به ملک قلعه را طلب نمود

وچون او به حضور آمد در مورد شاهوردی خان سوال پرسید.

احتمالاً بعد از ملک ها (( بالاوند ها )) قرار داشتند که ظاهراً بدان سبب به بالاوند

موسوم بوده اند که در بالاترین نقطه ی شهر زندگی می کرده اند ولایزیری هاهم

درپایین ترین قسمت دره ساکن بوده اند و لفظ لایزیری درگویش هندمینی به معنی

( قسمت پایین )  است . در رو به روی قلعه نیز گروهی ( تیره یا طایفه ) زندگی می

کرده اند که به برابری ها معروف بوده اند و در اینجا نه به مفهوم مساوی بلکه به

معنی رو به رو یا مقابل است .

در مورد جایگاه و پایگاه دیگر طبقات و گروهها اطلاعاتی در دست نیست ، ودر

مجموع میتوان گفت آنهابه سه طبقه ملک،پیشه وران وکشاورزان تقسیم می شدند.

طوایفی که دراین قلعه(شهر)زندگی می کرده اند اکثراً پیشه ور و صنعتگربوده اند،

به طوری که سراج ها در ساختن زین و برگ و لگام اسب ، آهنگران درتهیه ی

ابزار وادوات جنگی(شمشیر،نیزه وکمان و...)ولایزیری ها در ساختن و دوختن

گیوه مهارت داشتند.

آنچه از مجموعه این اطلاعات به دست می آید،این است که:

1-ولایت این محله در دوره ساسانیان وبعدازآن جزءِ ولایت سیمره بوده است.

2-این شهر در دوره ی اسلامی در سال 21 هجری قمری  توسط تشکرابو موسی

اشعری به فرماندهی سائب بن اقرع ثقفی بعد از تصرف نهاوند وشیروان فتح شده

است.

3-طوایف ساکن در قلعه ی هندوبای از اقوام کهن وبومی غرب ایران بوده اند.

4-مردم ساکن دراین منطقه روابط اقتصادی بسیارمحدودی با نقاط دیگرداشته اند.

5-روایت محلی وگفته های معمرین حکایت از این واقعیت دارد که زندگی در این

دره تا دوره های معاصر هم از آبادانی ورونق خاصی بر خوردار بوده است.

آسیابهای آبی:

در شهر درون چند آبشار بزرگ وکوچک وجود داردکه در فاصله ی سیصدمتری

شمال شرقی بزرگترین آبشار آن آثار عظیمی از شبکه هدایت آب برای آسیاب آبی

ایجاد شده که آثار آن هنوز باقی است.آب هدایت شده با استفاده از سنگ و ساروج

به صورت لوله های استوانه ای وآنهم در قالب پنج متری احتمالاً برای ورود به

آسیاب ها جریان می یابد. این شبکه ایجاد شده با استفاده از سه لایه سنگ و گچ

و اندود ساروج ایجاد شده است که در مکان های دیگر کمتر مشاهده شده وتقریباً

کم نظیر می باشد.                                                                                    بقعه جابر:

این بقعه در ده کیلومتری مرکز بخش بدره ازتوابع شهرستان دره شهرودردره ای

بنام خِروجاور1 واقع شده است.بنای اصلی این بقعه خراب شده است وبنای جدیدی

برروی آن ساخته شده است .بقعه ی جابرازجمله آثارمعماری عصرسلجوقی است

که گنبد آن همانند گنبد دانیال نبی در شوش ساخته شده است . در شجره نامه این

مقبره رامنسوب به جابربن جمیل بن عبدالله انصاری وتاریخ آنراقرن هشتم هجری

می دانند . اهالی استان این مقبره را به جابر بن حیان شاگرد امام جعفر صادق (ع)

نسبت می دهند . راولینسون به بقعه جابر در جلگه لارت اشاره دارد . خانم فریا

استارک در سفرنامه خود به کشف آثاری در این منطقه در مسیر بان پرور (( تو-

ابعی از استان ایلام)) به شیروان و تنگ کافری اشاره دارد.(2)                                           1– خِرو دراصطلاح محلی به معنی رودخانه ودره است وبیشتربه رودخانه های فصلی اطلاق می شود.

2 – فریااستارک،سفرنامه الموت،لرستان وایلام 1364،صفحه ی 149

 درمسیرشمالی بدره که راه بدره به میان راه جابرمی باشد در میان دره ای که آب

آن به خر جاورمی ریزد یک سری انبارها که برای ذخیره غذاوغله ازآنها استفاده

می شده است واین انبارها از دوره ساسانیان تا حدود چند دهه گذشته مورد استفاده

قرار گرفته است.این بناها که به صورت استوانه های نامنظم درست شده اند و به

دو صورت ساخته شده اند.یک سری ازآنها روبه صخره های دره ساخته شده اندو

آنها را ازسنگ گچ طوری ساخته اند که ازبالاغله یا ذخیره غذایی را درآن ریخته

واز پایین به وسیله دریچه هایی که برای آنها گذاشته از انبار ذخیره استفاده می -

کرده اند.واینها را طوری ساخته اند که از خطرریزش باران وسیل در امان باشند

وجهت دورکردن آب ازآنها یک سری آب پر (ناودان) ازجنس سنگ گچ ساخته اند

ویک سری دیگر از این انبارها را در نقطه بلندی از دره که باز هم از خطر سیل

و باران در امان بوده اند بنا کرده اند که آنها به صورت مجموعه یا یک اتاق که

که دارای چند سیلو یاانبارهای کوچک زیادی تقسیم بندی کرده وراهروهایی جهت

دسترسی آسان به یک انبارک درست کرده بودند.درون این دره چندین بنا به همین

صورت ساخته شده اند که به هر کدام از این بناها کَنیو گویند وهرکدام ازاین کَنیو

ها متعلق به یک خانواده یا طایفه خاص بوده که بصورت نوبت آنها رانگهبانی

داده اند تا از دزدیده شدن آنها جلوگیری کنند .

نتیجه گیری:

در جریان انجام این پژوهش برخی محوطه های باستانی شناسایی شده که می تو-

اند مورد پژوهش و بررسی باستان شناسی قرار گیرد و بازدید از نواحی مختلف

استان ایلام در جریان این پژوهش روشنگراین مسئله است که فعالیت های حفاری

و کاوش در این محدوده نسبت به سایر نواحی کشور محدود بوده  لذا توجه بیشتر

مسئولان میراث فرهنگی کشور در این زمینه را میطلبد .همینطور انجام اقدامات

جدی وعملی برای حفظ آثار به جای مانده و جلوگیری از حفاری های غیرمجاز

می تواند مورد توجه مسئولان قرار گیرد.

محدودیت های پژوهش:

محدودیت های که در کم وکیف این فعالیت پژوهشی مؤثربوده اند به طور خلاصه

عبارتند از :

1-کمبود منابع ومآخذ در خصوص راه ها و معابر مواصلاتی باستانی

2-هزینه زیاد مسافرت ها جهت فعالیت های میدانی

3-عدم دسترسی مستمربه منابع کتابخانه ای به علت فاصله مکانی از مرکز کشور

4-مشکل دسترسی به بانک های اطلاع رسانی جهت استفاده از آخرین یافته های

پژوهشی.

پیشنهادات:

پیشنهاداتی که برای بهبودو توسعه ی همه جانبه ی صنعت جهان گردی ارائه شده

که لازم است  برای نیل به  اهداف مورد نظر این پیشنهادات مورد توجه مسئولین

کشوری واستانی که در امر گردشگری فعال هستند قرار گیرد:

1-استقرارراهنمایان ورزیده و مسلط به زبان زنده  دنیا دراماکن تاریخی وتفریحی

و باستانی کشور وعرضه ی تاریخچه و نکات جالب توجه.

2-بررسی و رفع مشکلات محل های اقامتی، اماکن تاریخی و پذیرائی مانند کمیت

و کیفیت پایین هتل ها ، متل ها ،مراکز تفریحی،رستوران ها و بهداشت و خدمات

درمانی.

3-بررسی و رفع مشکلات حمل ونقل و هزینه ی زیاد مسافرت ها

4-ایجاد سیستم اطلاع رسانی مناسب.

 

 

 

منابع ومآخذ

1-فرهنگ ایلام شماره هفتم وهشتم اداره کل فرهنگ ارشاد اسلامی پاییز وزمستان 80

2- فرهنگ ایلام شماره نهم ویازدهم- اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی بهار وتابستان 81

3- فرهنگ ایلام شماره یازدهم ودوازدهم- اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی پاییزو زمستان 81

4- بررسی آثار برنزی استان ایلام ولرستان در هزاره اول قبل از میلاد حبیب الله محمودیان تابستان 1377

5- راههاو معابر باستانی غرب زاگرس در دوران پارت وساسانی حبیب الله محمودیان تابستان 1377

6- پرسش ومشاهده شخصی وحضوری

 

 

 

 

 

 

        

 

    

 

                                                                                  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    

   

                         

 

  

 

 

 

 

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

  

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 1:27  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

سکونتهای بشری در ایران - مینا میر عسکری شاهی

 

 

 

  سکونت گاه های انسانی در ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گردآورنده:مینا میرعسکری شاهی

استاد:آقای دکتر ذاکر زاده

درس:جغرافیای جهانگردی ایران

رشته:خدمات مسافرتی و جهانگردی

 

 

فهرست مطالب:

- مقدمه.....................................................................................2

- سیر تمدن بشری درایران ازآغازغارنشینی تا شهرنشینی..........................3

- تمدن ماقبل تاریخ ایران درهزاره چهارم ق.م........................................4

-ایران درآغازهزاره سوم ق.م...........................................................4

- ایران درهزاره سوم ق.م........... ...................................................4

- ایران درهزاره دوم ق.م............................................................. ..4 

- سیر تمدن بشری درایران............................................................ .5

- سیر تحول سکونت گاههای انسانی...................................................6

- روستا نشینی باستانی درایران........................................................7

- توسعه کوچ نشینی درقرون وسطای ایران..........................................9

- ماهیت روستا نشینی ایران...........................................................12

- نظری به شهرنشینی درایران........................................................14

- تقسیم بندی ایران به مناطق مختلف ایرانگردی................... ...............16

- ایلات مهم ایران عبارتند از.........................................................17

- اقتصاد کوچ نشینان ایران...........................................................19

- آداب و رسوم مردمان ایران........................................................19

-

-

-

-

-

 

مقدمه:

 

سرزمین ایران از اعصار پیش از تاریخ چون پلی عظیم میان مشرق و مغرب قرار داشت و درآن شاهراههای مهمی می گذشت و تمدنهای دو سوی جهان را به هم مربوط می ساخت.

ایرانیان فرهنگها و تمدنهای ملل دیگر جهان را دریافت می کردند ،از آنها بهره مند می شدند،آنگاه این فرهنگها را با آنچه خود داشتند می آمیختند و پس از تکامل به دیگران منتقل می کردند.

 

ایران از شصت قرن پیش منبع افکارو فنونی بود که موجب ترقی و رشد بشرگردید،هنر نوشتن ارقام،کشاورزی،استخراج و استعمال فلزات،علوم ریاضی و نجومی و آغاز فکردینی و فلسفی همه درخاورنزدیک نشات گرفت و سرچشمه بسیاری از این عوامل تمدن و فرهنگ خاورنزدیک،همان ایران است.

 

ایران دارای 30 استان،285 شهرستان،738 شهرو شهرک و 68125 روستا است که بیش از پانصد روستای آن هریک از نظرتاریخی و طبیعی حداقل یک اثر شگفت انگیز دارد.

مرکز استانهای ایران ازراه هوا،زمین با تهران و همچنین شهرها و بخشها و روستاها مرتبط است.راههای ترانزیتی جهت شمال غربی- جنوب شرقی یا شمالی و جنوبی و مرز ایران و ترکیه و مرز ایران و پاکستان یا مرزهای ایران به داخل کشور مربوط است.

 

ایران دارای 6688 کیلومتر راه آهن،حداقل چهل فرودگان و فرودگاههای بین المللی است و هواپیماهای ایرانی و خارجی به همه نقاط داخلی مرتبط می باشد.  

 

 

 

 

 

 

اولین انسانهای سرزمین ایران غارنشین بودند و طبق شواهد بدست آمده ، درغارهای بیستون ،تمتمهTAMTAMAH)) هوتووبنت بقایای فسیل شده انسان اولیه بدست آمده است.

 

 

سیر تمدن بشری درایران ازآغازغارنشینی تا شهرنشینی

قدیمی ترین محل سکونت محلی بشری که دردشت ساخته شده"سیلک" نزدیک کاشان درجنوب تهران است که علایم سکونت اولیه انسان دراین موضع درپای تپه ای مصنوعی درست برفراز خاک بکر یافته شده است.

 

تعداد قابل ملاحظه ای حلقه های دوک که از رس پخته یا از سنگ ساخته شده نشانه آن است که انسان قدیم مبادی صنعت نساجی را می شناخته است. ابزار کارهمه سنگ بود، از قبیل تیغه کارد که از سنگ چخماق می ساختند و تیغه داس و تبر صیقلی شده نیز درست می کردند.

 

دراواخر این زمان یعنی دراواخردوره حجر نخستین اشیاء مسین درست شد. انسان غارنشین کاربرد فلز را شناخته ودریافته نخستین فلزی را که می بایست به کار برد ،بشناسد و دریافته بود که مس نرم و قابل تورق است، اما هنوز طرز ذوب کردن آن را نمی دانست .این عهد درست پایان حجر است.

 

زن و مردهردو علاقه داشتند خودرا آرایش کنند،گردنبندهایی از صدف می ساختند .همچنین اهلی کردن حیوانات آغاز شد. دراین زمان گله داری رایج شد و عناصر اولیه اقتصاد انسانی پدید آمدند که عبارت بودند از صیدماهی،شکار،باغداری و کشت و زرع،تربیت حیوانات و بهره برداری از منابع زیرزمینی.

 

 

 

تمدن ماقبل تاریخی ایران درهزاره چهارم ق.م

 

این مرحله را عهد دوم می نامیم و نسبت به دوره قبل اندکی پیش رفته است.بشر درصدد تکمیل لوازم خود بود.در این زمان خشت گلی ،تازه اختراع شده بود.

 

از این زمان علاوه بر استخوانهای حیوانات اهلی،استخوانهای نوعی از سگ تازی دابسی به دست آمده است. دراین زمان تجارت توسعه یافت ومرحله دیگردرتکامل تمدن ماقبل تاریخی ایران با عهد سوم سیلک مشخص می شودو شامل تعداد بسیاری از سطوح فوقانی است که مربوط به بخش اعظم هزاره چهارم ق.م است.در این زمان آجرصاف و مستطیل ظاهر شد.

 

صنعت فلزکاری نیز به ترقی خود ادامه داد .دراین زمان مس را ذوب وریخته گری می کردند .پیشه وران به ساخت لوازم آرایشی ماند آیینه و سنجاق های بزرگ پرداختند.جواهربیش ازپیش تنوع یافت.علاوه بر صدف و عقیق و فیروزه ،لاجورو یشم سبز نیزمورد استفاده قرار گرفت.

 

 

 

ایران درآغاز هزاره سوم ق.م

درشوش ،ظروف سفالین منقوش ناگهان متوقف گردید و جای آن را ظروف قرمز یک رنگ دارای دسته و نوک لوله ای گرفت.

 

 

ایران درهزاره سوم ق.م

ایران درزندگی ملل آسیای غربی درطی سومین هزاره ق.م اهمیت یافت. با افزایش وتوسعه قدرت سلطنتی ،مقادیر بسیار از اشیاء مصنوع درمراکز مختلف بین النهرین ساخته شد.

 

ایران درهزاره دوم ق.م

دراین زمان افراد هندواروپایی درمیان اقوام بومی ظاهر شدند.ایران نیز ازمنطقه مهاجرت دورنماند.

درطی مهاجرت افراد به دو دسته تقسیم شدند.

یک دسته غربی که دریای سیاه را دور زدند و سرانجام درآسیای صغیر نفوذ کردند و یک دسته شرقی که به نام هندوایرانی معروف است درسمت شرق بحرخزر حرکت کرد.

 

 

سیر تمدن بشری در ایران

تاریخ ایران از کجا شروع می شود؟همانجا که عنصر سازنده تاریخ ایران ،نخستین گام ها را در این راه برمیدارد، یعنی مردم ایران کار ساختمان میهن خود را آغاز می کنند.

این کار نخست از ساختن کلبه های کوچک درروستایی چندخانواری آغاز می شود، تا به شهر هفت باروی هگمتانه می رسد.

این سازندگان تاریخ درآغاز شکارگران و شبانان تازه اسکان یافته ای هستند که کم کم با گذشت زمان فرزندانشان بزرگ ترین نهادهای فرهنگی و اجتماعی جهان باستان را بنیان می نهند.

 

 

پیدایش دولت و شهر کایشان لولوبیان،عیلامیان و دیگران:

ازآغاز هزاره چهارم پیش ازمیلاد نخستین خانه های روستایی درفلات ایران پدیدار می شود. در طول هزار سال روستاهای کوچک و بزرگی به وجود آمدند که باستان شناسان آثاربرخی از آنها را ازدل خاک بیرون آورده اند مانند آثار سیلک ،ساوه، ری و دامغان.

 درهزاره سوم برخی شهرها تازه بنیان گرفتند و قبل از پایان هزاره چهارم و شروع هزاره سوم ،مردم ایران نخستین گام ها را درراه پی افکندن تمدنی بزرگ برداشته بودند.

 

در این دوران مردم درخانه سازی پیشرفتهایی کردند و به کشف فلزات و استفاده ازآنها پرداختند.چرخ کوزه گری را به کارگرفتند ودرپایان آن نخستین تجارت خود را درکار خط نویسی عرضه کردند.

درهزاره سوم پیش از میلاد ساکنان بسیاری از نقاط ایران دارای خانه هایی بودند. با کشتزارهایی و چارپایانی و همچنین برخی ابزارهای خانگی و کشاورزی داشتند.

 

عیلامیان  ازاقوام آسیایی بودند وزبان مخصوصی داشتند وخط تصویری، که کتیبه های آن هنوز خوانده نشده است، و بعدها جای خود را به زبان وخط سومری داد. قلمرو عیلامیان ازکوههای لرستان تاکرانه خلیج فارس بود و مرکز دولتش شوش بود ویکی از شهرهای دیگرش را اهواز می دانند.

 

لولوبیان از قبایل کوه نشین بودند که کوههای فاصل دریاچه ارومیه تا بخش علیای رود دیاله نمایان می شوند و تا روی کارآمدن مادها غالبا ً درجلوگیری از تاخت و تاز سپاهیان بین النهرین نقش مهمی داشتند. دو نقش از شاهان لولوبی در سر پل ذهاب برجای مانده است.

 

کایشان طوایف دیگری از دشت نشینان ایران بودند که ظاهرا ً نام خود را به قزوین وکاشان داده اند و اتحادیه ای بودند از قبایل گوناگون که حتی شاید در آغاز هزاره دوم آریاییان نیز درمیان روءسایشان دیده می شده اند. اینان در نیمه سده هیجدهم به بابل تاختند و بیش از پنج قرن بر آن سرزمین فرمان راندند وسرانجام دولتشان به دست دولت ایرانی دیگری برافتاد و این دولت همان عیلام بود.

 

 

سیر تحول سکونت گاههای انسانی

شرایط آب و هوایی درفلات ایران به ترتیبی است که دربخش بزرگی از آن کشت دیم میسر نیست و کشتزارها ممتد و یکپارچه نیستند و نظام بهره برداری از خاک اغلب تلفیقی است میان کشاورزی واحه ای و نوعی دامداری ابتدایی.

آشناترین واقعه درتاریخ پرنشیب و فراز ایران،کشمکش و شقاق ناپذیری میان کوچ نشینان و روستانشینان بوده است.

تاریخ کشورما همه جا نشانه هایی ازاین کشمکش و تضاد رادرخود دارد و هریک از این دو قلمرو ،به تبع جزر و مدهای سیاسی ،ابعادی تازه به خود گرفته اند.

 

 

روستانشینی باستانی درایران

آشنایی ما با نخستین کانونهای جمعیت درسطح فلات ایران ،بدان سبب که کاوش های باستان شناسی درآن فاقد تداوم و بسط کافی بوده ،ناکامل مانده است.

بررسی های مقدماتی دررودبارگیلان و سیلک کاشان ،قدمت پیدایش جمعیت و زراعت را به آن سوی هزاره ی پنجم پیش از میلاد میرساند و نشان می دهد که محور استقرار نخستین مراکز جمعیتی ،ابتدا به جانب نواحی شمالی فلات ایران متمایل بوده است.

هزاره چهارم پیش از میلاد شاهد پیدایش تمدن شوش در جنوب باختری ایران ،دردامنه های مشرف به پستی بین النهرین است، که جای خود را بعدها به تمدن عیلام می دهد؛ تمدنی که در جنگبا آشوری ها خود را می فرساید تا بالاخره نینوه در لباس آشوربانیپال بر شوش متوسل گردد وصدای مردان و حرکت رمه ها و نوای موسیقی در دشت های عیلام برای همیشه به خاموشی گراید.

 

مدت ها پیش از این احوال ،قوم آریایی سوار بر اسب ،درحالی که رمه های گاوهایشان را پیش رو داشتند ،کوچ خودرا از جنوب روسیه ی کنونی آغاز می کنند و درشمال باختری مرزهای ایران ،ازشیب کوهها و عمق درهها می گذرند و سرانجام دربطن فلات ،رحل اقامت می افکنند. این طوایف نیمه شبان، با اخذ سنت کشاورزی عصر نوسنگی ،به سرعت ده نشینی اختیار می کنند. بنابراین در پایین ترین رده بندی تمدن ایرانی، قشری از زندگی روستانشینی درتمامی حوزه فرهنگی ایران بزرگ رسوب میکند.

خاطرات هرودت دلالت بر تفوق کامل روستانشینی درسراسر عصر هخامنشی دارد؛" تنها یک دهم سوار نظام خشایارشاه را کوچ نشینان تشکیل می دهند و جز ساگارت ها ، که در صحراهای جنوب خاوری فلات سکونت دارند ،بقیه کوچ نشینان ،طوایفی کوچک و بینوایند."

 راه تخت جمشید به هگمتانه ،مستقیم ،از دل کوهها و از میان دره های زاگرس و نواحی ده نشین می گذرد،درحالی که راه کنونی شیراز به همدان ،به سبب استقرارکوچ نشینان دراین قلمرو ،به احتیاط تمام از این کوهها فاصله می گیرد واز حاشیه شرقی آن عبور می کند.

نوع معیشت غالب ،که در هزاره دوم تا هزاره اول قبل از میلاد،با آمدن طوایف آریایی ،دراین کوهها رواج می یابد نوعی نیمه شبانی خاص دردره هاست ،با جابجایی محدود،متکی بر یک کشاورزی معتبر،که شباهتی تام به زندگی کُردها و لرهای امروز دارد.

 

به هر حال اساس نوع معیشت،از ابتدای استقرار آریاییان در فلات ایران،روستا نشینی است، که با بهره برداری بسیار ظریفانه از خاک و استفاده آگاهانه از آب دراین سرزمین خشک، همراه بوده است.کشت دیم درنظام زراعی قدیم ایران ،اهمیتی ثانوی داردو فقط کمکی برای زراعت های آبی محسوب می شود.کشت اخیر که اساس نظام زراعی است، از ابتدا دردو محدوده از فلات بسط می یابد: نخست درواحه های پایکوهی ،که آب خود را از قناتها می گشرند و سپس در عمق دره های کوهستانی ،که درآنها اراضی محدود مزروعی را ایوان بندی و با آب نهرهای انحرافی تغذیه می کنند. در هر دو صورت ،آبیاری توام است با استفاده وسیع از کود،ک آن را دام هایی که زمستان را درطویله ها به سر می برند تامین می کنند.

 

و از این روست که زراعت گیاهان علوفه ای و به ویژه یونجه، دراین نظام زراعی اهمیت بسیار می گیرد.بنابراین ،تمدن قدیم کشاورزی درایران ،برخوردار از فنون زراعی متعالی،تمدن باغداران و روستاییان است، که به خلاف انتظار دور از کرانه های پردرخت و نفوذ ناپذیر دریای مازندران ،درقلب نواحی خشک ایران داخلی،درواحه های شکوفایی چون اصفهان و دره های خرم زاگرس و حوضه های داخلی فارس بسط می یابد و فارس بدان درجه اعتبار می رسد که نام خود را به تمامی سرزمین ایران و به زبان ایرانیان می بخشد.

در همین زمان است که ایران کشاورز، "برابر نهادی" می شود درمقابل توران، سرزمینی استپی در قلب آسیای مرکزی، که تیول کوچ نشینان است و واحه های آن بیمناک تهدید دائمی سوارکاران چادرنشین ،درنوعی زندگی ابتدایی روزگار می گذرانند.

 

 

توسعه کوچ نشینی در قرون وسطای ایران

تاثیرنفذ اعراب درنوع معیشت ایرانی- کوچ نشینان عرب نتوانستند به صورت گروههایی وسیع درفلات ایران ،که برودت زمستان هایش برای شتران یک کوهانه و برهنه ی آنان غیر قابل تحمل بود ،رخنه کنند. پس به ناچار ،دامنه این رخنه محدود می شده است به نواحی گرمسیری فارس و حاشیه ی گرم خلیج فارس و دراین قلمروها ،آنان به شماری قابل توجه ،دراتحادیه های کوچ نشینی ،به خصوص درایلات خمسه ،با چادر نشینان ترک و ایرانی درآمیختند.

قبل از این تاریخ عده ای از اعراب ، به صورتی سازمان یافته در حوضه ی سند رخنه کرده و درترکیب جمعیت بلوچستان موثر افتاده بودند.دسته ای دیگر در زمان تیمور لنگ ، به جنوب خراسان منتقل شدند و معدودی نیز به شمال غرب افغانستان رسیدند.

 

هجوم اقوام ترک و مغول و تعمیم کوچ نشینی بزرگ- از سده سوم هجری ،انحطاط در زندگی ده نشنی ایران، با نفوذ تدریجی چادرنشینان ترک آغاز می گردد و در سده ششم ،با بروز فاجعه حمله مغولان به اوج خود می رسد و تا اواخر سده هفتم، یورش های تیمور لنگ موجبات انهدام شبکه ی آبیاری سیستان را فراهم آورده، ادامه می یابد.

این نوآمدگان از شرق ،از از سرمای فلات ایران به هیچ روی در رنجنیستند وخود و شترهای دورگه شان به سرعت با اقلیم این فلات خو می گیرند. زندگی ده نشینی ، دربرابر طوفانی که از شرق برخاسته، به سرعت عقب می نشیند و گاه به کلی مقهور و مدفون می شود.

 

شهرباستانی مغان و کشتزارهای سرسبزش به زودی به صورت چراگاه زمستانی طوایف ترکمن در می آید،روستانشینی در جنوب کرمان به کلی بر می افتد ، در  کوهستانهای زاگرس علف های هرزه جای کشتزارهای غله را می گیرند ؛ شیرازه دهکده ها از هم گسیخته می شود و دیرک ساه چادرها درسراسر فلات ایران ،برافراشته می گردند.

ورود اقوام جدید به فلات ایران، ترکیب قومی جمعیت را برهم می زند.عمده ترین واقعه ،ترک زبان شدن آذربایجان است که نخست با استقرار چادرنشینان ترک درشمال غرب ایران آغاز می شود ودرعصر صفویه ،با بازگشت ترکمانان شیعه مذهب ساکن آناتولی به ایران، توسعه می گیرد. یا شاخه ای از طوایف ترک در ارتفاعات زاگرس نفوذ کرده و اتحادیه کوچ نشین قشقایی را به وجود می آورند.

 

چنین واقعه ای در بخش شرقی فلات ایران ،در افغانستان نیز تکرار می گردد.به این معنی که بخش شمالی ارتفاعات میانی این سرزمین مبدل به ترکستان افغان می شود. دسته ای دیگر از ترکمانان، به ویژه از قرن سیزدهم میلادی،در دشت گرگان مستقر می گردند و قبل از استقرار روس ها در این بخش ،مرزهای شمال شرقی ایران را با تهدید دایمی خویش متزلزل نگاه می دارند.

 

تشکیل قوم بلوچ و توسعه چادرنشینی میان آنان نیز محتملا ً تحت تاثیر استیلای ترکان صورت گرفته است.این قوم، که از لحاظ منشا زبانی متعلق به خانواده شمال خاوری زبانهای ایران است، نخست تحت فشار ترک ها از شمال کویر نمک  به کرمان واز آنجا براثرهجوم مغولان به جنوب شرقی ایران رانده می شوند و براقوام قدیم ناحیه یعنی براهویی ها چیره می گردند و در این محدوده نوعی کوچ نشینی بزرگ را توسعه می بخشند که از کناره دریای عمان تا ارتفاعات داخلی ادامه دارد.

سوای تغییرات قومی ،نوع معیشت نیز عمیقا ً تحت تاثیر مغولان قرار گرفته است.جمعیت هایی که از قدیم ترین روزگار به ده نشینی اشتغال داشتند دربرابر ویرانی کشتزارها و انهدام آبیاری خود، گریزی ندیدند جزآنکه به زندگی کوچ نشینی روی آورند.

بختیاری های ساکن زاگرس و غلجایی ها ی مقیم افغانستان ، چنین سیر تحولی را پشت سر نهاده اند.

 

در پاره ای موارد رفت و آمد اقوام و احشام در مسافات کوتاه ،تبدیل به کوچ با برد بلند شده است: از جمله کُردها و لرهای نیمه کوچ نشین ،به جانب چراگاههای دوردست رو آوردند ودو واژه ترکی" ییلاق" و "قشلاق" در تمامی شمال ایران، جایگزین واژه های ایرانی "گرمسیر" و "سردسیر" شده است.

 

بالاخره عدم امنیت ناشی از توسعه کوچ نشینی ،نوع تازه ای از مساکن روستایی را در ایران شایع کرد: به این معنی که به جای مساکن نسبتا ً متفرق و غیر سازمان یافته ی واقع در دره های کوهستانی ،نوعی ده با خصوصیاتی دفاعی به نام " قلعه": به صورت یک چهاردیواری مستطیل شکل مسکونی ،با چهاربرج مراقبت درچهار گوشه و یک محوطه وسیع درمیان ، که درآن انبار غله و قرارگاه دام ها جمع می آمده. در تمای شرق ایران به ویژه در خراسان و افغانستان پدید آمد که قلمرو آن تا قلب آسیای مرکزی کشیده شد.

 

در تمامی این احوال، دربرابر توسعه بی وقفه معیشت کوچ نشینی، کانون های مقاومت روستانشینان ،محدود ولرزان بوده است. تنها فضای یکپارچه روستانشینی،کرانه های شمالی ایران بوده  که با خصوصیات اقلیمی وزیستی خود به کلی دربرابر توسعه کوچ نشینی غیر قابل نفوذ مانده است و طوایف چادرنشین دراین حوزه،از حد دشت اترک و چلگه مغان فراتر نرفته اند.

کانونهای دیگر مقاومت ده نشینان  یا در پناه دره ها  ویابرفراز کوههای قابل دفاع ، سازمان یافته اند: از جمله ،استقرار سنت ده نشینی عمیقا ً ایرانی است ،در دره ی هراز درلاریجان از یک سودرارتفاعات سهند  از سوی دیگر . خارج از این دو قلمرو،واحه های استخوان دار، مانند اصفهان،یزد، شیراز، کرمان و هرات، به برکت جمعیت و قدرت خود از بد حادثه در امان مانده اند؛ با این همه پاره ای از این مراکز،از شکوه سابق خویش افتاده اند از جمله بلخ،که از صورت یک شهر شکوفان، به هیات دهکده ای با 500 خانوار تنزل مرتبه داده است.

 

 

 

 

ماهیت روستا نشینی ایران

خصوصیات ایرانی بهره برداری از خاک- سنت روستانشینی مبتنی بوده است بر زراعت های آبی در عمق دره های کوهستانی در دل واحه های کوهپایه ای، که به نوعی دامداری تنگه دامنه میان دره و کوه ،از مقوله نیمه شبانی ،پیوند می خورد و زراعت دیم برروی نخستین دامنه ها  آن را تقویت می کرده است.

این شیوه بهره برداری از خاک ،درتمامی تاریخ پرتحول ما،وجود اصیل خود را حفظ کرده  است.تکیه برزراعت های آبی ،سنتی است ایرانی: مقایسه ای در این زمینه با آسیای صغیر تاکیدی است براین واقعیت که ایرانی ،هر جا که آبیاری را میسر دیده کشت دیم را رها کرده است. در شرق آسیای صغیر، یونجه آبی، که درسراس ایران اساس نظام زراعی است، وجود ندارد؛ و چغندقند و انگور به صورت دیم کشت می شوند؛ در حالی که درایران و افغانستان ،حتی زمانی که زراعت  این دو محصول به صورت دیم میسر نبوده ،باز آن را آبیاری می کرده اند.

 

شیوه ی سنتی بهره برداری از منابع محدود آب در فلات خشک ایران،ازقدمت و ظرافتی تام برخوردار است: رسوم و سازمان ناظر بر توزیع آب ،پیچیده و فنون  مربوط به آبیاری همواره مبتکرانه بوده است؛ رسم حق تقدم استفاده از آب ،برای آبادی های واقع در بالا دست رودخانه ،که درایران سابقه ای طولانی دارد،درواحه اصفهان و دردیگر آبادی های واقع درکنار زاینده رود،با پیچیدگی فراوان همراه است که از قدمت کشت های آبی در این آب راه باریک حکایت دارد.

از سوی دیگر دهقان ایرانی ،استاد مسلم ظریفانه ترین و در عین حال حماسی ترین فنون انتقال آب های زیرزمینی است.این فن که در شرق فلات ،با نام هندواروپایی کاریز و درمرکزو درغرب بانام سامی قنات شناخته شده قلمرو و نفوذ خود را کاملا ً از حوزه فرهنگ ایرانی فراتر می برد ودر غرب ،با نام"الفقره" به شمال آفریقا و سواحل اقیانوس اطلس می رسد.

 

اساس نظام زراعی ایران مبتنی بوده است برکشت گندم و جو،دو زراعت شناخته شده ی مدیترانه ای ،که جای جای ، با کشت درختان میوه و پنبه و زراعت های دیگر کامل می شده است.

زراعت یونجه در این نظام ،به آن درجه از اهمیت می رسد که در سراسرخاورمیانه مانندی بای آن نمی توان شناخت واین خود اهمیت دامداری از نوع نیمه کوچ نشینی رادراین فلات نشان می دهد.

توسعه کشت درکرانه های شمالی ،معتبرترین نواحی کشاورزی کنونی ایران، امری دیررس بوده است. شمالی جنگلی، مدتها کم جمعیت ترین نواحی ایران به شمار می رفته و زراعت برنج جزدرمعدودی فضاهای خالی ازدرخت درآن میسر نبوده است.

 

نظام مساکن، درسراسر نواحی روستایی فلات ایران، تابعی بوده است از مقتضیات اجتماعی- اقتصادی، نقش عوامل جغرافیایی درهمه حال برآن غلبه داشته است.

از لحاظ سیمای ظاهری ،دهکده تشکیل می شده است از مجموعه ای از خانه های فشرده و تکیه داده به هم، ساخته شده از گل و خشت ،با بامی گنبدی که متدرجا ً به صورت بامی مسطح تغییر شکل می داده است. آغل دامها در مجاورت بلافصل فضای مسکونی قرار می گرفته است. مقر دهکده ها، دردره های کوهستانی درحد فاصل مزارع آبی پایین دست دیمه زارهای بالای دست دامنه و خارج از دره ها، در سطح فلات، در خط ظهور آب قناتها یا در مسیر رودخانه های دایمی انتخاب می شده است.

 

دهات ایرانی، که در طول تاریخ به صورت مظهر مقاومت روستانشینان در برابر تعرض پایان ناپذیر چادرنشینان مجسم می شده ، هماره دغدغه دفاع را در سیمای خارجی خود نشان داده است.تبلور این دغدغه به صورت حصاری که بر گرداگرد فضای مسکونی در دهات کشیده می شده است؛ و از اینجاست که ما به دهات محصور و نوع ویژه آن "قطعه "بر می خوریم که در سراسر کوهپایه های جنوبی تهران و خراسان و افغانستان بسط یافته است.

 

 

 

 

 

 

نظری به شهرنشینی درایران

- پراکندگی جغرافیایی شهرها و عوامل موثربرآن:

تمدن شهری درایران به گذشته ای بسیار دور می رسد.میان این تمدن آمیزه ای است از عناصراخذ شده از سنت های قدیم در بین النهرین و تحول مستقلی که شهرها درایران درطی تاریخ کهن ریشه ما شناخته اند. از زمره وجوه مستقلی که شهرها درایران مقرآنهاست در سطح فلاتی خشک،با منابع آبی محدود و نحوه و میزان استفاده از این منابع ،تابعی بوده است از وضعیت اجتماعی – اقتصادی جامعه، که خود بازتاب مقتضیات سیاسی و تاریخی اعصاری است که بر سرزمین ما گذشته اند. به این معنی که دردوره ی آرامش و استقراریک حکومت مرکزی قدرتمند، موقع برای ایجاد زیر بناهای ضروری دربهره برداری از منابع آب فراهم آمده و این خود گسترش شهرنشینی را میسر گردانیده است.

 

 

-         سیما و بافت شهرهای ایرانی

هر چند سیمای شهرهای ایرانی طی تاریخ متلاطم وطن ما به کرات دگرگون شده با این همه بسیاری از خصوصیات اصیل خود را حفظ کرده است. توصیفی که هرودت از هگمتانه ،پایتخت مادها به دست می دهد از بسیاری از جهات سیمای اردشیر خوره( فیروزآباد کنونی) را درعصر ساسانی به خاطر می آورد و مواریث شهرسازی ساسانی در طرح عمومی شهرهای ایرانی مدت ها زمینه ای بوده که معماری اسلامی تنها بر آن سایه هایی افزوده است. خاطر نشان ساختیم که سنت شهرسازی ایرانی در عصر ساسانیان به اوج اعتبار خود رسیده است.در این سنت ،نقطه اصلی شهر"کهندژی" بوده است بر بلندی نهاده ،در حفاظ بارویی استوار، که از قدرت حکومت پاسداری و آن را به کمک نیروی نظامی در ناحیه اعمال می کرده است.

پیرامون کهندژ ، بخش مسکونی شهر، یعنی " شهرستان" قرار داشته که در واقع اقامتگاه "دهقانان" و طبقات مرفه شهربوده است بر گرداگرد "شهرستان" ،حصاری و در پای حصار،خندقی این فضای مسکونی را از بقیه شهر جدا می کرده است. در این بخش از شهر کانونهای تجاری چندان توسعه نمی گرفتند. خارج از دیوار "شهرستان" "بیرون" قرارداشته است که محل اقامت  طبقات فرودست مانند پیشه وران و دست ورزان و اقلیت های مذهبی و مراکز استقرار بازارها بوده است. این مراکز بازرگانی، خود بر حسب تخصص درحرفه ها، به راسته هایی چند تقسیم می شده است.سنت شهرنشینی اسلامی بعدها این جدایی های مذهبی و حرفه ای در شهرها را تشدید کرده است. باری"بیرون" در نهایت امر به " روستا" یعنی به مزارع و کشتزارها می رسیده است.

 

در دوره اسلامی ،در بافت آن دسته از شهرهای ساسانی که از گزند حادثه به سلامت رسته بودند ،تغییراتی چند حاصل آمد ،کهندژ با نام "ارک" ،با همان نقش ،در فضای شهرباقی ماند و به صورت دارالحکومه درآمد."شهرستان" این بار،علاوه بردهقانان ،اعیان عرب و مساجد آدینه را نیز در خود جای می داد. "بیرون" نام "ربض" بر خود گرفت و با توسعه گرفتن نقش بازرگانی شهرها ،که هدیه اسلام بود، متدرجا ً براهمیت و اعتبار آن افزوده شد.مرکز قدرت درشهرها به  تدریج از "شهرستان" به "ربض" انتقال یافت .مساجد تازه در ربض مستقرشدند و گرد برگرد مسجد آدینه ،بازارها رونق گرفتند.با کاروانسراها و تیمچه ها و راسته ها و هر راسته مخصوص حرفه ای و صاحبان حرف و صنایع در پشت دکان های خود اقامت اختیارکردند؛ مرکزبازار راسته جواهرفروشان و پارچه فروشان (قیصریه) بود و سپس راسته درودگران و مسگران و آهنگران قرار داشت.در حاشیه خارجی ربض، دباغ خانه ها ،کوره پزخانه ها، کشتارگاهها و گورستان های شهر جای گرفتند.

با افزایش اعتبار تجاری شهرها،جمعیت آنها به زودی رو به فزونی نهاد و شهرها متدرجا ً توسط گروههایی با خصوصیات قومی و گاه مذهبی متفاوت اشغال گردید.

با توسعه معاصر شهرها و تغییرات بنیادی که ازلحاظ اقتصادی در شوون آنها پیدا شده، شهرهای ایران متدرجا ً وجوه قدیمی خود را از دست می دهند.جدایی حرفه ها،که در چارچوب "بازار" شکل می گرفت ،با نفوذ اقتصاد جدید و ظاهر شدن کانونهای تجاری نوین در بافت شهرو خارج از حوزه نفوذ بازار،از اثر می افتند. هجوم عناصر جدیدی از جعیت به شهرها ی بزرگ ،مظاهر جدایی های محله ای را از جلوه می اندازد.بناهای پست و یک طبقه متدرجاً جای خود را به محلاتی با ساختمانهای چند طبقه می دهند که پاسخی است به افزایش روزافزون جمعیت در شهرها.

 

 

 

تقسیم بندی ایران به مناطق مختلف ایرانگردی و عوامل موثر در این تقسیم بندی:

به طور کلی ایران به چندناحیه ایرانگردی قابل تقسیم است که عبارتنداز:

1-ناحیه ساحلی و خزری: این ناحیه به دلیل داشتن آب و هوای مساعد و مرطوب،پوشش جنگلی وسیع و وجود دریاچه خزر دارای بالاترین جذب در صد گردشگر می باشد که در ماههای گرم سال این درصدبالا می رود.

 

2-ناحیه ساحلی خلیج فارس و دریای عمان:  این منطقه نیز به دلیل دارا بودن هوای گرم و مرطوب در فصلهای سرد سال دارای گردشگر زیادی می باشد که برای دیدن سواحل دریای عمان و خلیج فارس به آن منطقه مسافرت می کنند.

 

3- اماکن و شهرهای مذهبی: مانند شهرهای مشهد مقدس(بارگاه امام هشتم (ع) )شیرزا (بارگاه شاهچراغ) قم( بارگاه حضرت معصومه(ع)) شمیرانات (امامزاده صالح (ع ) ) و... ودرتمام مواقع سال زائرزیادی دربردارد.

 

4- اماکن و شهرهای تاریخی:مانند شهر شیراز ،اصفهان،کرمان،همدان،یزد،کاشان و... به دلیل داشتن بناهای تاریخی ،همه ساله گردشگران زیادی را برای بازدید به خود جذب می کنند.

 

5- نواحی کوهستانی: مانند دامنه های سبلان که به دلیل دارا بودن چشمه های آبگرم همه ساله به خصوص در فصل تابستان بازدیدکننده های زیادی به آنجا مسافرت می کنند.

 

 

 

 

 

ایلات مهم ایران عبارتنداز:

 

1-    لُرو لک:

ایلات لُر عمدتا ً درکوهستانهای جنوب غربی ایران سکونت دارند.

درباره ایل لرزبان ممسنی اطلاعات بسیار اندک است و همین قدر می دانیم که درآغاز قرن 18 اتحادیه ممسنی، شولستان را تسخیر کرده و بدین ترتیب سرزمین لر دیگری بین کهگیلویه و شیراز به نام ممسنی به وجود آمده است.

سرزمین ایل بختیاری یا لُربزرگ ،که مهمترین ایلات کوچی درایران کنونی است و درشمال باختر سرزمین ایلات کهگیلویه ،یعنی زاگرس مرکزی ،قراردارد.

ایل بختیاری به دو نیمه هفت لنگ و چهارلنگ بین دزفول و ایره در خوزستان و از طرفی در اصفهان و الیگودرز و بروجرد درلرستان از سوی دیگر ییلاق و قشلاق می کنند.

 

2-    کُرد:

مناطق کرد نشین ایران کنونی عمدتاً باختران(کرمانشاه) ،کردستان، آذربایجان غربی،ایلام و شمال خراسان می باشند.

ایل سنجابی- از ایلات مهم کرمانشاه است که ظاهرا ً یک قرن ونیم پیش از به هم پیوسن تیره هایی که از فارس،عراق و لرستان مهاجرت کرده بودند ،تشکیل شده است.بیشتر افراد این ایل زمانی مابین ماهیدشت در غرب باختران و زهاب در مرز ایران و عراق ییلاق و قشلاق می کردند.

 

ایل گوران- درحوالی گهواره دردهستان گوران سکونت دارند و از ایلات بسیار قدیمی این منطقه می باشند.

 

کلهر- از ایلات کرمانشاه است.قسمت اعظم ایل یا در این استان ساکن شده و یا در درون آن ییلاق و قشلاق می کنند.

 

3-ترک:

عشایر ترک زبان در سراسر ایران پراکنده اند .استقرار ایلات ترک در مناطق گوناگون ایران از زمانی استیلای بر ایران آغاز گردیده و دردوران سلجوقیان ،مغولان، تیموریان، و صفویان، شرکت داشته است.

ایل مهم ترک زبان استان فارس قشقایی است.منطقه قشقایی از لار شروع شده ودرامتداد جنوبی استان تا حوالی گچساران درنزدیکی بهبهان ادامه دارد.

عشایر ایل سون(شاهسون) شامل گیلکو،عیسی لو،قوجابیگلو،حاجی خوجا لو، مغانلو، و ... از ایلات مهم ترک زبان هستند.

از دیگر عشایر ترک زبان آذربایجان ارسباران است که قشلاق آنها در سواحل رودخانه ارس درمنطقه خداآفرین و ییلاق آنها در کوههای ارسباران و ارتفاعات اهر و مشکین شهر است.

ترکمن های ایران تقریبا ً همگی درشهرستانهای گرگان و گنبد طاووس و بجنورد تا قوچان مستقر می باشند.

درخراسان علاوه بر ترکمن ها،عشایر ترک دیگری نیز به چشم می خورد.

 

 

4-عرب:

ایلات عرب از دیرباز و به ویژه پس از حمله اعراب تادوران قاجاریه به ایران مهاجرت کرده حتی تا خراسان پیش رفته اند.بیشترمهاجران با گذشت زمان در جمعیتهای محلی مستحیل شدند. قبایل عرب خوزستان هویت خود را بیشتر حفظ کرده اند.این قبایل درمنطقه ای میان اروندرود و خلیج فارس درجنوب تا شوش در شمال خوزستان پراکنده اند.

سرزمین آنها مغرب سرزمین بختیاری است و برخی ازآنها همراه بختیاری کوچ می کنند.از قبیله های مهم این استان یکی قبیله بنی کعب است که طوایف و عشیره های گوناگون دارد. یکی قبیله  بنی طرُف دردشت آزادگان درحوالی هویزه استقرار دارند.

 

 

 

 

5- بلوچ و براهویی:

هرچند بیشتر طوایف بلوچ و براهویی را در جنوب شرق ایران دراستان سیستان و بلوچستان می یابیم ،اما هستند اقوام بلوچی که در هرمزگان ،کرمان، خراسان، و ترکمن صحرا مسکن گزیده اند.

در سیستان در شهرستان زابل نیز طوایف بلوچ و براهویی سکونت دارند.

 

 

 

اقتصاد کوچ نشینان ایران

اصولا ً اقتصاد کوچ نشینان بر اساس پرورش دام استوار است و اقتصاد کوچ نشینان از چهار عامل تشکیل شده است که عبارتند از: چادر یا سایر وسایل زندی- دام- مرتع- نیروی انسانی.

 

 

آداب و رسوم مردمان ایران

درایران کهن خانواده هسته مرکزی تشکیلات اجتماعی بوده است. مادر(بانو) نخست رهبر اقتصادی و پدر حامی و نگهبان اهل خانه و پس از خانواده عشیره یا "گوترا" بوده است،"گوترا" به معنی محل حفظ گاوها است که آغل مشترک داشتند و جزءعشیره به شمار می آمدند.

 

روسای خانواده ها ،رییس تیره و روسای تیره ها رییس قبیله را انتخاب می کردند.در نتیجه پیشرفت کشاورزی و توسعه گله داری بسیاری ازآراییان از زندگی خانه پدرش دست کشیدند و درمزارع و مراتع خود سکنی گزیدند و گروه دیگری ازآنان به زندگی خانه بدوشی ادامه دادند و گاه وبیگاه از راه جنگ به تاراج زندگی ده نشینان می پرداختند.

 

مقارن با حکومت مادها غیر از مفرغ ،آهن به طور موثر در فعالیتهای تولیدی به کار می رود،شهرک ها وسعت می یابند و در اثرافزایش روزافزون احتیاجات و نیازمندیها ،اصناف و پیشه وران هر یک موقعیت های خاصی پیدا می کنند. روی کار آمدن حکومت هخامنشیان وبسط قدرت آنها در منطقه وسیعی از آسیای غربی و ایجاد راههای امن درخشکی ودریا بیش از پیش وضع طبقات مختلف اجتماعی و حدود و قدرت و اختیارات آنها را مشخص می کرد.

 

کشاورزان درآغاز حکومت هخامنشی وضع مناسبی داشتند ولی از آغاز پادشاهی کورش جانعه طبقاتی در ایران شکل گرفت و از قدرت خرید و نیروی اقتصادی کشاورزان کاسته شد.

غیر از کشاورزی ،فعالیتهای صنعتی صورت می گرفت وبیشتر فعالیت های صنعتی دست دولت و معابد بود.

در سال 155ق.م ماد و بین النهرین را اززیر سلطه سلوکی ها خارج کردند .مردم ایران که از استثمار و ستمگری خارجیان سخت ناراضی بودند، مقدم پارتها را که از لحاظ نژاد و زبان با آنها یکی بودند را گرامی داشتند.پارتها مردم را درآداب و رسوم و برپای داشتن سنن محلی و مذهبی آزاد گذاشتند .در زمان اشکانیان که حدود 500 سال صحرانورد و چادرنشین بودند،درراه تجدید قدرت اشراف ایرانی و حفظ حدود هریک از طبقات تلاشی نکردند واکثریت مردم در شرایط بهترین زندگی می کردند.

 

طبقه روحانیون از حمله اسکندر تا پایان حکومت اشکانی از حمایت رسمی و علنی دولت بی نصیب بودند.

در دوره ساسانیان چهار طبقه مشخص درجانعه دیده می شد که تشخیص حدود قدرت انها بسیار پیچیده و دشوار است:

1-    شلهزادگان و امرا و فئودالهای بزرگ و روحانیان 2- جنگیان 3- دبیران4- توده ملت یعنی روستاییان و شهریان.

 

 

 

 

منبع:جغرافیای جهانگردی ایران- دکتر افشین شهام، مهندس هلیدا دادفر

سرزمین و مردم ایران- عبدالحسین سعیدیان ،حسین اسلامی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 1:45  توسط دانشجویان جهانگردی و هتلداری - ذاکرزاده   | 

خوزستان -

 

خوزستان



موقعیت جغرافیایی استان خوزستان



استان خوزستان با مساحتی حدود 64236 کیلومتر مربع ، بین چهل و هفت درجه و چهل یک دقیقه تا پنجاه درجه و سی و نه دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ و بیست و نه درجه و پنجاه و هشت دقیقه تا سیوسه درجه و چهار دقیقه عرض شمالی از خط استوا ، در جنوب غربی ایران واقع شده است. این استان از شمال غربی با استان ایلام، از شمال با استان لرستان، از شمال شرقی و شرق با استانهای چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد؛ از جنوب با خلیج فارس و از غرب با کشور عراق هم مرز است. بر اساس تقسیمات کشوری سال 1357، این استان دارای پانزده شهرستان، سیو پنج بخش، سیزده دهستان و 4496 آبادی دارای سکنه میباشد. مرکز استان خوزستان شهر اهواز و سایر شهرستانهای آن عبارتند از: آبادان، اندیمشک، اهواز، ایذه، باغملک ، بندرماهشهر، بهبهان، خرمشهر، دزفول، دشت آزادگان، رامهرمز، شادگان، شوش،شوشتر ومسجد سلیمان. شمال و شرق خوزستان را سلسله جبال زاگرس فراگرفته است که ارتفاعات آن در جهت جنوب غربی کاهش مییابد، به طوری که در نواحی جنوبتر به صورت تپه ماهورهایی نمایان میشود. استان خوزستان را از نظر پستی و بلندی میتوان به دو منطقه کوهستانی و جلگهای تقسیم کرد. منطقه کوهستانی در شمال و شرق استان قرار گرفته و منطقه جلگهای آن از جنوب دزفول، مسجدسلیمان، رامهرمز و بهبهان آغاز شده و تا کرانه های خلیج فارس و اروند رود ادامه میباد. استان خوزستان دارای آب و هوای مختلف است: آب و هوایی نیمه بیابانی که شهرهای آبادان ، خرمشهر ، ماهشهر ، هندیجان ، دشتآزادگان و نواحی دزفول، بهبهان، رامهرمز، شوشتر و نواحی شمال اهواز را در بر میگیرد.آب وهوای استپ گرم که نواحی شمال دزفول، بهبهان، رامهرمز، شوشتر و شمال اهواز را دربرمیگیرد. استان خوزستان تحت تأثیر سهنوع باد قرار دارد: اولین باد، جریان سرد نواحی کوهستانی و دومین باد (شرجی)، جریان گرم و رطوبی از خلیج فارس است که به سوی جلگه میوزد. سومینباد یا باد سوم از عربستان میوزد و همیشه مقداری شن و خاک و رطوبت همراه دارد. بر اساس دادههای ایستگاههای سینوپتیک استان خوزستان در سال 1375، حداقل مطلق درجه حرارت منفی دو دهم درجه سانتیگراد و حداکثر مطلق درجه حرارت با چهل پنجاه درجه سانتیگراد در اهواز گزارش شده است.



جغرافیای تاریخی استان



استان خوزستان یکی از کهنترین سرزمینهای تمدن بشری است. این تمدن در شش هزار سال پیش در شوش پدید آمد، هزار سال بعد دولت مقتدر عیلام در شوش پایه گذاری شد و سه هزار سال پیش از میلاد، دولت عیلام توسط آشوریان منقرض گردید. در سال ششصد و چل قبل از میلاد شوش به دست آشوریها تسخیر و به دو بخش تقسیم شد. قسمت شمالی عینی انزان به دست پارسها افتاد و قسمت جنوبی آن به تصرف آشور درآمد. در تابستان سال پانصد و سی و هشت قبل از میلاد کورورش هخامنشی به بابل لشکر کشید و با شکست بابل کلیه خاک علیلام جزء متصرفات هخامنشی گردید و شهر شوش به عنوان یکی ازپایتختهای هخامنشی برگزیده شد.داریوش هخامنشی درحدودسال پانصدوبیست ویک قبل از میلاد شوش را به مرکز شاهنشاهی خودتبدیل کردودرآن کاخ باشکوهی ازسنگ بنام هدیش احداث کرد. در زمان خشایار شاه پایتختهای ایران از جمله شوش به اوج عظمت و رونق رسیدند. با حمله اسکندر دوران اوج و شکوه سلطنت خیرهکننده هخامنشیان به پایان رسید. در سال سیصد و سی و سه قبل از میلاد اسکند بر هخامنشیان پیروز شد و شهر بابل و شوش را با ذخایر بسیار ارزشمند طلا و نقره تصرف کرد. پس از فوت اسکندر در بابل جانشیان او در ایران دولت سلوکیان را تشکیل دادند. در سال صد و هشتاد و هفت قبل از میلاد در اثر ضعف دولت سلوکی پارس و خوزستان متحد شدند و از دولت سلوکی جدا شدند.مهرداد اول اشکانی (صد و چهل تا صد و شصت و چهار) نیز «دقریوس» شاه سلوکی را در جنگی شکست داد و شخصی به نام کامثاسکیر را که از خاندان اشکانی بود به حکومت خوزستان منصوب کرد. با قدرت گرفتن ساسانیان این ناحیه رو به عمران و آبادی گذاشت. شهر جندی شاهپور با دانشکده بسیار معروف نیز از شهرهایی است که در این دوران از رونق و شکوفایی چشمگیری برخوردار بوده است. پس از شکست یزدگرد سوم در جنگ معروف نهاوند ، ایرانیان به مرور به دین اسلام گرویدند. از سال هفده هجری قمری در عهد خلافت عمر که کشورگشایی مسلمانان به پیروزی تازهای دست یافته بود، بصره به عنوان یکی از حاکمنشینها و نایبالحکومه انتخاب شد. مهمترین و خونین ترین واقعه نخستین قرن اسلام در خوزستان قیام تودههای بدوی و روستائیان عرب و ایرانی بود که زیر لوای خوارج یا ارزقیان سر به شورش برداشتند. حجاج بن یوسف در سال هفتاد و هشت هجری قمری این قیام را با بیرحمی و سنگدلی سرکوب کرد. قیام دیگری نیز در سالهای دویست و چهل و نه هجری قمری به رهبری صاحبآلزنج خوزستان را فراگرفت. در اواسط سده سوم هجری قمری دولت عباسیان رو به انحطاط گذاشت و زمینه رشد قیام ایرانیان فراهم شد. یعقوب لیث از سیستان علم استقلال برافراشت و در شوال سال 261 هجری قمری فارس را تسخیر و به سرعت حمله به بغداد را (مقر خلافت عباسیان) آغاز کرد، ولی بلافاصله به شوش و شوشتر عقبنشینی کرد. در سال 288 هجری قمری عمر و لیث جانشین یعقوب در خوزستان به قتل رسید. در سال 326 هجری قمری معزالدوله دیلمی، کرمان و خوزستان را تصرف کرد. با روی کار آمدن سلجوقیان ابوکالیجاد دیلمی به حکومت خوزستان منصوب شد و در سال 434 هجری و قمری با همین سمت درگذشت. از این سال تا سال 845 هجری قمری به ترتیب خوارزمشاهیان ، خاندان شلمه افشار، اتابکان فارس ، آل مظفری ، آل جلایر، تیموریان بر تمام یا قسمتی از خوزستان حکم راندند. در سال 845 جنبش مذهبی دیگری به عنوان مشعشعیان در این نواحی شکل گرفت. رهبر این جنبش سیدمحمد مشعشع ادعای مهدویت داشت و از این زمان خوزستان به دو ناحیه عربنشین و غیرعربنشین تقسیم شد. در سال 872 هجری قمری سلسله ایلخانان به دستآققویونلوها منقرض شد و سیدمحسن فرزند سیدمحمد مشعشع از اوضاع آشفته ناشی از آن استفاده کرد و بر سراسر خوزستان مسلط شد. پادشاهان صفوی چندین بار برای سرکوب مشعشعیان و افشار به خوزستان لشگر کشیدند هر بار پس از سرکوب آنها مشعشعیان را بر حکومت نواحی تحت تسلط آنها ابقا کردند. با انقراض صفویان به دست محمود افغان خوزستان همچنان به تهماسب میرزا جانشین پادشاه شکست خورده صفوی وابسته باقی ماند و محمود افغان برای دست یافتن به این ناحیه در سال 1136 هجری قمری لشگری به این ناحیه گسیل داشت ولی نتیجهای نگرفت. نادر شاه، افغانها را از اصفهان بیرون راند و در بهار سال هزار و صد و چهل و دو هجری قمری از راه فارس و کهگیلویه روانه خوزستان شد.

پس از قتل نادر ، خاندان مشعشعی بار دیگر به ریاست موسی مطلب هویزه را به تصرف درآوردند. مشعشعها پس از استقرار در هویزه به سوی شوشتر ، دزفول و شوش روی آوردند و با طایفه آلکثیر جنگیدند و نواحی مزبور را تصرف کردند. در همین دوران کریمخان زند پس از ده سال کشمکش و جدال قدرت را به دست گرفت. پس از درگذشت کریمخان زند بار دیگر خوزستان دچار هرج ومرج شد. درزمان فتحعلی شاه قاجارخوزستان به دوبخش تقسیم شد. بخش شمالی، شامل شوشتر، دزفول، هویزه جزء کرمانشاهان، به محمدعلی میرزای دولت شاه سپرده شد و بخش جنوبی آن شامل رامهرمز، فلاحیه و هندیجان جزء فارس به حسینعلی میرزا پسر دیگر فتحعلی شاه واگذار شد.دولت شاه شاهزاده مقتدر قاجاری دوباره برای سرکوب مخالفین به خوزستان لشگر کشید. در زمان همین شاهزاده بند معروف میزان در شوشتر بازسازی شد و آب به شاخه شطیط و نهرداران جریان یافت. در سال هزار و دویست و شصت و هفت هجری قمری قوای انگلیس از طریق خرمشهر وارد خوزستان شد و تا اهواز پیش آمد و به آنش هر دست یافت. پس از سال هزار و دویست و هفتاد سه هجری قمری که جنگ انگلیس با ایران روی داد تا پایان حکومت ناصرالدینشاه که چهل سال طول کشید در خوزستان جنگی روی نداد. در این زمان عشایر عرب به چند بخش تقسیم شده و هر بخش شیخی جداگانه داشت که حاج جبار خان نامآورتر از دیگران بود و پس از جنگ انگلیس فداکاریهایی از خود نشان داده بود، توسط ناصرالدین شاه به رتبه سرتیپ اولی ارتقاء یافت. پس از او پسرش شیخ خزعل جانشین پدر شد و با کشتن برادر زمام امور را به دست گرفت. این مرد که با حمایت انگلیس سراسر استان خوزستان را به چنگ آورده بود. انگلیسها عثمانیها را از خوزستان بیرون کردند و رشته اختیار سراسر خوزستان را به دست گرفتند. در خرمشهر ، اهواز و شوش سپاه مستقر ساختند و در هر یک از شهرهای شوشتر و دزفول اداره سیاسی یا کنسولگری و عدلیه دایر کردند و در همه جا ادارههای پست و تلگراف را به دست گرفته و سرپرستی آنها را به مأموران خود واگذار کردند. از سال 1332 تا 1339 هجری قمری این وضع پایدار بود و شیخ خزعل نیز خود را امیر خوزستان (عربستان) میخواند. در دوران رئیس الوزرایی رضاشاه سپاهی از شیراز به بهبهان، سپاهی از اصفهان و سپاه سومی از بروجرد عازم سرکوب شیخ خزعل در خوزستان شد. پس از جنگی کوتاه شیخ خزعل شکست خورد و با فرستادن پیامی به رئیس الوزرا امان خواست و بدین وسیله عمر یکی دیگر از حکام محلی به سود قدرت یافتن دولت مرکزی به پایان رسید.

 

 

جاذبه های طبیعی استان خوزستان

 

سواحل زيبای خليج فارس در جنوب و كوه‌های بلند و برف‌گير در شمال و خاور جلگه‌ی پست و گرم خوزستان، چشم‌انداز و اقليم‌های متفاوتی در چهار سوی استان خوزستان فراهم آورده و یکی از زیباترین مناطق طبیعی ایران را رقم زده است. خوزستان یکی از باستانی ترین و تمدن خیزترین ناحیه های جهان بوده و جزو كهن ترين سرزمين های متمدن بشری محسوب می شود. آفتاب دل نشین، آب فراوان، خاک مرغوب و مردمانی سخت کوش سبب شده اند؛ این منطقه یکی از پرحاصل ترین نقاط ایران شده و لقب «زرخيز» را از آن خود نماید. تنها رودخانه قابل کشتی رانی ایران؛ با جلوه های بالای جهانگردی در این منطقه واقع شده است. سواحل زيبای خلیج فارس، باتلاق‌ها، نيزارها، جلگه‌های پست و گرم، اقليم متفاوت، تالاب ها و دریاچه های متعدد؛ تضاد آشكاری را در محدوده‌ی استان خوزستان به وجودآورده و موجب غنا و تنوع چشم گير جاذبه های طبیعی در این منطقه شده است. خوزستان هستی و عظمت خود را به رودخانه های متعددی كه در این سرزمین جاری اند؛ مدیون است. کارون به عنوان معروف ترین رودخانه در جغرافیا، ادبیات و تاریخ ایران در محدوده ی این استان جاری است. كرخه به عنوان یكی از چهار منطقه طبیعی كشور شناخته شده است كه از نظر زیست محیطی ارزش فراوانی دارد. بر اثر تنوع آب و هوا و نوع خاک، برخی از مناطق خوزستان را جنگل‌های تنک و بوته‌زار، درختچه‌ و درختان پوشانيده است. سواحل رودخانه كرخه پوشیده از جنگل است. مسیر رودخانه دویرج نیز پوشیده از درختان جنگلی به خصوص گز است. ناحیه خرم شهر از جیزیه تا بند قیر، با بوته های كوتاه و بیشه های گز و بید مجنون پوشیده است. در فصل بهار در بیش تر نقاط خوزستان؛ گل های وحشی چون شب بو، لاله، شقایق، یاس و نرگس می رویند. در نرگس زار وسیع و پرگل بهبهان بیش از پنج نوع نرگس می رویند. در خليج فارس بيش از 200 نوع ماهی وجود دارد كه از نظر تنوع و ذخيره پروتیين از بهترين و كم نظيرترين ذخاير حيات وحش كشور به حساب می‌آيند. چشم انداز زندگی انواع پرندگان دریایی در سواحل، تالاب ها و بیشه زارهای این منطقه؛ مناظر بدیع و کم نظیری را به وجود آورده اند.

آب و هوای خوزستان

 

استان خوزستان به طور کلی دارای آب و هوای نیمه صحرایی و دارای تابستان های خشک و مه آلود است. خوزستان و سواحل مجاور آن از مناطق گرم دنیا هستند كه بی تردید در نواحی عم عرض خود از نظر میزان گرما کم نظیراند. چنان كه متوسط گرمای سالانه آن از 24 تا 28 درجه سانتی گراد تفاوت دارد. تیر و مرداد گرم ترین ماه های این منطقه و دی و بهمن، خنک ترین ماه های سال در خوزستان اند که البته این خنکی برای اهالی مناطق سردسیر ایران در این ماه ها گرم و دل پذیر است. استان زیبای خوزستان در ماه های سرد سال منطقه ای آرام و دوست داشتنی برای طبیعت گردان به شمار می رود. به لحاظ آب و هوایی می توان استان خوزستان را به سه ناحیه ی سردسیر، گرم و خشک و معتدل تقسیم نمود. ناحیه سردسیر: هوای این ناحیه در زمستان ها بسیار سرد و نزولات جوی بیش تر به صورت ریزش برف بوده و میزان بارندگی در این ناحیه از دیگر نقاط استان بیش تر است كه گاه تا 500 میلی متر می رسد، این ناحیه شامل ارتفاعات شمالی و شمال خاوری است.ناحیه گرم و خشک: این ناحیه شامل جلگه ها و دشت های جنوب و جنوب باختری ایران است كه وسعت آن بیش تر از نواحی معتدل و سرد بوده ولی به علت عبور رودخانه های پر آب و دایمی، از امكانات زیستی، كشاورزی و اقتصادی نسبتا مساعدی برخوردار است.
ناحیه معتدل: این ناحیه به صورت نوار نسبتا باریكی بین دو ناحیه بالا كشیده شده و شامل نواحی كوه پایه ای و جلگه های نسبتا مرتفع شمال خاوری می شود.بادهای منطقه ی خوزستان معروف هستند. این بادها در اثر تغییرات فشار هوا در فصل های مختلف سال به وجود می آیند. برخی از این بادها منظم فصلی هستند و برخی دیگر بادهای محلی. بادهای منظم فصلی در اثر فشار هوا در فصل های مختلف سال به وجود می آیند و بادهای محلی در اثر عوامل محلی چون: باد، کوه، دریا و دره. باد شمال که از جریان های مدیترانه ای است و در 9 ماه سال به طور خشک می وزد یکی از بادهای معروف این منطقه است. باد نشی که دارای ابر و باران محلی است در زمستان و پاییز می وزد. باد شرجی که حالتی خفقان آور به وجود می آورد از جنوب باختری در زمستان تا اواسط بهار می وزد. چون معمولا مرطوب و گاهی توام با ابر و مه است، ‌سبب بارندگی می شود.بادسور نیز در تابستان در بیابان های خوزستان به خصوص پیرامون دزفول می وزد. این باد آن قدر شدید و داغ است كه اگر كسی در بیابان باشد، از شدت گرمای آن تلف می شود. چنان چه كسی در هوای آزاد باشد و باد سور به صورتش بوزد، صورت او را بریان می كند و به شكل لكه های ماه گرفتگی در می آورد.بادسموم یا سام از عربستان می وزد و همیشه مقداری خاک و شن همراه دارد و به علاوه حین عبور از روی خلیج فارس، رطوبت زیادی در خود ذخیره می كند.بادچعب در تابستان یک الی سه روز از خاور به باختر در جریان است. وزش آن نسبتا شدید بوده و برای گندم و چلتوک زیان دارد.رطوبت نسبی در خوزستان در اثر وجود بادهای شمالی كه از داخل می وزد ‌در وسط روز كاهش می یابد، و در مواقعی كه به طور اتفاقی باد از جنوب جریان می یابد، رطوبت به سرعت بالا می رود.

 

رودخانه های استان خوزستان

 

خوزستان هستی و عظمت خود را به رودخانه های متعددی كه در این سرزمین جاری اند مدیون است. خوزستان علاوه بر دارا بودن زمین های حاصل خیز و رسوبی نظام آبیاری منظمی نیز دارد به طوری كه این سرزمین از دیر باز به واسطه ی وجود این رودخانه ها موقعیت مهم و بزرگی داشته است. رودخانه هایی كه در دشت خوزستان جریان دارند؛ نه تنها از نظر اقتصادی بلکه به لحاظ گردشگری نیز دارای اهمیت بسیار اند. این رودخانه ها که منشاء آن ها كوهستان های بختیاری، لرستان و فارس هستند، از شمال و خاور به سوی جنوب باختری سرازیر شده و جلگه خوزستان را به منطقه حاصل خیز و آبادی تبدیل كرده اند.
مهم ترین رودهای خوزستان برای همه ایرانیان نام آشنا هستند. رودخانه بزرگ کارون که نام آن از جغرافیا فراتر رفته و وارد اشعار و نوشته های ادبی شده؛ تنها رودخانه قابل کشتی رانی ایران لقب گرفته است. این رودخانه از چشمه سارهای دامنه كوه های ونک و زرد كوه بختیاری سرچشمه گرفته و به نام آب كوهرنگ از دره ی باختری زرد كوه به سوی جنوب باختری روان می شود. پس از ورود به دریاچه سد كوهرنگ قسمتی از آب آن توسط تونلی كه در شكم كوه كاركنان حفر شده، به سرچشمه زاینده رود می ریزد. سواحل کارون در سراسر ایران معروفیتی مثال زدنی دارد. آب های کارون برای ایرانیان یادآور آبادانی، جنگ، حماسه، خاطره، سازندگی و امنیت است. کارون تنها یک عارضه ی جغرافیایی نیست کارون یک خاطره ی تاریخی و احساسی نیز هست که هر ایرانی را به یاد هشت سال حماسه ی شجاعانه ی مردان و زنان ایران زمین می اندازد. اروند روددیگر رودخانه ی نام آشنای این خطه است که در شهرستان های خرم شهر و آبادان جاری است و یكی از رودخانه های مرزی ایران و عراق است.رودخانه زهره نیز در شهرستان های بهبهان و بندر ماهشهر، ممسنی و گچ ساران در استان های خوزستان، فارس و كهگیلویه و بویر احمد جاری است. رودخانه جراحی یا مارون در شهرستان كهگیلویه، بهبهان، رامهرمز و بندر ماه شهر جاری است. سایر رودخانه های استان خوزستان عبارتند از:

رودخانه های نهر بهره ، نهر گاهی و شاهور در شهرستان اهواز رودخانه های مرغاب آب سرحوش، آب سوسن، آب شلا، ابوالعباس، اعلا، ‌دره دراز (مه دلی)، بولاراس، صیدوان، لیراب و رامهرمز در شهرستان ایذه. رودخانه های آب بید، آب چم چولی، آب دز، آب زالكی، آب سرخ، آب ممک‌، آب میره، سرخاب، روفایه، گلال آب یفید، گلال مورت، لیوس، آب گورو و بختیاری، شورلالی و گلال در شهرستان دزفول. رودخانه های آب دره نج، ابوالفارس، تلخ، دره یم خركن، دره سلیمانی،گزین، گوپال، مارون، لیراب، سمه، سوردزگیلی و ماله در شهرستان رامهرمز و رودخانه های آب بركه،‌ آب پیدا، آب چگامن، آب دره كولا، آب كیارس، آب كگارس، سبز آب، تیریفی، تینا، هركش و… در شهرستان مسجد سلیمان و رودخانه شور شوشتر و نهر شادگان در شادگان.

چشمه های آب گرم و معدنی در این خطه از جمله مهم ترین جاذبه های طبیعی به شمار می آیند. چشمه عین خوش، چشمه آب معدنی دهلران، چشمه آب معدنی گراب، چشمه سی زنگر، چشمه و حوض گلگیر از جمله مهم ترین چشمه های آب معدنی این استان محسوب می شوند که در شهرستان های مختلف پراکنده شده اند

خوزستان از نظر پستی و بلندی به سه منطقه ی كوهستانی، جلگه ای و ساحلی تقسيم می شود. درارتفاعات شمالی به خاطر پوشش جنگلی و پوشش گياهی مشخص، زندگی بر محور دام داری بنا شده است. منطقه جلگه ای در جنوب و باختر خوزستان قرار گرفته است. جلگه ی خوزستان بر سطح فرسايش رسوبات دوران سوم گسترش يافته و هنوز تپه هايی از ساختمان گذشته آن ها در اطراف اهواز به چشم می خورد. قسمت بزرگی از اين جلگه از آبرفت های رود های كارون، كرخه و جراحی به وسعت 41 هزار كيلومتر مربع تشكيل شده است. اين جلگه با شيب ملايم، به سوی جنوب تا سواحل خليج فارس امتداد دارد. قسمت كوهستانی خوزستان در شمال و خاور آن قرار دارد. اين كوهستان جزو بخش جنوبی زاگرس است كه ارتفاعات آن به تدريج به سمت جلگه كاهش می يابد و به وسيله ی رودخانه ها قطع می شود. امتداد اين چين خوردگی ها، شمال باختری - جنوب خاوری است كه به تدريج اين محور به سمت جنوب متمايل می شود. نواحی ساحلی در جنوب خوزستان عموما بسيار كم عرض و باريک هستند. خوزستان از نظر پستی و بلندی به سه منطقه ی كوهستانی، جلگه ای، ساحلی تقسیم می شود. ارتفاعات شمالی با پوشش جنگلی و پوشش گیاهی مشخص ، زندگی را بر محور دام داری ایجاب می كنند.
منطقه جلگه ای جنوب و باختر خوزستان: جلگه خوزستان بر سطح فرسایش رسوبات دوران سوم گسترش یافته است كه هنوز تپه هایی از ساختمان گذشته آن در اطراف شهر اهواز به چشم می خورد. قسمت بزرگی این جلگه از آبرفت های رود های كارون، كرخه و جراحی، وسعت 41 هزار كیلومتر مربع تشكیل شده است. این جلگه با شیب ملایم ، به سوی جنوب تا سواحل خلیج فارس امتداد دارد. قسمت كوهستانی در شمال و خاور خوزستان: این كوهستان جزو بخش جنوبی زاگرس هستند كه ارتفاعات آن به تدریج به سمت جلگه كاهش می یابد و به وسیله رودخانه ها قطع می شود. امتداد این چین خوردگی ها، شمال باختری – جنوب خاوری است كه به تدریج محور چین خوردگی ها به سمت جنوب متمایل می شود. نواحلی ساحلی: این نواحی در جنوب خوزستان بیش تر بسیار كم عرض و باریک اند در طول ساحلی آن بنادر فعال خرم شهر، آبادان، امام خمینی (شاهپور و ماهشهر) قرار دارند.
برخی از ارتفاعات مهم بالای 2500 متر کوه های نیمه جنگلی است. جنوب و باختر استان خوزستان زمین های جلگه ای است كه بر سطح فرسایشی رسوبات جوان دوره ترشیاری گسترش یافته است و هنوز تپه هایی از ساختمان گذشته آن در اطراف اهواز به چشم می خورد. قسمت بزرگی این جلگه، از آبرفت های رود كارون، كرخه و جراحی تشكیل شده است. این جلگه با شیب ملایمی به سوی جنوب تا سواحل خلیج فارس امتداد دارد. شمالی ترین نقطه آن حوالی دزفول است. قسمت جنوبی آن از زمین های بسیار پست و سطحی تشكیل شده كه از تاثیر جزر و مد دریا به وجود آمده است. خاک این قسمت بسیار شور است.

 

 

حیات وحش

 

حيات وحش يک كشور نيز مانند ديگر ذخاير طبيعى از ارزش هاى زيادى برخوردار است و داراى منافع و اهميت هاى خاص خود است. جانوران يک منطقه ضمن ايجاد تعادل طبيعى و بيولوژيک در آن منطقه از ارزش هاى علمى و تفريحى زيادى نيز برخوردار هستند. با پیشرفت تكنولوژی و افزایش امكانات صیدصنعتی، شیلات از اهمیت ویژه ای برخوردار شده است. خلیج فارس از لحاظ داشتن انواع ماهی ها و جانوران دریایی در ردیف غنی ترین دریاهای جهان است و از این جهت منبع سرشاری است. چند نوع از معروف ترین ماهی های خوراكی و غیر خوراكی كه در آب های خلیج فارس از جمله آب های كرانه های خوزستان به سر می برند به شرح زیر است:ماهی های خوراكی شامل: ماهی قباد، راشكو، حلوا سفید یا زبیدی، شوریده، حلواسیاه، شهری، دختر ناخدا، گوارزیم، ‌كیش‌، برادرراشگو و مومغ .ماهی های غیر خوراكی شامل : اره ماهی، پمپک، ماهی لقمه، ‌اسب ماهی، میگو نیز به مقدار زیاد در آب های سواحل خوزستان به خصوص هندیجان یافت می شوند. انواع میگو در كرانه های خوزستان صید می شوند و یكی از مواد اولیه بسیار ارزنده جهت كارخانه های كنسروسازی است. جز ماهی و میگو در آب های خلیج فارس انواع كوسه، دلفین (پی سو) خرچنگ دریایی به نام گبوب، لاک پشت دریایی، عروس دریایی (دل)، ماهی مركب (خساک) زندگی می كنند. اگرچه از يک صد سال پيش به اين طرف ديگر اهالی اطراف رودخانه‌ها، هورها و كوه پايه‌ها چندان وحشتی از شيرها و پلنگ‌ها ندارند و جانوران گوشت خواری از اين دست كمياب شده‌اند ولی هنوز گوشت خوارانی چون گرگ، گربه وحشی،‌ دله يا عروسک، گوركن، عسل خوار و كفتار در اطراف بيشه‌ها، رودخانه‌ها و دره‌های اطراف كوه‌ها وجود دارند و ممكن است كسانی در لابه لای درخت‌های بادام كوهی، بلوط، توت اين نواحی بتوانند سنجاب‌های ايرانی دم بلند، پرمو، دم فرفر و بدن قرمز حنايی را ببينند كه در حال بيرون آمدن از حفره يكی از درخت‌ها هستند. گربه تيغی يا تشی جونده ايرانی و نيز انواع موش‌های سياه و موش‌های دوپای 5 انگشتی و سه انگشتی، خرگوش وحشی در گوشه و كنار اين استان دیده می شوند.

دریاچه های متعدد، رودخانه ی کارون، تالاب ها و هورهایی چون: هورالعظيم، باتلاق‌ها و نيزارها به علاوه ی سواحل زیبای خلیج فارس در جنوب و كوه‌های بلند و برف‌گير در شمال و خاور جلگه‌ی بسيار پست و گرم خوزستان همراه با مناطق حفاظت شده ی متعدد و غنی مهم ترین مناطق توریستی – طبیعی خاص این استان را تشکیل می دهند.

 

 

جاذبه های تاریخی و معماری استان خوزستان

 

استان خوزستان یکی از نواحی تمدن خیز و کهن جهان بوده و از اهمیت بالایی برخوردار است. هر یک از شهرستان های این استان دربرگیرنده بناهای تاریخی و معماری شگفت آوری هستند که نمایان گر تمدن و هنر مردمان این سرزمین در گذشته های دور است. بناهای منحصر به فردی از دوره های مختلف تاریخی در این ناحیه باقی مانده که از با ارزش ترین میراث های تاریخی ایران و جهان به شمار می روند. چغازنبیل معروف ترین و مهم ترین اثر تاریخی – معماری این منطقه است که در شهرستان شوش ساخته شده است. زیگورات در قرن 13 پیش از میلاد به صورت معبدی مطبق ساخته شده که هم اکنون دو طبقه ی آن پا برجاست و به علت شگفتی اعجاب آور خود در سال 1979 میلادی از سوی سازمان یونسکو به عنوان میراث فرهنگی جهانی ثبت شد. اکروپل، آپادانا و شهر شاهی نیز هر یک بازماند